تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۲۱

دوش آمدو ره بر دل و جانم در بستزنّار ز زلفِ دلستانم در بست
گفتم که ز زلفِ دلکشت بخروشمبرخاست و به یک شکر زبانم در بست