تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۲۷

شمع آمد و گفت: نی غمم میبرسدنه سوختن دمادمم میبرسد
شب میسوزم که صبح را دریابمچون میبدمد صبح دمم میبرسد