بخش ۵۲ - در صفت جان و اثبات توحید کل فرماید
هوش مصنوعی: این متن به بررسی تجربه و آگاهی آدم در بهشت و ارتباط او با خداوند و حقیقت وجودیاش میپردازد. در ابتدا، آدم با زیباییهای بهشت و حوریها مواجه میشود، اما در جستجوی شناخت عمیقتر از خود و خداوند است. او درمییابد که حقیقت وجودیاش فراتر از اشیاء دنیوی است و باید به عمق جان خویش بنگرد تا بتواند به درک خداوند دست یابد.
شاعر به تأکید بر وحدت و ارتباط عمیق میان آدم و خداوند میپردازد و او را به شناخت حقیقی از خود و جستجوی «ذات» تشویق میکند. در نهایت، آدم با شناخت خود و خداوند به آرامش و جاودانگی میرسد و متوجه میشود که کل عالم در درون او وجود دارد. کلید این درک، گذر از ظواهر به باطن و فنا در وجود الهی است.
چو آدم در بهشت جان نظر کردنمود خویشتن زیر و زبر کرد
هوش مصنوعی: از آنجا که آدم در بهشت زندگی میکرد، وقتی به خود و وجودش نگاهی انداخت، مشاهده کرد که چگونه میتواند خود را تغییر دهد و دگرگون کند.
بهشت و حور را میدید و رضوانطلب میکرد بود بود جانان
هوش مصنوعی: او بهشت و حورهای بهشتی را میدید، اما به دنبال رضوان و رضایت محبوبش بود.
بهشتش پیش همچون ارزنی بودبر صورت مثال گلشنی بود
هوش مصنوعی: بهشت او مانند رودی است که در کنار باغی زیبا و دلانگیز قرار دارد.
نمیگنجید او در عین جنّاتطلب میکرد اینجا دیدن ذات
هوش مصنوعی: او در جنتها و نعمتهای بهشتی نمیگنجید و میخواست که در اینجا وجود واقعی و ذات الهی را ببیند.
نمود اوّلش در دیده ماندهکه گردستی بده بر گل فشانده
هوش مصنوعی: ظاهر اولیهی او در ذهن باقی مانده است، مانند دستی که بر گلها میپاشد.
لقا پیوسته بد تا دید صورتنمیگنجید اندر وی کدورت
هوش مصنوعی: دیدار مداوم با محبوب چنان حالتی ایجاد کرد که دیگر نمیتوانستم در چهرهاش به راحتی غم و ناراحتی را پنهان کنم.
کدورت رفته بود و عین ارواحورا رخ باز بنموده در اشباح
هوش مصنوعی: کدورت و تیرگی کنار رفته و چهرهی واقعی او مثل یک روح در میان دیگران نمایان شده است.
چنان آدم ز ذاتش بی نشان بودکه کلّی در بهشت جاودان بود
هوش مصنوعی: انسان به اندازهای از ماهیت و مشخصات خود دور شده بود که بهشتی دائمی به او تعلق داشت.
همه دیدار بود و عین فانیچگویم تا که این معنی بدانی
هوش مصنوعی: تمامی ارتباطات و ملاقاتها وابسته به فانی بودن ماست. چگونه میتوانم توضیح دهم تا این مفهوم را درک کنی؟
همه دیدار بود و حق یقین بودکه آدم اولین و آخرین بود
هوش مصنوعی: همه ملاقاتها و ارتباطات بود و بر حق واضح بود که آدم، هم اولین و هم آخرین است.
همه دیدار بود و عین رحمتبقا اندر بقاءُ عین قربت
هوش مصنوعی: همه چیز به دیدار و توجه مرتبط بود و در دل بقا، رحمت و نزدیکی به وجود آمده است.
خوشا آن دم که آدم یافت اینجاز دید دید شه در خویش یکتا
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظه که انسان در این مکان به خود نگاه کرد و توانست دیدگاه و نظارهی یکتای پادشاه را در خود بیابد.
خوشا آن دم که آدم در نگنجدجهان موئی در آن لحظه نسنجد
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که آدمی در دنیا نمیگنجد و برای آن، جهان به اندازهای کوچک میشود که حتی یک مو را هم نمیتوان اندازهگیری کرد.
خوشا آن دم که دم فانی نماندبجز اعیان ربّانی نماند
هوش مصنوعی: خوشا آن لحظهای که چیزی از دنیا باقی نماند جز وجودهای الهی.
خوشا آن دم که بنماید لقایشنموداری کند کلّ بقایش
هوش مصنوعی: خوشا زمانی که محبوب خود را نشان دهد و پیوند محبت را برای همیشه برقرار کند.
خوشا آن دم که فانی گردد آفاقبهشت یار باشد در جهان طاق
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که دنیاهای فانی و گذرا ناپدید شوند، خوشا به حال کسی که بتواند در این دنیا با وجود محبوب خود زندگی کند و لحظاتش را با او سپری کند.
یکی باشد دوئی برخیزد از پیششود ذرّات ابی روحش ابی خویش
هوش مصنوعی: اگر یکی باشد، دوگانگی از بین میرود و روح او به مانند ذراتی میشود که به خویشتن واقعیاش نزدیکتر است.
یکی باشد جمال بی نشانیبود آن دم عیان جاودانی
هوش مصنوعی: در لحظهای خاص، زیباییای وجود دارد که نشانهای ندارد و در آن زمان، جاودانگی به وضوح نمایان میشود.
یکی باشد خدائی باز بینیچو آدم زینت و اعزاز بینی
هوش مصنوعی: خداوند یکی است و اگر دوباره به انسان نگاه کنی، به زیبایی و ارزش او پی خواهی برد.
یکی باشد حجاب تن نمانددر آن دیدار ما و من نماند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در مقام دیدار و ملاقات با معشوق، هیچ چیز نباید مانع ارتباط عمیق و واقعی شود. آنچه که به عنوان جسم و ظاهر فرد شناخته میشود، دیگر مهم نیست و در این لحظه خاص، مفهوم "من" و "تو" نیز از بین میرود. در واقع، تمامی تفکرات و حواشی باید کنار گذاشته شود تا تنها حضور خالص عشق و ارتباط معنا پیدا کند.
یکی باشد نمودت تا نمودارنمود صورت هم نقطه پرگار
هوش مصنوعی: یک نفر باید در زندگیات بواسطهی حضورش به تو کمک کند، تا تو هم بتوانی با او به شکلی کامل و زیبا ظاهر شوی. رابطۀ شما باید بهگونهای باشد که هر کدام به دیگری عمق و معنا ببخشد، مانند نقطهای که پرگار را در مرکز نگه میدارد.
