بخش ۴۱ - در نموداری سر توحید به هر نوع
هوش مصنوعی: این متن از منصور حلاج، شاعر و عارف بزرگ ایرانی است که در آن به بیان حقیقت و وجود خداوند میپردازد. او خود را تجلی خداوند میداند و معتقد است که همه چیز در حقیقت از اوست. حلاج با عباراتی چون "انا الحق" و "قل هو الله" به تأکید بر یگانگی وجود و خداوند اشاره میکند و معتقد است که انسانها باید به این حقیقت بپیوندند و خود را در خدا ببینند. او بر این باور است که عشق و وصال با خداوند، حقیقت زندگی است و انسان باید از ظلمات دنیا دور شده و به نور وجود خدا نزدیک شود. در این شعر، او مفهوم وحدت وجود و نیاز انسان به درک این وحدت را به زیبایی تشریح میکند. حلاج تأکید دارد بر عشق به خداوند و شناخت حقیقی خود که در واقع درک خداوند است.
تعالی الله منم منصور حلّاجهمه بر رحمت من گشته محتاج
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، من همانند منصور حلاج هستم که همه به رحمت و بخشش من نیازمند شدهاند.
تعالی الله منم خورشید و اخترمرا گویند کل الله اکبر
هوش مصنوعی: خداوند بزرگتر است و من مانند خورشید و ستارهای میمانم که به من میگویند.
تعالی الله منم اینجا خداوندوجود خویش ازمن جمله پیوند
هوش مصنوعی: من در اینجا نماینده خداوند هستم و وجود او را میتوان در من مشاهده کرد.
تعالی الله منم سرّ عیانیز من گویند هر شرح و بیانی
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه است و من نشان آشکار او هستم، مردم درباره من هر توضیح و تحلیلی ارائه میدهند.
تعالی الله منم هم نفخ و هم ذاتهمی آیم درون جمله ذرات
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ من هستم؛ هم نفس و هم وجود. من در همه ذرات جهان حضور دارم.
تعالی الله منم اسرار لائینموده درنمود خود خدائی
هوش مصنوعی: خداوند متعال است و من رازهای او را در وجود خود به نمایش گذاشتهام.
تعالی الله روح از ماست پیدابما پیوسته و یکتاست پیدا
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، روح ما از اوست و همیشه به ما نزدیک و یکی است.
زهی دیدارما با جان و دل حقمنم اینجا حقیقت واصل حق
هوش مصنوعی: خوشا دیدار ما که با جان و دل است؛ من در اینجا حقیقت را تجربه میکنم و حق را شناختهام.
نداند ذات ما جز ما کسی بازصفات ماست هم انجام و آغاز
هوش مصنوعی: هیچکس جز خود ما نمیداند که وجود ما چگونه است، زیرا ویژگیهای ما هم در آغاز و هم در پایان فقط در درون خود ما نهفته است.
هم انجامم بآغازم سلامتالست بربکم ما را پیامت
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از آغاز و پایان زندگی است. شاعر با اشاره به عهدی که در آغازین روزهای وجود خود بسته، به دنبال سلامتی و پیامی است که از سوی معبودی به او رسیده است. این عهد به نوعی نشاندهنده رابطه عمیق و معنوی با خداوند است، و شاعر به آن استناد میکند تا به جریان زندگی و هدف آن پی ببرد.
الست بربّکم گفتم بذرّاتدمیدم در تمامت نفخهٔ ذات
هوش مصنوعی: آیا من پروردگار شما نیستم؟ این سوال را در نفسی که از وجودم دمیدم مطرح کردم.
الست اندر ازل گفتم ابد رانمایم چون نمودم نیک و بد را
هوش مصنوعی: در عالم ازل، من گفتم که ابد را به من نشان دهند. حالا که خوبیها و بدیها را دیدم.
هر آنکس را که خواهم من برانمهر آنکس را که میخواهم بخوانم
هوش مصنوعی: هر کسی را که بخواهم دور میکنم و هر کسی را که بخواهم به نزدیک خود میآورم.
نداند هیچ کس چون خواندهام منحدیث عشق کلی راندهام من
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازه من از داستان عشق باخبر نیست، من از عشق کلی دوری کردهام.
خداوندی مرا زیبد که دانمتمامت در یقین راز نهانم
هوش مصنوعی: خداوندی که من شایسته او هستم، کسی است که میدانم همهچیز را به طور قطع میشناسد و رازهای نهان من را درک میکند.
خداوندی مرا زیبد به اسرارکه هستم آفرینش رانگهدار
هوش مصنوعی: خداوندی که من را شایسته دانسته، به رازها و اسرار آگاه است، چرا که من خود نگهدار آفرینش هستم.
ز صنعم آفرینش جمله پیداستز نور ذاتم اینجاگه هویداست
هوش مصنوعی: از ساخته من همه چیز پیداست و از نور وجود من اینجا روشن است.
مه و خورشید و چرخم با ستارهصفاتم جمله ذراتم نظاره
هوش مصنوعی: من مانند ماه و خورشید و چرخهی ستارهها هستم و خصوصیاتم در این ذرات تجلی یافته است. همهی ذرات وجودم در حال تماشای این زیباییها هستند.
یکی ذانم منزه در همه منفکنده در تمامت دمدمه من
هوش مصنوعی: یک نفر را میشناسم که در همه جا پاک و بیعیب است و در تمام وجود من نفوذ کرده است.
بمن آمد تمامت آفرینشمنم در جملگی آثار بینش
هوش مصنوعی: من تمام آفرینش را در خود احساس میکنم و در تمامی نشانهها و آثار، خود را میبینم.
ز کنه ذرات من اینجا نشان نیستبجز از جان جان بر من نشان نیست
هوش مصنوعی: در عمق وجود من هیچ نشانی وجود ندارد، جز جانم که خود را در من نشان میدهد.
نشان دارم صور گر باز دانندمرا بینند و از من راز دانند
هوش مصنوعی: من نشانههایی دارم که اگر افراد با بصیرت مرا بشناسند و به عمق وجودم پی ببرند، خواهند فهمید که چه رازهایی در دل دارم.
دوئی نبود مرا کاینجا یکیامحقیقت جزو با کل بیشکیام
هوش مصنوعی: در دلم هیچ دوگانگی وجود ندارد، زیرا در این جا من حقیقت را میدانم و جزئی از کل هستم.
صفاتم کس ندیده کس نه بینداگرچه عقل بسیاری نشیند
هوش مصنوعی: هیچکس صفات من را نمیبیند و هیچکس نمیتواند آنها را درک کند، هرچند که عقل و خرد زیادی داشته باشد.
در اینجا بهر دیدن بر سر راهکجا گردد دوی ز اسرار آگاه
هوش مصنوعی: در اینجا، به خاطر تماشای کسی، سر راه کجا خواهد رفت و از رازها باخبر میشود.
