بخش ۷۱ - در خاتمت کتاب گوید
هوش مصنوعی: این متن، شعر عطار نیشابوری است که در آن به مضامین عمیق عرفانی و اخلاقی پرداخته شده است. شاعر به ستایش علم، کلام و حقیقت میپردازد و «سخن» را به عنوان ابزاری برای درک و مشاهده معانی عمیق جهان معرفی میکند. عطار بر این باور است که شاعرانی همچون خود او توانایی بیان اسرار و معانی نهانی را دارند و از خوانندگان میخواهد تا به عمق معناهای شعرش توجه کنند.
او همچنین بر ناپایداری دنیا و عیبهای موجود در آن تأکید میکند و انسانها را به تفکر در مورد زندگی و سرنوشتشان فرامیخواند. در این شعر ، عطار به یاد محبوبهاش میافتد و غم فقدان او را ابراز میکند. او امیدوار است که دعا و یاد او در مسیر معنوی زندگیاش همواره همراهش باشد.
این شعر ترکیبی از فلسفه، معارف اسلامی و احساسات انسانی است که به خوانندگان یادآوری میکند زندگی موقتی است و انسان باید به جستوجوی حقیقت و معنا بپردازد.
الا ای شاهباز ساعد شاهکلاهت چیست، از ماهیست تا ماه
هوش مصنوعی: ای شاهباز، بالهای تو چه شکوهی دارد! کلاهی که بر سر داری، از ماهی تا ماه میدرخشد.
تو بازی و کلاه تو چنانستکه ترکش نیم ترک آسمانست
هوش مصنوعی: تو به حدی ماهری و هنرمند هستی که کارهایت حتی به قدری بالا و بینظیر است که هیچ چیزی نمیتواند به آن برسد.
اگر از سر براندازی کلاهتنیاید هیچ چیزی بند راهت
هوش مصنوعی: اگر قصد داشته باشی که با کلاهت برگردی، هیچ چیز نمیتواند مانع پیشرفت و موفقیت تو شود.
کنون از هرچه میدانی برون آیچو با هیچ آمدی آنگه درون آی
هوش مصنوعی: اکنون از تمام دانستههایت خارج شو و وقتی که به هیچ چیز نرسیدی، وارد دنیای درونیت شو.
اگر با هیچ آیی ای همه چیزتو باشی همچو من هیچ و همه نیز
هوش مصنوعی: اگر تو همه چیز را به دست آورده باشی، اما هنوز در درون خود حس خالی بودن را تجربه کنی، مانند من که در ظاهر هیچ دارم و در باطن همه چیز.
زهی عطّار کز مشک معانیاگر صد نافه بگشایی توانی
هوش مصنوعی: عطار، با بوی خوش مفاهیم، اگر صدها پرده هم باز کنی، میتوانی به زیبایی به آنها دست یابی.
زبان در فشان تو مریزادبجز دُر از زبان تو مریزاد
هوش مصنوعی: زبان خود را به پراکندهگویی مشغول نکن و تنها از گنجهای باارزش کلامت بهره بگیر.
سخن را سایه بر عرش مجیدستکه چون خورشید روشن آفریدست
هوش مصنوعی: سخن مانند سایهای بر عرش بلند و مقدس است و همچون خورشید، روشنی و نور دارد که آن را خلق کرده است.
سخن بالای این امکان نداردکسی منکر شود کو جان ندارد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند انکار کند که کلامی که ارزش و روحی ندارد، واقعی نیست.
کتاب من تماشاگاه جانستنمودار جهان جاودانست
هوش مصنوعی: کتاب من مانند تماشاگاهی است که روح را به تماشای زیباییهای جاودانه جهان دعوت میکند.
تماشای خرد گشت این معانیتماشا کن بر آب زندگانی
هوش مصنوعی: نگاه کردن به اندیشههای خردمندانه، همچون نگریستن به تصاویری است که بر سطح آب زندگی ظاهر میشود.
خوشی نظّارهٔ این داستان کنتماشای گل این بوستان کن
هوش مصنوعی: برای لذت بردن از زیبایی این داستان، به تماشای گلهای این باغ بپرداز.
