بخش ۴۷ - در سؤال کردن پیر از ابلیس در پاکی در لعنت و نافرمانی کردن فرماید
هوش مصنوعی: در این شعر، ابلیس به عنوان یک شخص برجسته و تاثیرگذار در جهان مطرح میشود که میپرسد چرا به این وضعیت افتاده و دچار تضاد شده است. ابلیس از عشق و رازهای عمیق زندگی سخن میگوید و به جمع آوری اطلاعات و فهم عمیقتری از وجود خود اشاره میکند. او از خود میپرسد که چگونه به جایی رسیده که با وجود آگاهی و علم، با مسائل و مشکلات بسیاری مواجه است. در نهایت، او به جستجوی حقیقت میپردازد و از عشق و علقهاش به جانان سخن میگوید، در حالی که به تناقضات و دشواریهای خود نیز اعتراف میکند. این شعر به بررسی ماهیت ابلیس، عشق و تضادهای انسانی میپردازد.
مگر ابلیس را دید آن سرافرازسؤالی کرد کای اندر جهان ساز
هوش مصنوعی: آیا ابلیس را دیدی؟ او را که در دنیا به بزرگی و افتخار شناخته میشود، سؤالی کردم.
همه کار جهان از تو نظامستکه بود تو ز عشق کل تمامست
هوش مصنوعی: تمامی کارهای جهان بر اساس نظم و ترتیب تو انجام میشود و تمام وجود تو در عشق به کمال میرسد.
تو داری ملک دنیا جمله در دستاگر بستایمت من جای آن هست
هوش مصنوعی: تو همهچیز جهان را در دست داری، اگر بخواهم تو را ستایش کنم، به جای آن چیزی به من میرسد.
تو داری سّر جانان اندر اینجاتوئی هم سّر پنهان اندر اینجا
هوش مصنوعی: تو در اینجا راز معشوق را داری و خودت نیز در اینجا راز نهفتهای.
تو داری طوق لعنت از بر دوستبرت یکسان همه نیک و بد دوست
هوش مصنوعی: تو همچنان که به دوست خود محبت میکنی، باید همه خوبیها و بدیهای او را یکسان بپذیری.
بملک جان نداری ره که جانیچو جانی ره بخود اینجا ندانی
هوش مصنوعی: اگر در ملک جان، راهی به سوی زندگی نداری، بدان که وقتی جان واقعی را در اختیار داری، دیگر نیازی به جستوجو در اینجا نخواهی داشت.
چه بودت سّر کل اینجا بگو توحقیقت در دمن اینجا بجو تو
هوش مصنوعی: چیست راز اصلی اینجا، بگو تو؛ حقیقت را در اینجا پیدا کن.
بگو تا چندگاهست از نمودارکه داری راز طوق لعنت از یار
هوش مصنوعی: بگو تا چه زمانی میخواهی در دام عشق و مشکلاتی که به خاطر آن به وجود آمده است بمانی و از معشوقی که برایت دردسرساز شده، رنج بکش.
چه بودت آن همه علمت کجا شدچراکارت چو منثور و هبا شد
هوش مصنوعی: چرا دانش و معلومات زیادی که داشتی، حالا به جایی رسیده که هیچ سودی ندارد و بیفایده است؟
در این لعنت بگو آخر که چونیکه تو افتاده در دریای خونی
هوش مصنوعی: در این وضع ناخوشایند بگو که حال تو چطور است، وقتی که در دریاى سختی و دشوارى قرار گرفتهای؟
چه بودت کاین چنین در کین شدستیکه اوّل عین هر تمکین بدستی
هوش مصنوعی: چه چیزی در وجود توست که دچار این کینه شدهای؟ در حالی که در ابتدا خودت را در برابر دیگران محکم و توانمند نشان میدادی.
چرا چندین گنه آخر کنی توعیان عهد اوّل بشکنی تو
هوش مصنوعی: چرا میخواهی گناههای زیادی را به وضوح انجام دهی؟ آیا نمیخواهی پیمان و عهدی که در آغاز بستهای را بشکنی؟
چرا چندین جدل در پیش داریعجائب سرّ پیش اندیش داری
هوش مصنوعی: چرا این همه در مورد مسائل مختلف بحث و جدل میکنی؟ آیا از اسرار و ویژگیهای نهفته پیش از خود خبر داری؟
نمود جان توئی در عالم دلنمییارم که گویم راز مشکل
هوش مصنوعی: وجود تو در دل و جان من به حدی روشن و واضح است که نمیتوانم هیچ رازی را دربارهات بیان کنم.
