شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از درد و رنجی که جان او را میسوزاند صحبت میکند. او به معشوق خود اشاره میکند که نه تنها ایمانش را از بین برده، بلکه تمام امیدهایش را نیز نابود کرده است. شاعر به عمق بیدرمانی دردش اشاره میکند و از معشوقش میخواهد که خود را در این دنیای بیرحم رها کند.
جانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما را
هوش مصنوعی: ای دوست، درد و غم تو جان مرا به آتش کشید، نه به ما ایمان بخشیدی و نه کفر.
چون دانستی که نیست درمان، ما راسر در دادی بدین بیابان، ما را
هوش مصنوعی: زمانی که فهمیدی برای ما درمانی وجود ندارد، ما را در این بیابان به حال خود رها کردی.