بخش ۵۴ - تحسین کردن جنید منصور را در اسرار عشق
هوش مصنوعی: جنیدا، رهبر صوفیان، پس از شنیدن راز و سخن کسی، لبخند میزند و اشاره میکند که آگاهی و یقین او به حقیقت وجودش از آنچه دیگران میدانند، بیشتر است. او تأکید میکند که هر کس حقیقت خود را بشناسد، شاداب و راضی خواهد بود. جنیدا خود را مانند یک گدا در کنار سلطان میبیند، جایی که حقیقت واقعی در درون هر یک از آنها نهفته است.
در ادامه، او به نکتهای اشاره میکند که تمام وجود و صفات انسانی در حقیقت به یک ذات واحد برمیگردند. او اصرار دارد که هیچکس نمیتواند زیبایی و مقام واقعی او را درک کند مگر آنکه به ذات او نزدیک شود. جنیدا میگوید که باید از زهد و سالوس فاصله گرفت و به جای آن، درک حقیقی از ذات وجود را جستجو کرد.
او به عشق و ارتباط خود با حقیقت اشاره میکند و میگوید که باید از قالبهای محدود و صوری فراتر رفت و در پی شناخت بیپرده حقیقت بود. جنیدا در نهایت تأکید میکند که با سوختن از عشق، میتواند به سرشت واقعی خود برسد و از آنجا میتواند به دیگران حقیقت و درک را منتقل کند.
جنیدا راهبر چون راز بشنیدتبسّم کرد و گفت آن صاحب دید
هوش مصنوعی: جنید، راهنمای بزرگان، وقتی راز را شنید، لبخند زد و گفت: آن شخص دارای بصیرت و بینش است.
ترا زیبد که این گوئی چنین استچنین خواهد بدن عین الیقین است
هوش مصنوعی: برای تو مناسب است که بگویی وضعیت اینگونه است و این واقعیت به وضوح قابل مشاهده است.
ولیکن این زمان معنی توداریابا این نفس کل دعوی توداری
هوش مصنوعی: اما در این زمان، معنای پنهانی تو را نمیتوان با این نفس و خواهشهای درونیات حفظ کرد.
یقین شیخ معظم ایستاده استدو چشم اندر سوی حضرت نهادست
هوش مصنوعی: شیخ بزرگوار به طور یقین در حال ایستادگی است و نگاهش را به سمت حضرت معطوف کرده است.
حقیقت آنچه او داند تودانیکه او را یار غاری و تودانی
هوش مصنوعی: حقیقت این است که آنچه او میداند، تو نیز میدانی که او دوست و همدم توست و تو نیز اطلاعاتی از او داری.
که او اینجا چه است و در چه چیز استکه در آفاق همچون جان عزیز است
هوش مصنوعی: اینجا شخصی به فکر این است که چه چیزی باعث ارزش و اهمیت او در عالم است، همانطور که جان انسان برایش عزیز و با ارزش است.
عزیز است این زمان در آفرینشوزو روشن شده اسرار بینش
هوش مصنوعی: این زمان در خلقت بسیار ارزشمند است و در این دوره، رازهای درک و شناخت به وضوح نمایان شدهاند.
من اینجا گرچه شیخ و پیشوایمتو سلطانی و من همچو گدایم
هوش مصنوعی: من هرچند در جایگاه روحانی و رهبری قرار دارم، اما تو به مقام سلطنت رسیدهای و من در مقابل تو به مانند یک گدا به نظر میرسم.
گدایم من تو سلطان کباریتو تاج سلطنت بر فرق داری
هوش مصنوعی: من گدای تو هستم و تو پادشاه بزرگی. تو تاج سلطنت را بر سر داری.
تو تاج سلطنت داری ابر سرحقیقت میدهی هم تاج و افسر
هوش مصنوعی: تو در جایگاه سلطنت قرار داری و همچون ابری، حقیقت را بر سر میگستری، هم تاج و هم افسر بر سر داری.
نداند هیچکس قدر حیاتتمگر آنکس که او بشناخت ذاتت
هوش مصنوعی: هیچکس ارزش زندگی تو را نمیداند مگر آن کسی که ذات و حقیقت تو را شناخته است.
هر آنکو ذات خود بشناخت اینجاز شادی جان و دل در باخت اینجا
هوش مصنوعی: هر کسی که به شناخت واقعی خود دست پیدا کند، در اینجا به شوق و خوشحالی جان و دلش را فدای عشق میکند.
