تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۷

ای وهم و خیال و حسِّ تو رهزن توبشناس که نیست جان تو در تن تو
این سر ز سر گزاف نتوان دانستاین جز به تفکّر نشود روشن تو