منم اسرار خود اینجا نمودهدرون جانها پیدا نموده
هوش مصنوعی: من در اینجا رازهای درون خود را نمایش دادهام و در عمق جانها آنها را آشکار کردهام.
منم اسرار خود بنموده اینجاابا خود گفته و بشنوده اینجا
هوش مصنوعی: من در اینجا رازهای خود را بیان کردهام و با خودم در مورد آنها صحبت کرده و شنیدهام.
منم ذرات در خورشید عالمدمیده از دم خود در همه دم
هوش مصنوعی: من ذراتی هستم که مانند نور خورشید در جهان منتشر شدهام و در هر دم از زندگیام تاثیر میگذارم.
زهی فرد حضور نورذاتمکه آدم بود در عین صفاتم
هوش مصنوعی: خوشا به حال فردی که در وجود خود نور خالص را دارد و به نحوی از صفات انسانی برخوردار است.
حقیقت آدم آمد ذات ماراستدراینجا علم الاسماء ما راست
هوش مصنوعی: آدم به حقیقت به وجود آمده و وجود او همانند مار است. در اینجا دانش نامها به ما ارتباط دارد.
حقیقت بایزید اینجا خبردارتو بردار من و از من خبردار
هوش مصنوعی: بزرگی به نام بایزید اینجا موجود است. تو باید من را بشناسی و از وجود من آگاه شوی.
اناالحق میزنم اینجای دیگرمرا در مأمن و مأوای بنگر
هوش مصنوعی: من به حقیقت میزنم، در جایی دیگر مرا در پناه و آرامش ببین.
اناالحق میزنم از جان گذشتهبساط جزو و کل را در نوشته
هوش مصنوعی: من با تمام وجود و از عمق جانم، اصول و قواعد را به چالش میکشم و به قلم میزنم.
اناالحق میزنم در کایناتمحقیقت ذاتم و عین صفاتم
هوش مصنوعی: من حقیقت وجودم را در کائنات نمایش میدهم و نشاندهندهی صفات واقعی خودم هستم.
اناالحق میزنم بیچون منم هانکه بنمودم حقیقت نص و برهان
هوش مصنوعی: من به حقیقت بیچون و چرا اشاره میکنم، زیرا من خود آن حقیقت را نشان دادهام و دلایل و دلایلش را معرفی کردهام.
چو حق در جان من گوید اناالحقترا میگوید اینجاراز مطلق
هوش مصنوعی: وقتی حق در وجود من میگوید "من حقیقت هستم"، این پیام را به تو میرساند که حقیقت مطلق در اینجا حضور دارد.
چو درجانست جانان بنگر اکنونفکنده نور خود در هفت گردون
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب در جان انسان است، حالا میتوان دید که او نور خود را در هفت آسمان میتاباند.
درون تو چو جانانست بنگروجوداوست آسانست بنگر
هوش مصنوعی: درون تو همانند محبوبی است. به وجود او توجه کن، زیرا که درک و فهم او آسان است.
چه آسان تر ازین که جمله جانانکه تو اوئی که چه اسرار پنهان
هوش مصنوعی: چقدر ساده است که تمام محبوبان و معشوقان در وجود تو جمع شدهاند، تو که خود رازهای پنهانی را در دل داری.
در آن دم روی دریا باز بینیکه پرده از رخ جان باز بینی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به دریا نگاه میکنی، متوجه میشوی که راز و زیبایی وجود در آنجا نمایان میشود.
چو پرده برگرفت از رخ بیکبارجمال بینشان آید پدیدار
هوش مصنوعی: زمانی که پرده کنار میرود، زیبایی او ناگهان نمایان میشود.
جمال بینشان اینست بنگردرون جان هویدا است بنگر
هوش مصنوعی: زیبایی آنها در درونشان است، تنها کافیست به عمق جانشان نگاه کنی تا آن را ببینی.
از اول تا بآخر لا گرفته استحقیقت لا همه الّا گرفته است
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتها، حقیقت به گونهای است که هیچ چیزی وجود ندارد جز آن. تمام آنچه که هست، تنها به «عدم» اشاره دارد.
ز اول تا بآخر ذات بیچوننمودی از صفاتش هفت گردون
هوش مصنوعی: از آغاز تا انتها، وجود بینهایت خود را با صفاتش به نمایش گذاشت، همچنان که هفت آسمان وجود دارند.
از اول تا بآخر در یکی بازنظر میکن بیاب انجام و آغاز
هوش مصنوعی: از ابتدای کار تا پایان، باید با دقت به آنچه میگذرد نگاه کرد و در نهایت نتیجه و شروع را در نظر گرفت.
از اول تا بآخر در یکی بینهمه جانست اینجا بیشکی بین
هوش مصنوعی: این دنیا از ابتدا تا انتها یک حقیقت واحد دارد و تمام جانها در این حقیقت مشترک هستند. در اینجا هیچ چیز جز این یگانگی وجود ندارد.
ز اول تا بآخر یک دم آمدکمال این حقیقت آدم آمد
هوش مصنوعی: از آغاز تا پایان، در هر لحظه، ظهور کمال این حقیقت، وجود انسان است.
از آن دم یافت آدم روشنائیاز اینجا دید زاندم آشنائی
هوش مصنوعی: از آن لحظه، آدم روشنایی را پیدا کرد و از اینجا با آن آشنا شد.
از آن دم یافت آدم لام اینجااز آن دم آدم آمد جام اینجا
هوش مصنوعی: از آن لحظه که انسان به آگاهی رسید و فهمید، از همان زمان وجود جام و نشانههای آن در اینجا نمایان شد.
چو جام معرفت را داد دادمحقیقت بازدید اینجای آن دم
هوش مصنوعی: وقتی که جام معرفت را به کسی دادم، در آن لحظه حقیقت را دیدم.
حقیقت باز بین اینجای ذاتمکه من مجموعهٔ ذات و صفاتم
هوش مصنوعی: حقیقت در من نهفته است و من ترکیبی از ویژگیها و وجود خودم هستم.
حقیقت بایزید آن دم مرا بینتو بیشک آن زمان آدم مرا بین
هوش مصنوعی: در آن لحظه که بایزید حقیقتی را تجربه میکرد، تو نیز میتوانی آن را مشاهده کنی. در واقع، در آن زمان، آدم نیز مثل من در آن حالت بود.
دمادم بازگشتم سوی آدمدم من بد دراینجا نام آن دم
هوش مصنوعی: هر لحظه به سوی انسان برمیگردم، چون نفس من در اینجا به خوبی نمیکشد، نام آن نفس این است.
هزاران طور گشتم در زمانیبمردم یافتم عین مکانی
هوش مصنوعی: مدتهای طولانی با شکلهای مختلف گشتم و در نهایت دریافتم که حقیقتی در مکان و زمان وجود دارد که به آن پی بردم.