سخن گویان سخن بسیار گفتندولی نه شیوهٔ عطّار گفتند
هوش مصنوعی: گویندگان زیادی صحبت کردهاند و سخنان فراوانی بیان کردهاند، اما هیچکدام به شیوهی خاص و دلنشین عطّار اشاره نکردهاند.
جهان چون من سخن گویی ندیدستکه در شعردگر بویی ندیدست
هوش مصنوعی: در این دنیای گسترده، هیچکس را مانند من نمیتوان یافت که در گفتار و شعرش چنین ویژگی خاصی داشته باشد و طعمی تازه ارائه کند.
ازان در شعر من اسرار یابندکه بوی از کلبهٔ عطّار یابند
هوش مصنوعی: در شعر من، آنهایی که توانایی درک عمیق دارند، میتوانند از رایحه و نشانههایی که از کلبهٔ عطّار میآید، اسرار و معانی نهفته را بفهمند.
چو عطّارم جهان پرمشک کردمز شعر تر نمد زین خشک کردم
هوش مصنوعی: عطار، با شعرهای جدید و تازهای که سروده، دنیا را خوشبو و معطر کرده است. او با این اشعار، بوی خوشی را به زندگی انسانی میبخشد و از چیزهای خشک و بیروح، زیبایی و طراوت ایجاد میکند.
ز دست روح جام جم چشیدمزهر نوعی سخن درهم کشیدم
هوش مصنوعی: از دست روح جام جم زهر را چشیدم و نوعی سخن های در هم را برکشیدم.
زهر در گفتم و بسیارگفتمچو زیر چنگ شعری زار گفتم
هوش مصنوعی: در کلامم زهر و درد بسیاری پنهان کردم، مانند نوازشی که از زیر چنگی نازک و زار برمیخیزد.
بمعنی شعر من شعری و ماهستخطش چون برقعی شعر سیاهست
هوش مصنوعی: شعر من از زیبایی خاصی برخوردار است و چون ماه، خطی زیبا و درخشان دارد. اما محتوای آن، مانند رنگ سیاه، ممکن است غمگین و تیره باشد.
کسی کز روی ظاهر شعر بیندز بحر شعر من کی قعر بیند
هوش مصنوعی: کسی که فقط به ظاهر شعر توجه کند، چگونه میتواند عمق و معنی واقعی شعر من را درک کند؟
برون گیر از سخن راز کهن رازبور پارسی خوان این سخن را
هوش مصنوعی: از راز کهن و اسرار زندگی بیرون بیا و این سخن را که به نظم فارسی آورده شده، بخوان.
اگر آهسته فکر این کنی توبجان هر بیت را تحسین کنی تو
هوش مصنوعی: اگر با دقت و آرامش به هر یک از این ابیات فکر کنی، میتوانی به زیبایی و ارزش آنها پی ببری و آنها را تحسین کنی.
ببین تا ساحری به زین توان کردبانصافی مرا تحسین توان کرد
هوش مصنوعی: نگاه کن که آیا میتوانی با مهارت و زرنگی، چیزی از من بسازی که در نظر دیگران شایسته تحسین باشد.
کسی کو چون منی را عیب جویستهمین گوید که او بسیار گویست
هوش مصنوعی: هرکسی که بخواهد عیب من را پیدا کند، همین را به زبان میآورد که من خیلی سخن میگویم.
ولکین چون بسی دارم معانیبسی گویم تو مشنو میتوانی
هوش مصنوعی: من معانی زیادی دارم، اما بگذار تو را از آنها بینیاز کنم؛ گوش نکن و این را نادیده بگیر.
گهر آخر بدیدن نیز ارزدچنین گفتن شنیدن نیز ارزد
هوش مصنوعی: در نهایت، دیدن سنگ ارزشمند به اندازهای است که صحبت دربارهاش نیز ارزش دارد.
برو برخوان و چون خواندی دعا کنزمانی عیب این مسکین رها کن
هوش مصنوعی: برو و قرآن بخوان، و بعد از آن دعا کن. مدتی هم به این مسکین توجه کن و از عیبهای او گذر کن.
جهان پر عیب و خلقی عیب جویستکه بی عیبی، خدای غیب گویست
هوش مصنوعی: جهان پر از نواقص است و انسانها به دنبال عیبها میگردند، در حالی که تنها خداوند است که بیعیب و کامل است.
