شمارهٔ ۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جانا (عزیز) میخواهد که در دلش جایی داشته باشد و به نوعی درمانی برای دردهایش باشد. او میداند که باید همچون خاک فروتن و humble شود و از او میخواهد که اگر قرار است خاک شود، حداقل او را در مسیر خود و در خاکی که به او تعلق دارد، قرار دهد.
جانا! نظری در دل درویشم کنیا چارهٔ جان چاره اندیشم کن
هوش مصنوعی: ای جان! نگاهی به دل درویش بینداز و یا راهی برای نجات جانم پیدا کن.
این میدانم که خاک میباید شدگر خاک کنی خاک ره خویشم کن
هوش مصنوعی: این را میدانم که برای رسیدن به حقیقت و کمال، باید از خود گذشت و به مرحلهای از فرود آمدن و فروتنی رسید. اگر تو میخواهی که من را به خاک و ذلت بکشانی، پس مرا به جای خودت به خاک بینداز.