از اول تا بآخر باز گشتمدر اینجا گاه صاحب راز گشتم
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتها، بارها به اینجا آمدم و در این مسیر به راز و رمزهایی پی بردم.
چودیدم باز آن دم در یقین منشدم جمله در اشیا پیش بین من
هوش مصنوعی: وقتی دوباره آن لحظه را دیدم، به یقین رسیدم که همه چیز را در موجودات میبینم.
چو اینجا پیش بین گشتم در اسرارز سر خود شدم اینجا خبردار
هوش مصنوعی: وقتی که در اینجا به رازها فکر کردم، به خودم توجه کردم و متوجه شدم که در اینجا چه خبر است.
فراقم در وصال اینجا عیان بوداگرچه نقشم اندر بی نشان بود
هوش مصنوعی: فراق من در حالتی که با هم بودیم کاملاً واضح بود، هرچند که نشانهای از آن نمیدیدم.
نشان را محو کردم بینشانیحقیقت ماند جانم در نهانی
هوش مصنوعی: من نشانهها را از بین بردم و به حقیقت رسیدم؛ جانم در پنهان باقی مانده است.
چوذات خویشتن کردم تماشاحقیقت جزؤم و کلی هویدا
هوش مصنوعی: وقتی به خودم نگریستم، حقیقت را دیدم که جزئی از من و در عین حال کل وجودم را نمایان کرد.
زجز واینجایگه اکنون شدم کلبکردم اختیار خویشتن ذُلّ
هوش مصنوعی: از آزار و سختی به این نقطه رسیدهام که اختیار و ارادهام را کاملاً از دست دادهام و به حالت تسلیم درآمدهام.
چو ذاتم اختیار افتاد اینجااز آن ای دوست یار افتاد اینجا
هوش مصنوعی: وقتی که وجود من به اینجا رسید، دوست و یارم نیز به اینجا آمد.
هر آنکو اختیار آمد درین راهحقیقت دید یار آمد درین راه
هوش مصنوعی: هر کسی که در این مسیر انتخاب کرده و به جستجوی حقیقت برود، در این راه با دوست و یار واقعی خود روبهرو خواهد شد.
چه به زین تا ترا جانان بود دوستتوئی تو درین ره بیشکی اوست
هوش مصنوعی: تا تو جانان خود را داری، تو در این راه بهتر از هر چیز دیگر هستی.
چو کل کردم دراینجا اختیارمنه بیند هیچ جز دیدار یارم
هوش مصنوعی: وقتی به اینجا رسیدم، دیگر هیچ اختیاری ندارم و فقط دیدار محبوبم برایم مهم است.
همه مائیم اینجابا یزیدمدرونم با برون گفت وشنیدم
هوش مصنوعی: همه ما در اینجا حضور داریم، اما در دل من، یزید وجود دارد. من با خودم و دیگران صحبت کردهام و آن را درک کردهام.
تو اکنون قطره شو در دید جانم که من در ظاهر و باطن عیانم
هوش مصنوعی: اکنون خود را همچون قطرهای در وجود من بیانداز، زیرا من در هر دو جنبه ظاهری و باطنیام به وضوح نمایان هستم.
تو اکنون قطره شو در دید دریاتو جزوی کل شو از من هان هویدا
هوش مصنوعی: هماینک به مانند یک قطره در دریای بزرگ تبدیل شو و به یکی از اجزای کل این دریا تبدیل گرد. تو باید به وضوح و روشنی خود را در این جمع آشکار کنی.
تو کل شو بایزید و جزو بگذارتو جان بایزید وعضو بگذار
هوش مصنوعی: تمام وجودت را در خدمت حق بگذار و از خودت چیزی جدا نکن. تمام جان و روح خود را در راه او قرار بده و هیچ چیز از وجودت را کم نکن.
چو کل گردی چو من میگوی مطلقدر درون جان ما با ما اناالحق
هوش مصنوعی: اگر به جایگاه و وجود خود پی ببری و به حقیقت عمیق درونت دست یابی، آنگاه میتوانی بگویی که همه چیز یکی است و حقیقت را بایستی در جان خود جستجو کنی. این شناخت میتواند به تو احساس اتحاد با هستی بدهد.
اناالحق چون زدی بر راستی توهمه بازار ما آراستی تو
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت را به درستی بیان کردی، تمام جنبههای زندگی ما زیبا و منظم شد.
درین بازار اگر زاری تو ما رابرون خویش بازاری تو ما را
هوش مصنوعی: اگر در این بازار زندگی تو زاری کنی، ما هم در درون تو همچون بازاری خواهیم بود.
اناالحق کردی و بیجان شو چو ماتویکی میبین در این عین فنا تو
هوش مصنوعی: وقتی که به حقیقت میرسی و دلت را خالی میکنی، مانند کسی میشوی که در حال مرگ است، اما در عین حال، در اوج فنا، یکی را میبینی که هنوز وجود دارد.
چو اینجا گه بگفتی کل اناالحقهمین باشد حقیقت راژ مطلق
هوش مصنوعی: وقتی در اینجا گفتی که من حقیقت مطلق هستم، همانطور باید بدانیم که حقیقت به طور کامل و بدون نقص همین است.
فنا باش و بقا میجوی اینجاهمی سرّ لقا میگوی اینجا
هوش مصنوعی: در این دنیا به دنبال جاودانگی و بقا نباش، بلکه به فنا و زوال توجه کن. در اینجا راز ملاقات و وصالی وجود دارد که باید آن را بشنوی و درک کنی.
چو شد بر تو حقیقت راز ما فاشتو در نقشی و ما باشیم نقاش
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت راز ما بر تو روشن شد، تو به صورت یک تصویر درآمدی و ما در نقش نقاش هستیم.
چو نقش خویش اینجا در فکندیشوی آزاد از این مستمندی
هوش مصنوعی: وقتی که اثرت را در اینجا بگذاری، از این وابستگی رها میشوی.
تو حق باشی و من درحق یکی بازز من دریاب این عین الیقین باز
هوش مصنوعی: تو حقیقت هستی و من در برابر تو، باز از من بپذیر که این حقیقت را به طور کامل درک کردهام.
سرافرازی کن و سر را ببر توکه هستی جوهر و هم بحرُ در تو
هوش مصنوعی: با سر بلند باش و خودت را معرفی کن، چرا که تو اصل و جوهر هستی و تمام ویژگیها در وجود تو نهفته است.
چو جانست این زمان جوهر درین رازز من دریاب این حق الیقین باز
هوش مصنوعی: در این لحظه، مانند جان در جسم، جوهر و حقیقت نهفتهای وجود دارد. از من بخواه که این حقیقت واضح و روشن را برایت بیان کنم.
