بخش ۲۶ - در صورت جان دادن و جانان دیدن فرماید
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی جستجوی حقیقت و شناخت خویشتن است. شاعر به خواننده توصیه میکند که از دنیای مادی و ظاهری دور شود و به عمق وجود خویش و معنای زندگی بپردازد. او بیان میکند که دنیا ارزش زیادی ندارد و انسان باید به دنبال آگاهی و حقیقت باشد. در این میان، تفاوت بین علم و جهل، حقیقت و ظواهر، و اهمیت خاموشی و تسلیم در برابر حقایق زندگی مطرح میشود. در نهایت، شاعر به ما یادآوری میکند که دنیا پر از درد و رنج است و باید از آن عبور کنیم تا به وصال حقیقی برسیم.
بده جان گر خبر داری در این توزمانی بازدان عین الیقین تو
هوش مصنوعی: اگر از حال و روز من باخبری، جانم را بده تا دوباره حقیقت را با چشمان خود ببینم.
بده جان از سر شوق و ارادتکه تا یابی عیان اندر سعادت
هوش مصنوعی: عشق و ارادت خود را با دل و جان نشان بده، تا زمانی که خوشبختی را به وضوح تجربه کنی.
بده جان و ببین گم کرده را بازدرون پرده در انجام و آغاز
هوش مصنوعی: بده جان را و نگاهی بینداز به کسی که در پرده گم شده است، هم در آغاز و هم در پایان.
چو حل خواهی شدن درآب دنیاچرا باشی چنین غرقاب دنیا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در آب دنیا غوطهور شوی، چرا باید اینقدر در دنیای غرق شده باشی؟
چو حل خواهی شد بشتاب در خودنظر کن در شریعت نیک یا بد
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به پاسخ و حل مشکل خود برسی، باید با دقت به درون خود نگاه کنی و بررسی کنی که در مسیر درست یا نادرست قرار داری.
چو حل خواهی شدن فانی بباشیسزد گر تخم نیکی را بپاشی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به حقیقت و معنا برسیدی، باید نیکوکار باشی و درخت نیکی را در زندگی خود بکارید.
بپاش این تخم تا آنگه دهد برطلب کن سر که تا باشدت رهبر
هوش مصنوعی: بپاش این تخم، یعنی به سرمایهگذاری و تلاش بپرداز تا در آینده نتیجهاش امیدوار کننده باشد. تا زمانی که بر نیازهای خود پی ببری، کسی بر تو رهبری خواهد کرد و راه را به تو نشان خواهد داد.
چو دنیا میگذاری عاقبت بازطلب آید در اینجا عاقبت باز
هوش مصنوعی: وقتی که زندگی را رها میکنی، در نهایت دوباره آن را جستجو خواهی کرد و به آن بازخواهی گشت.
طلب کن عاقبت در خویشتن توتو منگر در نمود جان و تن تو
هوش مصنوعی: از درون خودت طلب کن و به ظواهر جسم و جان خودت توجه نکن.
ز روباه طبیعت دور شو دورنباشی غرقه ای درویش مغرور
هوش مصنوعی: از ویژگیهای فریبنده طبیعت دوری کن، و اگر دور نباشی، در دام غرور خواهی افتاد.
زهی مانده چنین مغرور غافلچه خواهی کرد اینجاگاه حاصل
هوش مصنوعی: آه، چقدر شگفتانگیز است کسی که چنین مغرور و بیخبر مانده است! چه بتوانی در این مکان به دست آوری؟
زهی مانده اسیر اندر تن خودندانی این بیان از نیک و از بد
هوش مصنوعی: افراد بسیاری در زندگی خود گرفتار مشکلات و محدودیتهایی هستند که از آنها آگاه نیستند و نمیتوانند تشخیص دهند چه چیزی خوب است و چه چیزی بد.
تنت در چار میخ جاهلی بازدلت در عین جهل و کاهلی باز
هوش مصنوعی: بدن تو در تنگنا و محدودیتهای جاهلانهای گرفتار است، اما در عین حال دل تو همچنان در همان جهل و بیتحرکی باقیمانده است.
