تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۱۵

تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتادچشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد
هر راز که در پردهٔ دل پنهان بودباخونِ جگر ز دیده بیرون افتاد