شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: شاعر از لحظهای صحبت میکند که دلش به غم عشق پر شده و حالا حس میکند که دیگر هیچ چیزی جز درد و افسوس برایش باقی نمانده است. او تمام داراییاش را در پای معشوق خود بریزد، اما متوجه میشود که نتیجه فقط دریغ و اندوه است.
تا دل به غمت فرو شد و برنامدزان روز ز دل نشان دیگر نامد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل من به غم تو آغشته شد و از آن روز به بعد دیگر نامی از عشق و محبت در دل من باقی نماند.
در پای تو افشاند همی هرچه که داشتدردا که به جز دریغ با سر نامد
هوش مصنوعی: هر چیزی را که داشتم در پای تو ریختم و فدای تو کردم، افسوس که جز حسرت و دریغ چیزی برای من باقی نمانده است.