عجایب جوهری تو باز دیدمهم از جان و دل همراز دیدم
هوش مصنوعی: من دوباره شگفتیهای درخشش تو را دیدم و همچنین رازهایی را که از جان و دل با تو در میان گذاشتهام.
سرافرازی و سربازی درین راهکه از راز خودی ای شیخ آگاه
هوش مصنوعی: در این مسیر، عزت و خدمت به همراهی هم آمده است، ای شیخ، به راز وجود خود آگاه باش.
تو آگاه خودی در آفرینشتو همراز خودی در کل بینش
هوش مصنوعی: تو از خویش در خود آگاهی و در تمام هستی با ذاتی مشابه و همگون همراهی.
ندیده چشم عالم چون تو شاهیهمه اینجا بکش چون پادشاهی
هوش مصنوعی: هیچ کس در عالم زیبایی و مقام تو را ندیده است، بنابراین بر این دنیا فرمانروایی کن و آن را تحت سلطه خود درآور.
تو شاه آفرینش آمدی کلچرا افکندهٔ خود را درین ذل
هوش مصنوعی: تو خالق هستی هستی و در زندگی، چرا خود را در این وضع نارضایتی قرار دادی؟
نهٔ این ذلّ و دیگر بس چه خواهینخواهم یافت چون تو جان پناهی
هوش مصنوعی: این بیتی به این معناست که من دیگر تسلیم نشدهام و به جز تو، هیچکس را به عنوان پناهگاه و پشتیبانی ندارم. وجود تو برایم ارزشمند و حیاتی است و بدون تو، هیچ چیز دیگر نمیتواند برایم اهمیت داشته باشد.
حقیقت جملگی را قهر گردانبرافکن از میان چرخ گردان
هوش مصنوعی: حقیقت را از همه چیز دور کن و از میانهی این گرداب رهایی یاب.
بماتا چند اینجا میکشی توگهی اندر خوشی گه ناخوشی تو
هوش مصنوعی: چرا اینجا به سر میکنی؟ گاهی در حال شادابی و گاهی در حال غم و ناراحتی هستی.
چو بود تو یکی بوده است اولهمی کن بود را اینجامعطل
هوش مصنوعی: وقتی تو وجود داری، دیگر هیچ چیز بیمعنا نیست. ابتدا هم اینگونه بوده که وجود تو همه چیز را کامل میکند.
برون انداز خود را از سردارکه تا چیزی نباشد لیس فی الدار
هوش مصنوعی: از مقام و جایگاه خود دور شو، زیرا وقتی هیچ چیز در خانه نیست، نزد سردار فضیلتی نخواهد بود.
چو میدانم که کلی جوهری توحقیقت نور ذات و سروری تو
هوش مصنوعی: وقتی میدانم که تو جوهر تمام خوبیها هستی و حقیقت وجودت مانند نوری درخشان و بالاتر از همه چیز است، از وجودت آگاه میشوم.
تو اصلی این همه فرع تو آمدمصاحب نیز از شرع تو آمد
هوش مصنوعی: تو اصل و بنیاد این همه فروع هستی و همچنین دوستی و همراهی نیز از اصول تو نشأت میگیرد.
از آن اینجا کمال خویش بردارنمودستی تو از بهر نمودار
هوش مصنوعی: چون به کمال خود رسیدی، باید آن را برای نشان دادن و نمایاندن دیگران به کار ببری.
ازل را با ابد پیوند داریچراخود را تو اندر بندداری
هوش مصنوعی: چرا خود را در قید و بند قرار دادهای در حالی که ازل و ابد به هم متصل هستند؟
چو خواهی رفت عالم را بسوزانکه هستت بخت و تاج نیک روزان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به سرانجام برسی، تمام موانع و مشکلات را از بین ببر و با ارادهای قوی به سوی آیندهای روشن و پر از خوشبختی گام بردار.
چو خواهی رفت ازین صورت تو بیرونبگردان جمله را در خاک ودرخون
هوش مصنوعی: زمانی که بخواهی از این شکل و ظاهر جدا شوی، همه چیز را در خاک و خون به دور انداز.
چوخواهی رفت چیزی را بمگذاربجز ذات خود ای دانای اسرار
هوش مصنوعی: اگر بخواهی چیزی را ترک کنی، فقط ذات خودت را نگهدار، ای کسی که به رازها آگاه هستی.
بشرع اقوال پاکت یافتستمنمود خود ز خاکت یافتستم
هوش مصنوعی: با توجه به افکار و نظرات پاک تو، وجود حقیقیام را از خاکی که تو از آن سرشته شدهای، دریافتم.
