بخش ۱ - المقاله الحادیه و العشرون
این شعر، پند و سخنانی حکمتآمیز است که به مال و قدرت دنیا دل مبند، چون تو نیز مانند همگان رفتنی هستی. در همه کار به یاد خدا باش و از او یاری بخواه. از خشم، حسد، دروغ و غیبت بپرهیز که دل را تباه میکنند. با نادانان و سخنچینان نشست و برخاست مکن و راز خود را نگهدار. همدم دانا برگزین و از پند بزرگان بهره ببر. با همه مهربان، فروتن و خوشرفتار باش.
کم حرف بزن و سنجیده سخن بگو. قانع باش و عمرت را بیهوده تلف مکن. گناه مکن و دل دیگران را میازار. در راه راست قدم بردار، به عبادت و اندیشه بپرداز و سکوت را پیشه کن.
مشو مغرور ملک و گنج و دینارکه دنیا یاد دارد چون تو بسیار
فریب ثروت و مقام و پول را مخور، زیرا دنیا چنین افرادی را بسیار بهیاد دارد که بودهاند و الان از میان رفتهاند.
خدا را زان پَرست از جانِ پُر نورکه استحقاق دارد وز طمع دور
خدا را با جان با ایمان خود از روی آن بپرست که شایسته پرستش است نه برای طمع و گرفتن پاداش.
به هر کاری خدا را یاد میدارخدا را تا توی از یاد مگذار
در هر کاری خدا و حق را بهیاد داشتهباش؛ تا زنده هستی خدا را فراموش مکن.
به کاری گر مدد خواهی ازو خواهکه به زین در نیابی هیچ درگاه
اگر کمک میخواهی از او بخواه؛ زیرا بهتر از او و بهتر از درگاه او، نخواهی یافت.
اگر از خویش خشنودی تو ای دوستیقین میدان که آن خشنودیِ اوست
اگر از دل و قلباً از خویش، راضی و خرسند هستی، بدان که آن خشنودی اوست.
به طاعت خوی کن وز معصیت دورکه ندهد طاعتت با معصیت نور
به عبادت خو کن و از گناه دوری بورز؛ زیرا عبادتکردن بهتو نور و سود نمیبخشد، اگر گناه کنی.
ز بستُندی مشو بس زود در خشمکه ناری هیچ کس را نیز در چشم
به عصبانیت عادت مکن که زود خشمگین شوی طوریکه به دیگران توجه نکنی.
مکن از کینهی کس سینه پرسوزکه خود در سوختن مانی شب و روز
دشمنی با دیگران را کنار بگذار زیرا به خود صدمه میزنی.
حریصی را مکن بر خویشتن چیرکه جان پاک تو گردد ز تن سیر
مگذار حرص و مالاندوزی بر تو غلبه کند، زیرا آنقدر در رنج میافتی که آرزوی مرگ میکنی.
دروغ و کژ مگو از هیچ راهیکه نبود زین بتر هرگز گناهی
به هیچ دلیلی دروغ مگو که از دروغ، گناه بدتری وجود ندارد.
حسد گر بر نهادت چیر گردددلت از زندگانی سیر گردد
اگر حسادت پیشه کنی دلت از زندگی سیر میشود و همیشه در غم خواهی بود.
چو کاری را بخواهی کرد ناکامببین تا بر چه سان دارد سرانجام
وقتی یکباره تصمیم به شروع کاری میکنی اول فکر کن ببین آخر و پایان آن کار چیست.
ز بیصبری دلت گر سخت خستهستصبوری کن مگر در وقت بستهست
شکیبا و صبور باش، مگر آنچیزی که برایش بیصبری میکنی هنوز وقتش نرسیده است.
اگر خواهی که یک همدم گزینیخردمندی گزین تا غم نبینی
اگر همصحبت یا دوست انتخاب میکنی، آدم خردمندی را انتخاب کن تا در غم و اندوه نیفتی.
به صد نااهل در شو در زمانهکه تا اهلی بیابی در میانه
با صد آدم نااهل و فرومایه آشنا شو (اما دوستی مکن) تا فقط یک دوست شایسته و نیکو پیدا کنی.
کسی را امتحان ناکرده صد بارمگردانش برِ خود صاحباسرار
تا کسی را در (رازداری) صد بار امتحان نکردهای، او را صاحباسرار و نزدیک بهخود مگردان.
مگردان هیچ احمق را گرامیکه احمق در غلط افتد ز خامی
به آدم احمق زیاد توجه مکن و او را گرامی مدار زیرا در تصورات غلط میافتد.
