بخش ۴۰ - جواب گفتن منصور سلطان بایزید را قدس سره
هوش مصنوعی: این متن به گفتگو و کشف حقیقت میان بایزید و شاه آفرینش میپردازد. شاه آفرینش به بایزید میگوید که حقیقت و جان او در ارتباطی عمیق با هم هستند و اینکه بایزید باید چشمانش را بگشاید تا این ارتباط را درک کند. او توضیح میدهد که جان و روح انسان در حقیقت با خداوند یکی هستند و هیچ جدایی در میان نیست.
شاه آفرینش میگوید که وجود بایزید در واقع دریا و حقیقتی از آن است و او باید از ظواهر فانی رها شود تا به حقیقت برسد. او تأکید میکند که وجود او و حقیقتی که در اوست باید شناخته شود و بایزید باید با قلبش به این امر توجه کند. در نهایت، بایزید به این آگاهی میرسد که حقیقت در پیوند با عشق و وجود واحد شکل میگیرد و تنها با رهایی از تعلقات دنیوی میتواند به درک این حقیقت نائل آید.
این متن در واقع به بایزید یادآوری میکند که او باید به عمق وجود خود توجه کند و حقیقت را به طور واقعی تجربه کند، زیرا در آنجا، عشق و حقیقت یکی میشوند.
جوابش داد شاه آفرینشکه بگشاد این زمانت عین بینش
هوش مصنوعی: شاه آفرینش پاسخ داد که این زمان، لحظهای است برای درک و شعور واقعی تو.
کنون ای بایزیدا دیده بگشایکه تاواصل شوی از من در اینجای
هوش مصنوعی: حالا ای بایزید، چشمهایت را باز کن تا بتوانی از من اینجا به حقیقت و واقعیت دست یابی.
سؤالم کردی از جان نی ز جانانبگویم با تو اکنون راز پنهان
هوش مصنوعی: سؤالی از من کردی و به جای اینکه از محبوب بگویم، اکنون میخواهم رازی را با تو در میان بگذارم.
حقیقت جان توامروز مائیمکه بود خود در این صورت نمائیم
هوش مصنوعی: امروز حقیقت وجود تو، ما هستیم که در این شکل خود را نشان میدهیم.
توئی صورت منم جان تو اینجایقین پیدا و پنهان تو اینجا
هوش مصنوعی: تو نمای من هستی و جان تو در اینجا به وضوح دیده میشود و همزمان در باطن پنهان است.
ز پیدائی درین صورت نظر کنز پنهانی تو از جانت خبر کن
هوش مصنوعی: از آنچه که در ظاهر دیده میشود، آگاهی پیدا کن و از درون خودت، از روح و وجودت بیشتر آگاه شو.
خبر کن جان و بنگر در درونتهمی گویم که هستم رهنمونت
هوش مصنوعی: آگاه باش و به درون خود نگاه کن، من میگویم که هستم راهنمای تو.
قل الرّوحست امر من نهانیدر آتاسرّم اینجاباز دانی
هوش مصنوعی: بگو که روح، امر پنهانی است که در آتش سرّ من نهفته است و این را خوب میدانی.
قل الروحست جان نقشی نداردابا ما اندر اینجا پای دارد
هوش مصنوعی: بگو که جان هیچ نقشی ندارد، اما با این حال، در اینجا پای دارد.
قل الروحست جان با تو سخنگویز بهر دیدما در جست و در جوی
هوش مصنوعی: بگو که جان من با تو در حال گفتگوست و به خاطر دیدن تو همیشه در جستجو و تلاش است.
قل الروحست جان با تن حقیقتچنین باشد که اینجا دید دیدت
هوش مصنوعی: بگو که روح واقعی در ارتباط با بدن به همین شکل است که تو اینجا مشاهده میکنی.
قل الروحست چون آگاه ماهستفتاده با تو اندر راه ما هست
هوش مصنوعی: بگو که روح در حقیقت آگاه است، زیرا که ماه در مسیر ما قرار گرفته و با تو در راه است.
قل الروحست از ما از عیانتمر او را دادهام عین عیانت
هوش مصنوعی: بگو که روح از ماست و من از دیدن او به وجد آمدهام؛ حقیقتا او را با چشمان دل دیدهام.
قل الروحست از ما بینشانستنمود او ابا ما جاودانست
هوش مصنوعی: بگویید که روح از میان آنهاست، نشان او در همین است که ابدی است.
قل الروح است از ما بردر توحقیقت بایزید از رهبر تو
هوش مصنوعی: روح، حقیقتی است که از ما به سوی تو میآید، همانطور که حقیقت بایزید نیز از رهبری تو نشأت میگیرد.
قل الروح است از رازم خبردارحجاب صورتت از پیش بردار
هوش مصنوعی: به خود بگو که روح من از رازها و اسرار آگاه است، پردهی ظاهرت را کنار بزن و نشانم بده.
تو ازمائی به جز ما خود چه چیز استدر اینجا دید غیری یک پشیز است
هوش مصنوعی: تو تنها منبع من هستی و غیر از تو هیچ چیزی در اینجا ارزش ندارد؛ دیدن چیزهای دیگر مانند یک پنجرهی کوچک است که ارزش چندانی ندارد.
ندارد از صور جانت نشانیز من گر بشنود شرح و بیانی
هوش مصنوعی: اگر از روح و وجود تو نشانی از من نیست، در صورتی که چندان دربارهام سخن بگویی و توصیف کنی.
دلت چون خانهٔ راز است ما رادو چشم جان تو باز است ما را
هوش مصنوعی: دل تو مانند خانهای پر از راز است و نگاه تو به ما، چشمانی است که آگاهی و روشنایی را به ما میبخشد.
