شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مرگ و احساساتش سخن میگوید. او میگوید که وقتی به مرگ فکر میکند، در دلش آبی خوشایند جاری میشود. شاعر به معشوقش میگوید که از او میخواهد بداند در کجا میتواند او را پیدا کند، اما معشوق پاسخ میدهد که خودش نمیداند به کجا خواهد رفت.
از مرگ، چو آب روی دلخواهم شدبا او به دو حرف قصّه کوتاهم شد
هوش مصنوعی: وقتی که به مرگ فکر میکنم، آرامشی به من دست میدهد و با او، داستان زندگیام به شکل مختصر و ساده روایت میشود.
گفتم: «چو شدی کجات جویم جانا»گفتا که چه دانم که کجا خواهم شد
هوش مصنوعی: گفتم: «عزیزم، وقتی که تو از اینجا میروی، من کجا تو را پیدا کنم؟» او پاسخ داد: «نمیدانم در آینده کجا خواهم بود.»