بخش ۵۳ - در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن به تحقیق گوید
هوش مصنوعی: این متن از شاعری به نام عطار نیشابوری است و به بررسی عشق، فنا، و حقیقت میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که از دنیای مادی و ظاهری عبور کرده و به عمق وجود خود و حقیقت عشق دست یابد. او به موضوع خراباتی شدن اشاره میکند که به معنای ترک دنیا و پیوستن به عشق الهی است. این عشق به او اجازه میدهد تا به شناخت خداوند و خود بپردازد، و در این مسیر، حجابهای مادی را کنار میزند.
در طول متن، عطار به تجربیات مشترک میان عاشقان اشاره میکند و از می در خرابات صحبت میکند که نمادی از عشق و وصال است. او تأکید میکند که برای درک حقیقت، باید از خود گذشت و فانی شد. علاقه و عشق به پروردگار تنها راه رسیدن به حقیقت و شناخت است.
شاعر از مراحل مختلفی صحبت میکند که سالک باید طی کند تا به وصال برسد و به یک خود واقعی و بینقص دست یابد. در نهایت، عطار دعوت به عشق و دیانت میکند و بر اهمیت خودشناسی و دستیابی به حقیقت تأکید مینماید.
دریغا ره نمیدانی چه گوئیکه سرگردان شده مانند گوئی
هوش مصنوعی: آه، چه بگویم که در این راه نمیدانم و مانند کسی گم شدهام.
در این میدان چو گوئی در تک و تازشدی اکنون و مر چوگان بینداز
هوش مصنوعی: در این میدان، وقتی که به رقابت و تلاش پرداختهای، حالا دیگر زمان آن است که اسب را متوقف کنی و چوگان را کنار بگذاری.
در این میدان چو گوئی مینبردیکجا صافی خوری مانند دُردی
هوش مصنوعی: در این میدان اگر بگویی که کجاست جایی که بتوانی صاف و راحت بنشینی، مانند کسی که شراب مینوشد.
خرابات فنا کن اختیارتتو با میدان و گوی اکنون چه کارت
هوش مصنوعی: در محیط نابودی و فنا خود را رها کن، حالا با میدان و بازی چه کار داری؟
خرابات فنا از بهر مردانستکه این چرخ فلک زانروی گردانست
هوش مصنوعی: خرابات، یعنی مکانی که در آن بیخود شده و از دنیا رها میشوند، مختص مردانی است که این دنیا با چرخش خود به آنها میچرخد و به نوعی زندگی را برایشان فراهم میکند.
خراباتی شو و اندر خراباتبوقت صبحدم میکن مناجات
هوش مصنوعی: در آن لحظه که روز آغاز میشود، به دنیای پرهیاهوی مشروبات و دیوانگی بپیوند و با دل و جان از درگاه خداوند راز و نیاز کن.
خراباتی شو و رطل گران کشدمادم جام وحدت رایگان کش
هوش مصنوعی: به خودت بیخیالی و شادی را راه بده و با دل و جان به لذتهای زندگی بپرداز، چرا که در لحظات خوش، میتوانی به یکپارچگی و هماهنگی با خود و دنیایت برسی.
خراباتی شو این جام کن نوشاگر مردی در اینجا باش خاموش
هوش مصنوعی: به میخانه برو و این جام را بنوش، اگر مردی، در اینجا سکوت کن.
خراباتی شو و اندر پیش دلدارز نام و ننگ خود بگذر به یکبار
هوش مصنوعی: به مقام یک آدم باخته و خراباتی درآ. هنگام حضور در کنار محبوب، از نام و اعتبار خود به سادگی بگذر و برای یک بار هم که شده، خود را آزاد بگذار.
شود زان می ترا فانی وجودتنظر کن آنگهی مر بود بودت
هوش مصنوعی: از آن شراب معجزهآسا وجودت زائل میشود، به این فکر کن و سپس ببین که چه چیزهایی از وجودت باقی مانده است.
خدا دریاب و از خود شو تو فانیاگر این سرّ معنی باز دانی
هوش مصنوعی: اگر به خدا توجه کنی و از خودخواهیهای دنیوی فاصله بگیری، میتوانی به درک عمیقتری از حقیقت دست یابی.