در این محنت سرا در محنتی چونفتادی ور نخواهی رفت بیرون
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از درد و رنج، اگر در چنگال این مشکلات گرفتار شوی، نمیتوانی به راحتی از آنها فرار کنی.
ز جان دادن شود دشوار آسانوگرنه جای ترس است و هراسان
هوش مصنوعی: اگر از جان دادن بترسیم، کار دشواری خواهد شد، اما اگر شجاعت پیدا کنیم، این امر آسان تر خواهد بود. در غیر این صورت، ترس و شوق ما را در بر خواهد گرفت.
اگر با خوف اگر بی خوف باشیهمی در عاقبت حیران بباشی
هوش مصنوعی: چه با ترس و چه بدون ترس، در نهایت در سردرگمی خواهی ماند.
همه دنیا بیک جو زر نیرزدچه یک جو بلکه نیم ارزن نیرزد
هوش مصنوعی: همه چیزهای دنیا به اندازه یک مقدار کمی طلا هم ارزش ندارند؛ حتی اگر بخواهیم به اندازه نیم دانگی هم ارزشگذاری کنیم، باز هم نمیارزد.
همه دنیا نیرزد قطرهٔ آباگر تو مرد راهی زود بشتاب
هوش مصنوعی: دنیا به اندازهٔ یک قطرهٔ آب ارزش ندارد، پس اگر تو در مسیر درستی قرار داری، هر چه زودتر اقدام کن.
همه دنیانیرزد یک پشیزینظر کن زانکه اینجا بس عزیزی
هوش مصنوعی: هیچ چیز در دنیا ارزش چندانی ندارد، پس به این نکته توجه کن که اینجا چه قدر مهم و عزیز است.
همه دنیا نیرزد پیش داناکه یک برگ حقیقت پیش بینا
هوش مصنوعی: دنیا به اندازهای نمیارزد که انسان دانایی داشته باشد، چرا که یک برگ از حقیقت نزد بینا ارزش بیشتری دارد.
همه دنیا نیرزد حبهٔ خاکگذر کن زود از او ای مؤمن پاک
هوش مصنوعی: دنیا به اندازه یک دانه خاک ارزش ندارد، پس ای مؤمن پاک، زود از آن عبور کن.
همه دنیا سرشت دوست با پایدر اینجا تو نظر کن جای تا جای
هوش مصنوعی: تمام دنیا از عشق و دوستی ساخته شده است؛ با پای آرام و با دقت به اطراف نگاه کن و همه جا را ببین.
همه دنیا درون پر اشک و خونستوفا جستن ز اشک و خون جنونست
هوش مصنوعی: تمام عالم پر از غم و رنج است و تلاش برای وفاداری در چنین دنیایی دیوانگی به شمار میآید.
همه دنیا نظر کن خاک آدمکه میخفتند اندر او دمادم
هوش مصنوعی: همهی دنیا به این نکته توجه کن که خاک انسان، هر لحظه به خواب میرود و از آن هر چیزی ممکن است به وجود بیاید.
همه دنیا گرفته موج خون بینولی خود را تو از موجش برون بین
هوش مصنوعی: در دنیا همهجا تحت تأثیر سر و صدای مشکلات و دردهاست، اما تو باید خودت را از این وضعیت دور نگهداری و به آرامش و امنیت درونی خودت توجه کنی.
همه روی زمین برگ گیاهستدرون دلها پر از دردست و آهست
هوش مصنوعی: تمامی موجودات روی زمین مانند برگهای گیاه هستند، اما در دلهایشان پر از درد و نالهاند.
همه روی زمین فرسنگ فرسنگتن سیمین و گیسوی سیه رنگ
هوش مصنوعی: در تمام زمین، فاصلهها پر از افرادی هستند که دارند موهای سیاه و بدنی نقرهای.
همه کوه و بیابان گام تا گامقد چون سرو بین و چشم بادام
هوش مصنوعی: در هر نقطه از کوه و بیابان، قد تو به زیبایی مانند سرو و چشمانت به دلربایی همچون بادام است.
