بخش ۶۵ - در نموداری شیخ کبیر با منصور
هوش مصنوعی: این متن درباره گفتگو و رازها بین یک شخصیت محترم به نام منصور و شیخی به نام پرنور است. شیخ به منصور میگوید که او به اسرار او آگاه است و در اینجا به خوشبختی و کام استفاده میکند. او به حقیقت وجود انسان و ارتباط آن با بقا اشاره میکند و از منصور میخواهد که به فنا برود و خود را با اسرار و برهانهای عمیق رها کند. در این گفتگو، تأکید بر درک دو طرف از همدیگر و حقایق نهفته وجود دارد و به معنای عمیق زندگی و جستجوی حقیقت پرداخته میشود.
نظر کردم آنگهی در سوی منصورپس آنگه گفت با او شیخ پرنور
هوش مصنوعی: نگاهی به منصور انداختم و سپس با شیخ پرنور صحبت کردم.
که ای سلطان همی دانیم رازتدر اینجا گاه کام بی نیازت
هوش مصنوعی: ای سلطان، ما میدانیم که راز تو در اینجا چیست و این که گاه به نیازی هم دست نمییابی.
حقیقت بیش از آنی مانده آنیمکه از سر حقیقت ما عیانیم
هوش مصنوعی: حقیقت از آنچه که ما فکر میکنیم بیشتر و عمیقتر است و ما هنوز نتوانستهایم به معنای واقعی آن پی ببریم.
تو میدانی مرا اسرار ما راریاضت یافتستم در بقا را
هوش مصنوعی: تو از رازهای من آگاهی، من در مسیر بقا و استمرار به سختی تمرین کردهام.
فنا گردان مرا مانند خودهانکه دل بگرفتم از اسرار و برهان
هوش مصنوعی: من را مانند خودت، فانی و از بین برو، چون من از اسرار و دلایل دور شدم و دلم گرفته است.
یکی حرفست آنجا آن توداریحقیقت بیشکی جانان تو داری
هوش مصنوعی: در آنجا فقط یک سخن وجود دارد و آن این است که تو حقیقتی را در درون خود داری، در واقع تو جانان خویش را در دل داری.
تو داری دید جانان اندر اینجاتو هم دیدی ز دید خویش ما را
هوش مصنوعی: تو در اینجا عشق را دیدهای و حالا هم از نگاه خود ما را مشاهده کردهای.
تو داری دید جانان اندرین راهتو هم هستی ز دید خویش آگاه
هوش مصنوعی: تو در این مسیر نگاه محبوب خود را میکنی و از حالت و احساس خود آگاه هستی.
ترا اینجا بقا بخشیدهام منترا این درها بخشیدهام من
هوش مصنوعی: من به تو زندگی جاودانهای هدیه کردهام و این درها را نیز به تو دادهام.
تو میدانی سر اسرار ما راریاضت یافتستم در بقا را
هوش مصنوعی: تو از رازهای ما با خبری، من با مجاهدت و تلاش، به بقای خود دست یافتهام.
فناگردان مرا مانند خود هانکه دل بگرفتم از اسرار و برهان
هوش مصنوعی: کسانی که در مسیر فنا و نابودی هستند، مانند خودت به من نگاه کن؛ چرا که من از رازها و دلایل عمیق دست کشیدهام و دل را از آنچه که در آن نهفته بود، گرفتهام.
یکی حرف است آنجا آن تو داریحقیقت بیشکی جانان تو داری
هوش مصنوعی: در آنجا فقط یک سخن وجود دارد و آن این است که تو حقیقتی را در خود داری و محبوب واقعی تو نیز همین است.
توداری دید جانان اندراینجاتوهم دیدی ز دید خویش ما را
هوش مصنوعی: تو در اینجا جانان را دیدی و گفتی که ما را از دیدن خودت شناختی.
تو میدانی وصول من در اینجاحقیقت بین تو جای من در اینجا
هوش مصنوعی: تو میدانی که من در اینجا چگونه به حقیقت میرسم و تو در این مکان چه جایگاهی داری.
چه چون تو می بدانی من چه گویمدوای درد من اینجا بجویم
هوش مصنوعی: من در جستجوی داروی دردم هستم و میخواهم بدانی که چه احساسی دارم.