بخش ۶۶ - سخن گفتن شیخ کبیر با منصور از نموداری قصاص
هوش مصنوعی: این متن به شکل شعری معنوی و عارفانه است که درباره شناخت حقیقت و وجود واقعی انسان و خداوند صحبت میکند. شخصی به نام «شیخ» را خطاب کرده و او را به آگاهی از حقیقت وجود دعوت میکند. شاعر از حالت فنا و بقا سخن میگوید و تأکید دارد که عشق و شناخت عمیق خداوند، کلید رهایی از محدودیتهای دنیوی و مادی است. او میگوید که تنها در عشق و اتصالی واقعی با خدا میتوان به آزادی و حقیقت رسید. در نهایت، شاعری به نام «منصور» برای رسیدن به این حالت روحانی و جوهر حقیقی انسان، از شیخ میخواهد که از قید و بندهای مادی رها شود و به درون خود بنگرد.
بدو گفتا که ای شیخ جهان بیننظر بگشای هان و جان جان بین
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای شیخ آگاه و بینا، دیدگاه خود را باز کن و جان را بشناس.
بفرما این زمان تاحق برین دارنمایم تا بیابی بر سر دار
هوش مصنوعی: بفرما، اکنون که فرصتی فراهم شده، تا حقیقت را بر این دار آشکار کنم و تو هم آن را ببینی.
تو یاری راز ما دانی حقیقتیکی ذاتی تو در نقش طبیعت
هوش مصنوعی: تو یاری میکنی که راز ما را بفهمیم. حقیقتی که در ذات تو نهفته است، در شکل و طبیعت تجلی پیدا کرده است.
تو جانانی ولیکن جان مائیابا مائی و عین کل خدائی
هوش مصنوعی: تو معشوق منی، اما خودت هم جان منی، تو برتر از همه چیز هستی و خالقی.
سؤال تست اینجا در قصاصمقصاصم ز آن بده کلی خلاصم
هوش مصنوعی: سؤال اینجاست که در مورد انتقام و مجازات من اتفاقی افتاده و نیاز به توضیح دارم تا از این وضعیت نجات پیدا کنم.
خلاصم ده ازین زندان صورتکه تادر جزو و کل باشم ضرورت
هوش مصنوعی: مرا از این قید و بند ظاهری رها کن تا بتوانم در معنای کلی و جزئی وجود داشته باشم.
یکی کن دست و پایم را تو بردارزبانم کن تو بیرون بر سر دار
هوش مصنوعی: این مصرع به درخواست فردی اشاره دارد که از دیگری میخواهد او را بهگونهای درهم بیامیزد یا به هم وصل کند که نتواند از خود ارادهای داشته باشد و در نهایت، او را به جایی ببرند که دیگر نتواند حرف بزند و در دست کسی باشد. به عبارتی، درخواست تسلیم کامل و بدون قدرت تصمیمگیری است.
بحکم شرع آنگه کل بسوزاندر آتش تا کنم از دل فروزان
هوش مصنوعی: به حکم قوانین دین، همه چیز را در آتش بسوزان تا آتش دل من فروکش کند.
بسوزانم درآتش پای تا سرز من بشنو چوهستی شاه و سرور
هوش مصنوعی: من خود را در آتش میسوزانم تا تو از من بشنوی که چه کسی هستم، ای شاه و سرور من.
هر آنکو جان نبازد شیخ بایارمیان اهل دل خوانندش اغیار
هوش مصنوعی: هر کسی که جان خود را در راه عشق و معنویت فدای نکند، در میان افرادی که دلهای پاک و بیدار دارند، از او به عنوان بیگانه یاد میشود.
هر آنکو نزد جانان جان نبازدمیان اهل دل با جان نسازد
هوش مصنوعی: هر کس که در عشق محبوب خود جان ندهد، در جمع دوستان عاطفی هم نمیتواند ارتباطی عمیق و واقعی برقرار کند.
