بخش ۵۵ - سخن گفتن منصور با شیخ کبیر قدس سره
هوش مصنوعی: این متن شعری از منصور حلاج است که در آن به تشریح عمیق تجربیات معنوی و رازهای باطنی میپردازد. او در این دیوان به شیخی که به او پاسخ میدهد، میگوید که در مسیر حقیقت و معنا باید از خودگذشتگی کند و در این راه جان خود را فدای عشق کند. منصور به عمق تجربههای عرفانی خود اشاره کرده و به درک عمیقتر از واقعیت و رازهای وجودی اشاره میکند. او همچنین از نوعی مستی روحانی صحبت میکند که از نوشیدن شراب حقیقت نشأت میگیرد و دریافت خود را از عالم هستی و رازهای آن بیان میکند. در نهایت، او به اتحاد با یار و حقیقت متعالی میاندیشد و بر اهمیت رهایی از قید و بندهای دنیوی تأکید میکند.
ز دار آنگاه منصور حقیقتجوابی داد کای میر شریعت
هوش مصنوعی: در آن لحظه که منصور، جویای حقیقت بود، پاسخی به میر شریعت داد.
توئی شیخ کبیر عالم خاککه خدمتکار تست این چرخ و افلاک
هوش مصنوعی: تو ای عالم بزرگ و پختهای که این دنیا و همهی عناصر آن زیر فرمان تو هستند.
تو ای شیخ جهان در پایداریستاده تن زده در پای داری
هوش مصنوعی: ای شیخ جهان، تو در ثبات و استقامت ایستادهای و به زمین پای فشردهای.
تو ای شیخ این زمان خاموش مانیزمانی در مکان بیهوش مانی
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو در این دوران بایستی سکوت کنی و مدتی را در مکانی بیخبر و بیحس بگذرانی.
نه این باشد وفا و مهربانیکه اسرار نکو را تو بدانی
هوش مصنوعی: این طور نیست که عشق و محبت واقعی به این باشد که فقط طرف مقابل رازهای خوب را بداند.
تو میدانی مرا اسرار اینجاتو کردستی مرا بردار اینجا
هوش مصنوعی: تو از حال و روز من باخبری، اینجا چیزهای پنهانی وجود دارد که به خاطر تو افشا شدهاند.
تو میدانی مرا اسرار تحقیقکه در کشتن مرا از اوست توفیق
هوش مصنوعی: تو خوب میدانی که من به دنبال حقیقت هستم و این که اوست که در به انجام رساندن کار کشتن من نقش دارد.
تو میدانی که گفتستم ترا رازدگر گفتم جنید اینجایگه باز
هوش مصنوعی: تو میدانی که به تو چه گفتهام و اکنون راز دیگری را برای تو بیان کردهام، جنید، اینجا دوباره صحبت میکنم.
نمیدانید اینان گرچه دانندکه ایشان مردن از جان کی توانند
هوش مصنوعی: این افراد نمیدانند که با وجود آگاهی از توانایی مردن، در واقع چگونه میتوانند از جان خود به راحتی بگذرند.
مرا زیبد ز خود رفتن درین راهکه هستم از حیات جمله آگاه
هوش مصنوعی: زیبنده من است که در این مسیر قدم بگذارم، زیرا از تمامی جوانب زندگی و حقیقت آن آگاهی دارم.
مرا زیبد که جان بازم برویتکه من راز توام آیم بسویت
هوش مصنوعی: برای من مناسب است که دوباره جانم را به تو تقدیم کنم، چون من راز تو هستم و به سوی تو میآیم.
چو ایشان در زمان در دهر هستندحقیقت در خراباتم نشستند
هوش مصنوعی: آن افراد در این دنیا زندگی میکنند، ولی من حقیقت را در مکانهای ناپسند پیدا کردهام.
منم اسرار ایشان درحقیقتکه گفتم این چنین از دید دیدت
هوش مصنوعی: من خود رازهای آنها هستم که به حقیقت، از دید تو اینگونه سخن گفتم.
