تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۸

دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافتجز غصه ز انجام وز آغاز نیافت
مرغ دل من ز آشیان دور افتادای بس که طپید و آشیان باز نیافت