بناز ما بسی جانها بناز استنمود ما حقیقت در نیاز است
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت ما دلها را میرباید، زیرا نشاندهندهی حقیقتی است که در طلب و درخواست وجود دارد.
بسی در دارم از بحر معانیدرون جانت بنهادم نهانی
هوش مصنوعی: من تعداد زیادی از معانی را در دل خود دارم و این مفاهیم را به طور پنهانی در عمق جان تو قرار دادهام.
چو من خواهم ستد آنرا نگهدارکه تا باشی ز راز ما خبردار
هوش مصنوعی: اگر میخواهم چیزی را بگیرم، آن را نگهدار که تا تو از رازهای ما باخبر شوی.
کنون ای شیخ این اعوام مسکینبصورت اندرین شورند و در کین
هوش مصنوعی: اکنون ای شیخ، در این سالها افراد نیازمند به شکل و حالتی از شور و هیجان در تنش و دشمنی هستند.
مراد این همه در کشتن ماستمراد ما هم از برگشتن ماست
هوش مصنوعی: قصدمان از این همه سختی و درد، رسیدن به هدفی است که در دل داریم و هدف ما از بازگشت به گذشته نیز، مشخص کردن آن هدف است.
مراد ما یقین در کشتن آمدمرادر سوی او برگشتن آمد
هوش مصنوعی: هدف ما از اوج کشتن، دستیابی به یقین است و این حقیقت ما را به سمت او بازمیگرداند.
بصورت لیک درجان کردکارمکنون در عشق باید کردکارم
هوش مصنوعی: در ظاهر ممکن است که به نظر بیاید که در کارهای دیگر مشغولم، اما در واقع در جانم تنها عشق و محبت است که باید بر روی آن کار کنم.
کنون درعشق شادی مینمایدبسی را عین آزادی نماید
هوش مصنوعی: اکنون عشق شادی بسیاری را نشان میدهد و عین آزادی را نمایان میسازد.
درین صورت گرفتارند جملهچو من اینجای بردارند جمله
هوش مصنوعی: در این حالت همه مانند من در اینجا گرفتارند و همه باید رنج این وضعیت را بردارند.
نمیدانند که ایشان را فنایستز بعد آن فنا در ما بقایست
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که پس از زوال و فنا، وجود حقیقی و جاودانه در ما باقی خواهد ماند.
فنا خواهد شدن اینجا تمامتدگر ما راست آن روز قیامت
هوش مصنوعی: تمام وجود تو در این دنیا به زودی از بین خواهد رفت و تنها در روز قیامت است که ما حقیقتاً خواهیم بود.
اگر نه عشق باشد باز ایمانکجا یابد خلاصی در یقین جان
هوش مصنوعی: اگر عشق وجود نداشته باشد، دیگر ایمان چگونه میتواند در یقین جان رهایی پیدا کند؟
تمامت راه ما دارند در پیشچه سلطان وچه دربان و چه درریش
هوش مصنوعی: همه افرادی که در مسیر ما قرار دارند، چه دارای مقام و قدرت باشند و چه خدمتکاران یا افراد معمولی، در نهایت در برابر ما قرار میگیرند.
همه در راه ما عین فنااندکسانی کاندرین دار بقااند
هوش مصنوعی: همه کسانی که در مسیر ما قرار دارند، در واقع به نوعی از بین رفتهاند، و تنها افرادی که در این سرزمین جاودان زندگی میکنند، وجود واقعی دارند.
کنون ما را فنای خویش آمددر اینجا گه بقای خویش آمد
هوش مصنوعی: اکنون ما به مرحلهای رسیدهایم که خود را فراموش کرده و در این مکان به معنای واقعی زندگی و جاودانگی دست یافتهایم.
خدا دیدیم شیخا در دل و جانابا ما گفت هر دم را زجانان
هوش مصنوعی: ما در دل و جان ریاکاری را دیدیم که خداوند به ما گفت هر روز از دوستان خود یاد کنیم.
اگرداری سر ما سرفشان توبجان و سر یقین اینجا ممان تو
هوش مصنوعی: اگر بر تندی و بزرگی، سر ما را میافزایی، با جان و از یقین، اینجا ماندن تو جایی ندارد.
