باب بیست و هشتم: در امیدواری نمودن
شمارهٔ ۱
تیرِ طلبِ عشق، روان، میانداز
شمارهٔ ۲
تا دولت برگشته چه خواهد کردن
شمارهٔ ۳
تا کی باشم گِردِ جهان در تک و تاز
شمارهٔ ۴
بر دل گرهی بستم و بر جان باری
شمارهٔ ۵
هر چند نیم در ره او بر کاری
شمارهٔ ۶
در اصل چو مقبول ونه مهمل بودم
شمارهٔ ۷
گر دست دهد به زندگانم مردن
شمارهٔ ۸
گفتم که اگرچه هست کارم بنظام
شمارهٔ ۹
جانا! نظری در دل درویشم کن
شمارهٔ ۱۰
عمریست که شرح حال تو میگویم
شمارهٔ ۱۱
جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام
شمارهٔ ۱۲
نی از سر زلفت خبری میرسدم
شمارهٔ ۱۳
روزی که ز خود شوی توناچیز آخر
شمارهٔ ۱۴
از عشق تو در جگر ندارم آبی
شمارهٔ ۱۵
گر تو سر موئی سر من داشتیی
شمارهٔ ۱۶
عشق تو که همچو آتشم میآید
شمارهٔ ۱۷
عاشق به غم تو کار افتاده خوش است
شمارهٔ ۱۸
تا کی بی تو زاری پیوست کنم