چنان ای بایزید اینجا گرفتارنماندستی تو اندر پنج و در چار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ای بایزید، تو هرگز در اینجا و در این وضعیت به دام نماندهای و از این معضلات رهایی یافتهای. به عبارت دیگر، اشاره به این دارد که او توانسته است از مشکلات و چالشها عبور کند و در آنها گیر نماند.
تو صورت داری و گویی که معنیهمی بینی تو در پندار دعوی
هوش مصنوعی: تو ظاهری زیبا داری و گویا تنها به ظاهر خود اهمیت میدهی، در حالی که در باطن به حقیقت و معنا توجه نمیکنی و فقط به ادعاهای خود اتکا داری.
مبین اینجا چنین ما را حقیقتهمی گویم دمادم از شریعت
هوش مصنوعی: من به شما حقیقت را به روشنی میگویم و آب و رنگی از شریعت را به طور مداوم بیان میکنم.
بجز من هیچ منگر در درون راکه باشم من ترا مر رهنمون را
هوش مصنوعی: جز من هیچکس به درون خود نگاه نکند، زیرا من راهنمای تو هستم.
تو ای نادیده از من هیچ اسراروگرنه همچو من بودی خبردار
هوش مصنوعی: ای تو که مرا نمیبینی، از من هیچ رازی نخواهی دانست وگرنه اگر میدانستی، مثل من از همه چیز باخبر بودی.
تو ای از من ندیده هیچ بوئیعجایب کردی اینجاگفت و گوئی
هوش مصنوعی: تو که هیچ بویی از من نبردی، اینجا حرفهای عجیب و غریب میزنی.
ز دریا گرخبر داری در اینجاتوی دریا و من درّی بدریا
هوش مصنوعی: اگر از دریا خبر داری، بدان که من در دریا غوطهورم و تو هم در آنجا هستی.
وجودت قطره اندر بحر بوده استدرو پیدا عجب درّی نموده است
هوش مصنوعی: وجود تو مانند قطرهای در دریا است و در آن دریا، شگفتانگیز درّی به وجود آمده است.
تو اینجاجوهری از قطرهٔ آبولی از دُرنهٔ یکدم خبر یاب
هوش مصنوعی: تو در اینجا همچون جواهری کوچک از قطرهٔ آب هستی، اما برای درک ارزش خود باید از گنجینهٔ درونت در یک آن بهرهمند شوی.
خبردار از عیان بحر و جواهرکه جانت جوهر است او را تو بنگر
هوش مصنوعی: بدان که آنچه در دریا و جواهرات قابل مشاهده است، نمایانگر ارزشهای درون توست. جان تو خود همان جواهر است، پس به آن توجه کن و ارزشش را درک کن.
که اینجا قدر این قطره بدانیشود پیدا بتو راز نهانی
هوش مصنوعی: در اینجا ارزش و اهمیت این قطره را درک خواهی کرد و رازهای نهفته به تو آشکار خواهد شد.
همیشه قطره استسقاست او راکه بود او هم از دریاست او را
هوش مصنوعی: هر کسی که از دریا وجود دارد، همیشه در حال طلب آب است؛ زیرا او خود هم بخشی از دریاست.
چو قطره عین دریای حقیقتکه این دریا بود دایم رفیقت
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از حقیقت را در نظر بگیریم، همانند آن است که دریا همیشه با تو همراه است و تو هرگز از آن جدا نیستی.
تو اول آنچه گفتی با من اینجاز بحرش قطرهٔ شد روشن اینجا
هوش مصنوعی: آنچه تو ابتدا گفتی، مانند یک قطره از دریا، اینجا روشن و واضح شده است.
مرا تو باز دانستی که چونستنمود من ترا این رهنمونست
هوش مصنوعی: تو دوباره من را شناختی و میدانی که حالت چگونه است. این نشاندهندهٔ ارتباطی است که بین ما وجود دارد.
در این آتش که سودای جهانستیکی لمعه درینجا گه عیان است
هوش مصنوعی: در این آتش که پر از آرزوهای دنیاست، یک روشنایی در اینجا ظاهر میشود.
منم تو تو منی ای شبلی پاکاگر بیرون شوی از آب و از خاک
هوش مصنوعی: من و تو یکی هستیم، ای شبلی پاک. اگر از آب و خاک جدا شوی، به حقیقت وجودی واقعیات دست مییابی.
مرا تو باز دانستی که چون استنمود من ترا این رهنمون است
هوش مصنوعی: تو دوباره مرا شناختهای و میدانی که حالت چگونه است. این نشاندهنده آن است که من چقدر به تو وابستهام و چگونه میتوانم به تو امید داشته باشم.
تو اول آنچه گفتی با من اینجاز بحرش قطرهٔ شد روشن اینجا
هوش مصنوعی: تو ابتدا حرفهایی که زدی را با من در اینجا مطرح کن، به خاطر آنچه گفتی، اینجا مانند یک قطره روشن شده است.
رها کن بایزیدا این چهارتکه تا بیرون شوی با این چه کارت
هوش مصنوعی: بایزید، این افکار و دغدغهها را کنار بگذار تا از این وضعیت خارج شوی و به کارهای مهمتر بپردازی.
ازین صورت اگر فانی شوی بازبیابی در درون ذاتم عیان باز
هوش مصنوعی: اگر از این شکل و ظاهر دنیوی بگذری و از آن فانی شوی، دوباره در عمق وجود من میتوانی حقیقت را به وضوح ببینی.
تو کام خود زجان اینجا نیابییقین میدان که جان پیدا نیابی
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی به خواستهات در این دنیا دست یابی، زیرا بدان که جان و وجود حقیقیات را نخواهی یافت.
نیابی جان تو پیدا سوی صورتکه صورت دارد اینجا گه کدورت
هوش مصنوعی: اگر به باطن و عمق وجود خود نگری، جان تو در اینجا حضور دارد و حقیقت را از منظر ظاهری نخواهی یافت؛ زیرا ظاهر تنها کدر و محدود به صورت است.
