شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که پس از جدایی از معشوق، دیگر هیچ چیزی را نمیخواهد ببیند و جهان برایش تاریک و بیروح شده است. او میگوید که هر جا که معشوقش نیست، نمیتواند چیزی را ببیند و بینظیر بودن او باعث میشود که همه چیز دیگر برایش بیمعنا شود.
زین پس ناید ز دیدگانم دیدنبی روی تو تیره شد جهانم دیدن
هوش مصنوعی: از این به بعد، وقتی که تو در کنارم نباشی، دیگر هیچ چیزی برای من جذابیتی نخواهد داشت و دنیا برایم تاریک و بیروح شده است.
جایی که تو بودهای نگه مینکنممن جای تو بی تو چون توانم دیدن
هوش مصنوعی: من جایی را که تو در آن بودی حفظ میکنم، زیرا نمیتوانم بدون تو آنجا را ببینم.