تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۴

بر دل گرهی بستم و بر جان باریو افتاد بر آن گره، گره بسیاری
پوشیده نمانَد سرِ مویی کاریگر باز شود این گرهم یک باری