یکی باشد بهشت و ناربینینمود دوست بی اغیار بینی
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که وقتی انسان به محبت و دوستی با خداوند میرسد، تمامی لذایذ و خوشیها بهشت مانند میشود و در این حال فرد هیچ چیز دیگری را جز محبت او نمیبیند. یعنی وقتی به خدا نزدیک میشوی، تمام چیزهای دیگر بیاهمیت میشود.
عیان بینی جمال یار و جنّتچو آدم اوفتی در عین قربت
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی یار را به وضوح میبینی و در بهشت عشقی مانند آدم در نزدیکترین حالت خود قرار میگرفتی.
عیان بینی همه نور حضورشبهشت جاودان حور و قصورش
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و ببین که جلوههای نورانی او چگونه بهشتی جاویدانی و زیباییهای بسیاری را به تصویر میکشد.
بتو جاوید باشد جملگی دانبجان دریاب از من سرّ پنهان
هوش مصنوعی: به تو به طور جاودانه تمام دانشها تعلق دارد، پس با جانت اسرار نهفتهای که در دل دارم را درک کن.
بتو جاوید من بینم سراسرچگویم چون نداری این تو باور
هوش مصنوعی: من همیشه تو را در نظر دارم و میخواهم بگویم که چطور میتوانم احساساتم را بیان کنم وقتی که تو به این موضوع اعتقادی نداری.
بتو جاوید باشد تا بدانیهمی گویم ترا راز نهانی
هوش مصنوعی: تو تا ابد در خاطر من خواهی بود تا بدانی که من به تو یک راز پنهان را میگویم.
بتو جاوید تو کلّی فنائیدرون جنّت و عین بقائی
هوش مصنوعی: تو جاودانهای و همیشه در حال زندگی هستی، در حالی که در عمق بهشت قرار داری و ذاتت همیشه پایدار است.
زهی بشناخته خود را به بیچونفتاده اندر این افعال بیچون
هوش مصنوعی: ای کاش کسی که خود را شناخته است، به این آزادگی و عدم وابستگی در کارها برسد.
بدوزخ گشته قانع چون شیاطینبرو بگشای چشم دل تو خود بین
هوش مصنوعی: به جهنم راضی شده است، مانند شیاطین. حالا چشمان دل خود را باز کن و خود را ببین.
چو خود را مینبینی کیستی تودر این معنی بگو تا چیستی تو
هوش مصنوعی: وقتی به خودت نگاه میکنی، چه کسی هستی؟ در اینجا به خودت بگو که چه چیزی هستی.
صفتهایت صفتهای خدائی استنمودت همچو آدم ابتدائی است
هوش مصنوعی: شما ویژگیهایی دارید که به خداوند نسبت داده میشود و ظاهر شما مانند انسان اولیه است.
صفات حق تو داری در صفاتتبخواهی بُرد ره در سوی ذاتت
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، میتوانی در صفات خود به خصلتهای حق اشاره کنی و از آن طریق، به ذات خود نزدیک شوی.
صفات او ترا موجود آمدنمود تو عیان معبود آمد
هوش مصنوعی: خصوصیات او تو را به وجود آورد، و تجلی خود را به شکل معبود به تو نشان داد.
توئی آیینه سّر الهینمودتست هر چیزی که خواهی
هوش مصنوعی: تو آینهای هستی که نشاندهنده رازهای الهی است و هر آنچه را که بخواهی میتوانی در آن ببینی.
بخواه از خویشتن تا باز بینیبخلوتگاه با جانان نشینی
هوش مصنوعی: از خودت بخواه که به عمق وجودت نگاهی بیندازی و در خلوتی با محبوبت بنشینی.
چو جانان در درون داری بخلوتچرا یکدم نیابی عین قربت
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب را در دل خود داری، چرا در خلوت لحظهای از حضورش بهرهمند نمیشوی؟
چو جانان در درون داری ندیدیاگرچه سّر اسرارم شنیدی
هوش مصنوعی: اگر در درون خود معشوقی داری، اگرچه رازها و اسرار من را شنیدهای، اما او را ندیدهای.
تو جانان شو که جانان مر ترایستدر این دیدار تو اینجا به پیوست
هوش مصنوعی: در این دیدار، تو محبوب من باش؛ زیرا محبوب واقعی در نزد من، تو هستی که در اینجا حضور داری.
ترا جانان نموده رخ در اینجانمیبینی درونت عین یکتا
هوش مصنوعی: تو محبوب خود را در اینجا مشاهده نمیکنی، زیرا در درونت حقیقتی یگانه وجود دارد که پنهان است.
همه در تو نموده رخ بیکبارتو هستی نقطهٔ دیدار جبّار
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود تو نمایان است و تو بهطور یکجا مرکز توجه و دیدگاه بزرگترین نیروها هستی.
بهشت جاودانی و قصورینکو بنگر که در دیدار حوری
هوش مصنوعی: بهشت ابدی و کاخ زیبا را خوب نگاه کن که در آن ملاقات با حوریان وجود دارد.
توداری اوّلین و آخرین دوستتوئی اینجایگه هم مغز هم پوست
هوش مصنوعی: تو برای من هم دوست اولی و هم آخرینی، در اینجا هم از نظر باطن و هم از نظر ظاهر با منی.
نظر کن اوّلین و آخرینشتوئی اینجا فتاده از یقینش
هوش مصنوعی: نگاه کن، تویی که آغاز و پایان همه چیز را در اینجا به وضوح مشاهده میکنی.
چوآدم باش در عین لقا تودرون جنّتی بنگر بقاتو
هوش مصنوعی: مثل آدم باش و در هنگام دیدار، به درون بهشت خود نگاه کن.
چو آدم باش بگشا در بهشتشکه او خاک تنت اینجا سرشتش
هوش مصنوعی: انسان باید مانند آدم باشد و در بهشت خود را بگشاید، زیرا جسم او از خاک این دنیا شکل گرفته است.
چو آدم باش اینجا آشکارهکه بهر تست حوران را نظاره
هوش مصنوعی: وقتی در اینجا به آدم وارد میشوی، به وضوح مشخص است که برای تو، تماشای حوریان معنا دارد.
چو آدم باش در جنّات و در ذاتز خاطر در گذر زین جمله ذرّات
هوش مصنوعی: مثل آدم باش در بهشتها و در ذات خودت، از یاد این ذرات و جزئیات بگذر.
مبین خود تا بهشت آید پدیدارعیان بنمایدت دلدار رخسار
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی دلبر خود را به بهترین شکل ببینی و تجربه کنی، باید خود را از هرآنچه که تو را به دنیا ربط میدهد، جدا کنی. وقتی به این مرحله برسی، حقیقت و زیبایی واقعی برایت روشن و نمایان خواهد شد.
مبین خود تا خدا بینی حقیقتنماند هیچ از اجسام طبیعت
هوش مصنوعی: برای اینکه به حقیقت نزدیک شوی و خدا را ببینی، باید از خودت بگذری. در غیر این صورت، هیچ چیز از مواد دنیوی و جسمانی باقی نمیماند.
