بخش ۴ - الحکایه و التمثیل
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وضعیت انسانها در دنیا و پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند. شخصیت مجنون به سوالی درباره معنی زندگی و وجود انسانها پاسخ میدهد و میگوید که همه این دنیا مانند دوغی است که مگسها دور آن جمع شدهاند. او به بی معنایی رنجها و غمها اشاره میکند و میگوید که حتی اگر اشکها به اندازه دریا بریزد، در نهایت هیچ ارزشی ندارد.
او تأکید میکند که انسانها باید از مشغلههای دنیوی فاصله بگیرند و به ذات خود و حقیقت معنوی زندگی بیاندیشند. مجنون به مردم میگوید که به دنبال ثروت و جاه نباشند و باید از حجابهای مادی دور شوند تا به حقیقت دست یابند. او میخواهد تا مردم سرکوبی نفس خود را کنار بگذارند و با پایبندی به دین و حقیقت، قدمی در راه رشد و کمال بردارند.
در نهایت، او خواستار تلاش مداوم در مسیر حق و دین است، و از هرگونه سستی در این راه میپرهیزد.
یکی پرسید از آن مجنون معنیکه کیست این خلق و چیست این کار دنیی
هوش مصنوعی: یکی از مردم از مجنون پرسید که این مردم چه کسانی هستند و این دنیای پر از کار و رفتار چیست.
چنین گفت او که دوغ است این همه کارمگس بر دوغ گرد آمد بهیک بار
هوش مصنوعی: او میگوید که همه این مسائل و کارهای مگسها به خاطر وجود دوغ است و در یک لحظه به وجود آمدهاند.
چه وادی است این که ما در وی فتادیم!ز دست خویش از سر پی فتادیم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از وضعیتی صحبت میکند که در آن به دامان مشکلات یا دشواریهای زندگی افتاده است. او تحت تأثیر شرایط خاصی قرار گرفته و از مسیر اصلی خود منحرف شده است. به نوعی حس عجز و ناتوانی خود را بیان میکند و نشان میدهد که چگونه از خود بیخود شده و در این مسیر غریب و دشوار، نمیداند چه باید بکند.
درین وادی همه غولان خویشیمز اول روز مشغولان خویشیم
هوش مصنوعی: در این سرزمین، همه ما جن و غولهای خود را داریم و از همان آغاز، درگیر کارهای خود هستیم.
چو درمانیم، برداریم فریادبلا چون رفت، بگذرایمش از یاد
هوش مصنوعی: وقتی که مشکل یا درد و رنجی را از سر گذرانیدیم، دیگر نیازی به یادآوری آن نیست و میتوانیم آن را فراموش کنیم.
دریغا رنج برد ما به دنییغم بسیار و آنرا حاصلی نی
هوش مصنوعی: آه، چه اندوه بزرگی که ما مدتها رنج کشیدیم و غم زیادی را تحمل کردیم، اما از آن هیچ نتیجهای نصیبمان نشد.
اگر از دیده صد دریا بباریخدا داند که تو بر هیچ کاری
هوش مصنوعی: اگر از چشمانت هزاران دریا بریزد، خدا میداند که تو به هیچچیز نمیرسی.
عزیزا گر به دست آری کدوییپدید آری برو چشمی و رویی
هوش مصنوعی: اگر بتوانی چیزی گرانبها به دست آوری، چشمی و رویی زیبا برای او بساز.
کدو پر یخ کنی و آنگه بداریکه تا اشگی همیریزی به زاری
هوش مصنوعی: اگر کدو را یخ زده کنی و بعد از آن نگهداری، اشک هم بر رویش میریزد.
چو باران گرچه آن اشگ است بسیاربه چشم کس ندارد هیچ مقدار
هوش مصنوعی: اگرچه باران، به طور مداوم اشک ریخته میشود، اما کسی به آن اهمیت نمیدهد و برای دیگران هیچ ارزشی ندارد.
همه در جنب قدرت همچنانیماگر خندیم وگر اشگی فشانیم
هوش مصنوعی: ما همه تحت تأثیر قدرتی بزرگ هستیم و در هر حالتی که باشیم، چه با خنده و چه با اشک، در کنار هم قرار داریم.
هزاران دل برین آتش کباب استکهرا پروای این یک قطره آب است؟
هوش مصنوعی: هزاران دل در این آتش در حال سوختن هستند، پس چه کسی به این یک قطره آب اهمیت میدهد؟
نگردد ز اشگ تو حکم خداییچه گویی با کهای و در کجایی؟
هوش مصنوعی: با اشکهای تو حکم خداوند تغییر نمیکند. چه بگویی، با چه کسی هستی و در کجا قرار داری؟
اگر هر دو جهان نابود باشدخدا را نه زیان نه سود باشد
هوش مصنوعی: اگر همه دنیا هم از بین برود، برای خدا نه ضرری دارد و نه نفعی.
