بخش ۳۱ - حکایت
هوش مصنوعی: این متن شعری عطار نیشابوری است که به بررسی مفهوم فنا و بقا در عرفان میپردازد. در این شعر، عطار به این نکته اشاره میکند که فنا، به معنای از دست دادن خود و پیوستن به خداوند، راهی برای رسیدن به بقا و جاودانگی است. او به خواننده میگوید که اگر میخواهی حقیقت را ببینی، باید از دنیای مادی و ظاهری دور شوی و به درون خود نگریسته و به عشق بپردازی. عشق، کلید فهم عمیق حقیقت و رازهای وجود است.
عطار همچنین تأکید میکند که در مسیر سلوک، سالک باید متوجه باشد که دیوارهای ظاهری و پندارهای ناکارآمد را کنار بگذارد و به حقیقت وجود خود برسد. او به وجود چهار دشمن (ربط به طبیعت جسمانی انسان) در راه دلدادگی اشاره میکند که باید با آنها مبارزه کند. در نهایت، عطار یادآور میشود که حقیقت در باطن و در عشق نهفته است و برای رسیدن به آن باید از صورتها و ظواهر گذر کرد و به جوهر وجود پیوست.
بزرگی گفته است این سر مرا بازبگویم بیشکی اینجا ترا باز
هوش مصنوعی: یک فرد بزرگوار گفته است که من این موضوع را دوباره برای تو بیان میکنم؛ چرا که ممکن است در اینجا دوباره به تو نیاز داشته باشم.
چنین گفت آن بزرگ صاحب اسرارکه صورت در فنا آمد پدیدار
هوش مصنوعی: آن بزرگ صاحب اسرار گفت که در دنیای فانی، شکل و ظاهری ظهور کرده است.
حقیقت اصل کل اینجا فنا بودفنا میدان که کل دید خدا بود
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که حقیقت اساسی و بنیادی در اینجا در مسأله فنا و ناپدید شدن است، به طوری که وقتی به پایان برسیم، تمام وجود و هستی در دیدگاه خداوند قرار میگیرد. به عبارتی، از نظر حقیقی، همه چیز به نوعی به خدا و وجود او بازمیگردد.
اگر دید خدا خواهی که بینیفنا میبین اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی خدا را ببینی، باید حقیقت وجود را درک کنی و به فنا و زوال دنیا پی ببری. اگر به یقین رسیده باشی، میتوانی این راز را درک کنی.
حقیقت بود خود دیدم فنا منفنا دیدم رسیدم در بقا من
هوش مصنوعی: من درک کردم که حقیقت چیست و خودم تجربه کردم که چگونه میتوان به فنا رسید. در این فرآیند، به بقا نیز دست یافتم.
بقا چون آخر کار است این رازمبین این صورت و معنی بینداز
هوش مصنوعی: زندگی در حقیقت به پایان کار مرتبط است، بنابراین این راز را فاش نکن و این ظاهر و باطن را کنار بگذار.
فنا چون کل شیئی هالک آمدفنا اینجای راه سالک آمد
هوش مصنوعی: زوال و فناء، همچنان که بر هر چیزی حاکم است، بر سالک نیز حاکم شده و به او نشان میدهد که در این مسیر معنوی، چگونه باید حرکت کند.
اگر سالک فنای خود بداندشود واصل بقای خود بداند
هوش مصنوعی: اگر کسی متوجه شود که باید خود را از بین ببرد و به مقام حقیقت برسد، در آن صورت به جاودانی واقعی خود دست پیدا میکند.
سلوک تو در اینجا گه نمود استفنا شو زانکه اینت بود بود است
هوش مصنوعی: در اینجا، تمرین تو به نمایش گذاشته شده است، پس از خود بگذر و نابود شو، زیرا این حالت، حالت واقعی تو است.
اگر ز اینجا زنی دم در فنایتشود دم کل بمانی در بقایت
هوش مصنوعی: اگر کسی از اینجا برود و در آستانه فنا قرار گیرد، تو به خاطر او در جاودانگی خود میمانی.
بقای تو فنای آخر اینستخدا خواهی شدن کل آخر این است
هوش مصنوعی: برای وجود تو نابود شدن در نهایت این است؛ اگر بخواهی به خدا تبدیل شوی، نتیجه نهایی همین خواهد بود.
تو خواهی شد فنا در آخر کارتو خواهی بد خدا در آخر کار
هوش مصنوعی: در نهایت، تو به نابودی خواهی رسید و بدی را از جانب خدا تجربه خواهی کرد.
چو این صورت رود کل از میانهبیابی کل بقای جاودانه
هوش مصنوعی: زمانی که این شکل و ظاهر از میان برود، تمامی چیزهای موجود را به وضوح خواهی دید و بیپایانی و جاودانگی را درک خواهی کرد.
خداگردی چو صورت رفت از برزهر وصفی که خواهم کرد رهبر
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند در قالبِ صورت و شکل ظهور کرد، از بین تمام ویژگیها و صفاتی که میخواهم در موردش بگویم، به عنوان راهنما و رهبری خاص دیده میشود.
تو این دم ماندهٔ اندر صور بازنمانده بر سر این رهگذر باز
هوش مصنوعی: در این لحظه که زمان به پایان نزدیک شده است، فرصت برای کسانی که در این مسیر قرار دارند دیگر باقی نمانده است.
حقیقت بود دنیا رهگذار استترا با صورت دنیا چه کار است
هوش مصنوعی: حقیقت این است که دنیا جایگاهی موقتی است و تو نباید به ظواهر آن توجه زیادی داشته باشی.
یقین صورت ز باد و آب و آتشدرین خاکست آتش مانده سرکش
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که حقیقت و ماهیت انسان از عناصر طبیعت یعنی باد، آب و آتش شکل گرفته، و این وجود فانی همچنان آتشینی سرکش و پر شور در دل دارد.
ترا تا آتش کبر است در سرنخواهی یافت این صورت تو در سر
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دل خود احساس بزرگمنشی و خودخواهی داشته باشی، نمیتوانی چهره واقعی و معنوی خود را بشناسی.
ترا تا باد پندار است اینجاکجا جانت خبردار است اینجا
هوش مصنوعی: هر کجا که هستی، تنها به خیال و تصور خود از آنجا آگاه هستی، در حالی که حقیقت و وجود تو چیزی دیگر است.
ترا تا آب اینجا گه روانستترا ذوقی ز روحت در روانست
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره میشود که در حال حاضر در جایی قرار دارد که آب در حال جریان است. او از وجود این آب احساس لذت و شادی میکند و این حس خوب از روح او ناشی میشود. به عبارتی، بودن در این مکان و زیباییهای آن باعث ایجاد شوق و انرژی در او شده است.
تراتا خاک باشد روشنائینخواهی یافت درعین خدائی
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دنیای خاکی زندگی میکنی، روشنایی و حقیقت را نخواهی یافت، حتی اگر به خدایی نزدیک باشی.