نیابی جان تو با صورت در اینجاهمی بشنو زمنصورت در این جا
هوش مصنوعی: حضور تو در اینجا تنها با ظاهر و شکل نیست. برای درک عمیقتر، باید به سخنان من توجه کنی.
حقیقت جان ذاتم بیگمانستیقین خود را در این صورت ندان است
هوش مصنوعی: حقیقت وجود من بدون شک در عمق جانم نهفته است، اما من نمیتوانم آن را به طور کامل در این شکل و ظاهر بشناسم.
چو جان تو از این صورت جدایستکه در ذات حقیقت جان خدایست
هوش مصنوعی: زمانی که روح تو از این جسم جدا شود، در واقع به ذات واقعی خود که همانا روح خداوند است، میپیوندی.
کنون ای بایزید ارازدان توز من این نکته دیگر بازدان تو
هوش مصنوعی: اکنون ای بایزید، از من این نکته را بهتر درک کن.
که او در دل بود پیوسته پیداز دل بنگر سوی جانان در اینجا
هوش مصنوعی: او همیشه در دل من حضور دارد. از دل خود نگاهی به معشوق بیانداز، چرا که او در اینجا است.
درون دل منور دار دایمکه دل از جان بود پیوسته قائم
هوش مصنوعی: در دل خود همیشه نور و روشنایی داشته باش، زیرا دل از جان انسان همیشه زنده و پایدار است.
چو دل با تو شود هر دو یکی بازیکی باشد ز ذاتم بیشکی باز
هوش مصنوعی: وقتی دل با تو یکی میشود، باز هم به ذات خود برمیگردد و من از این موضوع مطمئن هستم.
نموداری کنم در جان نهانتکنم بیوسته بی نام و نشانت
هوش مصنوعی: میخواهم در دل پنهان تو تصویری بسازم که همیشه با تو باشد، بدون اینکه نامی یا نشانی از آن ببینم.
چوجان اینجا است از دیدار ما گمشده در نقطهٔ پرگار ما گم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وجود جان ما در اینجا تحت تأثیر دیدار ما دچار گمراهی شده و به نوعی در دایرهای که ما شکل دادهایم، ناپدید شده است.
تو تا با جان بوی ما را نیابینمود ما کجا پیدا بیابی
هوش مصنوعی: تا وقتی که با روح و احساس ما آشنا نشوی، چگونه میتوانی نشانههای ما را درک کنی؟
تو جان با ما چه گوئی تا چه جوئیچو نطق ماست اکنون تو چه گوئی
هوش مصنوعی: تو با ما چه سخنی داری تا چه چیزی به دست آوری؟ چون الان کلام ما چنین است، تو چه میگویی؟
بما پیداست عرش و فرش اینجاکه تا پیدا کنم سر دو عالم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در اینجا قصد دارم در دنیای مادی و معنوی، به جستجوی حقیقت و سرّ امور پرداخته و بین این دو جهان پیوندی برقرار کنم.
بما پیداست آنجا آنچه بینندکسانی کاندرین عین الیقیناند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در آن مکان، افرادی که به حقیقتی محض دست یافتهاند، آنچه را که میبینند و درک میکنند، به وضوح مشاهده میکنند.
مرادانند جان اینجا برد راهنموده تا ز ما هستند آگاه
هوش مصنوعی: افرادی که به مراد و هدف خود رسیدهاند، در این مکان به آگاهی ما توجه دارند و تلاش کردهاند تا ارتباطی با ما برقرار کنند.
حقیقت صورتت از جانست با قدربودجانت مثال ماه یا بدر
هوش مصنوعی: حقیقت چهرهات نشانهای از روح توست و ارزش وجودت مانند ماه یا بدر (ماه کامل) است.
مثال بدر آمد جان درین راهنموده تا زما هستند آگاه
هوش مصنوعی: در این راه، جان مانند ماه روشن شده و تا زمانی که ما در این مسیر هستیم، آگاهی به دست میآورد.
چو جان را بنگری اینش مثال استکه بعد پانزده او را زوالست
هوش مصنوعی: وقتی به جان و روح انسان نگاه میکنی، میتوان آن را به یک نمونه تشبیه کرد که پس از گذشت مدت زمان مشخصی، دچار زوال و زوال میشود.
چو جان باشد حقیقت بدراین راهشود بیشک قبول حضرت شاه
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت به مانند جان باشد، در این مسیر به یقین مورد پذیرش و قبول درگاه شاه قرار میگیرد.
قبول حضرت بیچون بیابدتمامت قبهٔ گردون بیابد
هوش مصنوعی: اگر شما به اندازه کافی humble و فداکار باشید و در مقابل عظمت خداوند تسلیم شوید، کل هستی و تمامی نعمتها به شما تعلق میگیرد.
شود سالکُ منازل در منازلبقدر خود شود در عشق واصل
هوش مصنوعی: هر کس به اندازهی خودش در مسیر عشق پیشرفت میکند و به مراحل بالاتری دست مییابد.
ز بعد آن گذر آرد به اسرارشود یک جزء از وی ناپدیدار
هوش مصنوعی: پس از آنکه فردی با اسرار آشنا شد، یکی از اجزای وجودش ناپدید میشود.
چو یک جزء از جمالش محو گرددبساط عشق دیگر در نوردد
هوش مصنوعی: وقتی یکی از زیباییهای او ناپدید شود، عشق به شکلی دیگر به نمایش درمیآید.
به هر روزی که آید گم شود بازبآخر تا بآخر گم شود باز
هوش مصنوعی: هر روزی که میآید، به سرعت میگذرد و در نهایت همه چیز دوباره به فراموشی سپرده میشود. در پایان نیز، این فراموشی ادامه پیدا میکند.