مگو هرگز به پیش ابلهان رازمده هرگز جواب احمقان باز
راز و چیزهای مهم را به آدمهای احمق مگو و در میان مگذار؛ با احمقها همصحبت مشو.
مکن کس را ز عام و روستا چیرکه خلقی را به ظلم از جان کند سیر
عامی و بیسواد را بر کارهای مهم مگمار، زیرا جان مردم را بهستوه میآورد و از زندگی بیزار میکند.
به سنگ و هنگ باش و هیچ مشتاببسر می در مدو مانند سیماب
باوقار و سنگین باش و عجله مکن، تندتند مثل جیوه حرکت مکن و بیقرار مباش.
به معیار خرد گر سخته گردیچو نیل خام حالی پخته گردی
اگر کارهایت را با خرد بسنجی، در همان دم، یک آدم دانا میشوی عین رنگ خالص.
مریز از پشت خود این آبپارهکه در پشت تو گردد پشتواره
زیاد شهوترانی مکن زیرا باعث زحمت برای تو میشود.
به هر کاری که اندر شهوت آییچو خویشی را دهی از خود جدایی
وقتی کاری را از روی شهوت انجام میدهی، چو خویشی را دهی از خود جدایی
زفان را خوی کم ده بر سخن توز سی دانش در سی بند کن تو
به پرحرفی عادت مکن، با دانش زیاد، دری سیقفله و محکم بر دهانت بساز.
نخست اندیشه کن آنگه سخن گوبسی پرسیدن و گفتن مکن خو
اول فکر کن بعد حرف بزن، زیاد پرسیدن و پرحرفی را پیشهمکن.
سخن خوش گوی چندانی که گوییکه خوش گوییست اصل هر نکویی
هر وقت حرف میزنی، خوشسخن باش و حرفهای خوب بگو زیرا سخن نیک منشا تمام خوبیهاست.
مگوی از هیچ نوعی پیشِ زن رازکه زن رازت بگوید جمله سرباز
با زن رازهایت را در میان منه، زیرا همه را جملگی بهدیگران میگوید.
بدین فرزند را دل دار زندهکه آن نقشی بود در سنگ کنده
با این پند، فرزندت را دانا و صاحبدل بگردان همچون نقشی که در سنگ حک کنی.
پسر را از قرینِ بد نگهدارکه مردم از قرین گردد گنهکار
فرزندت را از دوست بد دور نگهدار، زیرا مردم از تاثیر دوست است که گنهکار و خطاکار میشوند.
گرامی دار پیرانِ کهن راکه در پیری بدانی این سخن را
آدمهای پیر و مسن را گرامی بدار، در هنگام پیری، ارزش این پند را میفهمی.
سخن کم گوی چون گویی نکوگوینه نیک و بد چنانک آید فرو گوی
کمحرف باش اما وقتی حرف میزنی سخن نیک و خوش بگو، نه نیک و بد چنانک آید فرو گوی
سخنهای بزرگان یاد میگیرز هر یک نکته صد استاد میگیر
سخنها و پندهای بزرگان را یاد بگیر و از هر پند، صد درس بیاموز.
کسی کاو در هنر بُردهست رنجیبخر یک نکتهی آنکس به گنجی
اگر کسی در آموختن هنر رنج برده و صاحبهنر است؛ آموختن یک نکته از آنشخص را بهگنجی بخر.
کسی را کز تو عزت یافت یک باربه نادانی مکن خوارش فلکوار
وقتی کسی از تو بهجایی رسیده و محترم داشتهای، با نادانی و مثل روزگار یکباره حقیرش مکن.
کسی با تو سخن گوید براندیشمگو کاین را شنودستم از این پیش
وقتی کسی با تو حرف میزند، بهحرفهایش گوش بده و فکر کن؛ مگو که «این را میدانم» یا «اینرا قبلا شنیدهام»
کسی را کازمودی چند و چونشمکن زنهار دیگر آزمونش
اگر چند و چون (و بدی) کسی را دریافتی، دیگر وقت خود را صرف او مکن.
مکن بدگوی را نزدیک خود رامکه بد گوید ترا هم در سرانجام
آدم بدگو و کسی را که از دیگران بد میگوید، بهنزد خود راه مده؛ زیرا همین کار را درباره تو میکند (و بد تو را به دیگران میگوید)
مبادت هیچ با نادان سر و کارکه تا زو ناردت جان کاستن بار
با آدم نادان و احمق قاطی مشو تا در رنج و زحمت نیفتی.