منم اسرار ایشان از نمودارهمی گویم حقیقت بر سر دار
هوش مصنوعی: من رازهای آنها را از طریق نمادها بیان میکنم، در حالی که حقیقت را در برابر چشمان همه قرار میدهم.
ببازی نیست اینجا مردن از خویشمرا زیبد که جانان دیدم از پیش
هوش مصنوعی: این جا مردن به خاطر خودم برایم مناسب نیست، چرا که معشوق را از قبل دیدهام.
ولی دانم که ایشان ناتمامنددرین سودای ما ناپخته خامند
هوش مصنوعی: اما میدانم که آنها در این آرزوی ما هنوز به کمال نرسیدهاند و نارس و ناپخته هستند.
ره شرعم اگرچه کرده ایشانولکین ماندهام در نزد ایشان
هوش مصنوعی: هرچند که آنها به سرزمین شرعی خود رفتهاند، اما من هنوز در نزد آنها باقی ماندهام.
اگر این پرده از هم بردرانندمرا اینجا به بینند و بدانند
هوش مصنوعی: اگر این پرده را کنار بزنند، مرا در اینجا خواهند دید و خواهند فهمید.
اگرچه پختهٔ رازی در اینجاز راز من تو آگاهی در اینجا
هوش مصنوعی: اگرچه من رازهایی دارم و آنها را در دل نگهداشتهام، اما تو از آن رازها خبر داری و به خوبی به آنها واقفی.
تو دانی راز من در پردهٔ رازکه اینجا دیدهام انجام وآغاز
هوش مصنوعی: تو میدانی که حقیقت من در دل رمز و راز پنهان است، زیرا من در اینجا به پایان و شروع همه چیز نگاهی کردهام.
منزه دانم اینجا از همه چیزمبرّاام در اینجا ایمنم نیز
هوش مصنوعی: من در اینجا از تمام آلودگیها و مشکلات پاک هستم و احساس امنیت میکنم.
توی اسرار ومن اسراردانمتو برکاری و من بیکار از آنم
هوش مصنوعی: من از رازها باخبرم و تو مشغول کارهای خود هستی، در حالی که من بیکار و بیخبر از کارهای تو هستم.
ترا زیبد کنون سلطان معنیکه برگویم ترا برهان معنی
هوش مصنوعی: تو به مقام والای فهم و درک شایستهای رسیدهای، پس من میخواهم به تو رمز و راز حقایق را بگویم و تو را از بندهای نادرستی رها کنم.
که اینجا محو کن اسرار عالمبرانداز این زمان از پرده دردم
هوش مصنوعی: اینجا به دنیای ناشناخته و اسرارآمیز که در پردهای پنهان است اشاره میشود. گویا در این زمان، دردی وجود دارد که باید از میان برداشته شود تا رازهای عالم به وضوح نمایان شوند. به نوعی، خواسته میشود که این پرده کنار برود و حقایق آسمانی و جهانی روشن شود.
توانم کردن این اما حقیقتدرین معنی است ما را صد طریقت
هوش مصنوعی: من میتوانم این کار را انجام دهم، اما حقیقت در این معنا برای ما صدها روش و راه وجود دارد.
کسی ای شیخ دین ما را نه بشناختبگو تا لاجرم بودم در این باخت
هوش مصنوعی: اگر کسی ای شیخ، دین ما را نشناخته باشد، بگو که من ناچار در این باخت قرار گرفتم.
من اینجا بهر تو دیدار کردمز عشقم خویشتن بردار کردم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو به اینجا آمدهام و از عشقام خودم را جدا کردهام.
که هر خواری که هست اینجا مرا بادکه نقش خود دهم اینجایگه داد
هوش مصنوعی: در اینجا به من اجازه بده تا هر عیبی که دارم را نشان دهم، زیرا میخواهم حقیقت وجودم را در این مکان نمایان کنم.