چو دور افتد زجرم آسمانیشود نزدیک شاه ار می بدانی
هوش مصنوعی: وقتی دوری و جدایی به سراغم میآید، آسمان برایم نزدیک و همراستا با شاه میشود، اگر که دانستهای در مورد شراب.
چو مه در جرم گردد ناپدیدارکه تواندر خود نظر میکن پدیدار
هوش مصنوعی: وقتی ماه در آسمان پنهان میشود، چطور میتوان در خود نگاه کرد و آن را پیدا کرد؟
همه خورشید گردد صورت ماهنماند نور حقیقت گردد آگاه
هوش مصنوعی: همه چیز مانند نور خورشید میشود و چهره ماه دیگر نمیتابد. در این حالت، حقیقت روشن میشود و برهان آن نمایان میگردد.
چو جان اینجاست ماه رویم اینجادو روزی رخ نموده سویم اینجا
هوش مصنوعی: وقتی که جانم در اینجا است و چهره زیبای من نیز در اینجا است، برای مدت دو روز تنها به خاطر تو در اینجا حضور دارم.
نمودی روی با من در صور بازنخواهد ماند در این رهگذر باز
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات را به من نشان دادی، این لحظه در این سفر باقی نخواهد ماند.
شوم محو فنا از سرّ بیچوندگر خورشید گردد بیچه و چون
هوش مصنوعی: آدمی که از راز وجود بیچون و چرای هستی غافل شود، به زودی مانند خورشید، محو و ناپدید خواهد شد.
چو من خورشید جمله عاشقانمگهی پیداست جان گاهی نهانم
هوش مصنوعی: من مانند خورشید برای تمام عاشقان هستم، گاهی آشکار و گاهی پنهان.
نمانم ازنهان شد راز مطلقکه پیدا دیدم و گفتم اناالحق
هوش مصنوعی: رازهای نهانی دیگر برایم پنهان نماند، چون حقیقت را آشکارا دیدم و به صراحت اعلام کردم که من همان حق هستم.
از اول ماه بودم اندرین راهشدم خورشید اندر هفت خرگاه
هوش مصنوعی: از آغاز ماه در این مسیر قرار گرفتم و مانند خورشیدی شدم که در هفت آسمان میدرخشد.
بگشتم گرد گردونها سراسرنمودم جرم خود در هفت اختر
هوش مصنوعی: من در اطراف آسمانها گشتم و تمام گناهان خود را در برابر هفت ستاره بررسی کردم.
سراسر سیر گردم در وصالمشده گم عاقبت اندر جلالم
هوش مصنوعی: تمام وجودم در عشق او در حرکت است و در این راه به نوعی گم شدهام؛ در نهایت، به عظمت و زیبایی او پی میبرم.
چو با خورشید عزت کل رسیدمبجز خورشید من چیزی ندیدم
هوش مصنوعی: وقتی به مقام بلند و والای عزت رسیدم، جز خود نور و عظمت آن چیزی دیگر نتوانستم ببینم.
چو ذات ما بنور او فنا شدحقیقت بود شد عین خدا شد
هوش مصنوعی: وقتی وجود ما به نور او (خدا) نابود میشود، حقیقت به وجود میآید و ما به حقیقت واقعی و عین خدا تبدیل میشویم.
چنان خورشید اینجا آشکار استکه در آتش بنور اندر نظاره است
هوش مصنوعی: اینقدر خورشید در اینجا روشنایی دارد که حتی در آتش هم نور آن دیده میشود.
همه ذرات ازخورشید پیداستز خورشید این تمامت شور و غوغاست
هوش مصنوعی: تمامی اجزا و عناصر جهان از نور و انرژی خورشید نشات میگیرند و همهی فعالیتها و هیجانها در زندگی به نوعی وابسته به وجود و تأثیر خورشید است.
ز نور ذات او روشن شده کلز نور ذات او گلشن شده کل
هوش مصنوعی: همه چیز به خاطر نور وجود خدا روشن و زیبا شده است. هر چه هست، به برکت نور او، به گلستانی پر از زیبایی تبدیل گردیده.
یقین ای بایزید این را بدان بازکه میگویم ز سر جان جان باز
هوش مصنوعی: ای بایزید، بدان که من از عمق جان خود این را به تو میگویم که...
یقین خورشید منصور است و ذاتستترا امروز در عین صفات است
هوش مصنوعی: به طور قطع، خورشید حقیقت و موجودیت تو امروز در تمامی ویژگیهایش نمایان است.
درون من منوّر شد حقیقتنهاد او مصور شد حقیقت
هوش مصنوعی: درون من روشن و واضح شد و حقیقت وجود او به شکل و تصویر درآمد.
فرستادم ترا در عین مستیکه چون ماهی شدی و خودپرستی
هوش مصنوعی: در حینی که مست و شاداب بودم، تو را فرستادم تا ببینم چطور به خودخواهی افتادی و مثل ماهی شدی.
چنانت رخ نمودستم درین رازنمییابی مرا اینجایگه باز
هوش مصنوعی: چهرهات آنقدر در دلم نقش بسته که در این فضا نمیتوانی مرا دوباره پیدا کنی.
مگر ما را بچشم ما ببینینهانی و عیان پیدا ببینی
هوش مصنوعی: آیا تو میتوانی ما را ببینی در حالی که هم در حالت پنهان و هم در حالت آشکار حضور داریم؟
منم خورشید و تو ماهی درین راهترا محو آورم آخر در این راه
هوش مصنوعی: من مانند خورشیدی هستم و تو همچون ماهی. در این مسیر، در نهایت تو را تحت تأثیر قرار میدهم و جذب خود میکنم.