چو جانت جوهر است و بحرمائیمگه این جوهر درونت مینمائیم
هوش مصنوعی: وقتی روح تو مانند جوهری ارزشمند است، ما این جوهر درون تو را نمایش میدهیم.
درین بحری تو اکنون بازماندهچو جوهر در صدفها باز مانده
هوش مصنوعی: در این دریا تو اکنون مانند جواهری هستی که در صدفها باقی ماندهای.
صدف بشکن اگر جوهر تو خواهیکه بیشک بهره زو یابند و شاهی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به ارزش و ذاتی خود پی ببری و از آن بهرهمند شوی، باید خجالت را کنار گذاشته و خودت را نشان بدهی، زیرا دیگران هم از وجود تو بهرهمند خواهند شد.
چو بشکستی صدف جوهر ببینیچنین کن هان اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: اگر صدف را بشکنی، مروارید درون آن را خواهی دید. پس اگر به حقیقت و واقعیت اطمینان داری، این کار را انجام بده.
بسی مردند وین جوهر ندیدندچنین کن هان اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد مردند و نتوانستند این گوهر ارزشمند را ببینند. پس تو هم اگر یقین داری، به همین شکل عمل کن.
بسی مردند وین جوهر ندیدنددرون بحر مرده آرمیدند
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد جان خود را از دست دادند و نتوانستند جوهر و زلال حقیقی را ببینند. آنها در عمق دریای مرده غرق شدند و از یافتن حقیقت باز ماندند.
هر آنکو یافت جوهر همچو ماشدحقیقت جوهر اسرار لا شد
هوش مصنوعی: هر کسی که به جوهر و حقیقت وجودی مانند ما دست یابد، به رازهای نهفته و عمیق پی خواهد برد.
بصد قرن این چنین جوهر نیابندبسی جویند خشک و تر نیابند
هوش مصنوعی: در این بند به این موضوع اشاره شده است که در طول زمانهای بسیار طولانی، چیزهای ارزشمند و اصل مانند جوهر سخت به دست نمیآیند و افراد زیاد تلاش میکنند، اما موفق به یافتن چیزهای باارزش نمیشوند. بنابراین، به نوعی به سختیِ دستیابی به خواستههای واقعی و ارزشمند در زندگی اشاره دارد.
نه آنست این بیان که کس بداندیقین منصور دیگر کس نداند
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که این صحبت به گونهای نیست که کسی به طور قطع مطمئن باشد که منصور (شخصی خاص) دیگر کسی را نمیشناسد یا نمیداند. در واقع، این بیان اشاره به نادرستی یا ابهامی دارد که ممکن است درک دقیقی از موضوع ایجاد نکند.
اگرچه من کنون منصور عشقمحقیقت غرقه اندر نو رعشقم
هوش مصنوعی: اگرچه اکنون من مانند منصور به عشق خود باور دارم، اما حقیقتاً در عمق بینهایت شوق و عشق خود غرق شدهام.
حقیقت جوهر خودباز دیدمچو جوهر بود خود را باز دیدم
هوش مصنوعی: وقتی به جستجوی حقیقت پرداختم، درون خودم را پیدا کردم و فهمیدم که اصل وجودم چیست.
چوجانت جوهر است اینجا حقیقتنگر این بحر درغوغا حقیقت
هوش مصنوعی: وجود تو اصل و گوهر است، به همین دلیل به حقیقت توجه کن. این موج و شور و هیاهو در این دریا، حقیقت را نمایان میکند.
چو جوهر جان بود اینجا به تحقیقز جان جان بدیده سر توفیق
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را درک کنی، جان تو مانند جوهری ارزشمند خواهد بود و به این وسیله به سرنوشت خود پی خواهی برد.
رسیده سوی یار و او شده فاشز جسم و جان حقیقت دید نقاش
هوش مصنوعی: به محبوب نزدیک شده و او با اشتیاق تمام، روح و جسم را به روشنی آشکار کرده است؛ به طوری که حقیقت را همانند یک نقاش دیده است.
حقیقت دید جان دیدار یار استدر اینجا دیدن جانان بکار است
هوش مصنوعی: حقیقت این است که مشاهدهی واقعی و عمیق، در ارتباط با معشوق نهفته است و در این مکان، نگاه به محبوب اهمیت دارد.
حقیقت دید جان دیدار جانستدر اینجا دید جانان باز دانست
هوش مصنوعی: حقیقت این است که دیدن و درک معنوی، همانند دیدن جان یا حقیقتی از جانان است. در اینجا، تمایل به شناخت و درک معانی عمیق وجود دارد.
در اینجا بازدید و یار شد اوز بود خویشتن بیزار شد او
هوش مصنوعی: او در این مکان با دیگران ملاقات کرد و از وجود خود و حالتی که داشت، دلزده و ناآرام شد.
در اینجا یار دید و آشنا شدعیانی محو کرد و کل خدا شد
هوش مصنوعی: در این مکان، محبوبی را دید و با او آشنا شد. او با زیبایی و جذابیتش تمام وجودش را فراگرفت و به گونهای او را در بر گرفت که گویی همهی هستی به خداوند تبدیل شده است.
خدا شد جان ابا منصور اینجاخدا منصور را مهجور اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، خداوند به ابا منصور نزدیک شده است و بر او رحمت و توجه دارد، اما در همین حال، منصور از رحمت و حمایت الهی دور افتاده است.
خدا شد کرد او اسرار آفاقکه تا افتاد همچون بود او طاق
هوش مصنوعی: خداوند اسرار جهان را به او نشان داد، به طوریکه او در هر وضعیتی به مانند یک طاق قوی و محکم باقی ماند.
خدا شد این زمان منصور در عشقدرون جزو و کل مشهور در عشق
هوش مصنوعی: در این زمان، عشق به قدری در دلها ریشه دوانده که خداوند به شکل منصور جلوهگر شده و در این عشق، جزئی و کلی (هر دو) شناخته شده است.
خدا شد این زمان تا بار دیده استحقیقت خویش برخوردار دیده است
هوش مصنوعی: در این زمان که خداوند به حقیقت خود نگریسته، بار سنگین وجود را به دوش کشیده و از آن بهرهمند شده است.
خدا شد در خدائی زد اناالحقابا ذرات گفت او راز مطلق
هوش مصنوعی: خداوند در مقام خود، حقیقتی عمیق را بیان کرد و به ذرات جهان گفت که او، رازهای بینهایت و مطلق را میداند.
خدا شد تا مکان را بیمکان دیدهمه جان بود و خود از جان جان دید
هوش مصنوعی: خدا وقتی مکان را بینهایت و فراتر از مرزهای آن مشاهده کرد، تمام جانها را در وجود خود احساس کرد و از روح وجود خود آگاهی پیدا کرد.