چو من گفتم تو برخوانش تمامتمراست این یادگاری تا قیامت
هوش مصنوعی: وقتی من گفتم که تو تمام وجود منی، این حرف من یادگاری خواهد بود تا همیشه.
فسانه گرچه رازی معتبر بودولی مقصود من چیزی دگر بود
هوش مصنوعی: هرچند داستانی که میگویم راز مهمی دارد، اما هدف من چیزی متفاوت است.
نمیدارم طمع مدح و ثناییولیکن چشم میدارم دعایی
هوش مصنوعی: من انتظار ستایش و مدح ندارم، اما امیدوارم که دعای خوبان شامل حال من شود.
تو ای دل چند گویی چند جوشیترا آمد کنون وقت خموشی
هوش مصنوعی: ای دل، چقدر حرف میزنی و هیجان زده میشوی، اکنون زمان سکوت فرارسیده است.
جفاهایی که دیدی از فلک توبیک ره جمع گردان یک بیک تو
هوش مصنوعی: زیانهایی که از سرنوشت دیدی، همه را یکجا جمع کن و به یاد تو بیاور.
همه بر کاغذی بنویس سربازوزان پس کاغذت در آب انداز
هوش مصنوعی: همه چیزهایی را که بر روی کاغذ نوشتهای، به عنوان دستورات نظامی معرفی کن و بعد آن کاغذ را به آب بسپار.
نداری توخطی بر زندگانیکه میباید که جاویدان بمانی
هوش مصنوعی: تو در زندگی هیچ نشانهای نداری که نشان دهد باید برای همیشه و بهدور از زمان باقی بمانی.
تو چون هرگز نبودی بعد ازین هماگر هرگز نباشی نیست زین غم
هوش مصنوعی: تو هرگز وجود نداشتی و اگر هم بعد از این پیدا نشوی، باز برای من مهم نیست و از این فکر نگران نخواهم شد.
برون از حد درین وادی پرچاهفرو رفتند و کس برنامد از راه
هوش مصنوعی: در این مکان پر از مشکلات و چالشها، افراد زیادی گرفتار شدهاند و هیچکس نمیداند باید چه راه حلی را در پیش بگیرد.
رهی دورست و منزل ناپدیدارخرد گم کرده ره دل ناپدیدار
هوش مصنوعی: راه دور و درازی در پیش است و مقصدی که پیدا نیست. در این مسیر، عقل و فکر من گم شده و قلبم نیز دیگر نشانی ندارد.
مرا باری دل از هیبت دو نیمستکه میدانم که این کاری عظیمست
هوش مصنوعی: دل من از حضور تو چنان تحت تأثیر قرار گرفته است که میدانم این احساس عمیق و شگرفی است.
بسی سر رشتهٔ این کار جستمبسی سر نقطهٔ پرگار جستم
هوش مصنوعی: من به دنبال شناخت دقیق و عمیق در این زمینه بودهام و تلاش کردهام تا به تمامی جزئیات و نقاط کلیدی آن پی ببرم.
مرا نگشاد حیرت این گره بازندیدم شه ره و ماندم زره باز
هوش مصنوعی: حیرتم را از این گره و دشواری نمیتواند باز کند، زیرا نتوانستم پیشوایی را ببینم و در نتیجه در برابر چنگال مشکلات، بیچاره ماندم.
کنون چون من نه دل دیدم نه دلدارمرا کار آمد از ناآمد کار
هوش مصنوعی: اکنون که نه کسی را که دوستش داشته باشم میبینم و نه دلی که به آن عشق ورزم، به نظر میرسد از وضعیت سردرگمی که برایم به وجود آمده، کارهای ناتمامی دارم که باید انجام دهم.
درین عالم که روی آوردهام مندو عالم بادوموی آوردهام من
هوش مصنوعی: در این دنیا که به آن روی آوردهام، من دو جهان را با دو موی به دست آوردهام.
چو گردد روز مرگم دم گسستهشود آن هر دو موی از هم گسسته
هوش مصنوعی: وقتی روز مرگم فرا برسد، آن دو موی که در هم بافته شدهاند از هم جدا خواهند شد.
من آن خواهم ز عشق بی نشانیکه نامم محو گردد جاودانی
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که عشق را به گونهای تجربه کنم که نشانی از آن باقی نماند و نام من برای همیشه از یادها برود.