مبین خود تا بمانی جاودانیکه بی خویش است عین جاودانی
هوش مصنوعی: خودت را بشناس تا بتوانی به بقا و ابدیت نائل شوی، زیرا حقیقت جاودانگی در نداشتن خود و غیبت خویشتن است.
مبین خود تا حیاتی یابی ازنومر این اسرار ربّانی تو بشنو
هوش مصنوعی: برای اینکه به حیات واقعی دست پیدا کنی، باید به عمق این اسرار الهی گوش بسپاری و آنها را درک کنی.
مبین خود تا بمانی در عیان نوربتو پیدا شود نور علی نور
هوش مصنوعی: اگر خود را بشناسی و در روشنایی حقیقت باقی بمانی، آنگاه نور بر تو نمایان خواهد شد و روشنایی بر روشنایی افزوده خواهد گشت.
مبین خود تا شوی واصل در آیاتیکی گردی عیان تو جوهر ذات
هوش مصنوعی: برای اینکه به حقیقت وجودی خود پی ببری و به شناخت عمیقتری از ماهیت وجود برسی، باید خود را بشناسی و در آیات و نشانهها به روشنی هویت واقعیات را دریابی.
که آدم جوهر ذاتست بیشکنمود تو ز خود در عین یک یک
هوش مصنوعی: آدم به حقیقت ذات خود همان جوهر است و نشانههای او از خودش در هر فردی آشکار است.
تمامت آدمند و در بهشتندولی حق را ز دید خود بهشتند
هوش مصنوعی: همه انسانها در بهشت قرار دارند، اما فقط حق را از دید خود به عنوان بهشت میدانند.
نمیدانند ذرّات دو عالمکه یک چیز است اینجا عین آدم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که ذرات جهان، یعنی همه چیزهای موجود، نمیدانند که در این دنیا همه چیز به نوعی به هم مرتبط و یکپارچه است و در واقع، وجود انسان نیز از همین ارتباط نشأت میگیرد.
نمیدانند در خود اوفتادهسراندر راه بی خویشی نهاده
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که در درون خودشان چه اتفاقی افتاده و در مسیر بیهویتی، قدم گذاشتهاند.
نمیدانند در عین طبیعتفتاده دور گشته از حقیقت
هوش مصنوعی: این افراد نمیدانند که در حالتی طبیعی و عادی گرفتار شدهاند و از واقعیت اصیلی که باید درک کنند دور شدهاند.
نمیدانند سرّ دوست اینجافرو مانده همه در پوست اینجا
هوش مصنوعی: کسانی که در اینجا هستند، از راز دوستی که در دل این مکان، نهفته است، اطلاعی ندارند و همه تنها در ظاهر و سطح قضایا ماندهاند.
نمیدانند سرّ جان و جانانچنین مانده تمامت زار و حیران
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که راز روح و محبوب چگونه است که تمام وجودم در این حال و حیرانی باقی مانده است.
نمیدانند ایشان خود چه چیزندکه ایشان جوهر ذات عزیزند
هوش مصنوعی: آنان نمیدانند که در واقع چه وجودهایی هستند و اینکه خودشان از بهترین و ارزشمندترین ذاتها هستند.
نمیدانند از آن غافل بماندندعجایب نیز بیحاصل بماندند
هوش مصنوعی: آنها از مسائل مهم و شگفتانگیز غافل هستند و به همین دلیل، این شگفتیها نیز بیفایده باقی میمانند.
نمیدانند و اندر ره فتادندز ناگاهی درون چه فتادند
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند و در راهی افتادهاند که از نادانی به آنجا رسیدهاند و نمیدانند که درون این مسیر چه بر سرشان آمده است.
نمیدانند چون بیخویش هستنداز آن پیوسته کل دلریش هستند
هوش مصنوعی: آنها نمیدانند که چون خود را فراموش کردهاند، بنابراین همیشه دلشکسته و غمگیناند.
نمیدانند نادانند جملهکه این معنی نمیدانند جمله
هوش مصنوعی: همه نادانان نمیدانند که حقیقت این موضوع را نادانسته درک نمیکنند.
که حق بشناس او خود چیست اینجاخوشا آنکس که با او زیست اینجا
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در اینجا با حقیقت آشناست و میداند که حقیقت چیست.
چو حق را میندانی خود که باشیسزد گر در جهان هرگز نباشی
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی حق چیست، بهتر است که در این دنیا وجود نداشته باشی.
تو قدر خود نمیدانی که چونیکه هستی در درون و در برونی
هوش مصنوعی: تو به ارزش واقعیات آگاه نیستی و نمیدانی که چگونهای هم از نظر درونی و هم از نظر ظاهری.
نمود اوّلش در دیده ماندهاگرچه دست بد بر گل فشانده
هوش مصنوعی: اگرچه او بار اول در چشم ما نمایان شد، اما دستش که بر گلها گذاشته، اثرش را باقی گذاشته است.
ز خود بگذشته بد او راز دریافتعیان انجام از آغاز دریافت
هوش مصنوعی: از خود فراتر رفته و به راز او پی برد، و نتیجه را از ابتدا شناخته است.
تجلّی جلالش آن چنان کردکه ناپیدائیش عین عیان کرد
هوش مصنوعی: ظهور و نمایان شدن جلال و عظمت او به گونهای است که نامرئی بودنش به وضوح و روشنی آشکار میشود.
تجلّی دید و نور حق عیان دیدنمود خویشتن راز نهان دید
هوش مصنوعی: او در تجلی و نور حق، حقیقت خود را به وضوح مشاهده کرد و رازهای نهفته در وجودش را شناخت.
چو آدم یافت خود را باز در بردرون جان بدید او یار و رهبر
هوش مصنوعی: وقتی آدم خود را شناخت و به عمق وجود خود نگریست، دوستان و راهنمایان را در دل خود مشاهده کرد.
شد او واصل که حاصل دید دلداردر این معنی زمانی هوش و دل دار
هوش مصنوعی: او به حقیقت رسید، وقتی به عشق معشوقش پی برد. در این معنا، زمان به او هوش و دل را بخشید.
عیان واصلان زین منکشف بیننمود عشق در خود متّصف بین
هوش مصنوعی: آشکارا به دیدن حقیقت واصلان نگاه کن و عشق را در وجود خود شناسایی کن.
چنانش مست کرد اندر تجلّیکه در خود دید آدم سرّ اولی
هوش مصنوعی: او را چنان مسحور و شگفتزده کرد که در پرتو نور خدا، آدم راز نخستین را در خود مشاهده کرد.