چنانت محو گردانم به آخرکه خورشیدم به بینی جان بظاهر
هوش مصنوعی: من به قدری تو را مجذوب و مشغول میکنم که در نهایت، نور و درخشش من را آنقدر خواهد دید که گویی جان و حقیقت را در ظاهرت تجربه میکنی.
چو آخر محو گردانم نهانتدر این پیدا بیابی سر جانت
هوش مصنوعی: زمانی که در پایان تو را در این حالت محو کنم، پنهانیت را در این آشکار به وضوح خواهی یافت و جانت را شناخته خواهی داشت.
دم آخر طلب کن سر جانانکه پیداست اینجابی صور جان
هوش مصنوعی: در آخرین لحظه، از محبوب خود بخواه که خود را نشان دهد؛ زیرا در اینجا تصویر جان و روح زندگی آشکار است.
حقیقت جان چو محو این جهان شدنمانده جان بکلی جان جان شد
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت جان از این دنیای فانی محو و ناپدید میشود، دیگر هیچ اثری از جان باقی نمیماند و آن جان اصلی تبدیل به اصل جان میشود.
منست او و منم ای شیخ جانمدر او گم گشت جان او شد جهانم
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو او هستی و من هم هستم، در حقیقت، وجود من در وجود او ناپدید شده است و جان او برای من، تمام عالم و زندگی من را تشکیل میدهد.
چو او در ذاتم اینجا زد اناالحقنباشد جز که او پیوسته مطلق
هوش مصنوعی: وقتی او در وجود من میزند، حقیقتی جز او نیست و همیشه وجود او کامل و بینقص است.
مرا معبود اینجا آشکار استحقیقت در دل و جانم نظاره است
هوش مصنوعی: من اینجا معبودی دارم که به وضوح دیده میشود و حقیقت به طور عمیق در دل و جان من وجود دارد.
چو من جزوم در اینجا جمله جزوندچو من جانم در اینجاجمله عضوند
هوش مصنوعی: من به مانند رشتهای هستم که در اینجا به همه پیوند خوردهام؛ مانند اینکه جان من در اینجا به تمام اعضا وابسته است.
چو من دیدار بنمایم در اینجانظر کردم همه من بودم اینجا
هوش مصنوعی: وقتی من به اینجا نگاه میکنم و به دیدن میپردازم، متوجه میشوم که همه چیز در اینجا خود من هستم.
چو دیدار من اینجا باز دیدمجمالم در جمال او بدیدم
هوش مصنوعی: وقتی دیدار تو را اینجا باز کردم، زیباییام را در زیبایی او مشاهده کردم.
جلالم در تو پیدا شد نه بینیمرا بشناس اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: هنر و عظمت من در وجود تو نمایان شده است، اگر نمیتوانی مرا ببینی، پس با شناخت و درک درست از خودم، به حقیقت من پی ببر.
یقین پیش آر و بگذر از گمان تومرا بین در درون جان جان تو
هوش مصنوعی: اعتماد و یقین را در نظر بگذار و از تردید و گمان چشم بپوش. من را در عمق وجودت، در جان و روح تو مشاهده کن.
عیان اینست کاگاهی بدیدمترا اینجایگه شاهی بدیدم
هوش مصنوعی: من اینجا تو را دیدم، ای مسلط و حکمرانی که در این مکان حضور داری و خود را به وضوح نمایان کردهای.
عیان اینست کاکنون گردی آگاهبمعنی و بصورت خود توئی شاه
هوش مصنوعی: حقیقت این است که هماکنون تو با خودت آشنا هستی و خود را به عنوان یک پادشاه میشناسی.
تو شاهی بایزید از قرب اعلیحقیقت غرقه در نور تجلا
هوش مصنوعی: تو مانند بایزید، پادشاهی که از نزدیکی به حقیقت و اوج معنویت در دریای نور تجلی غرق شدهای.
تو شاهی بایزیدا اصل بنگرمرا بین در درون و وصل بنگر
هوش مصنوعی: ای بایزید، تو شاه هستی، اما به اصل و ریشه خود توجه کن. به درون خود نگاهی بینداز و وصل و ارتباط عمیقتری را بررسی کن.
تو شاهی بایزید اینجا حقیقتسپردستی یقین راه شریعت
هوش مصنوعی: تو در اینجا مانند بایزید بزرگ هستی و حقیقت را در اختیار داری؛ به راستی که تو در مسیر درست و به حق قرار گرفتهای.
تو شاهی بایزید از سرّ ما بازنظر کن این زمان انجام و آغاز
هوش مصنوعی: ای شاه بایزید، لطفاً اکنون به رازهای ما نگاهی دوباره بینداز و به شرایط امروز و آغاز زندگیام توجه کن.
چنان دان بایزید اینجا حقیقتتو شاهی و الهی در حقیقت
هوش مصنوعی: بدان که بایزید به ما نشان میدهد که در این مکان، حقیقت تو شناخته شده است. تو در اصل، شاه و خدایی هستی که به حقیقت در درون خود داری.
چنین دان بایزید اینجا به تحقیقکه بخشیدم ترا اسرار توفیق
هوش مصنوعی: بدان که بایزید در اینجا به حقیقت میگوید که من رازهای موفقیت را به تو بخشیدهام.
ترا توفیق دادم تا بیابیترا تحقیق دادم تا بیابی
هوش مصنوعی: من به تو فرصت دادم تا خودت را بشناسی و به تو توانایی دادم تا به حقیقت خود دست یابی.
که من جان توام اینجا یقین دانچو جانت در درونت بیش بین دان
هوش مصنوعی: من اینجا فقط بخشی از وجود تو هستم، بنابراین به خوبی بدان که وجودت در درونت خیلی بیشتر است.