اگر نام من از دیوان بر آیدکجا تن در دهم گر جان برآید
هوش مصنوعی: اگر نام من در حساب کتاب باقی بماند، نمیدانم کجا باید پناه ببرم، حتی اگر جانم را هم از دست بدهم.
تنم گم گشت چون جان بود غالبشدم مغلوب چون آن بود غالب
هوش مصنوعی: وقتی که جانم را در خود گم کرده بودم، وجودم تحت تاثیر آن قرار گرفت و احساس کردم که تسلیم چیزی شدهام که بر من غلبه دارد.
ازین ویرانه بیرون میروم مننمیدانم که تا چون میروم من
هوش مصنوعی: از این خرابه خارج میشوم، اما نمیدانم که به کجا میروم.
چومردن بود این زادن چرا بودچو رفتن بود استادن چرا بود
هوش مصنوعی: وقتی زنده شدن با مردن همراه است، پس چرا باید زاده شویم؟ و اگر رفتن حتمی است، پس چرا باید بایستیم؟
چراجان با جسدانباز میگشتچو بر حسرت بآنجا باز میگشت
هوش مصنوعی: چرا جان با جسد سرگردان بود؟ مانند کسی که به یاد گذشته و حسرت به آنجا بازمیگردد.
کسی کو مرغ دام آب و گل شدبران کس سرنگونساری سجل شد
هوش مصنوعی: کسی که در دام آب و گل گرفتار شده و نتواند بر مشکلات فائق آید، به نوعی سقوط خواهد کرد و از درک و آگاهی به دور خواهد ماند.
جهانی خلق بین ناشاد ماندههمه از خویش در فریاد مانده
هوش مصنوعی: دنیای پر از آدمها همواره در غم و ناراحتی به سر میبرد و همه از وضعیت خود و مشکلاتشان نالان هستند.
گر آسانی طلب کردیم مادامبدشواری بسر بردیم ناکام
هوش مصنوعی: اگر راحتی بخواهیم، اما همیشه با سختی روبهرو شویم، در نهایت ناکام خواهیم ماند.
بزیر سایه سر داریم جملهکه سر سوی فنا آریم جمله
هوش مصنوعی: در زیر سایه سر، همه ما به سوی نابودی پیش میرویم.
دلا چندین مدم چون کار افتادکه همچون سر ترا بسیار افتاد
هوش مصنوعی: ای دل، چرا آنقدر ناله و بیتابی میکنی، در حالی که زندگی پر از مشکلات است، مانند سر که بارها به زمین میافتد؟
برو کنجی گزین و ره بدر بربمجهولی فرو شو ره بسر بر
هوش مصنوعی: به گوشهای برو و در سکوت و تنهایی، خود را از دغدغهها و چیزهای نا معلوم دور کن و به آرامش و روشنی فکر برس.
کسانی کافت شهوت بدیدندبزر مجهولی خود را خریدند
هوش مصنوعی: افرادی که به شهوات رو آوردند، نشانهای از جان ناشناخته خود را به دست آوردند.
کسی دارد بعالم کار و باریکه در عالم ندارد هیچ کاری
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که در دنیا مشغول کار و فعالیت است، اما در واقع هیچ کار خاصی در این دنیا انجام نمیدهد.
فراغت جوی تا باشی دمی خوشکه تا آسان گذاری عالمی خوش
هوش مصنوعی: زندگی را غنیمت بشمار و لحظهای را برای شادی و خوشی انتخاب کن، زیرا که این لحظات میتوانند دنیای زیبا و راحتتری را برای تو به ارمغان بیاورند.
چو ضد در ضد ببینی تو در آغازبدانی قدر جسم خویشتن باز
هوش مصنوعی: وقتی که در ابتدای کار با تضادها و مخالفتها روبرو شوی، به خوبی متوجه ارزش وجود و جسم خودخواهی خواهی شد.
ز عالم گر کسی فارغ بود نیکازو مشغول تر باشد بحق لیک
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیای بیرون بینیاز باشد، به طوری که از آن دنیای مشغلهها آزاد شده باشد، در واقع در درون خود به چیزهای بهتری مشغول خواهد شد.
