بخش ۲ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: حکیم هندی به چین میرود و در قصر شاه ترکستان طوطیای را میبیند که در قفسی آهنین اسیر است. طوطی از دیدن حکیم خوشحال میشود و از او میخواهد تا سلامش را به دوستانش در هند برساند و خبر از درد و غمش را برای آنان ببرد. حکیم به هند میرود و متوجه میشود که طوطیان دیگر نیز غمگینند و به یاد دوستشان افتادهاند. در نهایت، طوطی با شنیدن خبر مرگ دوستانش از درد بزرگ و بیتابی جان میدهد و حکیم را به او آموختن روش رهایی از بندها و پی بردن به حقیقت وجود دعوت میکند. طوطی به حکیم میگوید که برای رهایی از قفس باید از خود بگذرد و بمیرد تا حقیقت را بشناسد و به آگاهی بالاتر دست یابد. متن به بیان تاکید بر رهایی از خود و جستجوی معرفت درون میپردازد.
حکیم هند سوی شهر چین شدبه قصر شاه ترکستان زمین شد
هوش مصنوعی: حکیمی از هند به سمت شهر چین رفت و به کاخ پادشاه ترکستان رسید.
شهی میدید طوطی همنشینشقفس کرده ز سختی آهنینش
هوش مصنوعی: یک پادشاه، پرندهای به نام طوطی را در قفس میبیند که به خاطر سختی و سختگیری زندگی در قفس به زحمت افتاده است.
چو طوطی دید هندو را برابرزفان بگشاد طوطی همچو شکر
هوش مصنوعی: طوطی وقتی هندو را دید، دهانش را باز کرد و کلامی شیرینی مانند شکر از خود بیرون آورد.
که از بهر خدا ای کارپردازاگر روزی به هندستان رسی باز
هوش مصنوعی: اگر روزی به هندستان رسیدی، ای کسی که در کارها مشغول هستی، همه چیز را برای خدا انجام بده.
سلام من به یارانم رسانیجوابی باز آری گر توانی
هوش مصنوعی: سلام من را به دوستانم برسان و اگر میتوانی پاسخی برایم بیاور.
بدیشان گوی آن مهجور ماندهز چشم هم نشینان دور مانده
هوش مصنوعی: به آنها بگو که آن شخص دور از چشم دوستانش، به نوعی تنها و مهجور مانده است.
به زندان و قفس چون سوگوارینه هم دردی مرا، نه غمگساری
هوش مصنوعی: در زندان و قفس، هیچ کس مانند من از درد و اندوه من خبر ندارد و هیچ کسی هم نیست که غم مرا تسکین دهد.
چه سازد تا رسد نزد شما باز؟چه تدبیرست؟ گفتم با شما راز
هوش مصنوعی: چه کار میتواند کرد تا دوباره به شما برسد؟ چه تدبیری باید اندیشید؟ گفتم که با شما سخن سرّی دارم.
حکیم آخر چو با هندوستان شدبرِ آن طوطیان دلستان شد
هوش مصنوعی: وقتی حکیم به هندوستان رسید، دل طوطیهای خوشصدا و زیبا را به دست آورد.
هزاران طوطی دلزنده میدیدبهگِرد ِشاخهها پرّنده میدید
هوش مصنوعی: در اطراف شاخهها، هزاران طوطی زنده و سرحال را میدید که جست و خیز میکنند و پرواز میکنند.
گرفته هر یکی شکّر به منقارهمه در کار و فارغ از همه کار
هوش مصنوعی: هر پرندهای شکری در منقار دارد و همه مشغول کار خود هستند و از دیگر کارها بیخبرند.
فلک سرسبزِ عکسِ پرِ ایشانمگس گشته همای از فرِ ایشان
هوش مصنوعی: آسمان، به خاطر زیبایی پرهای آنها، به رنگ سبز درآمده و مگسی به دلخوشی به آنها تبدیل شده است.
حکیم هند آن اسرار برگفتغم آن طوطی غمخوار بر گفت
هوش مصنوعی: حکیم هندی آن رازها را فاش کرد و غم طوطی دلسوز را بیان کرد.