خدا شد تا یکی آمد پدیدارخدای بیشکی آمد پدیدار
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر ظهور یک انسان آشکار شد و از آن زمان که او آمده، خداوند به شکل و جلوهای مشخص نمایان شده است.
چودرعین خدائی پاکبازیمحقیقت ما در اینجا پاک بازیم
هوش مصنوعی: ما در حقیقت و در اینجا افرادی مستقل و خالص هستیم، مانند خداوند که پاک و دور از هر گونه آلودگی است.
ز عشق خویشتن خود آفریدیمجمال خود هر آیینه بدیدیم
هوش مصنوعی: از عشق به خود، زیباییام را خلق کردم و هر بار در آینه، خودم را مشاهده کردم.
بعشق خود زهر آیینه دم دمنمودم سر عشق خود بآدم
هوش مصنوعی: من به عشق خود به صورت مداوم از زهر و تلخیهای زندگی سخن میگویم و در این مسیر، احساسات و عشق خود را به آدمیان نشان میدهم.
بعشق خویش اینجا درنمودمنمودم سر عشق خود بآدم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق خودم اینجا حضور یافتم و عشق خود را به بشریت نشان دادم.
بعشق خویش اینجا در نمودمدرون جمله خود گفت و شنودم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق خودم در اینجا ظاهر شدم و در بین همه، راز و رازگویی خود را بیان کردم.
چو در صنعم کنون پیدا در اینجایقین کردم چنین غوغا در اینجا
هوش مصنوعی: وقتی در محبوبم الآن وجودش را در اینجا میبینم، به درستی دریافتم که این شور و هیجان در اینجا بیدلیل نیست.
ره عشقم چنین است ار به بینیهمه تلخست اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: راه عشق من به این صورت است که اگر به آن نگاه کنی، همه چیز ناخوشایند به نظر میرسد، اما اگر به یقین باور داشته باشی، متفاوت خواهد بود.
فراقم دروصال آمد پدیداروصالم عاشق اینجا شد خبردار
هوش مصنوعی: هنگامی که از هم دور شدهام، لحظهای که به وصال میرسم، عشق و محبت من به وضوح نمایان میشود و اکنون عاشق اینجا متوجه شده است.
حقیقت شرح جان گفتم ترا منکه تا شد سر جان ز اسرار روشن
هوش مصنوعی: من به تو حقیقت وجودم را بیان کردم تا زمانی که روح من از رازهای روشن آگاه شد.
ندارد نقش جان نقاش بشناسجمال ماست اینجا فاش بشناس
هوش مصنوعی: نقش جان و روح در اینجا چیزی ندارد، زیبایی ما بهوضوح و آشکار است، آن را بشناس.
از این ظلمت که تن خوانند بگریزبنور ذات حق خود را در آویز
هوش مصنوعی: از این تاریکی که به آن زندگی میگویند دور شو و به نور حقیقت الهی پناه بیاور.
ازین ظلمت که تن خوانند برون آیهمه ذرات ما را رهنمون آی
هوش مصنوعی: از این تاریکی که به آن جسم میگویند خارج شو، و همه ذرات وجود ما را راهنمایی کن.
از این ظلمت اگر آئی برون توابا ما گردی اینجا خاک و خون تو
هوش مصنوعی: اگر از این تاریکی بیرون بیایی، دیگر نخواهی توانست به اینجا بازگردی، جایی که خاک و خون در آن است.
چو تن دیدی وجان بشناختی بازتنت در سوی جان انداختی باز
هوش مصنوعی: وقتی که جسم را دیدی و جان را شناختهای، دوباره به سوی جانِ خود توجه کن.
تن اینجا ظلمت و جانت ز نوراستنفور است این تن وجان کل حضور است
هوش مصنوعی: بدن در اینجا ظلمت و تاریکی است، در حالی که روح تو پر از نور است. این بدن و روح در واقع جزء کل وجود هستند.
حضور جان طلب نی ظلمت تنکه جان آمد حقیقت نور روشن
هوش مصنوعی: برای دستیابی به حقیقت و روشنایی، باید به روح و وجود واقعی خود توجه کنیم و از قید و بندهای جسمانی و ظلمات آن رهایی یابیم. روح، حقیقتی درخشان و نورانی است که فراتر از محدودیتهای بدن قرار دارد.
چو نور افروزد اینجا صبحگاهاننظر میکن تو در خورشید تابان
هوش مصنوعی: وقتی که صبحگاهان نور میتابد و روشنایی در اینجا میافتد، تو به خورشید درخشان نگاه کن.
نه چندانی که چونخور میبرآیدکجا ظلمت در اینجاگه نماید
هوش مصنوعی: آیا میتوان گفت که نور و روشنی به قدری است که هیچ تاریکی نمیتواند در این مکان وجود داشته باشد؟
نماید هیچ ظلمت نزد خورشیدحقیقت محو گردد سایه جاوید
هوش مصنوعی: هیچ تاری سایهای در برابر روشنایی خورشید حقیقت باقی نمیماند و از بین میرود.
چو خورشید عیان آید پدیدارحقیقت سایه گردد ناپدیدار
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت همانند خورشید روشن و نمایان شود، سایه آن ناپدید میشود.
حقیقت سایهٔ صورت برافتدنقاب از روی منصورت برافتد
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت روشن شود، نقاب از چهرهی محبوب برمیافتد و چهرهی واقعی او نمایان میشود.
تو از جانان بیابی راز منصوریکی گردی بکل نور علی نور
هوش مصنوعی: اگر از محبوب آگاهی پیدا کنی، به مانند منصور، به یکپارچگی و روشنایی میرسی، که همهجا درخشان است.
اگر این سر بدانی بایزیدیاز این اسرارها هل من مزیدی
هوش مصنوعی: اگر تو این سر و راز را بدانی، آیا بایزید (یکی از عارفان بزرگ) از این اسرار بیشتر نیز نمیخواهد؟
حقیقت در خدائی رهبری توهم از کون و مکانت بگذری تو
هوش مصنوعی: حقیقت در خداوندی تو به قدری بالاست که از تمامی مادیات و جایگاههای مادی فراتر میروی.
مرا پایت یکی گردد باسرارترا اسرار ما آید پدیدار
هوش مصنوعی: اگر تو با من همقدم شوی و از رازهای تو آگاه شوم، رازهای خودم هم برایت روشن خواهد شد.
سراپایت یکی گردد چو فرموکچو مردان ترک گیری پنبهٔ دوک
هوش مصنوعی: سرتاسر وجودت به یکدستی و زیبایی میرسد، مانند فرموک که در دستان مردان ترک، پنبه را به دوک میپیچند.
سراپایت یکی گردد چو خورشیدبمانی تو ز ذات اینجا تو جاوید
هوش مصنوعی: تمام وجود تو به یکدلی و روشنایی خورشید تبدیل میشود، اگر همچنان در این جهان از وجود خودت نماندی و به جاودانگی دست یابی.