بکش این آتش طبع و هوایتمجو از یار در اینجا بقایت
هوش مصنوعی: این شعری ناظر به حس عشق و جاذبه میان دو نفر است. در اینجا، شاعر از معشوق خود میخواهد که شعلههای عشق و احساسات را در دلش کمرنگ نکند و همچنان نسبت به او وفادار بماند. به نوعی، اشاره دارد که غم دوری از معشوق را نباید تحمل کرد و ابراز علاقه و محبت باید در قلب او زنده بماند.
مریز اینجایگه آب رخ دوستاگرچه خاکی آمد مغز در پوست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که حتی اگر عشق و زیبایی به ظاهر در دنیای مادی و خاکی قرار داشته باشد، نباید به سادگی از آن عبور کرد. زیبایی و جذابیت آن چنان عمیق است که نمیتوان به راحتی از آن صرفنظر کرد. در واقع، محبت و عشق باید مورد توجه قرار گیرد و از آن به درستی محافظت کرد.
میان هر چهاری باز ماندهتوی رازی و اندر راز مانده
هوش مصنوعی: در هر گوشهای که باقی ماندهای، در دل یک راز نهفتهای و خودت نیز در درک آن راز ناتوانی.
چهارت دشمن اینجا در کمین استحقیقت جان بدیشان پیش بینست
هوش مصنوعی: چهار دشمن در اینجا lurking (کمین کردهاند) و حقیقت جان انسان را در معرض خطر قرار دادهاند.
ز جان گر ره بری در سوی جانانبمانی زنده دل در کوی جانان
هوش مصنوعی: اگر از جان خود برای رسیدن به معشوق بگذاری، دل زندهات در کوی معشوق باقی خواهد ماند.
ز جان گر ره بری در سوی اولنمانی تو در اینجا گه معطل
هوش مصنوعی: اگر از جان خود برای رفتن به سوی اولین هدف تلاش کنی، در این مکان معطل نخواهی ماند.
ز جان گر ره بری در حضرت یارترا آن جان جان آید خریدار
هوش مصنوعی: اگر با تمام وجود به سوی محبوب بروی، آنجا جان تو به عنوان گرانبهاترین چیز خریده میشود.
ز جان گر ره بری در جزو و در کلبرون آئی تو از پندار و از ذل
هوش مصنوعی: اگر از دل و جان مسیر درست را دنبال کنی، میتوانی از محدودیتها و افکار منفی رهایی یابی و به حقیقت واقعی دست یابی.
ولیکن چون کنم تو میندانیوگر دانی عجب حیران بمانی
هوش مصنوعی: اما اگرچه نمیدانی، اگر هم بدانی، باز هم شگفتزده و حیران خواهی شد.
ترا این کار گه چون ساختستندوزین هر چار چون پرداختستند
هوش مصنوعی: تو را با این کار چگونه تربیت کردهاند و از این چهار چیز چگونه هدیه دادهاند.
تو اندر این چهاری مانده سرمستنمیدانی که این صورت که پیوست
هوش مصنوعی: تو در این چهارچوب که به آن گرفتار شدهای، در حالی که سرمست و شگفتزدهای، نمیدانی که این ظاهری که به آن چسبیدهای چیست و به چه معناست.
ره تو دور و تو اندر سر راهبمانده باز اینجا در بن چاه
هوش مصنوعی: تو در راهی دوری و در میانهی مسیر ماندهای، حالا دوباره به اینجا و در انتهای چاه برگرد.
رهت دور است و تو اینجا اسیریکه خواهد کردت اینجا دستگیری
هوش مصنوعی: راه تو دور است و تو در اینجا به دام افتادهای؛ کسی که در اینجا به تو کمک میکند، تو را نجات خواهد داد.
ز من زادی تو اینجا گه بصورتنماندستی در اینجا در کدورت
هوش مصنوعی: اینجا به وجود تو بوجود آمده، اما تو در اینجا به صورت نماندهای و تنها در کدورت و تاریکی حضور داری.
حضورت باید و اسرار دیدنپس آنگاهی رخ دلدار دیدن
هوش مصنوعی: حضور تو لازم است تا بتوانم رازها را ببینم، و سپس قادر به دیدن چهره محبوب خواهم بود.
حضور ار آوری اینجا بکف توزنی تیر مرادی بر هدف تو
هوش مصنوعی: اگر تو در اینجا حضوری داشته باشی، با دست خود میتوانی تیر آرزوهایت را به نشانه بزنید.
حضور اینجا طلب در عین طاعتپس آنگه بین تو از عین عنایت
هوش مصنوعی: در اینجا، وقتی که با درخواست و پذیرش در حضور تو هستم، سپس میتوانی ببینی که در نتیجه این توجه و محبت از جانب تو به من چه میرسد.
اگرچه شرح بسیارت بگویمدوای دردت اینجا گه بجویم
هوش مصنوعی: هرچند که در مورد تو زیاد صحبت کنم و توضیح دهم، اما برای درمان درد تو باید به اینجا بیایم و راه حلت را پیدا کنم.
اگرچه درد عشقت بی دوایستدوایم عاقبت بیشک بقایست
هوش مصنوعی: با وجود این که عشق تو برایم دردناکه و هیچ درمانی ندارد، اما در نهایت درمان من قطعا در ماندگاری و استمرار این عشق خواهد بود.
دوائی جوی اینجا در فناتوکه بعد از مرگ یابی آن لقا تو
هوش مصنوعی: در اینجا به دنبال دارویی هستم که پس از مرگ، بتوانم به وصالت برسم و تو را ملاقات کنم.
تو پیش از مرگ جوی اینجا دوا راطلب میکن ز دیدار آن بقا را
هوش مصنوعی: قبل از اینکه به مرگ نزدیک شوی، اینجا بجو دوا را و به خاطر دیدار آن زندگی جاودانه.
بقا گر بیشتر داری بدانیکه جاناراضیست این زندگانی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال پایداری و ماندگاری بیشتری هستی، باید بدانی که رضایت در زندگی، به خوشبختی وابسته است.
اگر خواهی که بینی رهنمایتحقیقت آنست اینجا گه بقایت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حقیقت را ببینی، باید بدانید که نشانهها و راهنماهای آن در همین مکان و زمان وجود دارند.
بقای توست جانت کز فنا نیستازین حبس وز زندانش رها نیست
هوش مصنوعی: وجود توست که باعث باقی ماندن جانت میشود، زیرا از این محدودیت و زندانی که در آن هستی، آزاد نخواهی شد.
در آخر باز بین و راز بنگرچو شمعی سوز و میساز و بنه سر
هوش مصنوعی: در پایان، به درون خود نگریسته و به رازهای زندگی توجه کن؛ مانند شمعی که میسوزد و میدرخشد، سعی کن که خودت را بسازی و به کمال برسانی.
