تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۵۸

شمع‌ آمد و گفت: میروم حیران منگه کشته و گه مرده و گه گریان من
بخریدهام این فروختن از جان منمینفروشم تا نکنم تاوان من