چو بشنودند پاسخ نیکبختاندر افتادند یک سر از درختان
هوش مصنوعی: زمانی که شنیدند پاسخ خوشبختان را، به طور کامل از درختان پایین آمدند.
چنان از شاخ افتادند بر خاککه گفتی جان برآمد جمله را پاک
هوش مصنوعی: آنقدر به زمین افتادند که گویی جان همه از بدنشان خارج شده است.
ز حال مرگ ایشان مرد هشیارعجب ماند و پشیمان شد ز گفتار
هوش مصنوعی: مرد باهوش از وضعیت مرگ آنان به شگفتی افتاد و از آنچه که گفته بود، پشیمان شد.
به آخر سوی چین چون باز افتادسوی آن طوطی آمد راز بگشاد
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی به چین رسید، به آن طوطی نزدیک شد و رازی را فاش کرد.
که یاران از غم تو جان نبردندهمه بر خاک افتادند و مردند
هوش مصنوعی: دوستانت از غم تو نتوانستند جان برسانند و همه به خاطر این درد روی زمین افتادند و جان سپردند.
چو طوطی آن سخن بشنید در حالبزد اندر قفس لختی پر و بال
هوش مصنوعی: وقتی طوطی آن حرف را شنید، یک لحظه در قفس جست و خیز کرد و بال و پرش را تکان داد.
چو بادی آتشی در خویشتن زدتو گفتی جان بداد او نیز و تن زد
هوش مصنوعی: چنانکه بادی آتش پرخاشی در وجودش شعلهور ساخت، تو گویی او جان خود را فدای آن کرد و به تن زدن افتاد.
یکی آمد فریب او بنشناختگرفتش پای و اندر گلخن انداخت
هوش مصنوعی: شخصی آمد و نتوانست فریب او را بشناسد، او را گرفت و به داخل یک گلخن انداخت.
چو در گلخن فتاد آن طوطیِ خوَشز گلخن بر پرید و شد چو آتش
هوش مصنوعی: زمانی که آن طوطی زیبا در دنیای تنگ و تاریک قرار گرفت، به سرعت از آنجا خارج شد و مانند آتش درخشید و جان گرفت.
نشست او بر سر قصر خداوندحکیم هند را گفت ای هنرمند
هوش مصنوعی: او بر فراز قصر خداوند نشسته است و به هنرمند هندی میگوید:
مرا تعلیم دادند آن عزیزانکه همچون برگ شو بر خاک ریزان
هوش مصنوعی: مرا آموختند که باید مانند برگی که به زمین میافتد، humble و فروتن باشم.
طلبکار خلاصی هم چو ما کنرهایی بایدت، خود را رها کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از درد و رنج خلاص شوی، مانند ما باید به دنبال آزادی باشی و ابتدا باید خودت را رها کنی.
بمیر از خویش تا یابی رهاییکه با مرده نگیرند آشنایی
هوش مصنوعی: از خودت بگذری و خود را انکار کنی تا به آزادی واقعی دست یابی، زیرا هیچ کس با کسانی که از دنیا رفتهاند، آشنا نمیشود.
هر آنگاهی که از خود دست شستییقین دان کز همه دامی بجستی
هوش مصنوعی: هر زمانی که از خودت فاصله گرفتی و به خودت فکر نکردی، مطمئن باش که از تمام مشکلات و موانع عبور کردهای.
بجای آوردم از یاران خود رازکنون رفتم برِ یاران خود باز
هوش مصنوعی: من از دوستانم به یادگاری چیزی آوردهام و اکنون دوباره به سوی آن دوستانم بازگشتهام.
همه یاران من در انتظارممن بیکار اینجا بر چه کارم؟!
هوش مصنوعی: همه دوستان من در انتظار من هستند و من اینجا بیکار و بدون کار چه میکنم؟
چو تو مردی به همجنسان رسیدیبه خلوتگاه علوی آرمیدی
هوش مصنوعی: وقتی تو به جمع همنوعان خودت رسیدی، در جایگاهی آرام و مقدس آرامش یافتی.
چو مردی زندهٔ جاوید گشتیخدا را بندهٔ جاوید گشتی
هوش مصنوعی: وقتی که به مردی واقعی و پایدار تبدیل میشوی، در حقیقت بندگی خدا را نیز به طور پایدار و جاویدان به دست میآوری.