بسوز ای همچو شمعی در فنا شوبرانداز این صور سر خداشو
هوش مصنوعی: ای شمع، بسوز و محو شو، این تصویرهای خدایی را کنار بزن.
چه میدانی تو ای دل تا چه چیزینکو بنگر که بس چیز عزیزی
هوش مصنوعی: ای دل، تو نمیدانی که چقدر چیزهای باارزش و نیکو در اطراف وجود دارد. بنابراین باید با دقت و توجه به آنها نگاه کنی.
همه باتست این اسرار بیچونکه اینجاماندهٔ در خاک و در خون
هوش مصنوعی: تمام این رازها بیهیچ تردیدی در من وجود دارد، چون من هنوز در این خاک و در این خون زندهام.
در آخر خاک آمد چون ترا همسزد گر دمبدم سازی تو ماتم
هوش مصنوعی: در پایان زندگی، زمانی که به خاک برمیگردیم، شایسته است که هر روز برای خود به یاد تو ماتم بگیریم.
در آخرجای تو در شیب خاکستدلامیدان که کاری صعبناک است
هوش مصنوعی: در نهایت، جایی که تو در دل خاک قرار داری، میدانم که این موضوع کار سختی است.
در آخر اول خود بازدان توز پیش از رفتن خود باز دان تو
هوش مصنوعی: قبل از این که به جایی بروی، ابتدا به خودت و اصل خودت نگاهی بینداز و به یاد بیاور که کی هستی و از کجا آمدهای.
در آخر اول است و آخر اینجاستحقیقت باطنست و ظاهر اینجاست
هوش مصنوعی: در نهایت، آنچه که اول است در اینجا وجود دارد و حقیقت در عمق و باطن چیزها نهفته است، در حالی که ظاهر و نمود آن در همین جاست.
نمیدانم که این سر با که گویمابا که این زمان این راز گویم
هوش مصنوعی: نمیدانم این افکارم را با چه کسی در میان بگذارم، زیرا در این لحظه نمیتوانم این راز را فاش کنم.
که میداند صفات او تمامتکه بگرفتست غوغای قیامت
هوش مصنوعی: کسی که تمام ویژگیهای او را میداند، به خوبی میداند که وقتی قیامت برپا میشود، چه هیاهویی به پا میکند.
که میداند که تا خود راز چونستهمی انجام با آغاز چونست
هوش مصنوعی: کسی که میداند رازها چگونه به پایان میرسند، به خوبی میفهمد که چگونه آغاز میشوند.
ترا گر ره دهد دلدار اینجابسوی خود کند پندار اینجا
هوش مصنوعی: اگر محبوب به تو توجه کند، در اینجا او را به سمت خود میخواند و تو را در این فکر فرو میبرد.
دو روزی کاندرین عالم تو باشیبکن جهدی که با تو تو نباشی
هوش مصنوعی: در این دنیا اگر دو روز زندگی کنی، تلاشی کن که خودت را به خوبی بشناسی و از خودطلبی دور شوی.
از آن ماندی بدام خود گرفتارکه ماندی در سوی صورت به پندار
هوش مصنوعی: تو به دام خودت گرفتار شدهای، چون فقط به ظاهر و ظواهر چیزها توجه کردی و از عمق و حقیقت آنها غافل ماندی.
ترا تا هستی و پندار باشدکجاجان تو برخوردار باشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در این دنیا هستی و در ذهن خود با افکار و احساسات سر و کار داری، جایی که روح تو نیکی و خوشبختی را احساس میکند، وجود دارد.
ز نور عشق تادر ظلمت تنگرفتاری تو گوئی ما و یا من
هوش مصنوعی: از نور عشق تا وقتی که در تاریکی وجود و جسم خود به مشکل افتادهای، گویا ما هستیم یا فقط من هستم.
ز ما و من نه بینی هیچ اینجامده دستار صورت پیچ اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، نه از ما و نه از من چیزی نمیبینی. اینجا نیا، پردهای که صورت را بپوشاند.
ببوی عشق جانت زنده گردانچوخورشیدی دلت تابنده گردان
هوش مصنوعی: با عشق، جانت را زنده کن و همچون خورشید، دلت را روشن و درخشان کن.
ترا تا عشق ننماید رخ خویشحجاب اینجا کجا برخیزد از پیش
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق، چهرهات را نشان ندهد، اینجا از کجا میتوانی برآمدن و رفتن را آغاز کنی؟
حجاب عقل صورت دان تو ای دلکه صورت هست و عقلت مانده غافل
هوش مصنوعی: ای دل، عقل تو به خاطر ظواهر دنیا غافل شده است؛ حجاب عقل تو تنها ظاهری است که موجب نادانیات شده.
ولیکن جان بود هم یار معنیکه اوست اینجای برخوردار معنی
هوش مصنوعی: اما جان، همان یار واقعی است که در اینجا از معنایی عمیق برخوردار است.
یقین عشق است اسرار دو عالمکزو منصور زد اینجایگه دم
هوش مصنوعی: عشق، حقیقتی است که رازهای دو جهان را در خود دارد و همان چیزی است که منصور را به اوج معرفت و شناخت رساند.
حقیقت عشق را منصور زیبا استبدو پیدا همه اسرار پیداست
هوش مصنوعی: خود عشق را منصور به زیبایی نشان میدهد و تمام رازها در او آشکار است.
ورا این سر شد اینجا آشکارهولی کردندش اینجا پاره پاره
هوش مصنوعی: او در اینجا به وضوح وجود دارد، اما برخی او را به تکههای مختلف تقسیم کردند.
بدید آنکه درینجا گه نهان بودهمه پنهان بُدند و او عیان بود
هوش مصنوعی: دید که در اینجا کسی که پنهان بود، همه در خفا و نامرئی بودند، اما او به وضوح و آشکارا وجود داشت.
نظر کردند اینجا صاحب رازهمه درخود بدید اسرارها باز
هوش مصنوعی: در این مکان، نگاهشان به کسی افتاد که تمام رموز و اسرار را در خود دارد و رازها را فاش میکند.
چو در خود دید اینجا روی دلدارز جان بیگانه شد در کوی دلدار
هوش مصنوعی: وقتی که در این مکان چهره معشوق را دید، از خود بی خود شد و در کوی عاشقانه ی او به سر برد.
چو درخود دید اینجا روی جانانهمه دیده ز خود پیدا و پنهان
هوش مصنوعی: زمانی که به زیباییهای محبوبم نگاه میکنم، همه چشمها از خودم دور شده و فقط به او خیره شدهاند، در حالی که وجود من هم در این حالت آشکار و هم پنهان است.
حقیقت آمدن رادید رفتنورا واجب شد اینجا باز گفتن
هوش مصنوعی: حقیقت وقتی خود را نشان داد، رفتن او ضروری شد و اینجا دوباره باید صحبت کنیم.