کسی کاو کار بد گوید که چون کنمده بازش، ز پیش خود برون کن
کسی که تو را بهانجام کار غلط و بد تشویق میکند، پاسخش را مده و او را از خود بران.
سخنچین را مده نزدیک خود جایکه هر روزت بگرداند به صد رای
آدم سخنچین را نزدیک خود جای مده، زیرا (عمر تو را تلف خواهد کرد) و هر روز یک مشکل تازه برای تو درست میکند. (رای: اندیشه، نظر، تصمیم)
همی عیب کسی کان ناپدیدستکه حق داند که چونش آفریدست
هوش مصنوعی: انسان نباید عیب کسی را بگوید، زیرا تنها خداوند میداند که او چطور خلق شده و چه ویژگیهایی دارد.
سوی هر کس چنان گردان نظر راکه بهتر بینی از خود هر بتر را
به همه طوری بنگر که هر آدم بدتر را از خود بهتر ببینی (مغرور مباش)
گمان بد مبر بر کس نکو برحلیمی کن ز کمتر کس فرو بر
درباره دیگران فکر بد مکن و بردبار باش و از هیچکس کینه به دل راه مده.
به رغبت بر همهکس مهربان باشهمهکس را چو خورشید جهان باش
با اشتیاق بر همهکس مهربان و ملایم باش و با همهکس مثل خورشید آسمان یکسان خوبی کن.
اگر خواهی که گردد کعبه آباددل اهلِ دلی از خویش کن شاد
اگر میخواهی دین تو آباد گردد، دل آدم صاحبدل و پاکدلی را از خویش شاد کن.
نظر از روی نامحرم نگهدارمشو از یک نظر در زیر صد بار
چشمچرانی مکن، هر یک نگاه بد، صد بار و زحمت و گناه برای تو درست میکند.
مکن غیبت مده بیهوده دشنامکه در حسرت فرومانی سرانجام
غیبت مکن و زبانت را به دشنام آلوده مکن که آخر اینکار پشیمانی و حسرت است.
به طیبت کردن ار شمعی فروزیاز آن طیبت چو شمعی هم تو سوزی
اگر برای خنده، مسخرگی کردی خودت هم از آن شوخی و مسخرگی در رنج میافتی.
مده بر باد عمر را رایگانیکه کس نشناخت قدر زندگانی
عمرت را رایگان و مفت بر باد مده زیرا ارزش زندگی زیاد است و کسی ارزشش را درکنمیکند.
به پاسخ زیردستان را نکو دارمگر بپسنددت مرد نکوکار
زیردستان و کسانیکه برای تو کار میکنند را نیکو و محترم بدار تا دیگران نیز تو را محترم بدارند.
میفکن در سخن کس را به خواریخودافکن باش گر استاد کاری
در هنگام صحبت دیگران را تحقیر مکن؛ اگر دانا هستی فروتن و متواضع باش.
به چشم خُرد منگر سوی کس همکه چون طاووس میباید مگس هم
با دیده حقارت بهدیگران نگاه مکن، زیرا مگس هم مثل طاووس وجود دارد.
مگو بیهوده کس را ناسزاواربه هرزه هم مرنجان هم میازار
با بیهودهگویی و ناسزا دیگران را مرنجان و کسی را اذیت مکن.
اگر پیش تو آید احمقی بازتکبر کن به پیش احمق آغاز
اگر آدم نادان و احمقی نزد تو میآید، با او تکبر کن.
وگر پیش تو آید مرد یزدانفروتن باش خود را خاک گردان
و اگر آدم با دین و درستکار نزد تو میآید، با او متواضع باش و فروتن باش.
اگر گرد کسی بسیار گردیاگرچه بس عزیزی خوار گردی
اگر زیاد دور کسی بچرخی، حتی اگر عزیز باشی، خوار میشوی
اگر بسیار کس را سر دهی بازز دردسر فراوان سر نهی باز
اگر آدمهای بسیاری را بهخود راه بدهی، در دردسر زیاد خواهی افتاد.
به پیران کن تقرب تا توانیکه ایشانند آگاه از جوانی
با دانایان و پیران مراوده کن زیرا آنها قدر جوانی را بهتو میآموزند.
به درویشان رسان از مال بهریکه تا مالت نگردد مار و زهری
به آدمهای نیازمند کمک کن و ببخش تا مال و دارایی تو، بر تو بلا و تلخی نشود.