مئی کان عاشقان خوردند اینجاوزان میگوی کل بردند اینجا
هوش مصنوعی: عاشقان در این مکان نوشیدنی کردند و از همینجا داستانهای عشق و محبت را به زبان آوردند.
مئی کان عاشقان صادق بنوشندهمه باید کز آن سرّ کم خروشند
هوش مصنوعی: عاشقان واقعی باید از می بنوشند، اما باید با احتیاط و سکوت از آن لذت ببرند و در راز آن سر به زیر باشند.
مئی کان عاشقان خوردند و رفتندحقیقت راز معنی فاش گفتند
هوش مصنوعی: مستی و عشق را نوشیدند و رفتند، و حقیقت این راز را به روشنی بیان کردند.
مئی کان عاشقان لاابالشکشیدند آنگهی عین وصالش
هوش مصنوعی: معنای این بیت این است که شرابنوشان، عشق و محبت را با بیخیالی در آغوش کشیدند و سپس به وصال معشوق دست یافتند. در واقع، این شعر به لذت و شادمانی در عشق و تجربهٔ شیرین لحظات عاشقانه اشاره دارد.
در آن می وصل اینجا باز دیدندز بود او بکام دل رسیدند
هوش مصنوعی: در لحظهی وصال، آنها دوباره مشاهده کردند که وجود او به آرزوهای دلشان نزدیک شده است.
در آن می جملهٔ ذرّات مستنداز آن در جود حق با نیست هستند
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که تمام ذرات و عناصر وجود، به وسیلهٔ بخشندگی و کرم الهی به یکدیگر وابستهاند و از آن وجود بهرهمند میشوند.
در آن می هر که او پائی بداردیقین دانم که او تحقیق دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که در آن مینوشی به پای خود ایستاده باشد، مطمئنم که به حقیقت و واقعیت دست یافته است.
در آن می راز بیند همچو مردانحقیقت نزد اولاشیء شود جان
هوش مصنوعی: در این می، اسراری وجود دارد که مانند مردان حقیقت جوی به آن نگریسته میشود و کسی که به آن دست یابد، روحش به کمال میرسد.
در آن می جان کجا گنجد زمانیکه آن دم نیست اینجا کل مکانی
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که در شراب و مستی غرق شدهایم، چطور میتوانیم زمان را احساس کنیم وقتی که اینجا هیچ نشانهای از آن نیست؟
در آن می هستی جاوید باشدترا از ذرّهٔ خورشید باشد
هوش مصنوعی: در آن حال و هوا و وجود، تو همیشه باقی خواهی ماند، زیرا همچون ذرهای از خورشید هستی.
در آن می در یکی بینی تو خود رانگنجد هیچگونه نیک و بد را
هوش مصنوعی: در آن می، هنگامی که به خودت نگاه کنی، جایی برای تفکر درباره نیک و بد وجود ندارد.
در آن می گر یکی بینی حقیقتطریقت با حقیقت در شریعت
هوش مصنوعی: اگر در دل خود حقیقت راه را ببینی، در آن صورت حقیقت را در قوانین و دستورهای دینی نیز خواهی یافت.
در آن می در خدا بینی حقیقتنمیگنجد دگر اینجا دقیقت
هوش مصنوعی: در آن می، که نمایانگر لحظات معنوی و والای زندگی است، خداوند را میتوان مشاهده کرد، ولی در این دنیا و واقعیتهای مادی، حقیقت به طور کامل قابل فهم نیست.
در آن می جمله مردان فاش گشتندز نقش اندر جهان نقاش گشتند
هوش مصنوعی: در آن می، مردان به وضوح نمایان شدند و از آثار خود در جهان به عنوان هنرمند شناخته شدند.
در آن می واصلی شان منکشف شدنمود اوّل آخر متّصف شد
هوش مصنوعی: در آن می، حقیقتی برای من روشن شد که از آن میتوان به آغاز و پایان اشاره کرد.