اناالحق زد خود و خود عشق بازدیقین در ذات خود سرمیفرازد
هوش مصنوعی: من حق را در خود مییابم و عشق را در وجود خود میشناسم و به یقین در درون خود به اوج میرسم.
اناالحق زد خود و بشنید خودبازندیده ذات خود او نیک دیدار
هوش مصنوعی: من حقیقت را گفتم و خود را زدم و خود را شنیدم. او که ذات خود را ندیده، اما نیکو میبیند.
چنان خود دید شیخا در زمانهکه جز او میندیدش جاودانه
هوش مصنوعی: شیخ به قدری در خود و جایگاهش غرق بود که در دنیای اطرافش جز خودش، هیچ چیز دیگری را نمیدید که پایدار و ماندگار باشد.
چنان خود دید اندر ملک بغدادکه خواهد کرد اینجا جمله آزاد
هوش مصنوعی: او در بغداد، به گونهای خود را مشاهده کرد که آرزو میکند همه در اینجا آزاد باشند.
چنان خود دید اینجا برسر دارکه جز او نیست چیزی نیز هشیار
هوش مصنوعی: او به قدری به خود مشغول شده که در این موقعیت خطرناک، فقط خودش را میبیند و هیچ چیز دیگری را نمیخواهد.
خدا با ما و اینجا در بقایمکنون با او حقیقت در لقایم
هوش مصنوعی: خدا همراه ماست و اکنون در اینجا با حقیقت خود روبهرو میشویم و با او وصال داریم.
خدا با ما و در هر جا که بینیخدامی بین اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: اگر به یقین برسی، میتوانی ببینی که خدا همیشه با ماست و در هر کجا که نگاه کنی، نشانههای خدا را مشاهده خواهی کرد.
مبین جز حق که حق گفتیم مطلقاز آن اینجا زنم هردم اناالحق
هوش مصنوعی: جز حقیقت را بیان نکن، زیرا حق را مطلق میدانیم و از اینجا هر لحظه میگویم: "من حق هستم."
درین ره حق شدیم ازواصلانیماز آن گفتیم تا جان برفشانیم
هوش مصنوعی: در این مسیر به حقیقت رسیدیم و از افرادی هستیم که به آن اشاره کردیم، تا جایی که جانمان را در این راه فدای آن کنیم.
چه شه اینجاست و آنجا در میان بازحقیقت صورتم انجام وآغاز
هوش مصنوعی: این چه شاهی است که هم اینجا حضور دارد و هم در آنجا، و در حقیقت، آغاز و انجام کار من در میان اوست.
چو شه با ماست ما بردار کردهبخواهد سوخت چون بدرید پرده
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه با ماست، ما از خودمان دست میکشیم؛ اگر بخواهد ما را به آتش بکشد، همچون پردهای که پاره شده، به راحتی در هم میشکنیم.
دریده پردهٔ مادر بر عامکه یابد همچو مادر عشق اتمام
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر کسی پرده و حجاب مادرش را کنار بزند و او را در معرض دید عموم قرار دهد، دیگر نمیتواند مانند مادرش عشق حقیقی را تجربه کند و احساس کامل را بیابد. در واقع، این بیان به اهمیت و احترام به حریم خصوصی و ارتباط عاطفی اشاره دارد.
مرا انعام جانان بس بود یارکه با ما عشق بازد بر سردار
هوش مصنوعی: من از محبت و لطف محبوبم راضیام، زیرا یاری دارم که با ما در عشق و محبت بازی کند و بر ما افتخار کند.
مرا بردار کرد و جان جانمبه هر لحظه کند خود را عیانم
هوش مصنوعی: مرا در آغوش خود گرفت و در هر لحظه روح من را به وضوح نمایان میکند.
درونت هر دمی صد راز دیگریکی میبینمش اینجا مصور
هوش مصنوعی: در درون تو هر لحظه رازهای جدیدی وجود دارد که من آنها را در اینجا میبینم.