نظر میکرد جمله خویشتن دیداگرچه خویشتن بیخویشتن دید
هوش مصنوعی: نگاه میکرد و به تمام وجودش توجه داشت، هرچند که در این نگاه، خود را بدون هیچ تعریفی از خود مشاهده کرد.
ز نور علّم الاسما درون یافتخدا را هم درون وهم برون یافت
هوش مصنوعی: با نور علم اسماء، خدا را در درون خود و همچنین در بیرون خود پیدا کرد.
خدا بشناخت آدم در درون اواگرچه سیر میکرد از برون او
هوش مصنوعی: خدا شخصیتی را که آدم در درون خودش دارد، درک میکند، حتی اگر او در ظاهر و رفتار خود به گونهای دیگر عمل کند.
برون بگذاشت و سرّ اندرون دیدچوحق در اندرون او رهنمون دید
هوش مصنوعی: او از دنیای بیرون کنارهگیری کرد و به درون خود نگریست و در آنجا نشانهای از حقیقت را مشاهده کرد که او را هدایت میکرد.
ز شوقش در همه جنّت نگنجیدجهان پیشش بیک حبّه نسنجید
هوش مصنوعی: به خاطر عشق او، هیچ چیز در تمام بهشت نمیتواند جای او را پر کند و دنیا حتی با یک دانه نیز او را نمیتواند اندازهگیری کند.
جمال جاودانی دید بیشکهمه در خویش دید و خویش در یک
هوش مصنوعی: آدم زیبایی ابدی را مشاهده کرد و مطمئناً همه چیز را در درون خود یافت و خود را در همان زیبایی شناخت.
یکی بد اوّلش در آخر کاربگرد خویش گردان دید پرگار
هوش مصنوعی: در ابتدا با یک فرد بد در ارتباط هستی و در پایان کار، خودت را وادار میکنی که به دور او بچرخی و از دور او به تماشا بنشینی.
بگرد خویشتن کون و مکان دیدولی خود برتر از کون و مکان دید
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و در جستجوی ذات خود باش. تو در این جستجو متوجه میشوی که خودت بالاتر از جسم و مکان هستی و ارزشهایی فراتر از وجود مادی داری.
بگرد حق ستاده دید حوراننمود خویشتن دید از قصوران
هوش مصنوعی: به دنبال حقیقت بگرد و ببین که حوران (زنان بهشتی) چگونه خود را نشان میدهند. در این دیدار، نقصها و کمبودهای خود را نیز خواهی دید.
چوآدم در عیان اسرار کل یافتخدا را هم درون و هم برون یافت
هوش مصنوعی: انسان مانند آدم که در حقیقت به رازهای بزرگ پی برد، خدا را هم در درون خود و هم در بیرون از خود یافته است.
چو عرش و فرش و کرسی دید و جنّتنثار نور دید از عین قربت
هوش مصنوعی: وقتی نگاهش به آسمان و زمین و تخت سلطنت افتاد و به بهشت نگاهی انداخت، نور قربت و نزدیکی را مشاهده کرد.
تمامت انبیا در خویشتن یافتنمود اولیا هم تن به تن یافت
هوش مصنوعی: تمامی پیامبران در درون خود به حقیقت و اصالت وجودی خود پی بردهاند و همچنین اولیا نیز در درون خود به همان حقیقت و جوهر خویش دست یافتهاند.
زمین و آسمان گردان خود دیدهمه ذرات سرگردان خود دید
هوش مصنوعی: زمین و آسمان را به گردش درآورده و همه ذرات را که سردرگم هستند مشاهده کرد.
ملایک دید گردش ایستادههمه دیده سوی آدم نهاده
هوش مصنوعی: فرشتگان به تماشای زمین ایستادهاند و همه توجهشان به آدم متمرکز است.
طبقها پر ز نور اندر کف دستگرفته جمله و اندر هستیش مست
هوش مصنوعی: دست او پر از نوری است و او در حالتی شاداب و سرمست به سر میبرد.
نشسته آدم اندر نقش کل دیدبدید او را ز جانش خوش بنازید
هوش مصنوعی: آدم در تصویر گلی نشسته و با دیدن آن، به خود میبالد و از جانش خوشحال و شاداب میشود.
دمی در خلوت معنی درآمدغم و اندوه او جمله سرآمد
هوش مصنوعی: لحظهای در تنهایی، مفهومی از غم و اندوه او آشکار شد و تمامی نگرانیها و ناراحتیهایش پایان یافت.
بجز جانان نمیگنجید پیششکجا گنجید اینجا کفر و کیشش
هوش مصنوعی: جز محبوب حقیقی، هیچ چیز دیگری در نزد او جا نمیگیرد؛ پس اینجا با وجود کفر و نفاق، چگونه میتواند جایی برای آن چیزها باشد؟
ز روح و راحت محبوب خوش دیدکه جانان دم به دم دیدار خود دید
هوش مصنوعی: محبوب با روح و آرامش خود، به زیبایی دیدار جانان را هر لحظه تجربه میکند.
چنان بد آدم از ذوق وصال آنکه پیشش بود گوئی مر خیال آن
هوش مصنوعی: آدمی تا این حد تحت تأثیر لذت و شوق وصال قرار گرفته که گویی تمام تصورات و خیالاتش در مقابل او ظاهر شدهاند.
خیالی بود پیشش لیک بیخویشحجاب جسم و جان برخاست از پیش
هوش مصنوعی: این تصویر تنها یک خیال بود، اما خود شخص تحت تأثیر حجاب جسم و روح، از این خیال فاصله گرفت و از آن دور شد.
یکی میدید و مست جاودان شددر اینجا بی زمین و بی زمان شد
هوش مصنوعی: یک نفر در اینجا به حالت حیرت و شگفتی دست یافته و به گونهای عمیق و همیشگی به وجد آمده است، به طوری که حس میکند از زمان و مکان جدا شده است.
زمین و بی زمان شد در یکی گمکه از دم بود اندر عین قلزم
هوش مصنوعی: زمین و زمان در هم گم شدند، به گونهای که از نفس و زندگی جاری در عمق دریا سرچشمه میگرفتند.
فنا را در بقا دید و فنا شددر آن عین فنا کلّی بقا شد
هوش مصنوعی: او زوال و فانی بودن را در ماندگاری و بقا مشاهده کرد و خود را در آن حقیقت فانی گردانید، بهطوری که تمام وجود فانی او به ماندگاری تبدیل شد.
بقای جاودانی در فنا دیدنظر بگشاد و خود را در بقا دید
هوش مصنوعی: دیدهاش به راز جاودانگی باز شد و در حالی که به فنا نگاه میکرد، توانست خود را در حالت بقا ببیند.
تو ذاتی در صفات اینجای موجودبتو پیدا شده دیدار معبود
هوش مصنوعی: در وجود موجودات، صفات و ویژگیها به گونهای جلوهگر شدهاند که نهایتاً به درک معبود میانجامند.
