شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظهای سخن میگوید که به دریا و نهایت زندگیاش میرود و خود را به اعماق آن میافکند. او از دوستش میخواهد که او را در این وضعیت ببیند، اما تأکید میکند که در آنجا هیچکس نمیتواند به او کمک کند یا دوباره او را برگرداند.
روزی که به دریای فنا در تازمخود را به بُنِ قعر فرو اندازم
هوش مصنوعی: روزی خواهی دید که به عمق نابودی میروم و خود را در اعماق آن غرق میکنم.
ای دوست مرا سیر ببین اینجا درکانجا هرگز کسی نیابد بازم
هوش مصنوعی: ای دوست، ببین که من چگونه در اینجا میچرخم و بگردم، اما هرگز کسی را نمییابم که مانند من دوباره به اینجا برگردد.