شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از غم و درد شدید ناشی از جدایی صحبت میکند. او به ساقی میگوید که دردش را به جانش بریزد و به نوعی خواهان تسکین است. به دلیل این غم، او نه تنها خوابش را از دست داده، بلکه دلش نیز تاب و تحمل ندارد و به شدت دچار اندوه و گریه است. در نهایت، این وضعیت به حدی است که احساس میکند درونش دچار عطش و خشکی شده و هیچ آرامشی ندارد.
چون با غم تو دل مرا تاب نمانددر دیدهٔ خون فشان من خواب نماند
هوش مصنوعی: وقتی که غم تو باعث میشود دلم دیگر تاب نیاورد، در چشمانم که پر از اشک است، دیگر خواب نمیتوانم کرد.
ای ساقی دُردِ دَرد برجانم ریزتا خون گریم که در جگر آب نماند
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب تلخ درد را بر جان من بریز تا جوری بزنم که دیگر در جگرم آبی نماند و فقط خون بریزد.