همه دریا ببین خون عزیزانکه اندر کانها شد لعل ریزان
هوش مصنوعی: همه دریا را ببین که چگونه خون عزیزان ریخته شده و مثل لعل (گوهر سرخ) در کانها در حال جوشیدن است.
دل و جان خون من چون جان گرفتستدرون جان من جانان گرفتست
هوش مصنوعی: دل و جان من به خاطر عشق جانان پر از غم و آتش شده است و به وضوح احساس میکنم که او در درون جان من وجود دارد.
ز دنیا هیچ عاقل شاد نبوددل دانا در او آزاد نبود
هوش مصنوعی: هیچ فرد عاقلی در این دنیا خوشحال نیست، زیرا دل آدمهای دانا هرگز در دنیا آزاد نیست.
ز دنیا کی شود شادان دل تواز او کی برگشاید مشکل تو
هوش مصنوعی: از دنیا چطور میتوانی شاد باشی در حالی که مشکلاتت حل نمیشوند؟
ز دنیا درگذر وانگاه عقبینظر کن بر چه اینجا ز دنیا
هوش مصنوعی: از دنیا گذشته و به آخرت فکر کن، به آنچه در این دنیا گذشته است بیندیش.
قدم بیرون نه از چاه بلا توبگو تا چند باشی مبتلا تو
هوش مصنوعی: از چاه درد و رنج بیرون بیا و بگو تا کی میخواهی در این وضعیت باقی بمانی؟
قدم بیرون نه از این چاه و رستیکه بیخود عاقبت در آب جستی
هوش مصنوعی: اگر از این چاه و وضع ناخوش خارج نشوی، در نهایت بیجهت و بدون دلیل به خطر خواهی افتاد و دوباره در آب غرق میشوی.
چو در جوشی بمانی همچنین توکه تا پخته شوی اندر یقین تو
هوش مصنوعی: اگر در حالت جوش و ناپایداری باقی بمانی، مانند این است که تا زمانی که به یقین نرسی، پخته نخواهی شد.
درون دل کجا باشد به جز جانکه چون پخته شوی در دید جانان
هوش مصنوعی: درون دل انسان کجا محلی دارد جز جان؟ زیرا وقتی که به کمال و پختگی برسی، تنها در مقابل چشمان محبوب خود میدرخشی.
درون جان و دل دلدار بنگرعجائب خویشتن بردار بنگر
هوش مصنوعی: به عمق وجود و احساسات محبوبت نگاهی بینداز و شگفتیهای درون خود را کشف کن.
درون جان و دل بنگر یقین بازچرا ماندی تو کاهل این چنین باز
هوش مصنوعی: به عمق وجود و احساسات خود نگاه کن و ببین چرا همچنان ساکن و بیتحرک ماندهای.
ندیده خویشتن دزدیده بنگرکه بیشت بس بود برده که رهبر
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ببین که آیا بیشتر از آنچه که در اختیار داری را میخواهی یا اینکه در جایگاه رهبری قرار داری و از دیگران استفاده میکنی.
جهانی خلق بودند و برفتندبدرد و غصّه زیر خاک خفتند
هوش مصنوعی: مردم زیادی در این دنیا آمده و رفتهاند و با درد و غم، در زیر خاک آرام گرفتهاند.
ز چندانی کسی آگه نگشتندکه چون پیدا شدند و چون گذشتند
هوش مصنوعی: هیچکس از میزان وجود و عدم دیگری آگاه نشد که چطور در زندگی نمایان میشوند و سپس ناپدید میشوند.
اگرچه جمله در پنداشت بودندچنان کو جمله را میداشت بودند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه همه فکر میکردند که همه چیز به همین شکل است، اما در واقع آنچه وجود داشت، متفاوت بود.
نه جان دارد خبر از جان که جان کیستنه تن را آگهی از تن که آن کیست
هوش مصنوعی: نه جان از حال جان اطلاعی دارد که او کیست و نه بدن از خود خبر دارد که چیست.
نه گوش آگاه از بشنیدن خودنه دیده با خبر از دیدن خود
هوش مصنوعی: نه گوش انسان از شنیدن صدای خود مطلع است و نه چشم انسان از دیدن خود آگاهی دارد.