مصور ساخته ترکیب جانهانهاده پر صفت ترتیب جانها
هوش مصنوعی: آفریننده، روحها را به زیبایی ترکیب کرده و آنها را با ویژگیهایی خاص تنظیم کرده است.
درون جمله درگفتار ماندهدر او حیران دلم بردار مانده
هوش مصنوعی: دل من از تأمل در این صحبتها حیران و گیج شده است. میخواهم از این سردرگمی رها شوم.
ابا او هر زمان در عین گفتارهمی گوید بیانها بر سردار
هوش مصنوعی: او همواره در زمان گفتگو، سخنانش را به روشنی و با تأکید بیان میکند.
هر آن چیزی که دیدم جمله دید اواز آن بودم وجودم جمله شد او
هوش مصنوعی: هر چیزی که من مشاهده کردم، از دید او بود؛ وجود من تماماً به خاطر او شکل گرفت.
همه بود وجودم یار بگرفتدل و جانم همه دلدار بگرفت
هوش مصنوعی: تمام وجود من متعلق به یار است، دل و جانم نیز در اختیار اوست و فقط دلدار من را در آغوش گرفته است.
زناگه او شدم زو بازگفتمازو اینجا ز سرّ راز گفتم
هوش مصنوعی: من به دنبال او رفتم و از او بازگشتم و اکنون در اینجا از رمز و رازی که در دل داشتم سخن میگویم.
پس آنگه جان عیانی یار خود دیدکنونش بر سر این دار خوددید
هوش مصنوعی: سپس جان عاشق خود را به وضوح مشاهده کرد و اکنون او را در میان زندگیاش دید.
در امروزش عیان میبینم اینجاابا خلق جهان میبینم اینجا
هوش مصنوعی: من امروز به وضوح میبینم که در اینجا چه غوغایی از مردم و فعالیتهای آنها وجود دارد.
خطابم میکند مانند هر یارکه با ماهان درین بحرم گهربار
هوش مصنوعی: او مانند هر دوستی که با ماهیها در این دریاچه پر از گوهری صحبت میکند، با من صحبت میکند.
بسی شیخا نمودم یار اینجانمودخویشتن هر بار اینجا
هوش مصنوعی: من بارها به پیش شما آمدهام و خود را در اینجا نشان دادهام.
ولی این بار جوهر آشکار استصدف در پیش چشمم تازه بار است
هوش مصنوعی: این بار چیزی که درونش نهفته بود، به وضوح نمایش داده شده و ظاهر شده است. صدفی که در اندیشه دارم، اکنون به تازگی بارور و رسیده است.
صدف بشکست اندر عین دریافکندستم درون بحر غوغا
هوش مصنوعی: صدف درون دریا شکست و من را در میان امواج و tumult آن رها کردند.
درین بحر عجائب راز بگشاددمادم سرّ جوهر باز بگشاد
هوش مصنوعی: در این دریا پر از شگفتیها، رازهایی یکی پس از دیگری فاش میشود و حقیقت هایی نمایان میگردد.
بسی در بحر صورت باز دیدمبآخر جوهر کل باز دیدم
هوش مصنوعی: در میان ظواهر و ظاهرها، چیزهای زیادی را مشاهده کردم، اما در نهایت به عمق و حقیقت اصلی دست یافتم.
مرا مقصود جوهر بود اینجاکه تا رویم یقین بنمود اینجا
هوش مصنوعی: مقصود من در اینجا اصل و ذات چیزهاست، به طوری که وقتی میروم، هر چیزی به وضوح و یقین خود را نشان میدهد.
مرا دان جوهر دریای اسرارکه در بغداد گشتم بر سر دار
هوش مصنوعی: من از عمق حقیقت و رازهای عمیق آگاهی دارم، چرا که در بغداد تجربههای زیادی را پشت سر گذاشتهام.
منم آن جوهری کز هر دو عالمحقیقت صورتم مشتق ازین دم
هوش مصنوعی: من همان جوهری هستم که از حقیقت هر دو جهان تشکیل شدهام و وجودم از همین لحظه ناشی میشود.