توانگر چون برت آید به خدمتمدار او را برای سیم حرمت
وقتی شخص ثروتمندی نزد تو میآید او را بهخاطر مال و ثروتش گرامی مدار
ور آید پیش تو درویش خستهبپُرسش تا نگردد دلشکسته
و اگر آدم تنگدست و رنجدیده نزد تو میآید با او خوشرفتار باش تا دلشکسته نشود.
کسی کو بر تو حق دارد به آبیفراموشش مکن در هیچ بابی
هرکس حتی اندکی نیکی در حق تو کردهاست، خوبی او را هرگز فراموش مکن.
مجوی از عیب بر موری فزونیکه در قدرت تو چون موری زبونی
خود را برتر از یک مورچه مدان زیرا در قدرت و توانایی تو نیز مثل یک مورچه، ضعیف و ناتوان هستی.
نکوبین باش گر عقلت بجای استکه گر بیعیب میجویی خدای است
عیبجویی مکن و خوبیها را ببین؛ اگر بیعیب میخواهی فقط خدا بیعیب است.
مکن در هیچ کاری ناسپاسیرضا ده در قضا گر حقشناسی
هرگز ناشکر و ناسپاس مباش، به قضا و تقدیر خرسند باش اگر خداشناس هستی.
اگر قبضیت باشد ناگهانیبه گورستان شو و بگری زمانی
اگر ناگهان احساس غم و دلتنگی و اندوه کردی، به قبرستان برو و در آنجا مقداری گریه کن.
مخند و تا تویی اندوهگین باشبه کنجی در شو و تنهانشین باش
مخند و تا هستی اندوهگین باش، از دیگران کناره بگیر و تنهایی پیشه کن.
چو خواهی کز بلا یابی رهاییاسیران را ز زندان ده جدایی
اگر میخواهی از بلا رها شوی؛ زندانیها را از زندان خلاص کن.
زمانی در سیاست کن توقفکه تا از پس نمانی در تأسف
در تنبیه دیگران شتاب مکن تا در تأسف و پشیمانی نیفتی.
مچخ با هیچ کس در گفت بسیارکه نبود سر سگی کردن بسی کار
با دیگران زیاد مشاجره و بحث مکن که این کار هنر نیست و ارزشی ندارد.
مکن گستاخ کودک را برِ خویشکه در گِل کرده باشی گوهرِ خویش
کودک را بر خود گستاخ و پررو مکن زیرا با این کار خود را بیارزش میکنی.
مکن در وقت پاسخ پیشدستیکه شرط است آن که یک ساعت باستی
در پاسخ دادن شتاب مکن، بهتر است زمانی صبر کنی.
سخاوت کن که هر کس کاو سخی بودروا نبود که گویم دوزخی بود
سخاوت و بخشش کن زیرا آدم سخاوتمند و جوانمرد میتوانم بگویم که دوزخی نخواهد بود.
دلت خرسند کن تا جان نپوسدکه خرسندیاست گنجی کان نپوسد
دلت را راضی نگهدار و قانع باش زیرا قناعت، گنجی است که تمام نمیشود.
مگو از خویش بسیاری به پاکیبدان خود را که مشتی آب و خاکی
از خود تعریف مکن و از بیگناهی خود مگو، بلکه خود را مشتی آب و خاک بهحساب بیاور.
مکن ز اندیشهی بیهوده دل ریشکه خود اندیشه داری از عدد بیش
با افکار بیهوده، دل خود را مجروح و دردمند مکن زیرا خودت هزار کار و اندیشه داری.
مخور حسرت ز غمهای کهن بارکه نبوَد این سخنها را بن و بار
از غمهای گذشته یاد مکن و حسرت گذشته را مخور زیرا این چیزها پایان ندارد.
چو عیسی باش خندان و شکفتهکه خر باشد ترشروی و گرفته
همچون عیسی تازهرو و شاد و خوشرو باش زیرا خر است که غمگین و گرفته است.
به خوبی و به زشتی تا توانیمده اقرار بر کس تا ندانی
درباره دیگران نهخوب و نهبد تا میتوانی قضاوت مکن و گواهی مده.
اگر دلزندهای در پردهی رازز مرده جز به نیکویی مگو باز
اگر دلزنده و صاحبدل هستی پس از مردهها بجز نیکویی چیزی مگو.
سخن گر مست گوید، چون نکو گفتبه جان بپذیر و آن منگر که او گفت
اگر کسی حرف نیکو و درستی زد حتی اگر مست و نادان باشد، حرف درست را بپذیر و توجه مکن که چهکسی آنرا گفته است.
اگر خصمی شود بر تو بداندیشبه نیکویی زفانبندش کن از خویش
اگر کسی با دشمنی میخواهد به تو صدمه برساند با نیکویی و خوبی زبانش را ببند.