نه آگاهی از این گشتن فلک رانه جنّ و انس و شیطان وملک را
هوش مصنوعی: نه از گردش آسمان خبر دارم، نه از موجودات جنی و انسانی، نه از شیطان و نه از فرشتگان.
فرو رفتند بسیاری در این کویبسی دیگر رسیدند از دگر سوی
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به این مکان آمدهاند و برخی دیگر از سمتهای مختلف به اینجا میرسند.
نه آن کو میرود زین راز آگاهنه آن کآمد خبردارد از این راه
هوش مصنوعی: نه کسی که از این راز میرود، به آن آگاهی دارد و نه کسی که از این راه آمده، از آن خبردار است.
چنان گم کردهاند سر رشته رازکه سر موئی نیاید هیچکس باز
هوش مصنوعی: به حدی معماها پیچیده و گمراهکنندهاند که حتی کسی نمیتواند کوچکترین نشانهای از حقیقت را پیدا کند.
بباید داشت گردن زیر فرمانکه جز صبر و خموشی نیست درمان
هوش مصنوعی: باید همیشه سر را زیر فرمان و اطاعت نگه داشت، زیرا جز صبر و سکوت، چارهای وجود ندارد.
که دارد زهره در وادی تسلیمکه با وی بگذارند بر لب از بیم
هوش مصنوعی: آن که دارای شهامت است و در معرض تسلیم قرار میگیرد، نگران است که در صورت مواجهه با خطر، زبانش خاموش شود.
بمعنی مویها بشکافم منطریق آخر خموشی یافتم من
هوش مصنوعی: من تصمیم گرفتم موهایم را بشکافم و از آن طریق به آرامش و سکوتی دست یابم.
همه جز خامشی راهی نداریمکه یک تن زَهرهٔ آهی نداریم
هوش مصنوعی: ما همه در سکوت و quietی هستیم و هیچ راهی جز این نداریم، چرا که هیچکدام جرأت و قدرت ابراز احساسات و نگرانیهایمان را نداریم.
چو خاموشیست بس خاموش گردیز دید یار ما مدهوش گردیم
هوش مصنوعی: وقتی سکوت عمیق باشد، تو نیز به شدت ساکت میشوی و از دیدن محبوب خود بیخبر و مدهوش میمانی.
چو چشمه تا به کی در جوش باشیمچو دریا این زمان خاموش باشیم
هوش مصنوعی: تا کی باید بیوقفه جوش و خروش داشته باشیم همچون چشمه؟ اکنون زمان آن است که آرام و خاموش باشیم مثل دریا.
ز خاموشی رسی در وحدت کلّبرون آئی تو از پندار و هم ذلّ
هوش مصنوعی: از سکوت و آرامش، به اتحاد و یگانگی دست مییابی و از ذهن و تصورات خود خارج میشوی.
ز خاموشی شوی مانند دریاچو چشمه میمکن چندین تو غوغا
هوش مصنوعی: اگر ساکت بمانی، مانند دریا آرام خواهی شد، اما اگر غفلت کنی و همهجا سر و صدا بکنی، مانند چشمهای خواهی شد که در آن غوغایی وجود دارد.
ز خاموشی همه مردان عالمنمودندم نهان سرّ دمادم
هوش مصنوعی: از سکوت و آرامش همه مردان دنیا، راز و نیازم را پنهان کردند بیوقفه.
ز خاموشی شوی واصل در اسرارببینی در میانه عین دیدار
هوش مصنوعی: وقتی سکوت کنی و خود را آرام کنی، به رازها و حقیقتها پی خواهی برد و در دل حقیقت، خود را در حال مشاهده مییابی.
دلا خاموش اولیتر که مستیرها کن جسم تا کی بت پرستی
هوش مصنوعی: ای دل، بهتر است که سکوت کنی و مستی را کنار بگذاری؛ تا چه زمانی میخواهی به پرستش چیزهای بیارزش ادامه دهی؟
بت طبع و هوا بشکن بیک دمبرون جه زین چنین گرداب معظم
هوش مصنوعی: ای دل، به یک نفس همهی خواستهها و تمایلاتت را کنار بگذار و از این دریای پرخطر رها شو.
