تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۲

دوش آمد و گفت: روز و شب میجوشیتادین ندهی ز دست در بیهوشی
چون من همهام به قطع و دنیا هیچ استآخر همه را به هیچ مینفروشی