مدان زنهار خصم خُرد را خوارکه شهری شعلهای سوزد به یک بار
دشمن کم و کوچک هم زیاد و بزرگ است زیرا شعله کوچکی میتواند شهری را بهآتش بکشد.
ز بهر خلق نیکویی رها کننکویی خاص از بهر خدا کن
خوبی و نیکویی را برای خوشایند مردم انجام مده بلکه آنرا خاص و برای خدا انجام بده.
بترک هرچ گفتی تا توانیدگر مندیش از آن گر کاردانی
هرچه را ترک کردهای دیگر بهآن بازنگرد، اگر کاردان و استاد هستی.
چو در ره میروی سر پیش میدارمبین در خلق و دل با خویش میدار
وقتی در خیابان میروی به مردم نگاه مکن و بهکار خود بپرداز و به حال خود توجه کن.
طعام افزون مخور ناگاه و ناسازکه آن افزون ترا بیشک خورد باز
بیوقت و غذای ناساز و زیاد مخور، که اینکار بیتردید تورا بیمار میکند.
چو شب در خواب خواهی شد به عادتبگو از صدق دل قول شهادت
هر شب قبل از خواب از ته دل و با صداقت «قول شهادت» را بخوان.
به وقت صبح سر از خواب بردارکه آن دم بهترست از خفته مردار
صبح زود برخیز زیرا مردار از کسی که در صبح خوابیده، بهتر است.
چو هنگام نماز آید فرازتمکن زندیشهها باطل نمازت
وقتی هنگام نماز میرسد، با افکار و اندیشهها نمازت را باطل مکن.
ز کار عاقبت اندیش پیوستکه هر کاو عاقبتاندیش شد رست
عاقبتاندیش به هدف میرسد و هرکسی که عاقبتاندیش است و به آخرت مینگرد، نجات مییابد.
همیشه حافظ اوقات خود باشبه فکرت در حضور ذات خود باش
همیشه به احوال خود توجه کن و با فکرت و اندیشه با حال خود بپرداز.
برون را پاک میدار از شریعتبپرهیز از پلیدی طبیعت
بیرون را با دستورهای دینی پاک بدار و از پلیدی جسم دوری کن.
درون را نیز در معنی چنان دارکه خجلت ناردت گر شد پدیدار
درون و دلت را نیز چنان بدار که اگر آشکار و هویدا گشت، شرمنده نشوی.
چنان وقتی بدست آرد زمانهکه گر گویند رو، گردی روانه
هر لحظه طوری باش که اگر بگویند این دنیا را ترک کن و برو، آماده رفتن باشی.
اگر زر داری و گر پادشاهیبکن چیزی که باز آن کرد خواهی
اگر ثروتمند هستی یا مقام داری (قدر آن را بدان و) با دیگران طوری باش که میخواهی بهتو برگردد.
زفانت چون شود در نزع خاموشهمه اندیشهها را کن فراموش
وقتی که نزدیک مرگ میرسی همه اندیشهها را فراموش کن. (نزع: حالت مرگ و جانکندن)
مترس آن ساعت و امید میدارچراغی را فرا خورشید میدار
در آن دم مترس و به (آمرزش پروردگار) امید بدار و چراغی را فرا خورشید میدار
که هر کاو جان دهد بر شادمانیبسی لذات یابد جاودانی
که هرکس که به شادمانی جان بسپارد، بسیار لذات جاودانی را بهدست خواهد آورد.
به کارست این مثل اینجا که گوییبه جان کندن بباید تازهرویی
این مثل که گفتهاند «با جانکندن و سختی باید خوشرو و شاد باشی» اینجا بهکار میآید.
مدار از غافلی پند مرا خواریکایک کار بند و بهره بردار
این پند و اندرز مرا با نادانی نادیده مگیر؛ یکیک را بهکار ببر و فایده ببر.
ترا گر در ره اسرارِ کارستمدان کس را که به زین یادگارست
اگر قصد یافتن رازها را داری؛ فکر نکن که بهتر از این چیزی مییابی و کسی بهتر از این بهتو میآموزد.
بدان این جمله و خاموش بنشینزفان در کام کش وز جوش بنشین
همه را یاد بگیر و خاموش باش؛ زبان را در کام کش و جوش و جدل را کنار بگذار.
صبوری پیشه کن اینک طریقتخموشی پیشه گیر اینک حقیقت
صبوری پیشه کن اینک طریقت ؛ خموشی پیشه گیر اینک حقیقت