بتو پیداست اینجا هرچه دیدیدریغا چون جمال خود ندیدی
هوش مصنوعی: اینجا هر چیزی که دیدهای، افسوس که نتوانستی زیبایی خودت را ببینی.
ندانستی تو خود را من چگویمکه درمان ترا اینجا بجویم
هوش مصنوعی: تو خود نمیدانی که چه هستی، پس من چگونه میتوانم بگویم که راه بهبودی تو را در اینجا پیدا کنم؟
ندانستی تو خود را این زمان یاباز این معنی بهشت جاودان یاب
هوش مصنوعی: نمیدانی که در این زمان چگونه باید خود را بشناسی و از این معنا به بهشت ابدی دست یابی.
ندانستی تو خود را تا ببینیکه در راز نهان عین الیقینی
هوش مصنوعی: تو هنوز خود را نشناختهای تا بتوانی در عمیقترین رازها، واقعیت را به وضوح ببینی.
ندانستی تو خود را جوهر اصلکه دریابی تو از دلدار خود وصل
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که حقیقت و وجود اصلی تو چیست؛ اگر میخواهی به وصلی از طرف معشوقت برسی، ابتدا خود را بشناس.
بتو پیداست دیدار خداوندنمییابی تو اسرار خداوند
هوش مصنوعی: برای تو آشکار است که نمیتوانی به ملاقات خدا برسی و رازهای او را درک کنی.
بتو پیداست جسم و جان حقیقتمرو بیخود چنین اندر طبیعت
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که جسم و جان چه هستند، پس بیهوده در این دنیا و طبیعت سرگردان نباش.
بتو پیداست هم در تو نهانستکه ذات تو همه دیدی جهان است
هوش مصنوعی: برای تو مشخص است که در درون تو نیز وجود دارد، زیرا ذات تو همه جهان را در خود دارد.
توئی بنموده رخ ازکاف و ز نوندرونِ جان گرفتستی و بیرون
هوش مصنوعی: تو با نمایانی چهرهات از کاف و با نون درون جان، وجود واقعیات را در جهان نشان دادهای و به بیرون آمدهای.
تو بنمودی رخ و اعزاز دیدیوجود خود بهم تو باز دیدی
هوش مصنوعی: تو چهرهات را نشان دادی و به احترام و بزرگی وجود خود پی بردی، اما خودت دوباره خودت را مشاهده کردی.
تو بنمودی حقیقت عین هستیعیان خود ساختی و خود شکستی
هوش مصنوعی: تو حقیقت ذات خود را نمایان کردی و به وضوح نشان دادی که چگونه خود را متلاشی ساختی.
تو خود بنمودی و خود راز دیدیوجود خود تو با هم باز دیدی
هوش مصنوعی: تو خود را به نمایش گذاشتی و خود را درک کردی، وجودت را به طور همزمان مشاهده کردی.
تو خود بنمودی و خود دیدی اینجابخود گفتی و خود بشنیدی اینجا
هوش مصنوعی: تو خود در اینجا خودت را نشان دادی و خودت را دیدی، در اینجا خودت با خودت صحبت کردی و خودت را شنیدی.
تو خود بنمودی وغوغا فکندیهمه در عین این سودا فکندی
هوش مصنوعی: تو خود نشان دادی و هیاهو به پا کردی، همه چیز را در میان این عشق به هم ریختی.
تو خود بنمودی و خود در ربودیتو بودی آدم اینجا بود بودی
هوش مصنوعی: تو خود به ما نشان دادی و خود ما را جذب کردی، تو در اینجا بودی و آدم به همین شکل بود.
تو خود دیدی جمال خویش از خودنهادی در شریعت نیک با بد
هوش مصنوعی: تو خود شاهد زیبایی خود هستی و بر اساس آن، در قوانین خوب و بد قرار گرفتهای.
تو اصل کلّی و جزوی در اینجاحقیقت جانی و عضوی در اینجا
هوش مصنوعی: تو در اینجا تمامیت هستی و جزئی از آن، مثل اینکه در اینجا واقعیت وجود و وجود فیزیکی را تجربه میکنی.
تو اصل کلّی و اینجا فتادیز چار ارکان و پنج حس در نهادی
هوش مصنوعی: تو اصل و بنیاد همه چیز هستی و اینجا در دنیای مادی و با استفاده از حسهای پنجگانهات قرار داری.
تو اصل اصل کل بود وجودیز بودی تا بدانی کی نبودی
هوش مصنوعی: تو بنیاد و اصل همه موجودات هستی، از آنجا که موجودی، تا زمانی که بدانی نبودن چه معنایی دارد.
تو اصل کلّی و دانائی ای جانتو دانی سرّ پیدائی و پنهان
هوش مصنوعی: تو اساس همه چیز و دانش هستی، جانِ من، تو به رازهای آشکار و نهان آگاهی.
ز اصل کل تو داری در صفاتتز فعل اینجا نمودی کائناتت
هوش مصنوعی: تو از اصل وجود خود، ویژگیهایی داری که از کارهایت در اینجا جلوهگر میشود.
ز اصل کل بدیدی خویشتن توکه بنمودی عجائب جان و تن تو
هوش مصنوعی: از اصل و بنیاد خود آگاه شدی، آنچنان که شگفتیهای جان و جسم خود را به نمایش گذاشتی.
ز اصل کل تو داری تا بدانیرموز علم مر صاحب قرانی
هوش مصنوعی: از منبع اصلی خود، تو باید درک کنی تا بتوانی اسرار علم را بفهمی، همانطور که صاحب قرآن درک میکند.
ندانی قدر خود ای جزو کل توبصورت درنمودی رنج و ذل تو
هوش مصنوعی: ای انسان، تو نمیدانی چه جایگاهی داری. تو بخشی از کل هستی و در ظاهر به شکل خاصی درآمدهای، اما در واقع در رنج و ذلت خود غرق شدهای.
تو داری جمله تو در خود بماندیز عین معرفت چیزی نخواندی
هوش مصنوعی: تو در خودت ماندهای و از حقیقت آگاهی پیدا نکردهای و چیزی دربارهی معرفت نیاموختهای.
ز علم کل کنون بوئی نبردیتو در میدان خود گوئی نبردی
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره شده که اگرچه شما در زمینه دانش و علم پیشرفت کردهاید، اما در واقعیت و عمل، آنچه را که فراگرفتهاید به کار نبستهاید و در میدانی که باید نشان دهید، اقدامی نکردهاید.
بزن گوئی در این میدان افلاککه داری جان جان در مرکز خاک
هوش مصنوعی: در این بیتی اشاره به این است که با قدرت و شور و شوق در زندگی، به گونهای عمل کن که گویی در میدان بزرگ هستی. چرا که تو در نهایت زندگیات، با وجود تمام چالشها و سختیها، در مرکز وجود خود و خاکی که بر روی آن ایستادهای، جان و هستیات را داری.
