بخش ۱۰ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: در این داستان، شاگردی به نام احول به درخواست استادش برای آوردن یک قرابه روغن میرود. وقتی به مقصد میرسد، متوجه میشود که دو قرابه میبیند و این باعث تعجبش میشود. او به استادش میگوید که دو قرابه میبیند. استاد با خشم به او دستور میدهد یکی را بشکند و سپس یک را بیاورد. اما احول در خودش شک نمیکند و تنها یک قرابه را میبیند. این داستان نشان میدهد که دیدگاه ما نسبت به چیزها میتواند تحت تأثیر خودمان باشد و اگر در تصورات و باورهایمان به اشتباه بیفتیم، ممکن است به حقیقت پی نبریم.
یکی شاگرد احول داشت استادمگر شاگرد را جایی فرستاد
هوش مصنوعی: استاد، شاگرد نابینای خود را به جایی فرستاد.
که ما را یک قرابه روغن آنجاستبیاور زود آن شاگرد برخاست
هوش مصنوعی: بیایید زودتر یک قِرابه روغن را که آنجا هست بیاوریم، که این شاگرد هم به خاطر درخواست ما برای آوردن آن سریعاً بلند شده است.
چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشتقرابه چون دو دید احول عجب داشت
هوش مصنوعی: وقتی به آنجا رسید که صحبت کرد و چشمش را بر دو قرابه دوخته بود، در آن حال که هر دو دیدش به شکل عجیبی بود.
بر استاد آمد گفت ای پیردو میبینم قرابه من چه تدبیر
هوش مصنوعی: مردی به استاد پیرش مراجعه کرد و گفت که دو نوع شراب میبیند و از او خواست تا دربارهاش برایش توضیح دهد و راهنماییاش کند.
ز خشم استاد گفتش ای بد اختریکی بشکن دگر یک را بیاور
هوش مصنوعی: از روی خشم استاد به او گفت: "ای بدشانس، یکی را بشکن و یکی دیگر را برای من بیاور."
چو او در دیدن خود شک نمیدیدبشد این شکست آن یک نمیدید
هوش مصنوعی: وقتی او در مشاهده خودش هیچ تردیدی نداشت، این جدایی و شکست برای او نمایان نبود.
اگر چیزی همی بینی تو جز خویشتوهم آن احول خویشی بیندیش
هوش مصنوعی: اگر چیزی را میبینی، جز خودت نبین. نظر تو دربارهی آنچه میبینی، بازتابی از درون خودت است.
تو هر چیزی که میبینی تو آنیولی چون در غلط ماندی چه دانی
هوش مصنوعی: هر چیزی را که میبینی، تو خود آن هستی، ولی چون در اشتباه و غفلت به سر میبری، چگونه میتوانی این را درک کنی؟