تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۰

عمری که ز رفتنش چنین بیخبرمبگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
شد روز جوانی و درآمد شب مرگوز بیم شب نخست خون شد جگرم