چو او از آمدن اینجا خبر داشتیکی را دید و یکی در نظر داشت
هوش مصنوعی: او از حضور خود در این مکان آگاه بود، یکی را ملاقات کرد و به دیگری فکر میکرد.
یکی را دید او اندر دوئی گمهمه چون قطره بد او عین قلزم
هوش مصنوعی: شخصی را دید که در دوگانگی و جدایی گرفتار است، همانطور که قطرهای از دریا جدا شده و به تنهایی وجود دارد، در حالی که او در واقع بخشی از دریا (یعنی یک کل بزرگتر) است.
همه منصور دید و او خدا بودنه از این و نه از آن او جدا بود
هوش مصنوعی: همه او را دیدند و او به خداوند تشبیه شد، نه به این دنیا تعلق داشت و نه به آن دنیا، بلکه از همه چیز جدا بود.
همه خود دید و کس اندر میان نهنه بد او بود اصل جاودانه
هوش مصنوعی: همه افراد خود را میبینند و در این میان کسی نیست که بر دیگری برتری داشته باشد. در واقع، این دنیا و زندگی اساسی پایدار و جاودانه دارند.
همه خود دید و خود دید و خداوندهمه او بود هم ازخویش و پیوند
هوش مصنوعی: همه چیز از دید و نظر خود شخص است و خداوند نیز در تمامی ابعاد وجود او حاضر است؛ او از خود و ارتباطاتش با دیگران آگاه است.
از اول تا بآخر ذات خود دیدسراسر نفخه آیات خود دید
هوش مصنوعی: از ابتدا تا پایان، او تمام ویژگیهای خود را مشاهده کرد و به طور کامل نشانههای خود را در همه جا دید.
چنان خود دید او را دوست اینجاکه یکی بوده مغز و پوست اینجا
هوش مصنوعی: او اینقدر با دوستش یکی شده بود که مانند مغز و پوست که در یکدیگر نفوذ کردهاند، از هم جدا نیستند.
همه بود خدائی دید وگرنهبجز او در یکی و پیش و پس نه
هوش مصنوعی: همه چیز در جهان وجود خدا را مشاهده میکند و اگر او نبود، هیچکس و هیچ چیز دیگری به لحاظ وجودی معنی ندارد.
همه اندر یکی دیده خدائییکی باشد که نبود زو جدائی
هوش مصنوعی: همه چیز در یک وجود حضور دارد و آن وجود خداوند است، پس هیچ جدایی از او وجود ندارد.
همه اندر فنا دید و بقا همخدا بود و خدا آمد خدا هم
هوش مصنوعی: همه چیز در حال زوال و نابودی است و تنها چیزی که باقی میماند، خداوند است و در واقع، خداوند در همه جا حضور دارد و میآید.
چو اندر اصل نظره راهبر شدیکی بد ذاتش و صاحب نظر شد
هوش مصنوعی: وقتی کسی در ابتدای بینش خود راهنمایی میشود، ممکن است که فرد ناقصالخلقه یا بیاصالت دیگری او را به سمت خود جذب کند و به همین دلیل، او به دانشی نادرست دست یابد.
چو اصل قطرهٔ خود در فنا یافتفنا کل دید و خود کلی فنا یافت
هوش مصنوعی: زمانی که انسان جوهر وجود خود را در نابود شدن یافت، تمام هستی را در حال فنا دید و خود نیز به طور کامل در فنا غرق شد.
چو از آغاز و انجام خدائییکی را دید در جام خدائی
هوش مصنوعی: زمانی که به بررسی ابتدایی و پایانی وجود میپردازیم، یکی را در مقام خدایی مشاهده میکنیم.
همه دنیا بر او بود ناچیزچنانکه یافت اینجا گفت آن چیز
هوش مصنوعی: تمام دنیا بر او بیاهمیت بود، همانطور که وقتی به اینجا رسید، گفت: "آن چیز".
ولیکن شرح این بسیار آمدازو دیدار با عطار آمد
هوش مصنوعی: اما توضیحات زیادی دربارهاش وجود دارد و این به خاطر ملاقات با عطار است.
چه گویم شرح چون دور و دراز استدر این سرها بسی شیب و فراز است
هوش مصنوعی: چه بگویم از داستانهایی که دارم؟ زیرا راه و چاههای زیادی در ذهنم وجود دارد.
بسی شرح است درهیلاج بنگرمرو بیرون زخود حلاج بنگر
هوش مصنوعی: بسیاری از مسائل و رازها در وجود حلاج وجود دارد. خود را از دنیای بیرون جدا کن و در عمق وجود حلاج تفکر کن.
تو اندر عشق هیلاج جهانیتو منصوری و حلاج جهانی
هوش مصنوعی: تو در عشق مانند حلاج هستی و جهانی از عشق را در خود داری و به همگان نشان میدهی.
توئی منصور گر ره بردهٔ توچرا چندین چنین در پردهٔ تو
هوش مصنوعی: شما مانند منصور هستید؛ اگر هدایتگر هستید، پس چرا اینقدر در پس پرده باقی ماندهاید؟
توی ای غافل اینجا گاه منصورولی از نزد او افتادهٔ دور
هوش مصنوعی: ای غافل، توجه کن که در اینجا ممکن است منصور (منصور حلاج) باشد، اما تو از او دور افتادهای.
چرا دوری تو چون نزدیک یاریشدی دیوانه و عقلی نداری
هوش مصنوعی: چرا دوری تو باعث شده که من دیوانه شوم و عقل از دست بدهم؟
از آنت نیست عقل ای مانده غافلکه همچون او نمیگردی تو واصل
هوش مصنوعی: تو که در بیخبری، از عقل و آگاهی دوری. بدان که نمیتوانی مانند او به حقیقت و حقیقتجویی دست یابی.
از آنت این همه تشویش بیش استکه چندینت غم دیدار خویش است
هوش مصنوعی: این همه نگرانی و اضطراب تو به خاطر این است که تو بارها و بارها از دیدار خودت غمگین شدهای.
تو چندین غم چرا اینجا خوری توچه میدانی که آخر بگذری تو
هوش مصنوعی: چرا اینجا در غمها غرق شدهای؟ آیا نمیدانی که در نهایت باید از اینجا بروی؟
ترا خواهد بُدن اینجا گذرگاهحقیقت هم توئی در خلوت شاه
هوش مصنوعی: تو در اینجا در مسیر حقیقت قرار داری و در عین حال، خودت هم در سکوت و تنهایی، همچون یک پادشاه میدرخشی.
ترا از بهر آن اینجا خبر کردکه جز از من همی باید گذر کرد
هوش مصنوعی: به خاطر تو اینجا سخن گفتند که باید از من هم عبور کنی.