سراپایت یکی گردد چو ماهیزنی بر هفت گردون پایگاهی
هوش مصنوعی: وقتی که به آسمانها دست پیدا کنی و به مقام والایی برسی، تمام وجودت همچون ماهی در دریا یکی میشود و در این شرایط، به شکوه و اعتبار میرسی.
سراپایت یکی گردد ز بینشتو باشی مغز کل آفرینش
هوش مصنوعی: اگر با دیدگاه و نگرش درست به اطراف نگاه کنی، تمام وجودت به هم میپیوندد و میتوانی به عمق خالقیت پی ببری.
سراپایت یکی گردد چو من پاکنماند هیچ نار و آب با خاک
هوش مصنوعی: وقتی تمام وجودت با من یکی شود، هیچ چیز ناپاک و آلودهای باقی نمیماند؛ نه آتش و نه آب با خاک.
سراپایت یکی باشد به هر چاربوصل خود بوند ایشان گرفتار
هوش مصنوعی: به طور کلی، بیت به این معناست که تمام وجود یک شخص باید با هم هماهنگ باشد و در هر مرحله از زندگی، ارتباط و پیوستگی با دیگران اهمیت دارد. در اینجا اشاره به این است که کسی نمیتواند به راحتی از مشکلات فرار کند و در نهایت در دام آنها خواهد افتاد.
سراپایت یکی باشد نهانیتو باشی بود خود اما چه دانی
هوش مصنوعی: تمام وجودت باید یکپارچه و هماهنگ باشد، در حالی که در درون، خود را پنهان کردهای. اما تو چه میدانی از این موضوع؟
چو در یکی جمال خود بدیدیچو ما اینجا وصال خود بدیدی
هوش مصنوعی: هرگاه که زیبایی خود را مشاهده کردی، مانند ما اینجا اتحاد و نزدیکیات را تجربه خواهی کرد.
چو در یکی تو باشی خود یقین دانتو بود خویش از ما بیشکی دان
هوش مصنوعی: وقتی که در وجود تو یکپارچگی و یگانگی وجود داشته باشد، مطمئن باش که خود واقعیات از ما و دیگران فراتر است.
یکی دانست بود ما همه رانهاده در درونه دمدمه را
هوش مصنوعی: یک نفر همه ما را خوب شناخته و در درون ما را به مانند یک طوفان توصیف کرده است.
چو شور است آنکه خود را راست کردمبدار عشق خود را راست کردم
هوش مصنوعی: آنگاه که عشق به جوانب وجودم چیره شد، خود را برای آن راست و استوار کردم.
چه شور است اینکه درجانها فکندیمکه در هر قطره طوفانها فکندیم
هوش مصنوعی: چه هیجانی است که ما در دلهایمان قرار دادهایم، به طوری که هر یک از ما میتواند طوفانی را به پا کند.
چه شور است آن که این فانیست بنگربجز ما جسم و جانت نیست بنگر
هوش مصنوعی: چه شور و حال عجیبی است که این دنیا فانی است! به دور و برت نگاه کن، جز ما هیچ چیز، نه جسم و نه جان، وجود ندارد. نگاه کن!
بعشق خویش شور انگیز خویشمحیققت نیک و بد یکیست پیشم
هوش مصنوعی: من به عشق خودم شور و شوق دارم، و برای من حقیقت نیک و بد، در نزد من یکی است.
چو یکسانست پیشم نیک یا بدهر آنچیزی که کردم کردهام خود
هوش مصنوعی: هر چیزی که من انجام دادهام، چه خوب و چه بد، برای من برابر است و به نوعی به خودم بازمیگردد.
یکی جانم گهی جسم و گهی دلمرا مقصود هر چیز است حاصل
هوش مصنوعی: من یک وجود دارم که گاهی جسمم است و گاهی دلم. هدف من از هر چیزی، رسیدن به نتیجهای است.
چو مقصود من اینجا ذات آمدیکی ذاتم که این آیات آمد
هوش مصنوعی: وقتی که هدف من در اینجا حضور همان ذات است، پس من هم به نوعی همان ذات هستم که این نشانهها و آیات ظهور پیدا کردهاند.
بیان این معانی کرد آگاهصفات ذات پاکم قل هوالله
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به بیان ویژگیهای خداوند دارد و او را به عنوان ذات پاک و بینظیر توصیف میکند. در واقع، میگوید که برای شناخت صفات خداوند باید به نوعی به او اشاره کرد و این ویژگیها را شناخت.
منم در قل هو الله راز دیدهدر اینجا گه هوالله باز دیده
هوش مصنوعی: من در این مکان به راز وجود خدا پی بردهام و در اینجا به حقیقت او نگاهی دوباره دارم.
منم در قل هوالله راز گفتهاناالحق در عیانم باز گفته
هوش مصنوعی: من در حقیقت، در حال بیان و افشای رازهایی هستم که به آنها اشاره شده است.
چو ذاتم قل هوالله است بنگرنمود من هوالله است بنگر
هوش مصنوعی: وجود من نمایانگر ذات خداوند است، پس بر من بنگر که تجلی و نمود او به حساب میآیم.
نموم از هوالله است پیداعیانم قل هوالله است پیدا
هوش مصنوعی: ظاهر من از وجود الهی سرچشمه میگیرد و حقیقت من همان "او" است که در آشکار است.
یکی ذاتست کاین راز است بیچونکه من گفتم ابا تو بیچه و چون
هوش مصنوعی: در اینجا به وجود یک حقیقت یا ذات اشاره میشود که از فهم و توضیح فراتر است. به عبارت دیگر، این ذات را نمیتوان بهطور کامل بیان کرد و تنها وقتی دربارهاش صحبت میکنیم که از آن دوریم. در نتیجه، درک کامل این ذات ممکن نیست و هر تلاشی برای توضیح آن ناقص به نظر میرسد.
چو جان از نور من در روشنائی استدرآ در عاقبت دیدخدائی است
هوش مصنوعی: چنانچه روح من در روشنایی قرار دارد، در نهایت میتوانی به حقیقت خداوندی نزدیک شوی.
چو جان از نور من در قربت آمداز آن درحضرت و در غربت آمد
هوش مصنوعی: وقتی جان من به نزدیکی و حضور میآید، با نور من به جایی دور و دورتر نیز میرسد.
گهی گردد فلک گه مهر و گه ماهگهی باشد زمین گه کوه و گه کاه
هوش مصنوعی: زمانی آسمان به شکلهای مختلفی در میآید؛ گاهی خورشید و گاهی ماه را به نمایش میگذارد. همچنین زمین نیز گاه به صورت کوه و گاه به صورت کاه دیده میشود.