مرا این آفرینش بهر این بودمرا این سر یقین عین الیقین بود
هوش مصنوعی: این آفرینش برای من به گونهای طراحی شده است که یقین و آگاهی عمیق نسبت به حقیقت را تجربه کنم.
کنون خواری نخواهم من دگر بسمرا زیبد در اینجا گفتن و بس
هوش مصنوعی: اکنون دیگر نمیخواهم تحقیر شوم. برایم کافی است که در اینجا صحبت کنم و بس.
مرا اینجا بباید خویشتن سوختحقیقت هم دل و هم جان و تن سوخت
هوش مصنوعی: من باید در اینجا خودم را فدا کنم؛ حقیقت به گونهای است که هم دل و هم جان و هم بدنم را میسوزاند.
نسوزانم کسی را خود بسوزمجهان را شمع وحدت برفروزم
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی را آزار بدهم، بلکه خودم را فدای عشق و اتحاد میکنم و نور وحدت را در جهان میتابانم.
نخواهم کشت کس را خود کشم منشراب صرف وحدت درکشم من
هوش مصنوعی: من کسی را نخواهم کشت، خودم به سراغ شراب خالص وحدت میروم و آن را با جان خود مینوشم.
از آن خمخانه خوردستم شرابیکه دنیا مینمایم چون سرابی
هوش مصنوعی: از آن میخانه نوشیدم شرابی که به خاطر آن دنیا را مانند سرابی میبینم.
از آن خمخانه کردم جرعهٔ نوشکه دنیا میشود کلی فراموش
هوش مصنوعی: من از آن میخانه جرعهای نوشیدم تا دنیا را فراموش کنم و همه چیز را کنار بگذارم.
از آن خمخانه شیخا نوش کن جامکه دیدستی یقین آغاز و انجام
هوش مصنوعی: از آن میخانهی شیخ، جامی بنوش که به حقیقت آغاز و پایان را دیدهای.
از آن خمخانه من امروز مستمبت خود را بیکباره شکستم
هوش مصنوعی: امروز در خمخانه، حالتی مست دارم و ناگهان بت زیبای خود را شکستم.
از اول بت پرستیدم در اینجاندیدم هیچ ازین بت دیدم اینجا
هوش مصنوعی: من از ابتدا به بتپرستی پرداختم و در این مکان چیزی از آن بت ندیدم، اما حالا از آن بت آگاه شدم.
جمالت بت پرست خویش آخرمرا او کرد مست خویش آخر
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شد که به عشق تو دچار شوم و دیوانهوار به سمت تو کشیده شوم.
بدیرم درکشید از آخر کارمرا او محو کرد اینجا بیکبار
هوش مصنوعی: او در آخر کار مرا به طوری تحت تأثیر قرار داد که به یکباره همه چیز را در اینجا فراموش کردم.
بدیرم درکشید و مست کردمحقیقت نیست کرد و هست کردم
هوش مصنوعی: به تاخیر انداخت و مرا به حالت مستی درآورد، حقیقت را تغییر داد و وجود را به وجود آورد.
کنون مست جلال جاودانمعجب مست جمال بینشانم
هوش مصنوعی: حالا به شدت تحت تأثیر جلال بیپایان هستم و این برایم عجیب است که در زیباییهای آنها گیر کردهام.
چنان مستم که جانم پیش محو استمرا دیدار اودر دید سهو است
هوش مصنوعی: من چنان سرمست و شگفتزدهام که وجودم در برابر زیبایی او محو شده است و از آنجا که این حالتی فراتر از هوش و عقل من است، دیدن او برایم تقریباً بهصورت تصادفی و اتفاقی است.
مرا این مهلکات اینجا یقین استکه آخر این جهانم پیش بین است
هوش مصنوعی: این وقایع خطرناک برای من واضح است که پایان این دنیا را میتوانم پیشبینی کنم.