ترا اینجا بسی کرد او نمودارمگر کاینجا شوی از خواب بیدار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخص را در این مکان به خوبی آماده کردهاند و به او نشان دادهاند که باید از خواب غفلت بیدار شود.
تو گر بیدار گردی یک زمان دوستیکی یابی در اینجا مغز با پوست
هوش مصنوعی: اگر برای یک لحظه بیدار و آگاه شوی، میتوانی دوستی را در اینجا پیدا کنی که تنها ظاهری نداشته باشد و عمقی در وجودش باشد.
ولیکن مغز اینجا کار داردکه او جان تو در تیمار دارد
هوش مصنوعی: اما در اینجا عقل و اندیشه مهم است؛ زیرا که او به نفع جان تو مشغول مراقبت و تدبیر است.
بجان دانی تو ره اندر بریارولی در حضرت او نیست دیّار
هوش مصنوعی: در وجود تو راهی به حقیقت وجود دارد، اما در محضر او جایی نیست که بتوان به آنجا رفت.
همه غوغا در اینجایند خاموششنو این و بکن این جام را نوش
هوش مصنوعی: در اینجا همه سر و صدا و هیاهو دارند، اما تو به سکوت گوش بده و این جام را بنوش.
از اول پوست این جا کن نگاهیکه تا پیدا کنی در عشق راهی
هوش مصنوعی: به ابتدا دقت کن و نگاهی به دور و برت بینداز تا راهی برای درک عشق پیدا کنی.
نظر چون کرد اینجا گاه در پوستیقین از جان همی دان کاین همه اوست
هوش مصنوعی: وقتی که به اینجا نگاه میکنم، متوجه میشوم که تمام این حقیقتها از جان من نشأت میگیرد و همه چیز در واقع از اوست.
ولی چون رفتی اینجا در سوی دلنظر کن تاکنی مقصود حاصل
هوش مصنوعی: اما وقتی رفتی، به دل خود نگاه کن تا به خواستهات برسی.
ولی چون دل بدانی بار خانتنظر کن بین بدل راز نهانت
هوش مصنوعی: اما وقتی دل تو را بشناسم، به خانت نگاه میکنم و در درونت، رازهای نهانت را میبینم.
بدل دیدی و جان دیدی در اینجادوئی بگذار و بنگر ذات یکتا
هوش مصنوعی: اگر در اینجا اختلاف و دوگانگی را دیدهای، باید از آن گذر کنی و به یکبود و یگانگی واقعی نگاه کنی.
چو اندر ذات یابی راز جانانز انجامت بدان آغاز جانان
هوش مصنوعی: اگر در درون خود به شناخت معشوق بپردازی، از پایان کار تو میتوان به آغاز عشق او پی برد.
چو اندر ذات آئی در یکی گمشوی چون قطرهٔ در بحر قلزم
هوش مصنوعی: وقتی که به عمق وجود خود بروی، در یکپارچگی غرق میشوی، مانند قطرهای که در دریا ناپدید میشود.
چو تو اندر یکی کردی نظارهصفات جمله بینی پاره پاره
هوش مصنوعی: وقتی که تو به یکجا یکجا به صفات نگاه کنی، همه چیز را به صورت جداگانه میبینی.
دوئی پیوستگی مییاب در ویکه پیوند است کل با دانش وی
هوش مصنوعی: پیوند دو چیز زمانی برقرار میشود که دانش و آگاهی آنها را به هم متصل کند.
چو اندر بود خود کردی نگاهتنظر داری چه در ماهی و ماهت
هوش مصنوعی: وقتی به درون خود نگریستهای، باید توجه کنی که چه چیزهایی در دلت و در زمان تو وجود دارد.
تمامت آفرینش پیش بینیکه باشی چه پس و چه پیش بینی
هوش مصنوعی: تمام آفرینش به نوعی تحت تسلط پیشبینی است؛ چه آینده و چه گذشته.
همه اندر تو باشد تو نباشیحقیقت در خدائی خویش باشی
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود تو قرار دارد، اما تو خودت وجود نداری. حقیقت واقعی در ذات خداوند را پیدا کن و به آن پایبند باش.
تو باشی لیک این بسیار راز استسفر کن گرچه ره دور و دراز است
هوش مصنوعی: اگر تو هستی، این موضوع خیلی پیچیده و پنهان است؛ بنابراین سفر کن، هرچند که مسیرش طولانی و دشوار باشد.
چه گوید هرچه گوید خوب باشدنماید طالب و مطلوب باشد
هوش مصنوعی: هر چه گفته شود خوب است و آنچه که خواسته میشود، خود را نشان میدهد.
خطاب طالب اول یاب آخریکی بین اولین در سوی آخر
هوش مصنوعی: در ابتدا کسی که در جستجوی علم و حقیقت است، باید به آخر راه نیز توجه کند. باید به یاد داشته باشد که آغازی وجود دارد و آنچه در انتها نهفته است را دریابد. به نوعی، بین آغاز و پایان ارتباط و پیوندی وجود دارد که باید آن را درک کند.
دوئی چون نیست اینجا آخر کاریکی باشند چه نقطه چه پرگار
هوش مصنوعی: وقتی که در اینجا دوگانگی وجود ندارد، در پایان کار همه چیز به یک چیز بدل میشود، چه در نقطه و چه در پرگار.
تو پنداری که خود اینجا شوی بازتو اینجا میروی و میروی باز
هوش مصنوعی: شما فکر میکنید که میتوانید در اینجا بمانید، اما در واقع شما به طور مداوم در حال رفتن و دور شدن هستید.
تو آنجائی و آگاهی نداریگدائی میکنی شاهی نداری
هوش مصنوعی: تو در جایگاه بالایی هستی و از این موضوع بیخبری، در حالی که در حقیقت، در حال درخواست چیزهایی هستی که شایستهات نیست.
توئی شهزاده اینجا در گدائیفتادستی و زرقی مینمائی
هوش مصنوعی: تو، شاهزادهای هستی که در اینجا به گدایی افتادهای و ظاهرت نشان میدهد که در حال نمایش زرق و برق هستی.
توئی شهزاده لیک از نسل آدمکه آدم هست اسرار دو عالم
هوش مصنوعی: تو شاهزادهای از نسل آدمی و آدم خود حامل رازهای دو دنیای وجود است.
ره خود گرچه گم هم خویش کردیاز آن جان و دلت باریش کردی
هوش مصنوعی: اگرچه راه خود را گم کردهای، اما از آن عشق و دلۀ خود، به آن سمت رفتهای.
اگرچه آدم او را یافت اینجاولیکن در قفس او ماند تنها
هوش مصنوعی: هرچند که آدم او را در این مکان پیدا کرد، اما او همچنان در قفس خود تنها باقی ماند.
حقیقت مرغ باغ لامکان بودکه معنی و صور هم جانجان بود
هوش مصنوعی: حقیقت همانند پرندهای است که در باغی از عالم وجود ندارد و تمامی معانی و اشکال در او و با او زندگی میکنند.