در آن می شان حقیقت گشت واصلشدند اندر خرابی جمله حاصل
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، حقیقت روشن شد و همه در نابودی به مقصد نهایی خود رسیدند.
در آن می شان عیان عشق بایارحجاب از پیششان برخواست یکبار
هوش مصنوعی: در آن میخانه، عشق به وضوح نمایان شد و حجابها یکبار برای همیشه کنار رفتند.
در آن می شان تمامت گشت روشنرها کردند آنگه عین گلخن
هوش مصنوعی: در آنجا تمام وجودت روشن شد و سپس به طور کامل آزاد شدی، مانند گلی که در دل خاک خود را نشان میدهد.
در آن می شان فنا آمد پدیدارنگه کردند و دیدیند جمله عطّار
هوش مصنوعی: در آنجا، نشانههای نابودی آشکار شد و همه عطّار را دیدند و نگاه کردند.
در آن می گر نبودی هستی منکجا پیدا شدی این هستی من
هوش مصنوعی: اگر در آن حالت مستی نبودی، من کجایم که این وجود من پیدا شده است؟
در آن می یافتم هستی دو جهانز جامی یافتم مستی جانان
هوش مصنوعی: در آن لحظه، با نوشیدن جام، وجود دو جهان را احساس میکردم و مستی جانان را در خود مییافتم.
نمیدانستم و غافل بماندهدر این عین جهان بیدل بمانده
هوش مصنوعی: نمیدانستم و غافل ماندهام که در این دنیا، دلباخته و بیخبر باقیام.
نمیدانستم وهم باز دیدمنمود عشق کلّی راز دیدم
هوش مصنوعی: من نمیدانستم، اما دوباره در خیال خود عشق را دیدم و رازهای زیادی را فهمیدم.
نمیدانستم ودانستم اکنونکه یارم در درون ماندست بیرون
هوش مصنوعی: نمیدانستم و حالا متوجه شدم که معشوقم در درون من حضور دارد، اما از من دور است.
بدو پیدا شدم از هستی اونمود سرّ کل از هستی او
هوش مصنوعی: من از وجود او به وجود آمدم و راز تمام حقایق را از وجود او درک کردم.
بدو پیدا شدم و زوی بگفتمدر اسرار را نیکو بسفتم
هوش مصنوعی: به او نشان دادم و با او گفتگو کردم و در مورد رازها به خوبی شرح دادم.
بدو پیدا شدم وز اوست پنهاناز او دارم نمود و اوست جانان
هوش مصنوعی: من به سوی او آشکار شدم، در حالی که او از من پنهان است. من از او نشانهای دارم و او همان محبوب من است.
بدو پیدا شدم در جوهر رازحجاب هفت پرده کردهام باز
هوش مصنوعی: من به زودی در عمق اسرار ظاهر شدم و پردههای هفتگانه را کنار زدم.
بدو پیدا شدم از بود و نابودمرا اندر میان مقصود او بود
هوش مصنوعی: من به اوج هستی و فنا پیوستهام و در دل تمامی این راه، هدف او برای من آشکار است.
بدو پیدا شدم او واصلم کردعیان خویش اینجا حاصلم کرد
هوش مصنوعی: من به او روی آوردم و او مرا به وضوح خود معرفی کرد و اینجا، در این مکان، مرا به کمال رسانید.
بدو پیدا شدم بنمود ما راعیان ابتدا با انتها را
هوش مصنوعی: من به او نمایان شدم، مانند آسمانی که در ابتدا و انتهایش یکی است و ما را به وضوح نشان میدهد.
بدو پیدا شدم دیدار او بیننمود عشقم و گفتار او بین
هوش مصنوعی: من به سرعت پیدا شدم و او را ملاقات کردم. عشق من و سخنان او را مشاهده کن.
بدو پیدا شدم بنمود باقیمرا درجام کل او بود ساقی
هوش مصنوعی: به ناگاه در آنجا نمایان شدم و باقی وجودم را در جام به من نشان داد، زیرا ساقی تنها او بود.
بدو دیدم هم او را بی حجابیبجز یکی نمیبینم حسابی
هوش مصنوعی: من او را دیدم که بدون پوشش است و جز یک نفر دیگر هیچ حساب و کتابی نمیبینم.