تو جوهر دان مرا شیخا در اینجاکه بنمودم حقیقت اندر اینجا
هوش مصنوعی: ای شیخ، تو مرا به خوبی میشناسی، چرا که در اینجا حقیقت خود را برایت روشن کردهام.
نمودم جوهر خود در میان مننمودخویشتن از لامکان من
هوش مصنوعی: من وجود اصیل خود را به نمایش گذاشتم و در حضور خود، حقیقت وجودیام را از جایی فراتر از مکان نشان دادم.
مکانم اندر اینجا آشکار استنمود ما کنون دیدار یار است
هوش مصنوعی: محل من در اینجا مشخص است و اکنون لحظهای است که یارم را ملاقات میکنم.
نمایم راز اگر اینجا زبانمبرون آرم بیک ره ازدهانم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم راز خود را بگویم، زبانم را از دهانم خارج میکنم و به یک روش خاص بیان میکنم.
نمایم راز گردستم کنی بازبدست تو دهم یار سرافراز
هوش مصنوعی: من راز خود را برای تو فاش میکنم، تا دوباره به تو بازگردم و یار ارزشمند تو باشم.
قدم بر بعد از آن در آتش اندازبسوزان تا بیابی سر من باز
هوش مصنوعی: بعد از آن، پاهای خود را در آتش بگذار و بسوزان تا بتوانی دوباره سر من را پیدا کنی.
ز بعد سوختن اسرار مابیندرون جان و دل دیدار مابین
هوش مصنوعی: پس از اینکه رازها در دل و جان ما سوزانده شدند، دیدارها و ارتباطات بین ما تأثیر خود را نشان میدهد.
ز بعد سوختن بنمایمت رازاناالحق گویمت بی جسم و جان باز
هوش مصنوعی: بعد از سوختن و گذر از سختیها، رمزی را به تو نشان میدهم که حقیقت را به تو میگوید و این را بدون نیاز به جسم و جان تو بیان میکنم.
چوصورت مینباشد در میانهاناالحق گویم اینجا جاودانه
هوش مصنوعی: وقتی چهرهام در میانه هست، اینجا را جاودانه میدانم و حقیقتی بزرگ را بیان میکنم.
هر آن رازی که میگویم بگفتارابی صورت عیان آرم پدیدار
هوش مصنوعی: هر رازی که بیان میکنم، به شیوهای واضح و روشن ارائه میدهم.
گمانت گر نماید این بدانیدگر اندر گمانی این بدانی
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که این موضوع را میدانی، بدان که در واقع در گمانی دیگر هستی و اطلاعاتت ناقص است.
ابی صورت مرا زیبد اناالحقکه در خاکسترم گوید اناالحق
هوش مصنوعی: چهرهام با مقام حق و حقیقت سازگار است، چرا که در خاکسترم، صدای حق میپیچد و میگوید: من حقیقت هستم.
منم منصور از لا دیده الاچو پنهانی شوم بینیم پیدا
هوش مصنوعی: من منصور هستم که در دل تاریکی وجودم، اگر پنهان شوم، نیز خود را مییابم.
به پنهانی نگر تا راز گویموگرنه چند معنی بازگویم
هوش مصنوعی: به آرامی و با دقت گوش کن تا بتوانم رازی را برایت بگویم، وگرنه میتوانم معانی زیادی را بیان کنم.
هر آن عاشق که چون من در فناشدنهانش با عیان کلی خداشد
هوش مصنوعی: هر عاشقی که مانند من در مسیر زوال و فنا قرار گیرد، نهایتاً به حقیقت کلی و آشکار خداوند دست مییابد.
خدائی راتو از منصور دریابگشاده است این درم اکنون تو دریاب
هوش مصنوعی: خداوند رحمت و بخشش خود را به سوی تو گشوده و دروازهای برایت فراهم کرده است، حالا تو باید از این فرصت بهرهبرداری کنی.