تو در گرداب دنیا غرقه ماندیدریغا کشتی از اینجا نراندی
هوش مصنوعی: تو در تندبادهای دنیا گرفتار شدهای و ای کاش که زودتر از اینجا دور نشده بودی و به سویی امن نرفته بودی.
میان موج دریا چون گذشتیبرست از خوف بیشک نیز کشتی
هوش مصنوعی: وقتی از میان امواج دریا عبور کردی، از ترس نجات پیدا کن، زیرا کشتی نیز به درستی میتواند به سلامت عبور کند.
چو کشتی آیدت اندر کنارهکنی سیر و سلوک خود نظاره
هوش مصنوعی: زمانی که کشتی به ساحل میرسد، بهتر است به رفتار و مسیر خود دقت کنی و آن را زیر نظر داشته باشی.
در این دریا بسی سرّ عجیبستولی نفس تو بس چیزی غریبست
هوش مصنوعی: در این دریا، رازهای زیادی وجود دارد، اما وجود تو بسیار خاص و بینظیر است.
همه دریا صدف دارد سراسرولیکن مختلف را نیز بنگر
هوش مصنوعی: تمامی دریاها صدف دارند، اما به تنوع آنها نیز توجه کن.
در این دریا بسی کشتی براندمبآخر رخت در دریا فشاندم
هوش مصنوعی: در این دریا کشتیهای زیادی را راندهام، اما در پایان، لباس و تجهیزاتم را در دریا رها کردهام.
در این دریا عجایب بیشمارستولیکن عین دریا بی کنارست
هوش مصنوعی: در این دریا شگفتیهای بسیاری وجود دارد، اما خود دریا عمق و انتهایی ندارد.
کنار بحر کشتی بین و ره کننهنگان طبیعت را تبه کن
هوش مصنوعی: به کنار دریا برو و قایق را مشاهده کن و راه را به سمت نهنگهای طبیعت پیدا کن و آنها را نابود کن.
کناری جوی هم در دید کشتیبرآن بنگر که آنگه چون گذشتی
هوش مصنوعی: در کنار جوی، به کشتیای که در آنجا دیده میشود نگاه کن، سپس متوجه خواهی شد که وقتی از آنجا عبور کردی چه احساسی به تو دست میدهد.
چو بگذشتی از آن دریای پرخونبگویم عاقبت چون آی بیرون
هوش مصنوعی: وقتی که از این دریای پرآشوب و غمناک عبور کردی، به تو میگویم که سرانجام چطور از این وضعیت خارج خواهی شد.
تو در دریائی و افتاده بیخوددرون کشتی صورت ز هر بد
هوش مصنوعی: تو در دریایی و بیخبر از وضعیت خود در کشتی هستی، در حالی که از هر بدی دوری.
شدی فارغ که در دریا نهنگستچگویم چون بجای هوش منگست
هوش مصنوعی: تو بیخیال و بیتوجهی، اما من در این دنیا پر از چالشها و خطرات، حسرت میخورم که چگونه میتوانم به خوبی عقل و فهم خود را به کار ببرم، در حالی که در دل دریا، موجودات بزرگ و هولناکی وجود دارند.
شدی فارغ تو ای ملّاح رهبرکجائی کشتی از دریا به در بر
هوش مصنوعی: ای ملّاح، تو که بر این دریا کنارهگیری کردی، اکنون کجا هستی؟ کشتیات را از آب به ساحل آوردهای.
در این دریا که پر از موج خونستدل دانا از این دریا برونست
هوش مصنوعی: در این دریای خروشان و پرخطر که پر از ناراحتی و مشکلات است، شخص عاقل و باهوش از این وضعیت فاصله میگیرد و خود را نجات میدهد.
دل دانا در این دریا نماندچو عاقل عین ناپروا نماند
هوش مصنوعی: دل آگاه در این دریا نمیماند، چون عقل نترس نمیتواند دوام بیاورد.
