تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۹

دنیا که جوی وفا ندارد در پوستهر لحظه هزار مغز سرگشتهٔ اوست
چیزی که خدای دشمنش میداردگر دشمن حق نهای، چرا داری دوست