اگر تو باطلی اندر شریعتمنت میدانم از عین حقیقت
هوش مصنوعی: اگر تو در دین باطل هستی، من از حقیقت تو را با خبر میدانم.
حق حق مرد بودستی در اوّلاگرچه تو شدی اینجا معطّل
هوش مصنوعی: حق از آنِ مرد است؛ تو در ابتدا آن را داشتی، هرچند که اکنون در اینجا گرفتار شدهای.
اگرچه سرّ حال و قال داریکه اینجاگه عیان اغلال داری
هوش مصنوعی: هرچند که تو از حقیقت و راز وجود خود آگاهی، اما در اینجا زنجیرهایی بر دست و پای تو هست که پنهان نیستند.
که همچون تو مصیبت دیده ترشدکه خشکت لب شدست و دیده تر شد
هوش مصنوعی: شما به گونهای دچار درد و مشکل شدهاید که حتی وقتی چشمانتان پر از اشک میشود، لبانتان خشک و بیحالت میگردند.
تو داری درد عشق و راز جانانتو داری سرّ شوق و طوق اعیان
هوش مصنوعی: تو در توانا بودن در عشق و داشتن رازهایی از محبوب خود، احساسات عمیق و شوقی که داری، نمایانگر ارزش و مقام توست.
ز طوقت هست شوقی در خراباتکه اینجا دم زنی اندر مناجات
هوش مصنوعی: در دل شوقی وجود دارد که مرا به این مکان پر از شور و حال میآورد و در اینجا همزمان به راز و نیاز با پروردگار میپردازم.
بگو با من که راز تو ندیدمعجب امروز در ذاتت رسیدم
هوش مصنوعی: بگو که من هرگز راز تو را ندیدم. جالب است که امروز به عمق وجودت پی بردم.
یقین دانستهام من عشقبازیندانم من ترا این عشقبازی
هوش مصنوعی: من با اطمینان میگویم که نمیدانم چطور عشق را بازی کنم، اما تو را در این بازی عشق میشناسم.
تمامت انبیا از عین لعنترسیدند و شدند در عین قربت
هوش مصنوعی: تمامی پیامبران با وجود اینکه مورد لعن و طرد قرار گرفتند، در نهایت به مقام نزدیکترین بندگان خدا دست یافتند.
ز من اینجا پناه جان گرفتندنمود عشق را آسان گرفتند
هوش مصنوعی: در اینجا، افرادی به من پناه آوردند و عشق برای آنها به شکلی ساده و راحت جلوه کرد.
حذر کردند از لعنت به یک بارزهی عاشق که اینجا لعنت یار
هوش مصنوعی: از نفرین و بدی دوری کردند، اما ای کاش عاشق در این عشق فقط یکبار لعنت یار را تجربه کند.
کند خود اختیار او دو عالمعلی الجمله عیان سرّ آدم
هوش مصنوعی: خودسرانه، اختیار دو جهان را در دست دارد و راز آدم بهطور واضح آشکار است.
بگو آخر که سرّ کار چونستکه ازعشقم دل و جان در جنونست
هوش مصنوعی: بیا بگو که راز این وضعیت چه چیزی است، که به خاطر عشق من، دل و جانم دیوانهوار شدهاند.
بیان کن گرچه اندر اصل اوّلدگر آخر چرا گشتی مبدّل
هوش مصنوعی: اگرچه در ابتدا وضعیتی مشخص و معین وجود داشت، اما توضیح بده که چرا در نهایت این وضعیت تغییر کرده است.
چه بودت اوّل و چونست آخرکه تادانم منت باطن ز ظاهر
هوش مصنوعی: در ابتدا چه ماهیتی داشتی و در پایان چه شکلی پیدا کردهای، تا آنجا که بتوانم جوهر واقعیات را از ظاهر بیرون بکشم.