شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده از شدت عشق و عذابی که دارد، سخن میگوید. او احساس میکند که دیگر طاقت این عشق را ندارد و از خواب غرور خود بیدار شده تا عشقش را ببیند. به نوعی به دنبال فرصتی است تا عشقش را در دنیای واقعی تجربه کند.
از عشق تو در جگر ندارم آبیچون بنشانم ز آتش دل تابی
هوش مصنوعی: من از عشق تو چنان دردی در دل دارم که هیچ آبی برای تسکین آن ندارم و از آتش دل، دچار رنج و تنگی هستم.
از خواب غرور خویش یکبار آخربیدار شوم گرم ببینی خوابی
هوش مصنوعی: به جای این که در خواب تحسین و خودبزرگبینی باشم، میخواهم یک بار دیگر از خواب بیدار شوم و تو را در حالتی بیدار و واقعی ببینم.