هلاکی عاشقان دیدار یار استاز آن منصور اینجا برقرار است
هوش مصنوعی: عاشقان با دیدن یارشان به سعادت و آرامش میرسند، و به همین دلیل است که منصور در اینجا حضور دارد.
همی خواهم قرار خود دگربارکه بردارم زجان خود دگر بار
هوش مصنوعی: من دوباره میخواهم آرامش خود را به دست آورم تا بتوانم زندگیام را از نو آغاز کنم.
مرا باریست صورت درمیانهکه دایم مینمایم جاودانه
هوش مصنوعی: من همیشه در پی یک تصویر خاص هستم که برایم تداعیگر جاودانههاست.
نخواهد جاودانه ماند صورتمرا هم سوختن آمد ضرورت
هوش مصنوعی: صورت من هرگز به طور ابدی باقی نخواهد ماند و نیاز به سوختن هم وجود دارد.
کنون شیخ جهان لامکان توگذشته از زمین و از زمان تو
هوش مصنوعی: اکنون پیشوای جهان از محدودیتهای زمین و زمان فراتر رفته است.
اگرچه پیر شبلی پیر راهستدر اول دیدمش او عذر خواهست
هوش مصنوعی: اگرچه شبلی د مسیر عرفان تجربهای دارد و به سن و سالی رسیده است، اما زمانی که او را برای اولین بار دیدم، برخوردش همراه با عذرخواهی بود.
مرا گفت آشکارا این عیان اوحقیقت هست در دل بی نشان او
هوش مصنوعی: او به روشنی به من گفت که این حقیقت در دل او نهانی است.
اگرچه او رسیده نارسیده استندیده است او و بیشک ناپدید است
هوش مصنوعی: هرچند او به مقصد رسیده، اما به درستی نمیتواند چیزی را ببیند و به یقین، وجودش در خطر ناپدید شدن است.
هر آنکو ناپدید آمد در اینجادر آخر او پدیدآمد در اینجا
هوش مصنوعی: هر کسی که در اینجا ناپدید میشود، در نهایت در همینجا به ظهور میرسد.
هر آنکو ناپدید یار گرددز بود جسم و جان بیزار گردد
هوش مصنوعی: هرکسی که یارش غایب شود، از وجود جسم و جان خود دلزده میشود.
در آخر جان جان آید پدیدارچوگردد جسم و جانش ناپدیدار
هوش مصنوعی: در پایان، روح درخشان و نمایان میشود، زمانی که بدن و جانش از دید پنهان میشوند.
جمال یار اینجا بی نشان استبجز منصور او را کس ندانست
هوش مصنوعی: زیبایی و جمال معشوق در اینجا به وضوح دیده نمیشود و هیچکس جز منصور او را نمیشناسد.
ندیدم هیچکس اینجای دیدارمنم بی عشق خود از خود خریدار
هوش مصنوعی: من هیچ کس را در این مکان ملاقات نکردم جز خودم که بدون عشق خودم، از خودم خریدارم.
توئی شیخ زمین و آسمان توگذشتستی هم از کون ومکان تو
هوش مصنوعی: تو، ای شیخ، سرآمد عالم زمین و آسمانی. تو از تمام محدودیتهای وجود فراتر رفتهای.
بفرمایم که تا دست و زبانمببرید و ببین شرح و بیانم
هوش مصنوعی: بگویم که اگر دست و زبانم را هم ببرند، باز هم میتوانی که توضیحات و شرح من را ببینی.
قدم فرمای تا اینجا می جدایمکنند و بنگری صنع خدایم
هوش مصنوعی: بیایید قدم بگذارید تا از اینجا دور شوم و تماشا کنید که چه آثاری از خلاقیت خداوند وجود دارد.
فلک را در ملک اینجا زنم منحقیقت دور گردون بشکنم من
هوش مصنوعی: من در اینجا دنیای بزرگ و پر قدرت آسمان را به هم میزنم و حقیقت چرخش زمان را تغییر میدهم.