کسی داند درین ره قدر دیدهکه نابینا بود کنجی گزیده
هوش مصنوعی: کسی در این مسیر ارزش و بهایی را میداند که در کناری نشسته و نابینا است.
چو میبینی کزین طاس نگونساربلا میبارد از صد گونه هموار
هوش مصنوعی: وقتی میبینی که از این ظرف پر از مشکلات، بلا و رنج به شدت سرازیر شده و همه جا را گرفته است، باید بدانیم که راههای مختلفی برای مقابله با آن وجود دارد.
اگر در عافیت ای مور در طاسبشب آری تو قدر روز بشناس
هوش مصنوعی: اگر در آسایش و امنیت هستی، مانند مور در ظرف کوچک، به ارزش روزها و فرصتهایی که داری پی ببر و آنها را بشناس.
خداوندا بلای چرخ گردانازین سرگشتهٔ گردان بگردان
هوش مصنوعی: خداوندا، از شر و بلاهای دنیا و تقدیر سختی که بر من نازل شده، مرا رهایی بخش.
خداوندا بسی بیهوده گفتمفراوان بوده و نابوده گفتم
هوش مصنوعی: پروردگارا، من خیلی وقتها بیمورد حرف زدهام و از چیزهایی که وجود نداشته، به وفور سخن گفتهام.
اگرچه جرم عاصی صد جهانستولی یک ذرّه فضلت بیش از آنست
هوش مصنوعی: هرچند که گناه یک انسان بسیار بزرگ و سنگین است، اما ارزش و فضیلت او به مراتب بیشتر از آن است.
چو مار ا نیست جز تقصیر طاعتچه وزن آریم مشتی کم بضاعت
هوش مصنوعی: همانطور که مار زهر دارد و به دلیل کارهای نادرست خود آسیب میزند، ما نیز جز به خاطر نادانی و ناتوانی خود نمیتوانیم به چیزی دست یابیم. در واقع، ما نمیتوانیم بار سنگینی برداریم در حالی که چیزی برای ارائه نداریم.
چو از ما اوفتاد این کار ما راخداوندا بما مگذار ما را
هوش مصنوعی: وقتی که از ما این کار افتاد، ای خداوند، ما را تنها نگذار.
دریغ بیکسان خویشتن بیننیاز مفلسان ممتحن بین
هوش مصنوعی: آه و افسوس بر حال کسانی که خود را نمیشناسند؛ در حالی که نیازمندان و فقیران، در آزمون زندگی به طور واضح دیده میشوند.
گرانباریم ما را رایگان بخشزیانکاری بی سرمایگان بخش
هوش مصنوعی: ما در بار سنگینی قرار داریم و بدون هیچ هزینهای از گناهان و زیانهایی که متحمل شدهایم، گذشت میکنیم.
اگر ما را بخواهی کرد نومیدکرم پس با که خواهی کرد جاوید
هوش مصنوعی: اگر ما را ناامید کنی، پس با چه کسی میتوانی مهربان باشی؟
رحیمی، خلق را معصوم گردانز لطف خویش نامحروم گردان
هوش مصنوعی: رحیمی، به خاطر مهربانی و حسن خویش، انسانها را از گناه و خطا دور میسازد و آنها را در حفاظت قرار میدهد.
خدایا گر بصورت آدمیایمنه ایم آگاه مشتی اعجمی ایم
هوش مصنوعی: پروردگارا، اگر ما به صورت انسانی هستیم، در حقیقت آگاهی نداریم و تنها یک گروه نا آگاه و خام هستیم.
چو ما هستیم مشتی نو مسلمانبراوردیم انگشتی در ایمان
هوش مصنوعی: ما گروهی از تازه مسلمانان هستیم و به زودی به باورهای ایمان اشاره خواهیم کرد.
ز مشتی خاک انگشتی تمامستمنه انگشت بر دیگر که خامست
هوش مصنوعی: از یک مشت خاک، تمام وجود انسان شکل گرفته است. انگشتت را به دیگران نزن، چون آنها هنوز ناآگاه و خام هستند.
کسی کو غایب از تو یکزمانستدر آن دم کافرست اما نهانست
هوش مصنوعی: کسی که در یک لحظه از تو دور است، در آن زمان کافر به حساب میآید، هرچند که این باور او پنهان است.