گهی نور است و گاهی عین ظلمتگهی دریاست گاهی عز و قربت
هوش مصنوعی: گاهی زندگی روشن و سرشار از نور است، و گاهی هم تاریکی و ظلمت را تجربه میکنیم. گاهی همچون دریای وسیع و عمیق است، و گاهی به اوج عزت و نزدیکی میرسیم.
گهی جان و دل آید گه بود جاندل وجان شد یقین امروز جانان
هوش مصنوعی: گاهی جان و دل به عشق میآید و گاهی عشق به جان و دل. امروز یقیناً محبوب در جان من است.
منم جانان یقین اینست رازمز هر نوعی یقینت گفته بازم
هوش مصنوعی: منظور از این بیت این است که من همان محبوب واقعی هستم و راز من را به طور مطمئن میدانم. یقیناً از هر نوعی از عشق و محبت، عشق تو را به وضوح بیان کردهام.
منم جانان تو کاینجا بدیدمترا اسمای اعظم بایزیدم
هوش مصنوعی: من همان محبوب تو هستم که در اینجا تو را دیدم و اسامی بزرگ را در خود یافتم.
منم جانان تو از جان آگاهبکردستم ز جان و دل مرا خواه
هوش مصنوعی: من محبوب تو هستم که از باطن تو آگاه هستم. خود را از وجود و احساساتم به تو تقدیم میکنم.
دمی زد بعد از آن خاموش گشتهز عشق ذات خود بیهوش گشته
هوش مصنوعی: لحظهای سخن گفت و سپس خاموش شد، زیرا به عشق وجود خود، بیهوش و مدهوش گردید.
چنان بیهوش و باهوشی از آن داشتکه بیشک در صور کون و مکان داشت
هوش مصنوعی: او چنان حالتی از بیخبری و آگاهی در خود داشت که به وضوح میتوانست در عالم وجود و مکانها حضور داشته باشد.
چنان در قربت او راه دیدهدراینجاگه جمال شاه دیده
هوش مصنوعی: هر قدر که به او نزدیک شوم، بیشتر حس میکنم که زیبایی و جاذبهاش را در اینجا احساس میکنم.
در اینجا در برون و دردرون رازکه اینجا آمده در عشق شهباز
هوش مصنوعی: در این مکان، چه در ظاهر و چه در باطن، رازی وجود دارد که به عشق پرندگان بلندپرواز مربوط میشود.
دمی دیگر بزد پس گفت اللهاناالحق گفت و دیگر قل هوالله
هوش مصنوعی: مدتی بعد، او نیز به زبان آورد که "من حقیقت هستم" و سپس این آیه را ذکر کرد که "بگو خداوند واحد است."
بخواند و کرد خوداندر دمیدشجوابی داد بیشک بایزیدش
هوش مصنوعی: او خواند و در دلش اندیشید، و به یقین پاسخی به بایزید داد.
بدو گفتا چرا خاموش گشتیچو من اینجا عجب مدهوش گشتی
هوش مصنوعی: او به او گفت: چرا ساکت شدهای؟ مانند من چرا اینجا حیرتزده و گیج شدهای؟
چنان خواهم که با من راز گوئیسؤالم در شریعت بازگوئی
هوش مصنوعی: میخواهم که با من به طور صمیمانه صحبت کنی و پاسخ سؤالم را در مورد دین و شریعت بدهی.
بپرس آنچه ندانی تا بگویمدوای دردت اینجاگه بجویم
هوش مصنوعی: اگر چیزی را نمیدانی، بپرس تا بتوانم درمان مشکل تو را پیدا کنم.
دمی کین جایگه از عمر مانده استبصورت لیک دایم جان بمانده است
هوش مصنوعی: در زندگی ما تنها یک لحظه باقی مانده است که در آنجا میتوانیم از عمر خود بهرهبرداری کنیم. اما روح و جان ما همیشه باقی مانده و همچنان ادامه دارد.
سؤالی کن ز وحدت گر توانیتو منگر سوی کثرت گر توانی
هوش مصنوعی: اگر میتوانی از وحدت بپرس، اما اگر نمیتوانی، به کثرت نگاه نکن.
همه ذرات خود را دان تو کثرتز کثرت در گذر شو سوی وحدت
هوش مصنوعی: به همه اجزای وجودت آگاهی و از تنوع و تعدد بگذر تا به یگانگی و اتحاد برسی.
که در حضرت بیابی آنچه خواهیترا بخشد کمال پادشاهی
هوش مصنوعی: اگر در نزد آن مقام الهی بروی، هر چه را که بخواهی به تو عطا خواهد کرد و این نشانهی تمام کمال پادشاهی است.
هر آنکو سوی دنیا باز ماندز کثرت هر کجا اوراز داند
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر زیاد شدن مشغلهها و مشاهدات دنیوی نتوانسته به خودشناسی و عمق وجودش پناه ببرد، هر جا که بتواند، نیاز به آگاهی از وجود خود را حس میکند.
همه دنیا پر از کثرت نمودمدرین کثرت یقین وحدت نمودم
هوش مصنوعی: من در این دنیای پر از تنوع و اختلاف، به حقیقتی رسیدهام که نشاندهندهی یگانگی است.
کسانی چند کثرت راز وحدتیکی دانند در اسرار قربت
هوش مصنوعی: برخی افراد به رغم تفاوتهای ظاهری، به این حقیقت پی بردهاند که در اصل، همه ما به یک منبع و حقیقت واحد تعلق داریم و این نزدیکی و ارتباط عمیق را در درک خود از روابط انسانی و معنوی حس میکنند.
ولیکن صاحب شرع اندر اینجاتوئی گفتهست اصل و فرع اینجا
هوش مصنوعی: اما در این جا تویی که صاحب شریعت هستی، در اینجا صحبت از اصول و فروع انجام میشود.
حقیقت اصل اینجا بهتر آمدحقیقت شرع اینجا برتر آمد
هوش مصنوعی: حقیقت و اصل موضوع در اینجا به وضوح و بهتری جلوه میکند و قوانین و قواعد شریعت نیز در این مکان بالاتر و برجستهتر به نظر میرسد.
از آن گفتم که فرع صورت خودچو مردان دیدهام در راه جان بد
هوش مصنوعی: من از این سخن میگویم که چون مردان، در مسیر زندگی و عشق، فقط به ظاهر و چهره خود وقوف ندارم و به عمق جان و روح نیز توجه میکنم.
بد از خود دور کردم تا بدانندکنون در عشق فردم تا بدانند
هوش مصنوعی: من خود را از بدیها دور کردم تا دیگران بفهمند که اکنون در عشق به فردی خاص قرار دارم و این موضوع را درک کنند.