حقیقت بود صافی اندرین راهاز آن مقبول آمد در بر شاه
هوش مصنوعی: در این مسیر، حقیقت مانند آیینهای صاف است که به همین دلیل مورد پذیرش و استقبال شاه قرار گرفته است.
چو صافی شد مر او را صاف دادندبهشت نقد در پیشش نهادند
هوش مصنوعی: وقتی که او پاک و خالص شد، به او بهشت را بهصورت واقعی و آماده با همه نعمتهایش عرضه کردند.
از آن او را بود اینجاچنین صافکه بیشک پاک شد در حضرت او صاف
هوش مصنوعی: این شخص به دلایلی در این مکان بسیار روشن و پاک است، زیرا در حضور او از هر گونه آلودگی و ناپاکی پاک شده است.
چو او را جوهر جان وجودشیکی شد جملگی کرده سجودش
هوش مصنوعی: هنگامی که جوهر و روح وجود او یکی میشود، همه چیز در برابر او به حالت سجده درمیآید.
حقیقت جوهر او بود بیچونکه اینجا صورت آمد بی چه و چون
هوش مصنوعی: جوهر حقیقت بدون هیچ کمال و نقصی است و هنگامی که به این دنیا میآید، شکل و ظاهری پیدا میکند بدون اینکه تغییر واقعی در ذاتش ایجاد شود.
چو اصل او ز ذات اندر مکان خاستاز آن این شورو افغان در جهان خاست
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت او از ذات خود در مکان ظهور کرد، از آنجا این شور و هیجان در جهان پدید آمد.
چراغی بود آدم از تجلافکنده پرتوی در عین دنیا
هوش مصنوعی: آدمی همچون چراغی بود که نور خود را از درخشندگیاش گرفته و در دنیای مادی میتاباند.
از آن پرتو که از اعلا نمودارشد از اسفل یقین آمد پدیدار
هوش مصنوعی: نور و درخشش که از بالاترین مقام و مرتبه تابیدن گرفته است، به طور حتم از جاهای پایینتر و دنیایی که در آن هستیم، نمایان میشود.
از آن پرتو که او را بود آنجاحقیقت یافت هم معبود هم آنجا
هوش مصنوعی: سخن از نوری است که به واسطه آن انسان میتواند حقیقت را بشناسد و درک کند. این نور به او کمک میکند که هم محبوب و معبود خود را بشناسد و هم به حقیقتی وجودی در آن مکان دست یابد. به عبارت دیگر، با اکتفا به این نور، او به شناخت عمیقتری از مسائل معنوی و وجودیش دست مییابد.
کرا برگویم این سر نهانینمیبینم یکی ای دل تو دانی
هوش مصنوعی: هر کسی را که بخواهم بگویم، این راز پنهان را نمیبینم. ای دل، تو خود میدانی.
دلا باتست گفتارم در اینجاکه میدانی تو اسرارم در اینجا
هوش مصنوعی: ای دل، من در اینجا برای تو سخن میگویم، زیرا تو از رازهایم در این مکان باخبری.
دلا با تست گفتارم سراسرهمی داری یقین از من تو باور
هوش مصنوعی: ای دل، با تو سخن میگویم و یقین دارم که از حرفهایم به خوبی باخبر هستی.
در اینجاچون منم باتو یقین بازابا هم آمدستم صاحب راز
هوش مصنوعی: شما در اینجا با من هستید و از آنجا که من با شما هستم، به یقین میتوانم به راز و حقیقت دست پیدا کنم.
منم باتو تو با من هم جلیسیچرا درمانده در نفس خسیسی
هوش مصنوعی: من با تو هستم و تو با من هستی، پس چرا در درون خودت احساس ناتوانی میکنی؟
نه جای تست ای دل صورت اینجااگرچه ماندهٔ معذورت اینجا
هوش مصنوعی: دل، اینجا جایی برای تو نیست؛ هرچند که ظاهرت در اینجا مانده، اما تو نباید در این مکان بمانی.
همی دارم ولی تا آخر مرگچو من دنیا کن و هم آخرت ترک
هوش مصنوعی: من تا پایان عمر دنیایی دارم، اما به خاطر من دنیا را به حال خود بگذار و به آخرت فکر کن.
حقیقت ترک خود کن گر توانیکه اندر ترک برگ خود بدانی
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، از خودخواهی و وابستگی به خود دست بردار و به حقیقت بپرداز، زیرا در این جدا شدن از خود، میتوانی به عمق واقعیات پی ببری.
ترا داد ار ترکست و تو تاجیکبمانده بر سر این راه باریک
هوش مصنوعی: اگرچه تو تاجیک هستی و او ترک، اما در این مسیر باریک همواره به هم وابستهاید و باید با هم پیش بروید.
ترا آن ترک مه رخ رخ نموده استدمادم از خودت پاسخ نموده است
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو، شبیه به چهره یک ترک، همیشه در ذهن من است و من به خاطر تو، هر لحظه به خودم پاسخ میدهم.
ترا چون آن مه خوبان عالمحقیقت رازها گفته دمادم
هوش مصنوعی: تو را مانند آن ماه زیبای دلبرانی که در دنیا حقیقت را میدانند، به طور مکرر سخن میگویم.
چرا چندین تواندر بند خویشیوز آن مجروح و دل افکار خویشی
هوش مصنوعی: چرا این همه در بند خود هستی و دل و فکر خود را آزرده میکنی؟
نه چندین گفتم ای دل در جواهرتراتا سر معنی گشت ظاهر
هوش مصنوعی: ای دل، بارها برای تو گفتم که در زیبایی و ارزش تو چقدر معنی نهفته است و این معنی اکنون به وضوح آشکار شده است.
ترا چون کردم اینجا واصل یارتو ماندستی حقیقت واصل یار
هوش مصنوعی: وقتی تو را به اینجا آوردن، تو در کنار محبوبت باقی ماندی و حقیقتی که در تو وجود دارد، محبوب واقعی است.
اگر غافل بمانی دل درین راهچو روبه باز مانی در بن چاه
هوش مصنوعی: اگر غافل بمانی، دلات در این مسیر مانند روباهی خواهد بود که در انتهای چاهی به دام افتاده است.
اگر غافل بمانی دل درین دردکجا آخر بخوانی آیت فرد
هوش مصنوعی: اگر بیتوجه بمانی، در این مشکل و درد، نهایتاً کجا میخواهی دعا کنی یا به کمک دعوت کنی.
اگر غافل بمانی دل درین گلکجائی آخر اندر سوی منزل
هوش مصنوعی: اگر بیتوجه باشی، باید بگویی این دل تو در میان این گلها چه میکند و در نهایت به کجا میرسد؟
اگر غافل بمانی وای بردلبسی گرید ز سر تا پای این دل
هوش مصنوعی: اگر از واقعیتها غافل باشی، دل تو به شدت دلتنگ و ناراحت خواهد شد.