اگر خود غایبی پیوسته باشددر اسلام بر وی بسته باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی همواره در راه حق و دین غایب باشد و توجهی به آن نداشته باشد، در واقع برای او دربهای اسلام و حقیقت بسته خواهد بود.
حضوری بخش ای پروردگارمکه من غایب شدن طاقت ندارم
هوش مصنوعی: پروردگارا، حضور تو را خواستارم چون نمیتوانم دوریات را تحمل کنم.
مرا از خلق برهانی توانیچو کارم با تو افتد آن تو دانی
هوش مصنوعی: اگر مدت زمان زیادی با تو در ارتباط باشم، میتوانی به من پیشانی برسانی؛ زیرا تو بهتر از هر کس دیگری میدانی که کارهایم با تو چگونه است.
خدایا میروم تو رهبرم باشحقیقت بخش جان غمخورم باش
هوش مصنوعی: خدایا، من به سوی تو میروم، پس تو راهنمای من باش و حقیقت زندگیام را روشن کن و در اندوه من سهیم باش.
چو گفتم مدتی افسانهٔ توبمردم با دلی دیوانهٔ تو
هوش مصنوعی: وقتی به تو گفتم که به خاطر عشق تو مدتی خود را فراموش کردهام، این دیوانگی دلم را تسخیر کرده است.
اگر طفلم مرا این بس بلاغتکه دادیم از همه عالم فراغت
هوش مصنوعی: اگر کودک من، این را به عنوان بهترین و رساترین بیان ببیند که من از تمام مشکلات و دغدغههای دنیا رهایی یافتهام.
مرا گر بود انسی در زمانهبمادر بود و او رفت از میانه
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا دوستی داشتم، آن دوست مادرم بود و او اکنون از بین ما رفته است.
اگرچه رابعه صد تهمتن بودولیک او ثانی آن شیر زن بود
هوش مصنوعی: هرچند رابعه به لحاظ ویژگیها و قدرتش به هزار مرد شجاع میماند، اما او در واقع نماینده و دنبالهرو آن شیر زن واقعی است.
چنان پشتی قوی بود آن ضعیفهکه پشت شرع را روی خلیفه
هوش مصنوعی: این زن به قدری توانمند و مقاوم بود که میتوانست از احکام و دستورات اسلامی به خوبی دفاع کند و حتی بر آنها تأثیر بگذارد.
اگرچه عنکبوتی ناتوان بودولکین بر سر من پیلبان بود
هوش مصنوعی: اگرچه عنکبوت ضعیف و ناتوان است، اما در زندگیام تاثیر زیادی داشته و مرا تحت تأثیر قرار داده است.
نه چندانست بر جانم غم اوکه بتوان کرد هرگز ماتم او
هوش مصنوعی: غم او آنقدر بر من سنگین نیست که بخواهم همیشه برایش عزاداری کنم و غمگین باشم.
بیا تا آه ازین غم برنیارمغمش در دل کشم دم برنیارم
هوش مصنوعی: بیا تا با هم به غصههایم فکر کنیم و از آنها سخن نگویم، چون از درد و اندوهی که در دل دارم، نمیخواهم بیشتر بگویم.
چو محرم نیست این غم با که گویممرا او بود محرم با که گویم
هوش مصنوعی: وقتی این غم را با هیچکس نمیتوانم در میان بگذارم، با چه کسی صحبت کنم؟ او تنها کسی بود که میتوانستم به او اعتماد کنم.
گر او را ندهد اینجا آمدن دستمرا عمری نماند، آنجا شدن هست
هوش مصنوعی: اگر او اینجا نیاید و دست من را نگیرد، زندگی من در این دنیا به سر خواهد آمد و رفتن به آنجا (آخرت) وجود دارد.
اگر با او رسم با او بگویمغمی کز مرگ او آمد برویم
هوش مصنوعی: اگر با او ارتباط برقرار کنم و با او صحبت کنم، غمی که به خاطر مرگ او به وجود آمده است را فراموش میکنم.
نبود او زن که مرد معنوی بودسحرگاهان دعای او قوی بود
هوش مصنوعی: حضور او به عنوان یک زن در زندگیاش باعث شده که مرد به معنویت دست پیدا کند و صبحگاهان دعایش به قدری تاثیرگذار و قوی باشد که زندگیاش را تغییر دهد.