دل دانا نداند راز تحقیقمگر وقتی که یابد دُرّ توفیق
هوش مصنوعی: دل آگاه هرگز به عمق حقیقت پی نمیبرد، مگر زمانی که به موفقیت دست یابد.
چو زین دریا بیابد سرّ اسرارنماید سرّ حق با ذرّه اظهار
هوش مصنوعی: وقتی این دریا به رازهای خود برسد، حقیقت را به طور واضح از طریق ذرهای نشان میدهد.
در این دریای پر درّ الهیاسیرانند از مه تا بماهی
هوش مصنوعی: در این دریا که پر از جواهرات الهی است، انسانها از اول تا آخر زمان در بند آن هستند.
در این دریا یکی جوهر پدید استکه سرّ آن ز نادان ناپدید است
هوش مصنوعی: در این دریا یک نکته ارزشمند و گرانبها وجود دارد که از چشم نادانان پنهان است.
در این دریا که من دیدم حقیقتفرو شوید همه عین طبیعت
هوش مصنوعی: در این دریایی که من مشاهده کردهام، حقیقت در عمق آن غوطهور شده و تمامی جلوهها و واقعیتهای طبیعی در آن موجود است.
در این دریا کز او عالم گرفتستهمه موجش دمادم در گرفتست
هوش مصنوعی: در این دریا که همه چیز را از آن گرفته، هر لحظه موجها به شدت در حال حرکت هستند و تغییر میکنند.
در این دریا مرا شد آرزوئیکه در قعرش زنم من های و هوئی
هوش مصنوعی: من در این دریا آرزویی دارم که در عمق آن، صدایی از خود بیرون بیاورم و آشکارا فریاد بزنم.
در این کشتی صورت ماندهام منبسی در بحر کشتی راندهام من
هوش مصنوعی: در این کشتی، چهرهها و ظاهری که دارم، همه در دریا غرق شدهاند و من همچنان در حال قایقرانی در آن دنیا هستم.
در این دریا که خورشیدست قطرهشکر بگذارد اینجا نافه طرّه
هوش مصنوعی: در این دریای وسیع و پرنور که به خاطر تابش خورشید، هر قطرهاش شیرین و باارزش است، در این فضاهای زیبا، موهای زیبا و پرطراوت در فضا میرقصند.
در این دریا که بگرفتست این موجکجا این دُرّ ببینی تو در این اوج
هوش مصنوعی: در این دریا که این موجها چیره شدهاند، چطور میتوانی آن دُرّ ناب را در این بلندیها پیدا کنی؟
اگر میدانی اینجا آشنائیبکن از بهر خود اینجا شنائی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که اینجا کسی را میشناسی، به خاطر خودت در اینجا ارتباط برقرار کن.
بیاب این درّ معنی در عیانتصدف کن در درون خود نهانت
هوش مصنوعی: به دنبال این گوهری باش که در درون خودت پنهان کردهای و آن را مانند یک صدف در معرض دید قرار بده.
صدف بشکن جواهر را برون آرنمای آنگاه و خود را بی جنون آر
هوش مصنوعی: صدف را بشکن و جواهر را خارج کن، سپس خود را آرام و بیهیجان نشان بده.
تو در بحر فنائی جوهری جویکه جوهر کس کجا دیدست در جوی
هوش مصنوعی: تو در عمق فنای خود، گوهری را جستجو میکنی که هیچکس در جوی دیگر چنین جواهری را ندیده است.
تو در بحر فنائی چون شوی کلز الاّ اللّه در الّا شوی کل
هوش مصنوعی: وقتی در عمق فنا قرار میگیری، جز خدا نمیمانی و همه چیز در مسیر او قرار میگیرد.
تو در بحری ولی گشتی در این موجگهی اندر هبوط و گاه در اوج
هوش مصنوعی: تو در عمق دریا قرار داری، اما به خاطر امواج در حال نوسان هستی؛ گاه در پایینترین نقطه و گاه در بالاترین نقطه.