ترا بخشیدهام جان و جهان مننمود خود نمودستم نهان من
هوش مصنوعی: من جان و جهان خود را به تو بخشیدهام و تمام وجودم که در پس پرده پنهان است، به تو نشان دادهام.
درون جان ما میبین رخ یارحقیقت باز میدان پاسخ یار
هوش مصنوعی: در دل ما، چهره واقعی عشق را میبینیم که به ما پاسخ میدهد.
ترا جانم در این جان و تن و دلترا آخر کنم ای شیخ واصل
هوش مصنوعی: ای شیخ واصل، در این جان و بدن و دل من، به تو جانم را فدای تو میکنم و با تو آغازی جدید میسازم.
کنم واصل ترا بیشک حقیقتنمایم مر ترا اسرار دیدت
هوش مصنوعی: من به تو وصل میشوم و به طور حتم واقعیت تو را برایت آشکار میسازم و رازهای دیدگانت را نشان میدهم.
ز جان اینجا نظر کن در دل خودحقیقت عرش بنگر حاصل خود
هوش مصنوعی: در اینجا به عمق وجود خود نگاه کن و حقیقت بلندمرتبهای که در دل خود نهفته است را مشاهده کن.
بجان بنگر که من خورشید هستمدرون سایهات جاوید هستم
هوش مصنوعی: به عمق وجودت نگاه کن، من مانند خورشیدی هستم که در سایههای تو همیشه و برای همیشه حضور دارم.
نباشد جز رخ من هیچ خورشیدکه خواهد بود اینجاگاه جاوید
هوش مصنوعی: هیچ خورشیدی جز چهره من در این مکان جاودانه نخواهد بود.
نباشد جز رخ تو جاودانیمراد جانم از جان و جوانی
هوش مصنوعی: تنها چهره توست که برای من در زمان جاودانه است و خواستهی قلبیام از زندگی و جوانی، تو هستی.
بمانم جاودانی در بر تودرون جمله باشم رهبر تو
هوش مصنوعی: من همیشه در کنار تو بمانم و در دل همه وجودم، رهبری تو را بپذیرم.
منم راه و منم رهبر در اینجاحقیقت او دمی رهبر در اینجا
هوش مصنوعی: من هم راه هستم و هم هدایتکننده، در این مکان حقیقت او حتی برای یک لحظه رهبری میکند.
چو ره بردی کنون در جسم و جانتمنم هم آشکارا و نهانت
هوش مصنوعی: زمانی که تو در وجودت راه رفتی، در جسم و روح تو من حضور دارم، هم به وضوح و هم در خفا.
نهان و آشکاراام همیشهترا اینجای بنمائیم همیشه
هوش مصنوعی: در هر حال و هر موقعیتی، همیشه تو را در اینجا به نمایش میگذاریم.
نهانی بس هویداام درونتمنم در عشق کل صبر و سکونت
هوش مصنوعی: در دل تو، عشق را با تمام صبر و آرامش نشان میدهم، هرچند که درونی مخفی و پنهان دارم.
درون جان تو جانات مستمکه پیدائی و پنهانیت هستم
هوش مصنوعی: درون وجود تو، جان من به عشق و شوری غرق است؛ چرا که من همیشه در حال یافتن تو هستم، چه زمانی که در دسترس هستی و چه زمانی که پنهان هستی.
سلوک اولت در صورت افتاداز آن در راه ما معذورت افتاد
هوش مصنوعی: سفر و حرکت اولیه تو در مسیر به خاطر احساس ناامنی و مشکلاتی که با آن مواجه شدی، متوقف شده است و از آنجا که ما در این راه هستیم، میتوانیم تو را ببخشیم.
سلوک آخرت اینجا وصالستترا اکنون بهت شد عید سال است
هوش مصنوعی: در این دنیا، مسیر رسیدن به حقیقت و خداوند، همان چیزی است که تو را به وصال میرساند. اکنون که این را درک کردهای، به نظر میرسد که لحظهای شگفتانگیز و فرخنده به تو رسیده است.
چو سال آمد مبارک دان تو نوروزکه دیدستی حقیقت عید نوروز
هوش مصنوعی: زمانی که سال جدید فرا میرسد، تو باید نوروز را جشن بگیری چون واقعاً معنی عید نوروز را فهمیدهای.
بروز تو کنون تو در رسیدیبهار وسال نو را باز دیدی
هوش مصنوعی: حضور تو در این زمان، نشاندهنده بهار و شروع سال نو است که دوباره به چشم میخورد.
گلت بشکفت و نرگس بار آوردوصالت در درون این بار آورد
هوش مصنوعی: گل تو شکفته و نرگس به ثمری رسیده است، و درون این میوه، وصالت را به ارمغان آورده است.
یقین جانان منم امروز پیدابه بخت و طالع اینجائی هویدا
هوش مصنوعی: امروز عشق واقعی من آشکار است و خوشبختی و سرنوشت من در اینجا نمایان شده است.
همه ذرات صورت باز گردانز خورشیدت رخم تابنده گردان
هوش مصنوعی: تمام اجزای وجودم را به سوی نور خورشیدت ببر و چهرهام را درخشان کن.
حقیقت زنده کن ذرات عالمنگه کن ز آنکه هستی ذات عالم
هوش مصنوعی: به حقیقت جان بخش و توجه کن به این که بودن، ماهیت کل جهان است.
تو ذرات عالمی اینجای بشناستوئی پنهان شده پیدا و بشناس
هوش مصنوعی: تو اجزای این جهان را بشناس و به خوبی درک کن که تو خود نمایان و در عین حال پنهان هستی.
چو پنهان یافتی پیدا بدانیچو پیدا یافتی یکتا بدانی
هوش مصنوعی: اگر چیزی را که مخفی است، پیدا کنی، به آن آگاه میشوی. اما وقتی چیزی را که آشکار است، به دست میآوری، میتوانی تفاوت آن را درک کنی و به یگانه بودنش پی ببری.