چنان راندستم اینجا گه قلم بازکه جسم اندازم از سوی عدم باز
هوش مصنوعی: من آنچنان در اینجا قلم را به حرکت درآوردهام که میتوانم جسم خود را از جایی که وجود ندارد، به نمایش بگذارم.
عدم خواهم که دنیا دیدهام منقدم خواهم قدم را دیدهام من
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که دنیا را ببینم، زیرا من خودم تجربه کردهام که چه قدمی را باید بردارم.
بنزدم جمله دنیا دیدهام منکه دنیا کنده پیری دیدهام من
هوش مصنوعی: من به خوبی دنیا را از نزدیک دیدهام و تجربیات زندگی مرا به پیرسالی رسانده است.
در این ارزن کجا من شرح فردوسکنم آرم کنون من فرع فردوس
هوش مصنوعی: در این مکان کمارج، چگونه میتوانم از بهشت سخن بگویم؟ اکنون من مانند شاخهای از بهشت هستم.
نخواهم دم بدنیا کردن اینجاکه دنیا ازمن آمد خوب و زیبا
هوش مصنوعی: من نمیخواهم در این دنیا به دنیا بیایم، زیرا که دنیا در نظر من خوب و زیبا نیست.
هر آنچه از کارگاه ماست امروزحقیقت در بر چرخ دل افروز
هوش مصنوعی: هر چیزی که امروز از دست ما ساخته میشود، حقیقتی دارد که بر دلها نور میافشاند.
همه نیکست اما در شریعتبدی میدان گرفتار طبیعت
هوش مصنوعی: همه چیز در ظاهر خوب و مناسب به نظر میرسد، اما در قوانین و اصول دینی، بینظمی و آسیبهایی وجود دارد که انسان را در دام طبیعت و ویژگیهای آن گرفتار میکند.
همه مردان ره گفتند این بازچه به زین یافتند عین یقین باز
هوش مصنوعی: همه مردان در مسیر گفتند که این پرنده چگونه از زین به یقین رسیده است.
همه مردان ره دیدند خواریز دستانش بکرده پایداری
هوش مصنوعی: همه مردان در مسیر زندگی، سختی و ذلت را از دستان او شاهد بودند که او به خاطر آن، استقامت و پایداری را از خود نشان داد.
مرادنیا و بر دین برگ کاه استکه برتر زین مرا خود پایگاهست
هوش مصنوعی: مراد من و هدفم چیزی است که شاید به نظر کماهمیت بیاید، اما برای من ارزش بسیار زیادی دارد و از آنجایی که این هدف برای من بسیار مهم است، جایگاه ویژهای در زندگیام دارد.
چه صورت عین دنیا بود اینجایقین جان دید مولا بود اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، زیبایی و حقیقت دنیا به وضوح قابل مشاهده است و درک عمیق از وجود و روحانیّت از جانب مقام والا و پروردگار نمایان شده است.
نه دنیا و نه مولا در بر منمرا مغیست از اسرار روشن
هوش مصنوعی: نه دنیا و نه مقام و شخصیتی در کنار من نیست که مرا از رازهای روشنی باخبر کند.
بجز ذاتم همه اینجا هبا استکه ذاتم عین دیدار خدا است
هوش مصنوعی: به غیر از وجود واقعیام، همه چیز در اینجا بیارزش و بیمعنا است، زیرا وجود من همانند تجلی خداوند است.
همه عاشق همه دنیا سراب استبر عاقل همه دنیا خراب است
هوش مصنوعی: تمام عشقها و زیباییهای دنیا تنها یک خیال و توهم هستند و کسی که عاقل است، میداند که همه دنیا در هم و برهم و خراب است.
تو ای شیخ کبیر جمله مردانمرا زین نقشها آزاد گردان
هوش مصنوعی: ای شیخ بزرگ، همه مردان مرا از این نقشها و دلبستگیها آزاد کن.