بزن گوئی که این میدان تو داریبرخش معنوی جولان تو داری
هوش مصنوعی: بزن، گویی این میدان مال توست و در این عرصه معنوی، آزادی کامل داری.
بزن گوئی که شاهی در حقیقتگذر کن تا ز میدان حقیقت
هوش مصنوعی: این شعر به ما یادآوری میکند که با قاطعیت و با اعتماد به نفس وارد عمل شویم، همانند یک شاه که با قدرت و اراده برخورد میکند. اشاره به این دارد که باید از موانع و چالشها عبور کنیم و به سمت درک عمیق و حقیقت زندگی حرکت کنیم.
بزن گوئی که شادان دل شوی تواگر این راز جانان بشنوی تو
هوش مصنوعی: اگر این راز محبوب را بشنوی، گویی که دل شاد و خوشحال خواهی شد.
بزن گوئی کنون چون حکم داریکه بر ملک وجودت شهریاری
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که اکنون که تصمیم به فرمانروایی بر وجود خود داری، به عمل بپرداز و قدرت را به دست بگیر.
بزن گوئی که داری هر دو عالمدر این میدان جنّت همچو آدم
هوش مصنوعی: بزن انگار که در این دنیا، هر دو جهان را در دست داری، مانند آدم در بهشت.
بزن گوئی تو بر مانند عطارکه خواهی گشت ناگه ناپدیدار
هوش مصنوعی: به خودت بزن و تلاش کن مانند عطار، چرا که ممکن است ناگهان ناپدید شوی.
بزن گوئی در این میدان معنیبکن بر رخش دل جولان معنی
هوش مصنوعی: در این میدان جـا دارد که با کلمات خود تأثیر بگذاریم و احساسات عمیق را به نمایش بگذاریم. دل میخواهد تا همواره در این فضا به رقص و شادمانی بپردازد.
بزن گوئی کزین گوی فلک توبخواهی رفت ناگاهی به تک تو
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در زندگی، گاهی اوقات ناگهانی و بدون پیشبینی میتوانی به خواستههای خود برسی. برای این کار، تنها به تلاش و عزم خود وابستهای و باید آمادهی مواجهه با تغییرات و فرصتها باشی.
بزن گوئی و چون گوئی روان شواز این عالم بسوی آن جهان شو
هوش مصنوعی: به خودت انگیزه بده و با کلامت، از این دنیا دل بکن و به سمت دنیای بهتر و بالاتر برو.
بزن گوئی و چون گوئی در این خاکبشو غلطان توخوش بر روی افلاک
هوش مصنوعی: در این جهان، بیپروا زندگی کن و با شجاعت به پیش برو. هرچند که در زمین به مشکل بربخوری، دست از تلاشت برندار و همچنان در آسمانها درخشان و موفق بمان.
بزن گوئی تو ای شاه حقیقتگِرو بر تو زمیدان طریقت
هوش مصنوعی: ای شاه حقیقت، همچون زمینداری که در مسیر حقیقت قدم برمیدارد، بزن!
بزن گوئی تو در میدان وحدتگذر کن از نمود عین کثرت
هوش مصنوعی: در میدان وحدت، وارد شو و از ظاهر تنوع و کثرت عبور کن.
بزن گوئی و آنگاهی فنا شوعیان ابتدا و انتها شو
هوش مصنوعی: بزن این کار را با آگاهی و سپس به وضوح نابود شو، به گونهای که آغاز و پایان را درک کنی.
بزن گوئی چو تو دلدار داریکنون خوشخوش دل بیدارداری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که وقتی تو کسی را که عاشقش هستی در کنار داری، دل شاد و خوشحالی داری. از این لحظه لذت ببر و به خاطر دلتنگیها نگران نباش.
بزن گوئی که اکنون کامرانیدر این میدان سزد گر کامرانی
هوش مصنوعی: بزنید و شادی کنید، زیرا در این لحظه، موفقیت و شادمانی در این میدان برایتان شایسته است.
بزن گوئی و کام دل ببین تودمادم با خدا شو همنشین تو
هوش مصنوعی: بزن به دل و به شادی مشغول باش، چرا که در هر لحظه میتوانی با خداوند همصحبت شوی و از او بهرهمند گردی.
بزن گوئی که ناگه گوی بردینظر اینجا مکن آخر نه خوردی
هوش مصنوعی: بزن، انگار ناگهان تو توجه مرا جلب کردی. اینجا نیا، چون آخرش چیزی به دست نخواهی آورد.
بزن گوئی که بروی مینمایدحذر کن زین ترا کاندر رباید
هوش مصنوعی: مواظب باش، چون گویی باید به جلو بروی، اما در واقع ممکن است خطراتی وجود داشته باشد که تو را گرفتار کند.
چو میدان داری و جولان ترا بهمیان جان یقین جانان ترا به
هوش مصنوعی: وقتی که تو در عرصه میدان داری و در میان زندگی خود به روشنی ظاهر میشوی، بدون تردید عشق و روح تو تجلی خواهد یافت.
در این میدان ببین خود را تو ای شاهکه گوی چرخ داری در میان ماه
هوش مصنوعی: ای پادشاه، در این عرصه نگاهی به خودت بینداز، چرا که تو در اینجا مانند گوی چرخ در میان نور ماه میدرخشی.
چوگوی چرخ گردان تو باشددر این میدان ببین گردان تو باشد
هوش مصنوعی: در این میدان زندگی، تو مانند یک چرخ گردان هستی که باید به اطراف خود نگاه کنی و حرکت کنی. باید توجه داشته باشی که چه چیزهایی اطرافت در حال تغییر و چرخش هستند.
چو گوی چرخ داری نیز گردانتوئی شاه حقیقت کن تو جولان
هوش مصنوعی: اگر تو گوی گردان را در دست داری، پس خود تو هم همانند آن گوی در چرخش و حرکت هستی. بنابراین، ای پادشاه حقیقت، باید حقیقت را به نمایش بگذاری و در آن جستجو کنی.
زهی معنی که هر دم رخ نمایددر این میدان عجب گوئی بیاید
هوش مصنوعی: چه زیباست که هر لحظه در این میدان معنی تازهای جلوهگر میشود، انگار که شگفتی به وجود آمده است.
زهی معنی که روشن میکند جاندمادم میکند اینجای جولان
هوش مصنوعی: بسیار خوب! این بیان به طرز شگفت آوری اشارتی به روشنی و حیات دارد که به طور مداوم جان را زنده و فعال میکند. در واقع، این موضوع را به تصویر میکشد که وجود این معنی باعث تحرک و نشاط در زندگی میشود.