دمی بخشیدمت از خود بیکبارکه تا اینجا شدی از ما پدیدار
هوش مصنوعی: لحظهای به تو از وجود خودم هدیه دادم تا به اینجا رسیدی و در اینجا نمایان شدی.
دمی بخشیدمت از لامکان منز ذات خویشتن اندر جهان من
هوش مصنوعی: لحظهای به تو نگاهی کردم که از وجود خودم در دنیا عرضه کردم.
دمی بخشیدمت تا زنده باشیز خورشید رخم تابنده باشی
هوش مصنوعی: لحظهای به تو زندگی دادم تا زنده بمانی و از تابش نور من بهرهمند باشی.
ترا این دم که داری آن زمان دانهر آن چیزی که میخواهی بمادان
هوش مصنوعی: این لحظهای که در آن هستی، زمانی است که میتوانی هر چیزی را که میخواهی به دست آوری.
ترا اینجا چو دادم آشنائیحقیقت دادمت هم روشنائی
هوش مصنوعی: به تو در این مکان دوستی و آشنایی را بخشیدم و همراه آن، حقیقتی را به تو ارایه دادم که روشنایی برای تو به ارمغان آورده است.
ز نور ذات من خود آشکارهترا کردم همی میکن نظاره
هوش مصنوعی: از نور وجود خودم تو را نمایان کردم و همواره به تو مینگرم.
نفخت فیه من روحست جانتنمود مادرین عین عیانت
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از این است که وجود تو، نشانهای از روح و جان الهی دارد و چشمانت، نمایانگر زیبایی و حقیقتی بزرگ هستند.
نفختُ فیهِ من روحست ز اسرارتو کلّی ذات مائی دم نگهدار
هوش مصنوعی: نفختم از روح خودم در او، از اسرار تو. من تمام وجودم را در او دمیدم، پس دم را نگهدار.
ز ذات مایکی لمعه رسیده استترا یک سلسله از آن رسیده است
هوش مصنوعی: از وجود تو نوری به ما رسیده که همچنان از همان منبع به ما میرسد.
از آن یک لمعه در جمله جهان بیناز آن صد شور وآشوب و فغان بین
هوش مصنوعی: از آن نور و درخششی که در کل جهان وجود دارد، ببین که چقدر شور و هیاهو و ناله باید باشد.
منم هر کسوتی را من خبردارنمودارم کنون بنگر بر این دار
هوش مصنوعی: من در هر نقشی که باشم، همه چیز را میدانم. اکنون نگاهی به این وضعیت بینداز.
همه مائیم چه دارو چه زنجیرولی در عشق کردستیم تأخیر
هوش مصنوعی: همه ما در شرایط و موقعیتهای مختلفی قرار داریم، چه در حال بهبودی و چه در حال محدودیت. اما در عشق، ما هنوز به تأخیر افتادهایم و نتوانستهایم به آن جا که باید برسیم.
که بنمائیم اینجا راز بیچونبگویم آنچه هستم بیچه و چون
هوش مصنوعی: بیایید در اینجا رازی را آشکار کنیم. من آنچه که هستم را با تمام وجود بیان میکنم، بدون هیچ گونه تردید یا ترسی.
بگویم آنچه ما را آشکاره استصفات ما بما اکنون نظاره است
هوش مصنوعی: بگذارید بگویم آنچه را که ما را شناسانده است، ویژگیهای ما اکنون در نظر ماست.
وصال ما کسی یابد که جان دیدمرا اندر عیان جا و جهان دید
هوش مصنوعی: کسی به اتحاد و نزدیکی ما میرسد که درک عمیقی از وجود من و حقیقت زندگی داشته باشد و بتواند حقیقت را در دنیای واقعی ببیند.
وصال او یافت از ما کو فنا شدز بود خود کنون آگاه ماشد
هوش مصنوعی: پیوند با او برای ما محقق شد، کسی که از وجود خود گذشته و تن به فنا داده است، اکنون به ما آگاهی یافته است.
وصال او یافت از ما در یقین بازکه ما را دید و از ما شد سرافراز
هوش مصنوعی: دیدن او به یقین ما را به وصل رساند و باعث شد که او از ما شاد و سرزنده شود.
وصال او یافت از ما در دل ریشکه ما را دید اینجا حاصل خویش
هوش مصنوعی: دیدن او باعث شد که ما در دل خود احساس رنج و دلتنگی کنیم، چرا که او ما را در اینجا به ثمر رسانده است.
وصالم هر که یابد جان فشاندبجان و سر ز وصل ما نماند
هوش مصنوعی: هر کس که به وصال من برسد، جان خود را فدای آن میکند و هیچکس از اتصال به من باقی نخواهد ماند.
کنون ای بایزید ار عاشقی توفنای عشق ما را لایقی تو
هوش مصنوعی: اکنون ای بایزید، اگر عاشق هستی، شایستگی آن را داری که در عشق ما فنا شوی.
اگر از عاشقانی جان برافشانتو جان جان طلب می بگذر از آن
هوش مصنوعی: اگر از عاشقان هستی که جان خود را در عشق فدای محبوب میکنند، برای رسیدن به جان جان (عشق واقعی) از جان خود بگذر.
وصال اینجاست میبینم دو روزیهمی آورد میسازی و سوزی
هوش مصنوعی: در اینجا حضور وصال را مشاهده میکنم که به مدت دو روزی در حال آمدن است و همزمان مشغول ساختن و سوختن است.
وصال ظاهر صورت چو جانستترا امروز از او عین عیان است
هوش مصنوعی: امروز ملاقات و پیوند با صورت ظاهری مانند جان برای تو است و این موضوع برای تو به وضوح و به عینه قابل مشاهده است.