دری بگشادهام ای شیخ اینجادرون رو تا بیابی گنج ما را
هوش مصنوعی: ای شیخ، در اینجا در را برایت باز کردهام، بیا داخل تا گنجینه ما را ببینی.
من این گنج نهان میبخشم ای شیخنهم چون دیگران در نقشم ای شیخ
هوش مصنوعی: من این راز گرانبها را به تو میدهم، ای شیخ نهم، و مانند دیگران در ظاهر و شکل خود نمیخواهم باشم، ای شیخ.
همه گنجست اینجا گه نهادهبآخر این در گنجم گشاده
هوش مصنوعی: در این مکان همه چیز باارزش و بااهمیت وجود دارد. در انتهای این در، من آنچه را که میخواهم به راحتی دسترسی دارم و میتوانم آن را پیدا کنم.
طلسم گنج، صورت دان وبشکنکه تو برخیزدت ای یار با من
هوش مصنوعی: طلسم گنج را بشکن و به من بپیوند، ای یار که تو با من برمیخیزی.
اگر گنج بقا خواهی بده جانکه چون جان رفت کلی ماند جانان
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن زندگی جاوید، باید جانت را فدای آن کنی، زیرا وقتی جان از بدن برود، تنها یاد و نام محبوب باقی میماند.
ترا گنجیست اینجا آشکارهطلسمت کن در اینجا پاره پاره
هوش مصنوعی: در این مکان، گنجی در دسترس توست، اما برای دستیابی به آن باید معماها و مشکلاتی را پشت سر بگذاری.
صدف بشکستهٔدر عین دریافکندم در میان بحر غوغا
هوش مصنوعی: صدف شکستهای را در وسط دریای پرهیاهو انداختم.
نیابی گنج معنی رایگان تواگر اینجا نیابی جان جان تو
هوش مصنوعی: اگر اینجا به گنج و معنای حقیقی نرسی، هرگز نمیتوانی ارزش وجودی خود را پیدا کنی.
چه خواهی کرد صورت دشمن تستکه جان دیدار گنج روشن تست
هوش مصنوعی: چه میخواهی انجام دهی با چهره دشمن؟ چون جان تو در دیدار با گنجی روشنی است.
اگر صورت نباشد جان نهبینیابی جان بیشکی جانان نه بینی
هوش مصنوعی: اگر ظاهری نباشد، جان را نخواهی دید؛ عشق حقیقی را نیز به آسانی نخواهی شناخت.
همه گفتار ما از بهر اینستکه بیصورت همه عین الیقین است
هوش مصنوعی: همهی حرفهای ما به خاطر این است که حقیقت بدون شکل و ظاهر، کاملاً روشن و واضح است.
چو شد محو فنا از جسم و از جانابی صورت نماید روی جانان
هوش مصنوعی: زمانی که وجود مادی و روحی از میان برود، آنگاه زیبایی حقیقی و واقعی مانند چهره محبوب نمایان میشود.
حقیقت هر که اینجا جا بیابدنمود جان جان پیدا بیابد
هوش مصنوعی: هر کسی که در اینجا جای بگیرد، حقیقت او نمایان میشود و روح او آشکار میگردد.
حقیقت حیرت آید آخر کارمراو را اندر اینجاگه پدیدار
هوش مصنوعی: در پایان کار، حقیقت برای من آشکار خواهد شد و در اینجا خود را نشان خواهد داد.
بسی حیرت خوری سالک بآخرکه اینجا مینه بینی یار ظاهر
هوش مصنوعی: سالک (پیمانگرد) بسیار شگفتزده میشود در پایان سفر خود، زیرا در اینجا عشق و دوست را به وضوح میبیند.
بگو تا چند خواهی راه کردنبخواهی خویشتن را شاه کردن
هوش مصنوعی: بگو تا چه زمانی میخواهی در راه رفتن باشی، اگر میخواهی خودت را به مقام بلند برسانی.