بمعنی گوی وحدت برد عطارکه میدان دارد و شاهی و اسرار
هوش مصنوعی: عطار در اینجا به اهمیت و عمق وحدت اشاره میکند؛ او به عنوان یک عالم و محقق، درک عمیقی از این مفهوم دارد و با تسلطش بر آن، به گونهای مانند یک پادشاه به اسرار آن پی برده است.
بمعنی گوی چرخش هست گردانکه او دارد نمود جمله مردان
هوش مصنوعی: این جمله به موضوع چرخش و گردش گوی اشاره دارد که به نوعی نماد و نماینده تمامی مردان است. در واقع، به تغییرات و حرکاتی که در زندگی و در میان انسانها وجود دارد، پرداخته شده است.
بمعنی گوی برد از جمله دلدارکه او شاهست اندر کل اسرار
هوش مصنوعی: در این شعر به این موضوع اشاره شده که دلبر و محبوب، درک و دانش بالایی دارد و به نوعی همه رازها و اسرار را در اختیار خود دارد. او به عنوان یک شخصیت برتر و با تواناییهای خاص، در میان دیگران درخشان و برجسته است.
بمعنی گوی دل گردان نمودستکه گوی چرخ سرگردان نمودست
هوش مصنوعی: دل به گرداب گردشی تبدیل شده که همچون گوی سرگردان است.
ندارد مثل در اسرار گفتنکسی کو داند این اسرار سفتن
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند کسی که به رازی آگاه است، در مورد آن راز صحبت کند. تنها کسی که این اسرار را میداند، میتواند آنها را به درستی بیان کند.
خراباتی شو و عین خرابیکه از عین خرابی این بیانی
هوش مصنوعی: به یک شخص بیپروا و آزاداندیش تبدیل شو و همانند او زندگی کن، چرا که حقیقت در همان حالت بیپروایی و آزادی نهفته است.
خراباتی شو و تو آدمی باشدر آن عین خرابی شاه میباش
هوش مصنوعی: در زندگی خود، مانند یک خراباتی بیندیش و احساس کن، اما در همان حال، با رفتار و ویژگیهای یک فرد بزرگوار و مهم همانند یک شاه رفتار کن.
خراباتی شو و سجّاده بفکنخم پر درد آنگاهی تو بشکن
هوش مصنوعی: به دنیای نابسامان و بیقید و شرط وارد شو و از معیارهای معمولی زندگی فاصله بگیر، زیرا زمانی که بار سنگین درد به دوش داری، ممکن است به یک شکستن و تحول نیاز داشته باشی.
خراباتی شو و تسبیح با دلقبسوزان دردمی اندر بر خلق
هوش مصنوعی: در میان مردم، به سادگی و بیپروایی زندگی کن و به خاطر دردها و مشکلاتت، عواطف و احساساتت را با شور و شوق نشان بده.
خراباتی شو و از نام بگذرپس آنگه نام وننگ خویش بنگر
هوش مصنوعی: خراباتی شو و از شهرت دوری کن، سپس به آنچه خود هستی و خوبی و بدیات نگاه کن.
خراباتی شو و جام دمادمفرو کش نه جهان نی عین آدم
هوش مصنوعی: در زندگی، عشق و شادی را در اولویت قرار بده و از زوایای مختلف به آنها نگاه کن. به دنبال لذتهای دنیوی نباش، چرا که انسانها میتوانند به آرامش و خوشبختی دست یابند.
خراباتی شو و دُردی بهر جامفروکش تا چه باشد مر سرانجام
هوش مصنوعی: به خودت بیندیش و آغوش خود را به روی لذتها و تجربههای زندگی باز کن، زیرا نمیدانی که سرنوشتت چه خواهد شد.
خراباتی شو اندر عین هستیشکن بتهای نفس خودپرستی
هوش مصنوعی: در زندگی خود از محدودیتها و خواستههای نفس خود که به خودپرستی منجر میشوند، رها شو و به یک انسان آزاد و بیخود بگرای.
خراباتی شو ای یار دل افروزمراین طاعات عشق از من تو آموز
هوش مصنوعی: ای دوست دلانگیز، خراباتی باش و از من بیاموز چگونه میتوان عشق را با طاعات و عبادتها درآمیخت.
خراباتی شو اندر کوی عالمکه جز هستی نباشد عین آدم
هوش مصنوعی: به دنیای سرشار از لذات و عشق بپیوند که در آن چیزی جز وجود انسان واقعی و فراموشنشده نیست.
خراباتی شو وکلّی برافکنگذر کن هم ز ما و هم ز تو من
هوش مصنوعی: برای دستیابی به شادی و آزادی، لازم است از همه چیزهایی که شما و من را محدود میکند، رها شویم و از محدودیتها عبور کنیم.
خراباتی شو و دلدار خود بینمشو نزدیک هم در عشق خود بین
هوش مصنوعی: به عاشق و شوریدهدل تبدیل شو و به محبوبات ننگر. در عشق، خود را نزدیک هم ببینید.
خراباتی شو و کامی از او یابدگر ره از کفش جامی ازو یاب
هوش مصنوعی: به زندگی لذت ببخش و از آن بهرهمند شو، دیگر بر آنچه از دست رفته است، افسوس مخور و از لحظات خوب استفاده کن.
ستان جامی که جام جم چه باشدبرِ آن، هر دو عالم مرچه باشد
هوش مصنوعی: بگیر جامی که اگرچه جام جم هم باشد، در برابر آن جام، هر دو جهان مانند یک مورچه هستند.
ستان آن جام و فارغ از جهان شوزمانی نیز بین و بیزمان شو
هوش مصنوعی: جام را بگیر و از دنیا بیخیال شو، مدتی هم که شده به لحظهای خالی از زمان نگاه کن.
ستان آن جام ودرکش رایگانیگذر کن هم ز صورت هم معانی
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که برای به دست آوردن شادی و لذت، باید از دنیای مادی و ظاهری جدا شویم و به عمق مفاهیم و معانی بپردازیم. به عبارتی، برای تجربه واقعی زندگی و حقیقت، باید از قید و بندهای ظاهری رها شویم و به سیر و سلوک معنوی بپردازیم.
ستان آن جام و دربود فنا شوعیان عین معبود لقا شو
هوش مصنوعی: آن جامی را بگیر و در آن محو شو، به وضوح به ذات معبود نزدیک شو و با او ملاقات کن.
ستان آن جام از هستی اللّهدمی زن همچو مردان از هواللّه
هوش مصنوعی: آن جام را از وجود خدا بگیر و لحظهای مانند مردان به یاد خدا پرچمدار شو.
چو آن میدرکشی نابود گردیدرون جزو و کل معبود گردی
هوش مصنوعی: زمانی که از می عشق مینوشی و خودت را از آن آزاد میکنی، در درونت به مقام و مرتبهای والا دست پیدا میکنی و به محبوبی آسمانی تبدیل میشوی.