اگر غافل بمانی باز مانیچو گنجشکی بچنگ باز مانی
هوش مصنوعی: اگر از واقعیتها و حقایق زندگی غافل شوی، مانند گنجشکی خواهی ماند که در دام شکارچی گرفتار شده است و نمیتواند فرار کند.
اگر غافل بمانی کافری توکجا در منزل خود رهبری تو
هوش مصنوعی: اگر بیخیال باشی و به حقیقت توجه نکنی، در واقع خود را از مسیر درست دور کردهای و در زندگیات دچار سردرگمی میشوی.
ترا مرگی حقیقت گور باشداز اول گر نه چشمت کور باشد
هوش مصنوعی: اگر از ابتدا نگاهت نگاهی از حقیقت باشد، مرگ تو به نوعی حقیقتی از قبر خواهد بود؛ اما اگر نگاهت نادیده بماند، چشمت از فهم و درک کور خواهد بود.
ترامنزل چو درخاکست ای دلدرون خاک خواهی بود واصل
هوش مصنوعی: ای دل، وقتی به خانه خاکی میرسی، در دل این خاک خواهی بود و جاودانه خواهی ماند.
وصال ای دل ترا در روی خاکستترا هم رهگذر در سوی خاک است
هوش مصنوعی: ای دل، در خاک میکوشی تا به وصال برسی، اما بدان که همچنان در مسیر زندگی، به سرنوشت و تقدیر خود وابستهای.
وصالت ای دل آخر در فنایستبشیب خاک ره بیمنتهایست
هوش مصنوعی: عشق و وصال تو ای دل در نهایت به خاک و نابودی میانجامد و راهی که به آن میرسد، بیپایان و بیانتهایی است.
وصالت آخر است اندر دل خاککه اندر خاک خواهی گشت کل پاک
هوش مصنوعی: آخرین خوشبختی در نزدیکی محبوب است، زیرا در نهایت هر انسان به خاک برمیگردد و در آنجا باید خالص و پاک باشد.
دل خاک است در آخر وصالتهمین خواهد بدن در عین حالت
هوش مصنوعی: دل مانند خاکی است که در نهایت به وصال تو خواهد رسید و همین طور بدن هم در همان حالت خواهد بود.
درین منزل تو آخر باز دانیوگرنه سوی صورت با زمانی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در این دنیا، سرانجام حقیقت را خواهی شناخت، و اگر نتوانی، تنها به ظاهر و شکلهای گذرا توجه کردهای.
فنا شو در دل خاک و عیان بینپس آنگه شو محیط و جان جان بین
هوش مصنوعی: در دل خاک محو شو و سپس حقیقت را ببین، آنگاه به گنجینه وجودت نگریسته و جان واقعی را درک کن.
همی جوئی تو این ره اندر اینجادریغا نیست کس آگه در اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا به دنبال حقیقتی هستی، اما متأسفانه هیچکس در این مکان آگاهی و دانشی ندارد.
از این منزل بسی رفتند و کس نیستچه گویم کاندرین ره باز پس نیست
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از این منزل رفتهاند و حالا کسی در اینجا نیست. چه بگویم وقتی که در این مسیر دیگر راه بازگشتی نیست؟
در این منزل همه مردان فناینداگرچه در فنا اینجا بقایند
هوش مصنوعی: در اینجا، همه افراد در نهایت از بین میروند، حتی اگر در این مرگ، ادامه و بقایی برایشان وجود داشته باشد.
در این منزل که آخر خاک و خونستکه میداند که سّر کار چونست
هوش مصنوعی: در این مکان که سرانجام به خاک و خون ختم میشود، چه کسی میتواند بگوید واقعیت کار چیست؟
در این منزل نخواهی بود بیداردر آخر گرد هان از عشق بیدار
هوش مصنوعی: در این جا همیشه بیدار نخواهی ماند؛ در نهایت بیداری از عشق به تو خواهد رسید.
اگر هشیاری و گر مست اوییبآخر خاکی و هم پست اویی
هوش مصنوعی: اگر هشیار باشی یا مست از عشق او، در نهایت به خاک و ریشهای پست برمیگردی.
ز هشیاری همی جوئی تو مستیرها کن این خیال بت پرستی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال هشیاری و آگاهی هستی، باید از مستی و اوهام رها شوی و دیگر بر تصورهای نادرست و خرافی تأکید نکن.
بت صورت پرستی در میانهنخواهد ماند این بت جاودانه
هوش مصنوعی: نتیجهگیری این است که پرستش بتها و نمادهای دنیوی نمیتواند پایدار بماند، زیرا آنچه واقعاً جاودانه و ماندگار است، فراتر از این ظواهر است.
چنین است ایدل اینجا آنچه گفتمدُر این راز کلی با تو سفتم
هوش مصنوعی: ای دل، اینجا با تو میگویم که آنچه گفتم، همانند جواهر و راز بزرگ و کلی است.
بخواهی مرد ای صورت در آخرطلب کن بیش از آن این سر خانه
هوش مصنوعی: اگر خواستی که از کسی خواستهای فراتر از آنچه که هستی داشته باشی، باید آخرین تقاضایت را از همین جا آغاز کنی.
که پیش از مرگ یابی آنچه جوئیکه در دنیا تو بیشک ذات اوئی
هوش مصنوعی: پیش از اینکه به مرگ برسی، آنچه را که در جستجوی آنی، پیدا کن؛ زیرا در این دنیا، تو بهراستی خود او هستی.
که میداند چنین سر در چنین رازچگونه آمده است و میرود باز
هوش مصنوعی: کسی نیست که بداند این راز چطور به وجود آمده و چگونه از بین میرود.
که میداند صفات او تمامتکه بگرفتست غوغای قیامت
هوش مصنوعی: کسی که تمام صفات او را میداند، وقتی به عظمت و هیاهوی قیامت پی ببرد، درک میکند که او چه قدرتی دارد.
چو اینجا آمد از آنجا حقیقتفتاد اندر بلای این طبیعت
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت از آنجا به اینجا آمد، در دنیای مادی و طبیعی دچار مشکلات و چالشها شد.
ز بهر آنکه دنیا کشت زاریستگیاهی رسته اینجا برگذاریست
هوش مصنوعی: برای اینکه دنیا مانند یک مزرعه است و زندگی در آن همچون گیاهانی است که در این زمین رشد میکنند.
چودنیا دید آدم گشت زاریکه اورا بود بیشک رهگذاری
هوش مصنوعی: وقتی آدمی در دنیا با دیدن دردها و رنجها، احساس ناراحتی و گریز میکند، به این نتیجه میرسد که حتماً راهی برای رهایی از این مشکلات وجود دارد.