اگر روزیت بر گیرند از پیشقیاس حق نگیری نیز از خویش
هوش مصنوعی: اگر روزیات از قبل تعیین شده باشد، نباید از آن نگران شوی و نه به خودت نسبت به کم بودن روزیات فکر کنی.
اگر نالی وگر نه، کار رفتهستهمه نقشی از آن پرگار رفتهست
هوش مصنوعی: اگر به سرنوشت خود شکایت کنی یا نکن، دیگر کار از کار گذشته است و همه چیز مانند طرحی است که با پرگار کشیده شده، غیرقابل تغییر.
بنه تن تا نمالد روزگارتچنین رفتهست، با دیگر چه کارت؟
هوش مصنوعی: به خودت برس و به دنبال راحتیهای زندگی باش، زیرا اوضاع زندگیات به همین سادگی تغییر خواهد کرد و نیازی به نگرانی نیست.
چرا هر چند کاری سخت افتادز حیرت بر تو افتادهست فریاد
هوش مصنوعی: چرا وقتی که کارهای دشواری پیش میآید، تو در شگفتی به سر میبری و فریادی از تو برمیخیزد؟
همیپرسی که این چون و آن چگونهستچرا این راست دیگر پاشکونهست
هوش مصنوعی: تو میپرسی که این موضوع چگونه است و آن چگونه، چرا یکی از اینها درست است و دیگری به هم ریخته؟
اگر تو چشم داری چشم کن بازچو کردی چشم باز، اندیشه کن ساز
هوش مصنوعی: اگر چشمی داری، آن را باز کن و وقتی که باز کردی، اندیشه و تفکر کن.
دمی آرام موجودات بنگرثبات نفس یکیک ذات بنگر
هوش مصنوعی: لحظهای به موجودات نگاه کن و ثبات و آرامش هر یک از آنها را ببین.
ترا گر عقل و تمییزست رفتهچه میپرسی همه چیزست رفته
هوش مصنوعی: اگر تو عقل و درک داری، دیگر چه نیازی به پرسش وجود ندارد؛ همه چیز در حال حاضر در حال رفته است.
تو ای عطار ره در کوی جان گیرجهان کم گیر، گو دشمن جهان گیر
هوش مصنوعی: ای عطار، تو در مسیر عشق و روح حرکت کن و به دایرهی ضمیر خود مشغول باش و از حواس دنیوی دوری کن تا گرفتار مشکلات و دشمنیهای زندگی نشوی.
تو کرکس نیستی، مردار بگذارجهان با دیو مردمخوار بگذار
هوش مصنوعی: تو مانند کرکس نیستی که به دنبال مردهها بروی، بگذار دنیا با دیوان چپاولگر و ظالم خود باقی بماند.
سلیمان را چو شد انگشتری گمبرَست از ریش مشتی دیو مردم
هوش مصنوعی: وقتی سلیمان انگشتریاش را گم کرد، دیوهایی که در زیر سلطهاش بودند، از ترس او فرار کردند.
قدم در نه به بازار عدم توچه میجویی ز مشتی نوقدم تو
هوش مصنوعی: در دنیای عدم و نبود، از چه چیزی به دنبال میگردی وقتی که همان یک قدم تو کافی است؟
هر آنچ آن باطل است از پیش برگیرره حق گیر و دل از خویش برگیر
هوش مصنوعی: هر چیز باطل را کنار بگذار و به دنبال حقیقت برو؛ دل را از خود آزاد کن و به سوی آنچه که درست است گرایش پیدا کن.
ز حب مال و حب جاه برخیزحجاب خود تویی، از راه برخیز
هوش مصنوعی: از عشق به ثروت و مقام خود را رها کن، خودت مانع پیشرفت و موفقیتت هستی، پس قدم بردار و به جلو برو.
چرا جانت ز عالم پر گزند است؟که از عالم ترا قوتی بسندهست
هوش مصنوعی: چرا جانت از آزارهای این دنیا پر شده است، در حالیکه از این دنیا چیزی برای قوت و قدرت تو کافی است؟
اگر این نفس فرتوتت نبودیغم و اندیشهٔ قوتت نبودی
هوش مصنوعی: اگر این نفس ضعیف و ناتوان تو نبود، غم و نگرانی در مورد قدرت تو وجود نمیداشت.
ز خود بگذر، قدم در راه دین زنبت است این نفس کافر، بر زمین زن
هوش مصنوعی: از خودت عبور کن و در مسیر دین قدم بگذار. این نفس کافر، مانند مجسمهای است که باید آن را زیر پا بگذاری.
مکن در راه دین یک ذره سستیکه نستانند در دین جز درستی
هوش مصنوعی: در مسیر دین نباید حتی کمی ضعف نشان دهی، زیرا در دین تنها حق و حقیقت پذیرفته میشود.