تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۳۰

گه جان، دل خویش، غرق خون مانده دیدگه سرگردان و سرنگون مانده دید
در دریایی که خویش گم باید کردچندان که درون رفت برون مانده دید