چو آن میدرکشی جان جهانیولی گر قدر خود آن دم بدانی
هوش مصنوعی: زمانی که در حال لذت بردن از شراب هستی، جان جهان را نیز به دوش میکشی، اما اگر ارزش و اهمیت خود را در آن لحظه درک کنی، میتوانی از این تجربه بهرهمند شوی.
چو آن میدرکشی درلاشوی تونمود عشق الّا اللّه شوی تو
هوش مصنوعی: وقتی که آن می در درون تو تجلی می کند، عشق جز معشوق تو را در بر نمی گیرد.
چو آن میدرکشی از جام وحدتکجا بینی تو مر دیدار کثرت
هوش مصنوعی: زمانی که آن شراب وحدت را بنوشی، دیگر چگونه میتوانی دیدار کثرت را ببینی؟
چوآن میدرکشی بینی یقین توکه خاک پاک را عین الیقین تو
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که در زندگی چه ارجی دارد، به روشنی درمییابی که زمین پاک و مقدس برای تو از اهمیت ویژهای برخوردار است و این را به خوبی میفهمی.
چو آن میدرکشی خمخانه بشکننمود عقل این دیوانه بشکن
هوش مصنوعی: وقتی تو مینوشی، انگار همه چیز را خراب میکنی، عقل این مجنون را هم بشکن.
چو آن میدرکشی عشّاق یابیهمه کون و مکان عین خدائی
هوش مصنوعی: وقتی که تو از دل میپردی، همه عاشقان را جلب میکنی، به طوری که تمام کائنات و موجودات به تو شبیه میشوند.
شود ز آن می ترا مقصود حاصلشوی چون واصلان اینجای واصل
هوش مصنوعی: اگر از آن می بنوشی، به هدف خود میرسی و مانند کسانی که به حقیقت رسیدهاند در اینجا حاضر خواهی شد.
شود زان می ترا اسرارها فاشحقیقت نقش گردد عین نقاش
هوش مصنوعی: از آن شراب، رازهای زیادی پدیدار میشود و حقیقت به شکل عینی و روشن نمایان میگردد.
شود زان می ترا کون و مکان پیشچو خر دل دانهٔ این سرّ بیندیش
هوش مصنوعی: وقتی که از آن نوشیدنی مینوشی، تمام وجودت تحت تأثیر قرار میگیرد و باید مانند یک خر، دانههای این راز را در دل خود بیندیشی.
شود زان می دو عالم همچو ارزنقدم بربوده ونابوده برزن
هوش مصنوعی: از نوشیدن آن شراب، صلح و آرامش دو جهان به دست میآید، همچون دانهای کوچک از ارزن که نه تنها وجود دارد، بلکه تمام مشکلات را از میان برمیدارد.
نمیبینم کسی بر های و هوئیکزین میدان برد ناگاه گوئی
هوش مصنوعی: من کسی را نمیبینم که در این شلوغی و سر و صدا ناگهان از میدان خارج شود.
همه ترسان و شاه استاده اینجانهاده چشم اندر کوی شیدا
هوش مصنوعی: همه نگران و در اضطراب هستند و شاه در اینجا ایستاده و چشمش به کوچه و خیابان شیدا دوخته شده است.
شده لرزان ز بیم شاه جملهنمییارند کرد اینجای جمله
هوش مصنوعی: همه به خاطر ترس از شاه به حالت لرزانی افتادهاند و هیچکس جرأت نمیکند اینجا چیزی بگوید.
کسی باید که گستاخی نمایدکه گوی شاه از میدان رباید
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که با جرأت و جستوخیز وارد میدان شود و بتواند مقام و اعتبار برتر را از دیگران بگیرد.
که باشد در حقیقت هم بر شاهز سرّ شاه مر او باشد آگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که در واقعیت با شاه ارتباط داشته باشد، از رازهای او نیز مطلع خواهد بود.
در این میدان یکی گوی فکنداستعجائب های و هوئی در فکنداست
هوش مصنوعی: در این میدان، چیزی شگفتانگیز و پرهیاهو وجود دارد که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و جلب توجه میکند.
در این میدان نیارد برد کس گویاگر داری عیان اللّه بس گوی
هوش مصنوعی: در این میدان، کسی نمیتواند برنده شود، مگر اینکه به وضوح نشان دهنده خداوند باشد.
که برخوردار شاه از گوی باشدنداند هرکه این پرگوی باشد
هوش مصنوعی: آن کسی که در مقام و موقعیت بالایی قرار دارد، باید بداند که این سخنان پرحرف و ادعاها به چه معنی است.
نبردی هیچ گوئی ای دریغابمانده ماه شادی زیر میغا
هوش مصنوعی: ای کاش میگفتی که جنگی در کار نیست و ماه شادی همچنان زیر ابرها پنهان مانده است.
ببردی گوی اینجا تا بدانینظر کردی در این گوی معانی
هوش مصنوعی: تو این جا بازی را مینگری و اگر به خوب نگاه کنی، در این بازی رازها و معانی پنهان را درک خواهی کرد.
تو سرگردان چو گوئی ای دل و جانندانم تا چه گوئی ای دل و جان
هوش مصنوعی: تو در حال سردرگمی هستی و نمیدانی باید چه بگویی یا چه احساسی داشته باشی.
مترس از شاه و گستاخی کن آخربباطن باش و بگذر تو ز ظاهر
هوش مصنوعی: از ترس شاه نترس و جسورانه عمل کن، زیرا درون خود را بشناس و به سادگی از ظواهر عبور کن.
که شاه این کوی در میدان فکندستفلک از ترس او چوگان فکندست
هوش مصنوعی: شاه این محله در میدانی قهرمانانه ایستاده است، به طوری که آسمان از ترس او دمی چوگان را به زمین انداخته است.
چو گوئی شو در این ره همچو مردانکه خدمتکار تست این گوی گردان
هوش مصنوعی: وقتی که میگویی قدم در این راه بگذار، مانند مردان عمل کن و بدان که مسئولیت و خدمت به توست که این گوی را به گردش در آورد.
چو گوئی باش گر بتوانی این راببینی خویشتن عین الیقین را
هوش مصنوعی: اگر بتوانی خود را به درستی بشناسی، میتوانی واقعیت وجود خود را به وضوح مشاهده کنی.
چو گوئی بی سر و بی پا همی گردچو مردان اندر این میدان پردرد
هوش مصنوعی: وقتی میگویی که بدون سر و پا هم در حال گردش هستی، همانند مردان در این میدان پُر درد هستی.
چو گوئی پیش شه تسلیم او باشبراه شرع ترس و بیم او باش
هوش مصنوعی: اگر گفتی که در برابر پادشاه تسلیم شو، باید به قوانین شرع و رسالت او احترام بگذاری و از او بیمناک باشی.