چو دنیا سجن مؤمن آمد اینجاکه در اینجای ایمن آمد اینجا؟
هوش مصنوعی: وقتی دنیا به یک زندان برای مؤمن تبدیل شده، پس چرا او در اینجا که از خطرات و ناامنیها در امان است، وجود دارد؟
حقیقت جایگاه دیو گردمکه من زین معنی اینجاگاه فردم
هوش مصنوعی: من در نگاه دیگران به دیوی تبدیل شدهام، اما در درونم به جمعیتم و انسانیتم ادامه میدهم.
یکی باشم دوئی را من ندانمدوی را از یکی اینجاجهانم
هوش مصنوعی: من باید یکپارچه و واحد باشم و هیچ چیزی جز یکی را نشناسم؛ تفاوت دو چیز را از یک حقیقت درک نکنم. در این حالت، حقیقت جهان را میتوانم بفهمم.
کنون صورت نمیخواهم ز دنیانخواهم ظلمت ازنور تجلا
هوش مصنوعی: اکنون دیگر به زیباییهای ظاهری دنیا نیاز ندارم و از تاریکی و ظلمت نیز دوری میکنم؛ بلکه به روشنی و حقیقت آنچه در باطن است میاندیشم.
مرا بس اندرینجا گاه دیوانکه کردستم عجایب در غریوان
هوش مصنوعی: اینجا در این مکان، دچار خیالات و افکار عجیبی شدهام که تجربههای شگفتانگیزی را به وجود آورده است.
همه مقصودم اینجاهست کشتنوزین صورت همه آزاد گشتن
هوش مصنوعی: من تنها به این منظور صحبت میکنم که بگذارید از این قید و بندها رها شویم و آزادانه زندگی کنیم.
سخن از شرع گفتم در حقیقتتو میدانی یقین پیر طریقت
هوش مصنوعی: من دربارهی قوانین دینی صحبت کردم؛ اما تو خودت به خوبی میدانی که حقیقت واقعیت چیست و کجا باید بروی.
جنیدم راهبر سلطان دین استبجان پاک او صد آفرین است
هوش مصنوعی: جنید رهبری است که در راه دین حرکت میکند و به خاطر روح پاک او، باید او را بسیار ستایش کرد.
ولی باید که بهتر زین نداندمرا در کشتن خود راز داند
هوش مصنوعی: اما باید کسی باشد که از من بهتر بداند و در راه کشتن خود، رازهایی را بشناسد.
گذشتم این زمان از جسم و از جاننمیباید مرا جز دید جانان
هوش مصنوعی: در این لحظه، نه به جسم و نه به روح خود وابسته هستم و جز دیدن معشوق نیازی ندارم.
همه گفتارها از بهر اینستهمه کردارها از بهر این است
هوش مصنوعی: تمام حرفها و سخنها به دلیل رسیدن به هدفی خاص است و همهی رفتارها نیز برای دستیابی به همان هدف صورت میگیرد.
چه به زین چونکه جانان رخ نموده استمرا امروز پاسخها نمود است
هوش مصنوعی: امروز وقتی که چهره محبوبم را دیدم، تمام سوالات و تردیدهایم پاسخ داده شد.
چرا میگوید ای منصور امروزترا با خود کنم مشهور امروز
هوش مصنوعی: چرا امروز میخواهد نام تو را مشهور سازد و همه جا دربارهات صحبت کنند؟
ترا باید نمودن راز من بازبیار این هر که تا گردم سرافراز
هوش مصنوعی: میخواهم رازهایم را به تو نشان دهم، پس هر کسی که میتواند، باید به من کمک کند تا سرافراز و سربلند شوم.
سرافرازی ترا خواهد بدن بسنخواهد بود همچون تو دگر بس
هوش مصنوعی: تو به قدری بزرگ و باعظمت هستی که هیچکس دیگری مانند تو نخواهد بود. بنابراین، نیازی به نگرانی دربارهی تأثیر تو بر دنیا نیست.