تو در حیرت فروماندی بگردابکه افتی ناگهان اینجای غرقاب
هوش مصنوعی: تو در شگفتی و سردرگمی به سر میبری، ناگهان به عمیقترین نقاط غرقاب افتادهای.
چو آب از سر گذشت و غرقه گردیکجا اینجایگه مرد نبردی
هوش مصنوعی: وقتی همه چیز از دست رفت و به قهری رسیدی، دیگر جایی برای نشان دادن شجاعت و مبارزه نیست.
در این دریا شناها بی شمارستچرا کین دید دریا بی کنارست
هوش مصنوعی: در این دریا شناگران زیادی وجود دارند، زیرا این دریا بیپایان و بیکرانه است.
در این دریا اسیرانند بیخویشهمه اینجا فقیرانند بیخویش
هوش مصنوعی: در این دریا همه بیسرنوشت و بیهویت هستند و اینجا همه فقیر و ناتوان به سر میبرند.
درون بحر در جوشست چون دیگدرونش خردهٔ سنگ است و هم ریگ
هوش مصنوعی: درون دریا مانند دیگی در حال جوش است که در آن خردههای سنگ و ریگ وجود دارد.
درون بحر پردُرّست و گوهرولی میبایدش اینجای رهبر
هوش مصنوعی: در درون دریا جواهرها و دُرّهای زیادی وجود دارد، اما برای پیدا کردن آنها نیاز به راهنمایی و هدایت است.
اگر کشتی خرابی آورد زودبگو تاکت وطن اینجا کجا بود
هوش مصنوعی: اگر مشکلی برای کشتی پیش بیاید، سریع بگو که نشانههای کشور و سرزمین خود را در کجا میبینیم.
در این بحر عمیق افتادهٔ توسراندر سوی چین بنهادهٔ تو
هوش مصنوعی: در این دریاى عمیق، تو غرق شدهاى و سرنوشتت به سوی چین رقم خورده است.
همی پرسم که بی خود غرقه گردیاز این دریا نشاید شد به مردی
هوش مصنوعی: من همیشه میپرسم که چرا بیدلیل در این دریا غرق میشوی؟ آیا این نشان از شخصیت و مردانگی تو نیست؟
چو تسلیم آئی و بردی طمع توز جمله گردی اینجا مستمع تو
هوش مصنوعی: زمانی که تسلیم شوی و از همه امیدها و آرزوهای خود دست بکشی، میتوانی به اینجا بیایی و به شنوندهات تبدیل شوی.
بود کاینجا خلاصت باز بینیکه این دم مانده بی عین الیقینی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که شاید در این لحظه بتوانی حقیقت را بهتر ببینی و درک کنی، زیرا اکنون به پایان نزدیک شدهای و در حال نزدیک شدن به یقین هستی.
بسا کِشتی که موجش در ربود استتو گوئی هرگز آن کشتی نبود است
هوش مصنوعی: بسیاری از کشتیها وجود دارند که در امواج دریا غرق شدهاند و اگرچه دیگر وجود ندارند، انسانها گاهی فراموش میکنند که آنها هیچگاه وجود نداشتند.
بسا کِشتی که راندند و برفتندره چین و ختا در بر گرفتند
هوش مصنوعی: بسیاری از کشتیها وجود دارند که در مسیر خود به سمت چین و ختا حرکت کرده و به سرنوشت خود رفتهاند.
بسا کِشتی که پر سیم و زر آمداز آنها یک سفینه بر درآمد
هوش مصنوعی: بسیاری از کشتیها بودند که با ثروت و طلا پر شدهاند، اما از میان همه آنها، تنها یک کشتی به سرنوشت نیک و موفقیت رسید.
بسا کِشتی که در این بحر اسرارشده غرقه یکی نامد پدیدار
هوش مصنوعی: بسیاری از کشتیها در این دریای رازها غرق شدهاند، ولی هیچکدام از آنها قابل شناسایی نیستند.
بسا کشتی که در دریا فتاداستاز آنجا تختهٔ عمر اوفتاداست
هوش مصنوعی: بسیاری از کشتیها در دریا غرق میشوند، زیرا عمرشان به سر آمده است.