شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از غم و اندوهی که به خاطر دوری معشوق احساس میکند سخن میگوید. او میخواهد تا کی به این زاری ادامه دهد و با عشق معشوق خود را مست کند. همچنین احساس میکند که گاهی وجود ندارد و گاهی هست. در نهایت، شاعر ابراز میکند که وقت آن رسیده که عشق خود را به معشوق نشان دهد.
تا کی بی تو زاری پیوست کنمجان را ز شرابِ عشق تو مست کنم
هوش مصنوعی: چقدر باید با غم و ناله زندگی کنم، تا جانم را از شراب عشق تو پر کنم و مست گردم؟
گاهی خود را نیست و گه هست کنموقت است که در گردن تو دست کنم
هوش مصنوعی: گاهی احساس میکنم که وجود ندارم و گاهی هم به خودم میآیم. در زمانی خاص، تصمیم میگیرم که به تو نزدیک شوم و دستت را بگیرم.