بد و نیکم کنون یکسانست در عشقکنون اسرار مادرجانست در عشق
هوش مصنوعی: در عشق، خوب و بد به یک اندازه ارزش دارند و اکنون رازهای عمیق و مهمی نهفته است.
ز کثرت درگذر وحدت نظر کننظر اینجا سوی صاحب خبر کن
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تنوع زیاد، به یکتایی و وحدت فکر کن و توجهت را به کسی معطوف کن که از حقیقت الأمور آگاه است.
همه دنیا بیک جو زر نیرزدچو یک جوزر که خاکستر نیرزد
هوش مصنوعی: دنیا به اندازه یک دانه طلا ارزش ندارد، همانطور که یک دانه خاکستر ارزشی ندارد.
چو دنیا نزد من چون برگ کاهستمرا دنیا حقیقت عذر خواه است
هوش مصنوعی: برای من دنیا مانند برگ کاهی است، بنابراین دنیا به نظر من فقط بهانهای برای عذرخواهی است.
درین دنیا نمانم تا بدانیکه من بودم همه راز نهانی
هوش مصنوعی: در این دنیا نمیخواهم بمانم تا زمانی که بفهمی من چه کسی بودم و تمام اسرار پنهانی را برایت آشکار کنم.
درین دنیاست بیشک عاشقان راکه بیشک صورتی بیند آن را
هوش مصنوعی: در این دنیا بدون شک عاشقان وجود دارند که یقیناً به زیبایی خاصی مینگرند.
در این دنیاست دیدار خدائیاگر نبود چو منصورت جدائی
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا دیدار خدا نبود، مانند جدایی منصور از معشوقش، همه چیز معنا و زیبایی خود را از دست میداد.
در این دنیاست بیشک شور و غوغاحقیقت گفتن بیهوده پیدا
هوش مصنوعی: در این دنیا، به طور قطع هیاهو و شلوغی وجود دارد و بیان حقیقت به نظر بیفایده است.
ز پر گفتهست اندر دار دنیانیرزد نزد عاشق یار دنیا
هوش مصنوعی: در این دنیا، صحبتها و حرفها ارزشی ندارند و برای عاشق، محبوب واقعی او ارزشمندتر از تمام چیزهای این جهان است.
بیک ارزن که دنیا ارزنی هستبنزد عقل کین دنیا زنی هست
هوش مصنوعی: در اینجا تاکید شده است که دنیا با ارزش واقعی خود، در نظر عقل و خرد انسان، چیزی به اندازه یک دانه ارزن هم ارزش ندارد. به عبارت دیگر، دنیا و اموری که به آن تعلق دارند، زودگذر و کمارزش به نظر میرسند.
تو این دنیا زنی دان ای برادریقین چون ارزنی دان ای برادر
هوش مصنوعی: ای برادر، در این دنیا تو مانند یک دارایی ارزشمند و با اهمیت هستی، پس بدان که جایگاه تو چقدر ویژه و قابل توجه است.
همه دنیا کف خاکست بنگرچه غم چون حضرت پاکست بنگر
هوش مصنوعی: به تمام دنیا نگاه کن، مانند خاکستری است که غم آن را نمیپوشاند، زیرا روح پاک و بیغم در آن وجود دارد.
حقیقت درگه پروردگار استمرین دنیا اگرچه رهگذار است
هوش مصنوعی: حقیقت تنها در پیشگاه خداوند وجود دارد و این دنیا هرچند که زیباست، فقط گذرگاهی است.
چو مردان زن قدم در آشنائیکه باشد آشنائی روشنائی
هوش مصنوعی: وقتی که انسانها به دنیای آشنایی و ارتباطات میپیوندند، این آشنایی هم چون روشنایی است که مسیر را برایشان روشن میکند.
چو گشتی آشنای یار اینجاتو منگر برجفای یار اینجا
هوش مصنوعی: وقتی که با دوست آشنا شدی، به زحمات و تلاشهای او توجه نکن.
حقیقت برجفای او وفایستوفای تو یقین عین لقایست
هوش مصنوعی: حقیقتی که در عشق او وجود دارد، همان وفاداری است. وفای تو نیز نشان از دیدار و ارتباط حقیقی با اوست.
اگر می واصلی خواهی در اینجاکه بگشاید ترا بیشک در اینجا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به جایی برسی و در آنجا موقعیتی برایت فراهم شود، حتماً باید در این مسیر گام برداری.
دمی اینجا قدم بی او مزن تووگر بی او زنی باشی چو زن تو
هوش مصنوعی: لحظهای در اینجا قدم نزن به دور از او، زیرا اگر بدون او باشی، مانند زنی خواهی شد که بینواست.
زنی باشد که او خود دم زند بازکجا گردد چو مردان او سرافراز
هوش مصنوعی: زنی وجود دارد که خود به تنهایی میتواند به سخن بیافتد، چه چیزی میتواند او را از جایگاه شرافتمندانهای که مردان دارند، دور کند؟
سرافرازی عالم مرد داردعیان عشق صاحب درد دارد
هوش مصنوعی: عظمت و شکوه جهان به مردانی است که عشق واقعی و درد را در دل دارند و این احساسات را به وضوح در رفتار و زندگیشان نشان میدهند.
هر آنکو درد دارد اندرین داردرونت درد او گیرد بیکبار
هوش مصنوعی: هر کس که در دلش درد و رنجی وجود دارد، پول و ثروت نمیتواند آن درد را یک بار برای همیشه از قلبش دور کند.
چو در دردت یقین در ما نمایداز اول جان و دل شیدا نماید
هوش مصنوعی: زمانی که درد تو در قلب ما نمایان میشود، از همان ابتدا جان و دل ما شیفته و حیرتزده میشوند.
ز درد عشق اگر جانت خبر یافتهمه در یک حقیقت در نظر یافت
هوش مصنوعی: اگر جانت از درد عشق آگاه شود، تمام چیزها در یک واقعیت برایت روشن خواهد شد.
همه مردان ز درد اوست دایمبرون جسته چو مغز از پوست دایم
هوش مصنوعی: همه مردان به خاطر درد او همیشه مانند مغز که از پوست بیرون میآید، در تلاش و کوشایند.
ز درد اینجا شوند از خویش بیزارنماند تن بماند جان و دیدار
هوش مصنوعی: از شدت درد، انسان از خود بیزار میشود و تنها جسمش باقی میماند، در حالی که روح و خاطرش به دیگر دیدارها و حالاتی که میخواهد میپردازد.
حقیقت بایزیدا دردداریترا گویم که جان خرد داری
هوش مصنوعی: من میخواهم داستانی از بایزید به تو بگویم که تو انسانی خردمند و بصیر هستی.
نکو بشنو تو و باطن سخنگویکه بودم بیشکی اندر سخن گوی
هوش مصنوعی: خوب را از سخنگوی بشنو و تامل کن که من همیشه در کلام گفتهام.