بدو دیدم جمال طلعت اوهم او بد نور قدس و خلعت او
هوش مصنوعی: من زیبایی چهرهی او را دیدم که همانا اوست با نور پاکی و لباس شگفتانگیزش.
مرا بخشید در گفتار اسراردمادم گفت در جانم که عطّار
هوش مصنوعی: مرا در بیان رازها معذور داشت و همواره در وجودم وزیدن میکرد که عطار است.
یقین در پیش دارد جز مراتومبین در ابتدا و انتها تو
هوش مصنوعی: یقین تنها در برابر تو ظاهر میشود، نه در ابتدا و انتهای آن.
مرا بین در دل و جان تا توانیمنت دادم همه سرّ معانی
هوش مصنوعی: در دل و جان من به قدری عشق تو را به دیگران نشان دادم که همه رازهای عمیق را فاش کردم.
منت دادم همه اسرار عشاقبتو ختمست کل انوار عشاق
هوش مصنوعی: من همه رازهای عاشقان را به تو تقدیم کردم، چرا که تمامی روشناییها و زیباییهای عشق در وجود تو جمع شده است.
منت دادم چنین تشریف در پوشزمانی هم مشو ز اینجای خاموش
هوش مصنوعی: من چنین نیکو و با احترام به تو برخورد کردم، اما در این زمان دیگر خاموش نباش و از اینجا ساکت نمان.
چو بلبل باش اندر گلستانمنواها میزن اندر بوستانم
هوش مصنوعی: به مانند بلبل در باغ گل، در میان گلها آواز میزنم و نغمه میسرایم در بوستان.
بصد دستان همی زن مر نوا توچو داری این زمان عشق لقا تو
هوش مصنوعی: با صد دست، نغمهای بنواز و با عشق به معشوقهات، در این زمان تجلی کن.
نوای پردهٔ عشاق می سازدرون پردهام می سوز و می ساز
هوش مصنوعی: صدای عشق در زیر پردهها به گوش میرسد، در حالی که درون این پردهها، احساسات من در آتش اشتیاق زندهاند و مدام در حال تلاشم تا آهنگ عشق را بسازم.
بهر دستان که میخواهی تو دستانبجز می از یداللّهات تو مستان
هوش مصنوعی: هر زمان که به دستان خود نیاز داری، جز نوشیدن شراب، به چیز دیگری فکر نکن که تو مست و سرمست از الطاف خداوندی هستی.
که مست شوق مائی از ازل تووجودت را بجان کردم بدل تو
هوش مصنوعی: من به عشق و شوق تو از آغاز آفرینش، جان خود را فدای وجود تو کردهام.
نظیرت نیست لیکن در مقاماتعیان تست در اسرار طامات
هوش مصنوعی: تو مانند دیگری نداری، اما در جایگاههای آشکار، شایستهترین هستی و در مسائل پنهان، از آنچه که به پیچیدگی شناخته میشود، برتری داری.
منم گویا در این عین زبانتمنم اینجا همه شرح و بیانت
هوش مصنوعی: من خودم در اینجا زبان تو هستم و همه گفتهها و توضیحاتت را به وضوح بازگو میکنم.
ترا دادم عیان سّر معانیکه تا اینجاتو قدر من بدانی
هوش مصنوعی: من به تو حقیقت معانی را نشان دادم تا بدانی ارزش من چقدر است.
ترا دادم عیان واصلانتکنم اینجای بی نام ونشانت
هوش مصنوعی: من تو را بیپرده و آشکار به مردم نمایان میکنم تا در این مکان که نه نامی دارد و نه نشانی، به تو بپردازم.
اگر ما را بکل آنجای خواهیسزد گر هیچ جز از ما نخواهی
هوش مصنوعی: اگر همه چیز ما را بخواهی، درست است، اما اگر هیچ چیز جز ما را نخواهی، همین نیز پذیرفته است.
نشان واصلی این است دریابدمادم سوی من بیجان تو بشتاب
هوش مصنوعی: نشان واقعی این است که همواره و پیوسته به من توجه کن و به سمت من که به حال بیحرکتی دچار شدهام، شتاب کن.
