شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: شمع میگوید که شعلهای در دل دارد و به هر لحظه سوزش جدیدی را تجربه میکند. او از سر و پای خود ناتوان است و به خاطر اندیشهها و احساساتی که در سر دارد، به جمعها نمیتواند بپیوندد و در کنار دیگران بیقرار میافتد.
شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارم
هوش مصنوعی: شمعی آمد و گفت: من تاجی بر سر دارم و هر لحظه به آتش جدیدی میسوزم.
تا چند به هر جمع من بی سر و پایدر پای افتم از آنچه در سر دارم
هوش مصنوعی: چقدر دیگر باید در محافل دیگران، بدون هویت و هدف به زمین بیفتم، در حالی که در دل چیزهایی دارم که نمیتوانم بیان کنم؟