عجب آه سحرگاهیش بودیز هر آهی بحق راهیش بودی
هوش مصنوعی: چه صدای عجیبی بود که در سحرگاه از دلش برمیخاست، بهراستی که هر نالهاش راهی برای رسیدن به حقیقت و عمق وجودش داشت.
چو سالی بیست هست اکنون زیادتکه نه چادر نه موزه بود عادت
هوش مصنوعی: زمانی که به سن بیست سالگی میرسی، تغییرات زیادی در زندگیات اتفاق میافتد و آنچه که قبلاً عادی بود، دیگر به آن توجهی نمیکنی.
ز دنیا فارغ و دولت گزیدهگرفته گوشه و عزلت گزیده
هوش مصنوعی: از دنیا بینیاز شده و به انتخاب خود، در گوشهای از تنهایی و دوری از زرق و برق زندگی قرار گرفته است.
بتو آورده روی ای رهنمایشبسی زد حلقه بر در درگشایش
هوش مصنوعی: به تو خبر دادهاند که با راهنمایی، بسیار به در خانهی گشایش در میزنند.
تو میدانی که در درد تو چون بودکه رویش هر سحرپر اشک خون بود
هوش مصنوعی: میدانی که در غم و اندوه تو چقدر سخت و دردناک است، که هر صبح چهرهام با اشکهای خونین پر میشود.
بسی در گریه و در بیقراریشبانروزی ترا خوانده بزاری
هوش مصنوعی: در طول شب و روز، بارها و بارها برای تو به خاطر بیقراری و گریهام دعا کردهام.
بپشتی تو عمری کار کردهز شوقت روی در دیوار کرده
هوش مصنوعی: عمر خود را صرف کردهام و به خاطر عشق تو، چهرهات را بر دیوار نقش کردهام.
تو بودی از دو عالم ناگزیرشبفضلت دست گیر ای دستگیرش
هوش مصنوعی: تو بودی که از هر دو دنیا، او نمیتواند فرار کند، پس ای یاوری، او را به لطف و کرم خود یاری کن.
تنش را خواب خوش ده در سلامتدلش بیدار گردان تا قیامت
هوش مصنوعی: به او آرامش و خواب خوشی ببخش و دلش را همیشه شاد و نیکو نگهدار تا همیشه و تا آخرین روزها.
درون خاک او شمعی برافروزکه نه در شب فرو میرد نه در روز
هوش مصنوعی: در دل خاک او، شمعی روشن کن که نه در شب خاموش میشود و نه در روز.
ز پیش آن بهشت جاودانیدری در گور او کن میتوانی
هوش مصنوعی: برای او که بهشت ابدی در پیش است، میتوانی در گورش در را باز کنی.
اگر گردیش از دنیاست قسمتبشو از وی بیک باران رحمت
هوش مصنوعی: اگر در زندگی دچار مشکلات و سختیهای دنیایی هستی، از آنِ دنیا فاصله بگیر و خودت را زیر بارش رحمت و برکت قرار بده.
نداکردت بسی و تو شنودیندایی بشنوانش از خود بزودی
هوش مصنوعی: شما را بارها ندا کردهام و شما صدایی را شنیدهاید؛ اگر میخواهید آن را بشنوید، باید خودتان زودتر به آن توجه کنید.
کفن در بر حریر خلد گردانشلحد کن مرغزاری بر تن و جانش
هوش مصنوعی: کفن را به پارچهای نرم و باارزش بپوشان و برای او در خاک نهری زیبا و باغی آماده کن.
بصدق دل چو بسیارت وفاداشتامید او روا کن کو ترا داشت
هوش مصنوعی: با صداقت و قلبی درست، وقتی کسی به تو وفاداری میکند، امید او را برآورده کن و به خاطر او، کار نیک انجام بده.
مگردان از من تیمار دیدهمددهای دعای او بریده
هوش مصنوعی: از من که بیمار درد و رنج هستم، روی برنتاب و کمکها و دعاهای من را قطع نکن.
کسی کو در دعا آرد مرا یادهمه وقتی نگهدارش خدا باد
هوش مصنوعی: هر کس که در دعاهایش مرا به یاد میآورد، همیشه زیر نظر رحمت و حمایت خداوند خواهد بود.