وصال باطنت مائیم بیشکدم آخر چو بنمائیم بیشک
هوش مصنوعی: ما به یقین در پیوند باطنی تو هستیم و در لحظه آخر، وقتی خود را نشان دهیم، این حقیقت آشکار خواهد شد.
بدانی وصل کل در آخر کارچو بردارم حقیقت پرده یکبار
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که در نهایت و در پایان کار، وقتی حقیقت را آشکار کنم، درک میکنی که ارتباط همه چیز به هم مرتبط است و این یکبار حادث خواهد شد.
چو بردارم ز رخ پرده حقیقتبیابی باز گم کرده حقیقت
هوش مصنوعی: وقتی که پردههای پوشاننده حقیقت را کنار بزنم، تو دوباره همان چیزی را خواهی یافت که پیشتر گم کرده بودی.
چو این پرده حقیقت بردرانمبدانی این زمان از بی نشانم
هوش مصنوعی: وقتی که این پرده از حقایق کنار برود، تو میفهمی که من در این لحظه چقدر بینشان و بیوجود هستم.
در آن ساعت نشانی بی نشانیبیابی عین لا آن دم بدانی
هوش مصنوعی: در آن لحظه، نشانهای از نبودن را خواهی یافت، و در همان لحظه درک خواهی کرد که حقیقت چیست.
چو در عین فنا یابی بقایتیکی باشد ز دید ما لقایت
هوش مصنوعی: زمانی که در دل فنا و زوال به بقا و جاودانی دست پیدا کنی، در نظر ما ملاقات تو یکی و دائمی خواهد بود.
بقای آخرین مائیم بنگرحقیقت در همه جائیم بنگر
هوش مصنوعی: ما آخرین کسانی هستیم که باقی ماندهایم، به حقیقت نگاه کن که در همه جا وجود دارد.
همه جا جان را پاینده باشدکسی داند که از جان زنده باشد
هوش مصنوعی: کسی که زندگیاش به دیگران وابسته است و به عشق و محبت میگذرد، میتواند احساس کند که جاودانه است. اما این امر تنها به دست کسی است که از درون زنده و پرانرژی باشد.
ز حال این حقیقت نیست آگاهکسی تا همچون ما گردد یقین شاه
هوش مصنوعی: هیچ کس از وضعیت این حقیقت آگاه نیست، تا مانند ما به یقین برسد و شاه باشد.
من از اول حقیقت بنده بودمببوی وصل جانان زنده بودم
هوش مصنوعی: من از ابتدای وجودم همیشه بنده و غلام محبوبم بودهام و به خاطر شوق وصال او زنده و سرزنده بودهام.
شدم از بندگی در قرب شاهیکنونم این زمان دید الهی
هوش مصنوعی: من از بندگی رهایی یافتم و اکنون در نزدیکی مقام والای الهی قرار دارم.
بصیرت لیک معنی جان جهانمتو میدانی حقیقت ز آنکه آنم
هوش مصنوعی: تو میدانی که بصیرت یعنی جان جهان من، و حقیقت را بهتر از هر کسی میشناسی.
کنون آنم که جویانند جملهبدو از عشق گویانند جمله
هوش مصنوعی: اکنون من به حالتی رسیدهام که همه به دنبال من هستند و از عشق صحبت میکنند.
چو من آنم کنون در وصف ذاتمکجاگویم که من عین صفاتم
هوش مصنوعی: من اکنون به اندازهای در توصیف خودم غوطهورم که نمیدانم چگونه بگویم من همذات و هممعنی با صفات خودم هستم.
ز وصف ذات خود هم خویش دانمحقیقت نکتهٔ با تو بخوانم
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای خود آگاه هستم و حقیقتی را که با تو در میان بگذارم، میشناسم.
منم کون و مکان ار باز بینیز من اینجا حقیقت راز بینی
هوش مصنوعی: اگر به من دقت کنی، میبینی که وجود و حضور من در اینجا، حقیقتی پنهان و عمیق را نمایان میکند.
منم اینجا حقیقت چوهر ذاتفکنده عکس خود بر جمله ذرات
هوش مصنوعی: من در اینجا حقیقتی هستم که نقش و تصویر خود را بر تمام ذرات عالم افکندهام.
منم اینجا نموده نقش آدمهزاران آدم آرم من دمادم
هوش مصنوعی: من اینجا هستم و نشانگر انسانیت هستم، و در هر لحظه از وجودم هزاران انسان را به تصویر میکشم.
بما آدم در اینجا گشت پیداتو اوئی باز بین او را هویدا
هوش مصنوعی: آدم در اینجا آشکار شد، تو نیز دوباره او را مشاهده کن که چگونه او را میشناسی.
تو و او هر دو نور ذات مائیدحقیقت صفحه و آیات مائید
هوش مصنوعی: تو و او هر دو از نوری هستید که جوهر وجودتان را تشکیل میدهد، حقیقت شما مانند صفحهای است که آیات و نشانههای الهی را در خود دارد.
یکی نورید هر دو در هویداحقیقت دان مرا امروز اینجا
هوش مصنوعی: امروز در اینجا، حقیقت را به وضوح بشناس که هر دو با هم در یک جا روشن شدهاند.
حقیقت بر سر دارم تو بنگرز بود تو خبر دارم تو بنگر
هوش مصنوعی: من در بند حقیقت هستم، تو به آن نگاه کن و ببین که من از حال تو باخبرم، تو نیز به آن نگاه کن.
منم بردار اینجا بر تو بردارمنم آیینه بیشک تو خبردار
هوش مصنوعی: من در اینجا حضور دارم و میتوانم به تو کمک کنم. من مانند یک آینه هستم که تو را بازتاب میدهد و از آنچه در دل داری خبر دارم.