من اندر اصل جوهر از تو بودمبجز ذات تودرکلی نبودم
هوش مصنوعی: من از ابتدا جوهرهام از توست و جز ذات تو هیچچیز دیگری وجود ندارد.
تماشا کردمت سری که گفتیتو خود گفتی و هم از خود شنفتی
هوش مصنوعی: تو را تماشا کردم، سرت را که به من گفتی، خودت هم گفتی و از خودت شنیدی.
رهی بردم سوی اسرار ذاتتنماندستم کنون اندر صفاتت
هوش مصنوعی: در راه شناخت حقیقت وجود تو پیش رفتم، اما اکنون در صفات و ویژگیهایت متوقف ماندهام.
چو ذاتت در صفاتت هست موجودهمه ذات تو هست ونیست جز بود
هوش مصنوعی: وجود تو در ویژگیهایت به وضوح نمایان است. همهی وجود تو در این صفاتت تجلی دارد و جز وجود خودت چیزی نیست.
جنیدا ذات تست اینجا حقیقتولیکن از صفات اینجا پدیدت
هوش مصنوعی: اینجا حقیقت تو در ذاتت نهفته است، اما صفاتی که از تو دیده میشود، در اینجا نمایان شدهاند.
جنیدا ذات تست و خود تودانیکه میدانی که اندر جان نهانی
هوش مصنوعی: تو ذات پاکی هستی و خودت میدانی که در درونت چه چیزی نهفته است.
جنید امروز می چیزی نداندبجز تو در همه حیران بماند
هوش مصنوعی: جنید امروز چیزی نمیداند و فقط تو را میشناسد، اما بقیه در حیرت و سردرگمی باقی ماندهاند.
چه میدانم که چیزی می ندانمصفاتی چند اینجا آگاه خوانم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزهایی را نمیدانم، اما به هر حال چند ویژگی را که میدانم، اینجا بیان میکنم.
صفاتت کی جنید اینجا بیابدچو تو کی صید کی اینجا بیابد
هوش مصنوعی: صفات تو مانند شخصیت جنید در اینجا پیدا نمیشود، چه کسی میتواند مانند تو به چنین فضائلی دست یابد؟
چو تو مرغی که سیمرغ مکانینموده روی خود در لامکانی
هوش مصنوعی: تو مانند پرندهای هستی که در دنیای بینهایت، مقام و منزلتی بزرگ دارد.
که داند تا چه تو دانی در اینجاکه بگشادی صفات خوددر اینجا
هوش مصنوعی: اینجا کسی نمیداند که تو چه میدانی و آگاهیات چقدر است، زیرا تو خودت ویژگیها و صفاتت را آشکار کردهای.
وصالت اندرین فقر است اینجاکه در فقری همیشه بود تنها
هوش مصنوعی: در اینجا، پیوند و نزدیکی به معشوق در حالتی از فقر و کمبود امکانپذیر است، جایی که فرد همیشه در تنهایی و غربت به سر میبرد.
اگر شیخم تو شیخی داریم دوستوگر مغزم تو اینجا کردهٔ پوست
هوش مصنوعی: اگر تو، ای شیخ، دارای مقام و مرتبهای هستی، ما هم دوست داریم و با هم هستیم. و اگر من هم به خاطر باغهای هوس و زیادخواهی، به حال خودم اصالت و شخصیت را از دست دادهام، این دیگر به شما مربوط نیست.
ز شیخی این زمان من فارغم یاربجز تو نقش خود میبینم اغیار
هوش مصنوعی: در این زمان از دست شیخ گذشتهام و جز تو هیچکس را در زندگیام نمیبیند که به یادش بیفتم.
ز شیخی فارغم و از زهد و سالوسحقیقت جملگی میدارم افسوس
هوش مصنوعی: از ریاکاری و ظاهرسازی پرهیز میکنم و تنها به واقعیتها توجه دارم و از این که نتوانستم به عمق روحانیات برسم متأسفم.
ز شیخی فارغم از عین فتویترا میدانم ای دنیا و عقبی
هوش مصنوعی: از نظر من، هر دو دنیا و آخرت را تحت نظر دارم و به نظرات و راهنماییهای شیخ بیاعتنا هستم.
چه خواهم کرد شیخی زین سپس منترا میبینم اندر جمله بس من
هوش مصنوعی: چه کار میتوانم بکنم که اکنون به یاد تو هستم و در هر لحظه تو را در ذهنم میبینم؟
ز شیخی جانم آمد بر زبانمبطاقت آمد از این کار جانم
هوش مصنوعی: از وجود شیخ در وجودم تأثیر زیادی احساس کردم و از این کار باعث غنای روح و جانم شدم.