چه خواهی کرد گلخن جای تو نیستقبای خاک بر بالای تو نیست
هوش مصنوعی: چه میخواهی بکنی؟ در این دنیا جایی برای تو نیست و بر تن تو لباس خاکی نیست.
عزیزا جهد کن گر راز جوییکه با خود راز خود میبازجویی
هوش مصنوعی: ای عزیز، تلاش کن اگر در پی کشف رازهای خود هستی، زیرا که این رازها را تنها میتوانی از درون خود بیابی.
برون گیری ز چندین پرده خود راپدید آری به خاصیت خرد را
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی خودت را نشان دهی، باید از پشت این همه نقاب و پرده بیرون بیایی و به خصوصیت خرد و عقل خود تکیه کنی.
چو وقت خواب میآید فرازتچرا میدارد از اسرار بازت
هوش مصنوعی: وقتی زمان خواب میرسد، چرا رازهای تو را فاش میکند؟
به وقت خواب بیخود می بمانیچگونه همرهت گردد معانی
هوش مصنوعی: در زمان خواب، چگونه میتوانی بیخبر و از خود بیخود بمانی و معانی را درک کنی؟
بدان سان رغبتی داری تو در خوابکه یکسان است با تو آتش و آب
هوش مصنوعی: تو به خوابی رغبت داری که این حال تو، به اندازهی آتش و آب، برایت عادی و یکسان شده است.
چو راه پنج حس در خواب بستتچرا ذوقی ندارد جان مستت؟!
هوش مصنوعی: وقتی حسهای پنجگانهات در خواب باشند، چرا روح سرمستت از لذت بیبهره است؟
وگر گویی که جان ز آنست بی ذوقکه دارد سوی خود ببریدن شوق
هوش مصنوعی: اگر بگویی که جان به خاطر بیاحساسیاش به حالتی بیتوجه است، باید گفت که این نوع احساسات به سوی خودشان میکشند و احساس شوق و اشتیاقی ندارند.
چرا وقت ریاضت جان هشیارترا در ذوق میآرد به یک بار
هوش مصنوعی: چرا در زمان زحمت و تمرین، ناگهان احساس خوبی به تو دست میدهد؟
غرض این است ای جویندهٔ رازکه تو خفته نیایی خویش را باز
هوش مصنوعی: هدف این است که ای کسی که در جستجوی حقیقت هستی، بیدار شوی و خودت را بشناسی.
چو خفتی قطره افتادت به قلزمشدی در بیخودی یا در خودی گم
هوش مصنوعی: وقتی خواب میروی، مانند قطرهای میشوی که به دریا افتاده و در آنجا گم میگردی؛ آیا در حالتی از بیخود بودن هستی یا در حال خودآگاهی؟
به بیداری اگر از خود شوی دورچو خفتی، گشتی اندر بیخودی نور
هوش مصنوعی: اگر در حالت بیداری خود را از دنیا جدا کنی، زمانی که خواب هستی، در واقع به حالت بیخودی و روشنایی میرسی.
دلت از خود به بیداری نشان یافتکه بیداری به بیداری توان یافت
هوش مصنوعی: دل تو در بیداری جلوههایی از خود را نشان میدهد و این بیداری به معنای واقعیاش، فقط از طریق آگاهی ممکن است.
وگرنه شبنم تاریک روشندرین دریا بود چون شیر و روغن
هوش مصنوعی: اگر نه، در این دریا شبنم تاریکی وجود داشت که مانند شیر و روغن روشن و درخشان بود.
یکی کاو شیر او در آب شد خوَشولی روغن جدا گشت و مشوَش
هوش مصنوعی: شخصی که در آب شیرین عمل کرد و خوب شد، اما چربی از آن جدا ماند و مایه نگرانی شد.
مشو اینجا حلولی ای فضولیکه نبود مرد مستغرق حلولی
هوش مصنوعی: ای فضولی، در اینجا دخالت نکن و سرک نکش، زیرا کسی که عمیقاً در مسالهای غرق شده، درگیر کارش است و به این مسائل او توجهی ندارد.