شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: شاعر از دل شکستهاش سخن میگوید و از دیوانگی و شیفتگیاش در عشق صحبت میکند. او میخواهد زلف محبوبش را به زنجیر کند تا گرفتار او شود، اما در عین حال، نمیداند چگونه میتواند عقل خود را در این عشق آرام کند. هر تلاشی که برای تدبیر در این عشق میکند، به شکست میانجامد.
دیوانه شدم زلف تو زنجیر کنمبه زان که هوای عقل دلگیر کنم
هوش مصنوعی: من از زیبایی و عشقت دیوانه شدم و تصمیم دارم که زلفهایت را بهعنوان زنجیری به خودم ببندم، زیرا میخواهم که احساسات و تفکرات منطقیام را کنار بگذارم و فقط غرق در عشق تو شوم.
در عشق تو هر حیله که میاندیشماز پیش نمیرود چه تدبیر کنم
هوش مصنوعی: در عشق تو هر تلاشی که میکنم بینتیجه میماند، نمیدانم چه راه حلی باید بیابم.