کنون بودم درین سر عین پندارازین پندار جان من برون آر
هوش مصنوعی: اکنون در این وضعیت افکارم غرق شدهام، از این افکار جان مرا خارج کن.
تو گفتی آنچه اینجا گفتنی استدلم زان تو از جمله مکین است
هوش مصنوعی: تو گفتی هر چیزی که اینجا باید گفته شود، دل من به خاطر تو از همه چیز جداست.
همه فعلند و تو عین صفاتیصفاتند این همه تو بود ذاتی
هوش مصنوعی: همه موجودات بهعنوان عملکننده هستند و تو خود جوهر صفات هستی. تمام این ویژگیها در واقع ذات تو هستند.
من اینها را ندانم چون تو دیگرکجا باشد صدف مانند گوهر
هوش مصنوعی: من نمیدانم، چون تو دیگر کجا میتوانی مانند صدفی برای گوهر پیدا کنی.
صدف را گرچه گوهردار باشدکجا همچون در شهوار باشد
هوش مصنوعی: اگرچه صدف دارای گوهر باشد، اما هیچگاه به زیبایی و ارزش درون دریای شهوار نخواهد بود.
درین دریا که اینجا جوهر تستحقیقت عقل اینجا رهبر تست
هوش مصنوعی: در این دریا، جوهر وجود توست و حقیقت و عقل به عنوان راهنما در اینجا حضور دارند.
اگرچه عاشقی معشوقه گردیز عشق خود کنی این ره نوردی
هوش مصنوعی: اگرچه در عشق به معشوق خود شتاب میکنی، اما باید بدانید که این مسیر، راهی سخت و پرچالش است.
دگر میبشکنی بت از وجودتکه ناپیدا نماید بود بودت
هوش مصنوعی: تو دیگر به وسیله زیبایی خود، وجودت را پنهان میکنی تا حقیقت وجودیت نامحسوس بماند.
چه بود تو یقین هم پایدار استجنیدت عاشق اندر پای دار است
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو به آن ایمان داری، برای همیشه ثابت و پایدار است و عشق تو به آن به قدری عمیق است که مانند یک پایه محکم و استوار خواهد بود.
ز چندین راز کاینجا گفتهٔ بازدر اسرارها هم سفتهٔ باز
هوش مصنوعی: از میان رازهایی که اینجا بیان شده، در عمیقترین اسرار نیز حقیقتی قابل کشف وجود دارد.
توقع دارم از شیرین زبانتکه برگوئی بسی شرح و بیانت
هوش مصنوعی: از تو انتظار دارم که با لحن شیرین و زیبا سخن بگویی و چیزهای زیادی را برایم توضیح دهی.
بیانت دمبدم ذات خود آمداز آنت نحن و آیات خود آمد
هوش مصنوعی: پیوسته وجود تو خود را به نمایش میگذارد و نشانههای وجودیات را نمایان میکند.
تو نزدیکی چرا دوری گزینیز ما امروز معذوری نه بینی
هوش مصنوعی: چرا با وجود اینکه به ما نزدیک هستی، خودت را از ما دور میکنی؟ امروز که هیچ معذوریتی نداری، چرا این کار را میکنی؟
همه معذور راهیم ای سرافرازتو از بهر چه میآئی سرانداز
هوش مصنوعی: ما همگی به خاطر تو توجیه شدهایم، ای عزیر و گرامی، پس برای چه به سرزمین ما میآمدی؟
چرا دست و زبانت دور داریازین گفتن مرا معذور داری
هوش مصنوعی: چرا از گفتن این موضوع خودداری میکنی و من را معذور میدانی؟
چرا خود را بسوزانی درآتشچرا بیرون شوی از پنج و از شش
هوش مصنوعی: چرا خودت را در آتش بسوزانی؟ چرا از حالت طبیعی و آرامش خود خارج شوی و به دنبال مشکلات بروی؟
در این ترکیب رخسارت پدید استدرین صورت ترا گفت و شنید است
هوش مصنوعی: در این چهرهی زیبایت، نشانههایی از خودت به وضوح دیده میشود و در این ظاهر، سخن و گوشدادن تو حس میشود.
همه معنی ازین صورت عیانستوزین صورت همه شرح و بیانست
هوش مصنوعی: همه مفهومها از این ظاهر مشخص است و از این ظاهر، همه توضیح و تفسیرها پیدا میشود.