دل و جانت ازین آگاه کن تووجود خویشتن را شاه کن تو
هوش مصنوعی: دل و جانت را از این موضوع مطلع کن و خودت را به یک پادشاه تبدیل کن.
وصال یار پیدا و تو آگاهنهٔ کاندر درون تست آن شاه
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به معشوق محقق شده و تو از آن بیخبری، زیرا او در دل و جان تو قرار دارد و تو خود از وجودش آگاه نیستی.
زهی نادان که در جسمی بماندهاز ان اینجا تو بی اسمی بمانده
هوش مصنوعی: آری، نادان کسی است که در بدنی مادی باقی مانده و از آن جدا نشده است. تو در اینجا بدون هویت و اسم ماندهای.
ترا هر لحظه منصور حقیقتهمی گوید رها کن این طبیعت
هوش مصنوعی: هر لحظه حقیقت به تو میگوید که این دنیای مادی را رها کن و به معنای واقعی زندگی بپرداز.
درون تست پیدا و ندانیتو اورادایماً جویا ندانی
هوش مصنوعی: درون تو چیزهایی وجود دارد که خودت از آنها بیخبری، در حالی که دائماً در جستجوی آنها هستی و نمیدانی.
چو منصور است با تو کور دیدهابا او گفته و از وی شنیده
هوش مصنوعی: وقتی که منصور با تو صحبت میکند، چشمانش به سوی تو بسته است. او از دیگران چیزهایی شنیده و فقط بر اساس آنها با تو گفتوگو میکند.
دمادم راز میگوید ترا بازولیکن کی تو گردی صاحب راز
هوش مصنوعی: همواره رازهایی به تو گفته میشود، اما آیا تو وقتی به این رازها پی خواهید برد؟
ولی باید که کلی جان شود اوکه کلی میز خود پنهان شود او
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی به کمال برسد، باید خود را به طور کامل پنهان کند و در عین حال، همه جانش را برای هدفش بگذارد.
چو دل پنهان شود صورت نماندیقین جز عشق منصورت نماند
هوش مصنوعی: زمانی که دل پنهان میشود، دیگر از ظاهر چیزی نمیماند و تنها عشق تو باقی میماند.
چو جان جانان شود آنگه بدانیکه وصل دوست یابی در نهانی
هوش مصنوعی: زمانی که جان تو به عشق معشوق جان میگیرد، آن زمان میفهمی که میتوانی به طور پنهانی به وصال دوست برسی.
چو جانان جان شود در آخر کارتو مر منصور بینی بر سردار
هوش مصنوعی: وقتی محبوب نهایی جان خود را به تو میدهد، تو منصور را بر بالای سردار خواهی دید.
حدیث تو یقین واصلانستهر آنکو شیخ گردد واصل آنست
هوش مصنوعی: داستان تو حقیقتی است که به افراد کامل میرسد؛ هر کسی که به مقام شیخیت برسد، به حقیقت تو دست یافته است.
اگر با تو بود عُجبی در این سرنگردد هرگزت دلدار ظاهر
هوش مصنوعی: اگر تو با من باشی، هیچ شگفتی در این دنیا وجود نخواهد داشت. هرگز عشق و محبت تو به من پنهان نخواهد ماند.
توئی درمانده بیرون وندانیکه کلی یار جانست ارتوانی
هوش مصنوعی: تو در حالتی ناتوان و درماندهای و نمیدانی که چقدر یار و پشتیبان در کنار توست.
به بین او را که منصور است دیدتحقیقت جملگی نوراست دیدت
هوش مصنوعی: ببین آن کسی که منصور است، حقیقت را در تمام نورها مشاهده کردی.
توئی منصور امّا کی نمایدنمودت باوجودت درگشاید
هوش مصنوعی: تو همان منصوری، اما چه کسی میتواند وجود تو را بهوضوح نشان دهد و درهای وجودت را بگشاید؟
زبانت محو خواهد کرد جانانبنزد ناگهی بردار جانان
هوش مصنوعی: زبان تو به قدری شیرین و دلنشین است که میتواند محبوب را شگفتزده کند و ناگهان او را به همراه خود ببرد.