چو اینجا رهگذار آن جهان دیداز آن خود را حقیقت جان جان دید
هوش مصنوعی: وقتی که در اینجا به حقیقت وجود در آن جهان نظر میکند، در مییابد که اصل وجودش، حقیقت جان اوست.
اگرچه بود سالک اندر این راهدر اول باز دید اینجا رخ شاه
هوش مصنوعی: با وجود اینکه سالک در آغاز سفر خود در این مسیر، چهرهی شاه را در اینجا دید، اما او همچنان در ادامه راه خود پیش میرود.
نفختُ فیه من روحی چو او بودجمال خویشتن از عشق بنمود
هوش مصنوعی: من از روح خود در او دمیدم، چون او زیبایی خود را از عشق نشان داد.
دم آن دم چو آدم یافت اینجاحقیقت باز آن دم یافت اینجا
هوش مصنوعی: زمانی که آدمی از دم (لحظهای) که به حقیقت در اینجا دست یافت، متوجه شد که حقیقت در اینجا وجود دارد.
دم آدم نفختُ فیه برخوان اگر ره بسپری در سر جانان
هوش مصنوعی: اگر در دل عشق و محبت به معشوق بیفتی، در حقیقت زندگیات بهتر خواهد شد و میتوانی به آرامش و خوشبختی دست یابی.
نفختُ فیه من روحی چو خوانیز نفخ خود رسی اندر معانی
هوش مصنوعی: من از روح خود در آن دمیدم، هنگامیکه از نفسم خواندی، به معانی و مفاهیم عمیق میرسی.
نفختُ فیه اینجا گه چه باشدبگو معنی که این معنا چه باشد
هوش مصنوعی: من در آن دمیدم، حالا بگو که چه باید بگویم، این معنا چه خواهد بود؟
همه اینست اگر این راز دانیبدانی جمله اسرار معانی
هوش مصنوعی: اگر این راز را بفهمی، تمام معانی و رازهای دیگر را نیز درک خواهی کرد.
همه اینست و اینجا جمله گوینداز این دم دمبدم در گفت و گویند
هوش مصنوعی: در اینجا همه چیز به همین حالت است و همه به این موضوع اشاره میکنند، در حالی که در هر لحظه از زمان، در حال صحبت و گفتمان هستند.
از این معنی بگویم شمّهٔ بازمگر ره یابی اندر سوی او باز
هوش مصنوعی: از این مفهوم به طور مختصر بگویم، شاید با این توضیحات بتوانی راهی به سوی او پیدا کنی.
ز خود جانان بتو اندر دمیده استابا تو راز گفته است و شنیده است
هوش مصنوعی: پروردگار عشق، روح خود را در وجود تو دمیده و با تو رازهایی دارد که فقط تو از آنها باخبری.
ابا او خود بخود او صورت خویشنمود عشق را آورد در پیش
هوش مصنوعی: او خود به خود عشق را به نمایش گذاشت و عشق را به ما نشان داد.
نمود عشق خود را کرد اظهارکه تا بنماید اندر پنج و درچار
هوش مصنوعی: عشق خود را به نمایش گذاشت تا در قالبی مشخص و واضح قرار گیرد.
نمود عشق خود اینجا نهان کردعیان برگفت وخود را داستان کرد
هوش مصنوعی: عشق خود را به طور پنهانی در اینجا نشان داد و با وضوح بیان کرد و داستان خود را تعریف کرد.
نمود عشق خود اندر دل و جانعیان کرد و نهان پیدا نمود آن
هوش مصنوعی: عشق او را در دل و جانش به وضوح نشان داد و به گونهای آشکار کرد که در عین حال پنهان است.
حقیقت گفت صورت ساخت اینجاطلسم بوالعجب پرداخت اینجا
هوش مصنوعی: حقیقت بیان میکند که در اینجا نمایی خلق شده و جادوئی شگفتآور شکل گرفته است.
ز بود خود نمود اینجا دم خودنهادش نام اینجا آدم خود
هوش مصنوعی: از وجود خود نشان و آثارش را در اینجا گذاشت و به همین دلیل اینجا را آدمی نامید.
ز ذات خود صفات خود نمود اونهادش نام آدم در نمود او
هوش مصنوعی: ویژگیهای خود را از وجود خود نمایان کرد و به این دلیل او را آدم نامیدند.
چه میدانم که هم خود راز داندخود اندر راه خود خود باز داند
هوش مصنوعی: نمیدانم که او چه چیزی را میداند، اما خود او در مسیر خود، به خوبی از حقایق و رازهایش مطلع است.
چو عشق اوست اینجا آمده بازرود در قرب خود با عزّ و اعزاز
هوش مصنوعی: عشق او باعث شده که دوباره به اینجا بیاید و به همراهی و احترام نزد خودش بازگردد.
چه عشق است اینکه این پاسخ نموده استمگر دلدار اینجا رخ نموده است
هوش مصنوعی: عشق چه حالتی دارد که این پاسخ را داده است، مگر اینکه محبوب در اینجا حضور داشته باشد.
نمیدانی تو ای عطار آخرکه اسرار است اندر عشق ظاهر
هوش مصنوعی: تو ای عطاری که در عشق به جستجوی حقیقت مشغولی، نمیدانی که اسرار عمیق و پنهانی در این عشق نهفته است.
چه میگوئی که هرگز کس نگفته استدر اسرار این معنی که سفته است؟
هوش مصنوعی: چه میگویی که هیچکس تا به حال دربارهی این رمز و راز، چیزی نگفته است و آنچه به آن اشاره میشود، به نوعی ابهامآمیز و زیرکانه است؟
تو میدانی که میدانی بتحقیقترا معشوق اینجاداد توفیق
هوش مصنوعی: تو خوب میدانی که خودت میدانی و به راستی در اینجا توفیق عشق تو نصیب من شده است.
حقیقت آنچه میگوئی یکی استترا این راز اینجا بیشکی است
هوش مصنوعی: حقیقت آنچه که میگویی یکی است، اما تو این راز را به خوبی میدانی.
که هر چیزی که گفتی درحقیقتهمه اسرار جانست و شریعت
هوش مصنوعی: هر چیزی که بیان میشود، در واقع عمیقترین رازهای وجود و اصول زندگی را در بر دارد.
عجب راز تو مشکل حالت افتادکه آتش در پر و در بالت افتاد
هوش مصنوعی: عجب است که راز تو به گونهای پیچیده شده که آتش در پر و بال تو افتاده است.
در اینجا سر خود از عشق دانیحقیقت جان جان در پیش دانی
هوش مصنوعی: در اینجا درباره عشق صحبت میشود و بیان میکند که اگر خود را به خاطر عشق سرشار از احساسات و ارتباطات عمیق بدانیم، میتوانیم به حقیقت وجودمان و اهمیت زندگی پی ببریم.