شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سرگشتگی و سردرگمی خود سخن میگوید. او احساس میکند که در جایی مهم و حساس قرار دارد که همه چیز برایش تیره و تار است. او به دلسوخته بودن و نزدیک بودن به مرگ اشاره میکند و در عین حال به جدایی و نداشتن آرامش از محبوبش اشاره مینماید. شاعر به طور کلی در جستجوی هویتی واقعی و احساس تعلق است.
سرگشتهٔ روز و شبم آنجا که منمدلسوخته، جان بر لبم آنجا که منم
هوش مصنوعی: من در روز و شب گیج و حیرانم، جایی که من هستم دلی سوخته دارم و جانم در حال رفتن است.
تو فارغی آنجا که تویی از من و منتا آمدهام میطپم آنجا که منم
هوش مصنوعی: تو در آنجا آرامی که من از تو بیخبرم و من تمام مدت به دنبال تو میچرخم، در جایی که خودم هستم.