بخواهد سوخت در آخر وجودتکه تا آن دم نماید بودبودت
هوش مصنوعی: در نهایت، وجود تو از بین خواهد رفت و به این ترتیب، حقیقت وجودی تو خود را نشان خواهد داد.
اگر گوئی و گرنه این به بینیچنین میدان اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: اگر بگویی یا نگویی، فرقی ندارد؛ چون اگر به حقیقتی پی ببری، باز هم این را درک میکنی.
اگر اینجا سلوکت وصل گرددسراپای تو کلّی اصل گردد
هوش مصنوعی: اگر در اینجا به حقیقت وصل شوی، تمام وجود تو به اصل و بنیاد خویش بازمیگردد.
تو ای سالک مرو در خواب اینجاتو وصل یار را دریاب اینجا
هوش مصنوعی: ای مسافر، در اینجا غفلت نکن و خواب نباش، زیرا در این مکان میتوانی به وصل محبوب دست یابی.
چنین تا چند در تقلید باشیدمی آن کاندرین توحید باشی
هوش مصنوعی: چقدر دیگر میخواهی از دیگران تقلید کنی؟ زمانی فرابرسد که خودت در عمق توحید و یکتایی خداوند قرار بگیری.
دم توحید اینجا گاه زن تونه مردی لاف ازین دیگر مزن تو
هوش مصنوعی: در اینجا زمان و مکان خاصی وجود دارد که در آن فقط حقیقت واحد وجود دارد، بنابراین دیگر نیازی به خودنمایی و ادعای مردانه نیست.
ترا چون زهرهٔ مردان نباشدطلسمی دانمت کان جان نباشد
هوش مصنوعی: تو را همچون زهرهٔ سرفراز مردان نمیدانم که به تو جادو و طلسمی تعلق ندارد، زیرا جان تو چون جان است و بینیاز از این قید و بندهاست.
طلسمی لیک جانت در طلسم استاز آن دیدار اعیان تو اسم است
هوش مصنوعی: روح تو اسیر یک طلسم است، اما آن دیدار و حضور تو، رمز و نشانهای برای شناخت توست.
سوی گنج حقیقت راه داریبحمدالله دلی آگاه داری
هوش مصنوعی: خوشبختانه تو به مسیر دانایی و حقیقت هدایت شدهای و قلبت فهم خوبی دارد.
بدان اسرار ما و گنج بستانکز آن تست آن بیرنج بستان
هوش مصنوعی: بدان که رازهای ما و گنجی که در باغ نهفته است از آن توست و این باغ سرشار از نعمتها و ظرافتهاست.
اگرچه رنج میبینی ز صورتترا درمان بود آخر ضرورت
هوش مصنوعی: اگرچه از چهرهات رنج میبینی، اما در نهایت درمانی وجود دارد و این موضوع ضرورت دارد.
تو با منصور و منصور است با تونظر میکن که مشهور است باتو
هوش مصنوعی: تو با منصور هستی و او نیز به تو توجه دارد، چرا که اسم تو معروف و شناخته شده است.
تو بامنصور و منصور است درجاندمادم روی می بنمایدت جان
هوش مصنوعی: تو همانند منصور در دل من هستی و هر لحظه از جانم، خود را به من نشان میدهی.
چو بشناسی که راتاوان بود اینترا تاوان یقین در جان بود این
هوش مصنوعی: وقتی متوجه شوی که چه چیزی به پاداش میانجامد، این آگاهی برای تو بهایی خواهد داشت که به یقین در وجودت تاثیر میگذارد.
دریغا چون ندانی چون کنم مناز آن هر لحظه جان بیرون کنم من
هوش مصنوعی: ای کاش میدانستی چقدر برای من دشوار است، زیرا هر لحظه جانم را به خاطر آن میزنم.
چو جانانست باعطار اینجانموده مرورا دیدار اینجا
هوش مصنوعی: چون معشوق در اینجا با عطار است، دیدار او را در این مکان بینظیر میدانم.