در این صورت تو میبینند و آفاقوزین صورت همه شرحست و مشتاق
هوش مصنوعی: در این حالت، تو را خواهند دید و در اطراف همه چیز بیان شده است و همه به آن شوق و علاقه دارند.
ازین صورت ترا بردار بینندحقیقت نقطهٔ پرگار بینند
هوش مصنوعی: از این ظاهر و جلوهات دست بردار تا حقیقت وجودت را ببینند، مانند نقطهای که پرگار فقط نشان میدهد.
چو ما ز این صورت اینجا آشنائیمنمود تو در این صورت نمائیم
هوش مصنوعی: ما از این صورت در اینجا آشنا هستیم، تو نیز در این چهره ما را نشان بده.
چرائی محو خواهی کرد صورتچه افتاده است بر گوئی ضرورت
هوش مصنوعی: چرا میخواهی چهرهات را پنهان کنی، در حالی که با توجه به شرایط، لازم است خودت را نشان دهی؟
چو در اصل تو صورت هست پیداوجود جمله اندر لاوالّا
هوش مصنوعی: از آنجا که در حقیقت تو شکل و نمود پیدا هستی، وجود همه چیز در عدم محض نهفته است.
تو ذاتی از تو ظاهر هست ذاتموز آن سر نکته دیگر برانم
هوش مصنوعی: تو وجودی دارایی که از آن میتوانم جوهر خود را بشناسم و از آن به نکتهای دیگر اشاره کنم.
من این فتوی نخواهم داد اینجاکه بُرندت زبان با دست و با پا
هوش مصنوعی: من اینجا نمیتوانم نظری بدهم که زبانت را با دست و پا از دهانت ببرند.
اگر سر میرود ما را حقیقتنخواهم ترک کردن دید دیدت
هوش مصنوعی: اگر چه جانم را فدای عشق تو میکنم، اما هرگز نمیتوانم دیدن تو را فراموش کنم.
مرا این سرفرازی از سر تستمرا بر سر حقیقت افسر تست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که افتخار و شرافت من ناشی از تو و وجود توست و تمام ارزشها و حقیقتها را به خاطر تو در سر دارم. حضور تو به من عظمت و مقام بخشیده و من به واسطه تو به حقیقت واقعی دست یافتهام.
مرا بر دست دستان تو باشدبخاصه چون قدم زان تو باشد
هوش مصنوعی: به خاطر تو و عشق تو همیشه در دستان تو هستم، به ویژه وقتی که قدم از پیش تو بردارم.
حقیقت خود بسوزانم درین راهکجا هرگز توانم سوخت ای شاه
هوش مصنوعی: در این راه، به خاطر حقیقتی که دارم، خود را میسوزانم و هیچگاه در این مسیر بهدست نمیآورم، ای پادشا.
ترا اینجا اگر جمله بسوزماز آن به کین وجودت برفروزم
هوش مصنوعی: اگر من اینجا همه چیز را به آتش بکشم، دلیلش این است که میخواهم از کینه وجود تو شعلهور شوم.
حقیقت این چنین است ای یگانهمرا زهره نباشد در زمانه
هوش مصنوعی: حقیقت این است که ای تنها، من در این دنیا جرات بیان احساساتم را ندارم.
که کاری این چنین آرم پدیدارتو باقی هرچه میخواهی پدید آر
هوش مصنوعی: هر کاری که میخواهی انجام بده و نشان بده، من نیز کار خود را به گونهای انجام میدهم که نمایان شود.
تو اینجا حاکم بود و وجودیکنی هر چیز اینجاگه که بودی
هوش مصنوعی: تو در اینجا مقام و قدرت داری و هر چیزی که در اینجا وجود دارد، به خاطر توست.
ولکین راز بسیار است دانمترازین کار بس بار است دانم
هوش مصنوعی: در زندگی نکتههای زیادی وجود دارد که من به آنها واقف هستم، اما این کارها و مسئولیتها بسیار سنگین و دشوار هستند که از آنها آگاه هستم.
حقیقت شیخ دین شیخ کبیر استکه در معنی و صورت بی نظیر است
هوش مصنوعی: حقیقت دین، رهبری بزرگ و بینظیر است که در خود معانی و اشکالی منحصر به فرد دارد.
ببینم تا چه میگوید درین رازپس آنگه این همی کن ای سرافراز
هوش مصنوعی: بگذار ببینم او در این راز چه میگوید، سپس تو ای بزرگوار، همین کار را انجام بده.