بخش ۵ - الحکایه و التمثیل
این شعر درباره یک یهودی است که به محلی پر از رندها و خراباتیها میرود و در قمار باختهای زیادی را تجربه میکند. او تمام داراییهایش را از دست میدهد و حتی یک چشم خود را نیز در این بازی باخت میکند. مسلمانی به او میگوید که باید به دیندار شود و به اسلام روی بیاورد، اما او عصبانی شده و به او حمله میکند و تأکید میکند که نمیخواهد در مورد دینش صحبت شود. این داستان نشان میدهد که باخت در قمار نه تنها باعث از دست رفتن مال و ثروت میشود بلکه میتواند به از دست رفتن ایمان و ارزشهای انسان نیز منجر شود. همچنین، شاعر به عمق فریبندگی دنیا و عاقبت غفلت از دین و اخلاق در این فضا اشاره میکند و از مردان میخواهد که از این حیطه بیرون بیایند و به فکر اصلاح حال خود باشند.
شنودم از یکی صاحبکراماتکه شد روزی جهودی در خرابات
هوش مصنوعی: روزی یکی از افراد دارای قدرتهای معنوی نقل کرد که یک یهودی به خرابات (محل فساد و گناه) رفت.
درون میکده ویرانهای بودکه رندان را مُقامرخانهای بود
هوش مصنوعی: در دل میخانهای ویران، مکانی برای رندان وجود داشت که مانند خانهای برای آنان بود.
گرفته هر دو تن راه قماریببرده سیم و زر هر یک کناری
هوش مصنوعی: هر دو نفر در قمار بازی درگیر شدند و هر کدام مقداری از طلا و نقره را از دست دادند.
جهود اندر قمار آمد بهیک بارکه تا در باخت آپخش بود دینار
هوش مصنوعی: یهودی در یک قمار شرکت کرد و تمام داراییاش را هربار که باخت، بیشتر از قبل به خطر انداخت.
سرایی داشت و باغی هر دو درباختنماندش هیچ با افلاس درساخت
هوش مصنوعی: او خانه و باغی داشت، اما هیچ یک از آنها را در اختیار نداشت و با فقر و تنگدستی خود را سازگار کرده بود.
چو شد دستش ز زر و سیم خالیبشد یک دیده را در باخت حالی
هوش مصنوعی: زمانی که دست او از طلا و نقره تهی شد، یک چشمی را در حالتی از باخت و ناامیدی در خود مشاهده کرد.
چنان از هرچه بودش عور شد اوکه چشمی را بباخت و کور شد او
هوش مصنوعی: او به قدری در مشکلات و مصائب غرق شده که به مانند فردی نابینا شده و یکی از چشمهایش را از دست داده است.
بدو گفتند ای مانده چنین بازمسلمان گرد و دین خویش درباز
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای کسی که در این حالت باقی ماندهای، به اسلام برگرد و دین خود را باز کن.
چو بشنید این سخن بیدین و پر خشممسلمان را بزد یک مشت بر چشم
هوش مصنوعی: وقتی بیدین و خشمگین این سخن را شنید، مسلمان را یکی مشت به چشمش زد.
که هر چیزی که میخواهی بکن تومگوی از دین من با من سخن تو
هوش مصنوعی: هر چیزی که میخواهی انجام بده، اما درباره باورها و دین من صحبت نکن.
جهودی در جهودی این چنین استندانم چونست او کاو اهل دین است
هوش مصنوعی: انسانی که در راه حقیقت و دین قدم میزند، به این راحتی نمیتوان او را درک کرد و نمیدانم این وضعیت چگونه است.
هر آن خش بود تا یک دیده درباختولیکن دل ز دین خود نپرداخت
هوش مصنوعی: هر آنچه که دیدگانم را به خود مشغول کرد، اما دل هرگز از ایمانش دست نکشید.
الا یا در مقامر خانهٔ خاکهمه چیزی چنین در باخته پاک
هوش مصنوعی: ای دوستان، در مقام و خانهٔ خاکی، همه چیز به همین شکل در دست تقدیر و سرنوشت قرار دارد.
گهی روی چو مه در باختی توگهی زلف سیه در باختی تو
هوش مصنوعی: گاهی چهرهات به زیبایی ماه میدرخشد و گاهی موهای سیاهت زیبایی مخصوص خود را دارند.
جوانی را و آن بالای چون تیردرین ره باختی و آمدی پیر
هوش مصنوعی: در جوانی به سودای اهداف بزرگ و آرزوهات تلاش کردی، اما در نهایت وقت را از دست دادی و حالا احساس پیری و کوتاهی عمر میکنی.
دل پر نور خود را چشم روشنبه غفلت باختی در کنج گلخن
هوش مصنوعی: دل روشنت را که پر از نور است، با غفلت و بیتوجهی در گوشهای تاریک و نامناسب گم کردی.
بیالودی به شهوت خویشتن رابیالودی به غفلت جان و تن را
هوش مصنوعی: آدمی را به شهوت و خواستههای نفسانی خود مشغول نکن و از غفلت روح و بدن دور کن.
اگر وقت آمد ای مرد خرافاتسری بیرون کن از کوی خرابات
هوش مصنوعی: زمانی که فرصتی پیش آمد، ای مرد، از افکار باطل و خرافی خود بیرون بیا و به دنیای حقیقت و واقعیت نزدیک شو.