شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از فقدان امید و غمگینی خود سخن میگوید. او میپرسد که در چنین حالتی، چه باید بکند و چگونه میتواند کمکی پیدا کند. همچنین، او به دور بودن از منبع نور و امید، که به شمع تشبیه شده، اشاره میکند و بیان میکند که بدون آن منبع، حتی نمیتواند به خود کمک کند.
چون نیست امید غمگسارم نفسیپس من چکنم با که برآرم نفسی
هوش مصنوعی: وقتی که امیدی به آرامش بخشیدن به من نیست، نمیدانم چگونه باید با این حال کنار بیایم و نفسی تازه کنم.
تا دور فتادهام ازان شمع چو گلچون شمع سرِ خویش ندارم نفسی
هوش مصنوعی: وقتی از آن شمع دور افتادهام، مانند گلی هستم که نور و گرما ندارم و نمیتوانم حتی نفس بکشم.