سراسر هر چه بینی ما همی بینبجز من هیچ در دیدار مگزین
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اطراف خود میبینی، ما نیز آن را میبینیم، اما در دیدار و تجربه، غیر از خود من هیچ چیز را نپذیر.
چو تو جویای ما بودی در اولدر آخر میشوی چندین معطّل
هوش مصنوعی: وقتی در آغاز به دنبال ما بودی، در پایان هم بیدلیل معطل میشوی.
رضای ما بدست آور ز مائیکه ما را هست عین کلّ خدائی
هوش مصنوعی: خواسته ما را برآور و دل ما را شاد کن، زیرا وجود ما به نوعی تجلی کامل خداوند است.
بکل قربان ما شو اندر این راهکه هستی این زمان از سرّم آگاه
هوش مصنوعی: تمام وجودم را فدای تو میکنم در این راه. تو که اکنون از اعماق وجود من آگاهی.
نثار روی ما کن جان و دل توگذر کن از نقوش آب و گل تو
هوش مصنوعی: ای کاش جان و دل خود را به پای ما بریزی و از شکل و ظاهر مادی خود عبور کنی.
کلاه عشق دادیمت چو بر سرکه در پیشت نهم آفاق یکسر
هوش مصنوعی: عشق را به تو هدیه دادم تا بر سرت بگذارم و تمام جهان را در پیش چشمانت بیاورم.
ببُر سر تا مرا بینی عیان توکه این سرّ درنمیگنجد بدان تو
هوش مصنوعی: اگر سر مرا ببُری، باز هم تو مرا به روشنی خواهی دید، چرا که این راز در هیچ کلامی نمیگنجد.
ز خود چون بگذری مارا بدانیدر آخر چون بدانی کل توانی
هوش مصنوعی: اگر از خودت فراتر بروی، میفهمی که در نهایت، وقتی به شناختی عمیقتر برسی، میتوانی همه چیز را درک کنی.
منم مخفی ز جمله ناپدیدارکه آوردم ز خود کلّی بدیدار
هوش مصنوعی: من از دید همه پنهان هستم و به خاطر همین ویژگیام، تمام وجودم را در معرض دید قرار دادهام.
ز خود پیدا نمودم خویش پنهانشده اینجا به جز دیدن به نتوان
هوش مصنوعی: من خود را شناختم، اما در اینجا به طرز پنهانی وجود دارم و تنها از راه دیدن میتوانم خود را ببینم.
در آندم کین دم صورت نماندبجز من عین مقصودت نماند
هوش مصنوعی: در آن لحظه فقط من باقی میمانم و چیزی از زیبایی تو جز خود من نمیماند.
نماند اسم و جسم و عقل و ادراکسراسر محو گردانم ترا پاک
هوش مصنوعی: همه چیز از هستی و شناخت و عقل و درک را از میان میبرم، تا تو را به طور کامل خالص و پاک گردانم.
حجاب صورتت بردارم از پیشکنم بود وجودت جملگی خویش
هوش مصنوعی: من میخواهم پردهها را از چهرهات کنار بزنم تا بتوانم وجود عالی و زیبای تو را بهخوبی ببینم.
نماند هیچ گفتار تو اینجانماند هیچ اسرار تو اینجا
هوش مصنوعی: هیچ یک از حرفهای تو و رازهایت در اینجا باقی نمانده است.
بجز من هر چه در دیدار آرییقین میدان که خود سرّی نداری
هوش مصنوعی: جز من، هر آنچه را در ملاقات میبینی، مطمئن باش که خود، راز و رمزی ندارد.
نماند هیچ جز من مر ترا هیچنبینی این طلسم پیچ در پیچ
هوش مصنوعی: هیچ چیز از دنیا باقی نمانده جز من. تو هیچ چیزی نمیبینی جز این طلسم پیچیده و رازآلود.
مرادم کشتن تست اندر اینجاکه تا اینجا ببینی دیدن ما
هوش مصنوعی: من هدفم این است که تو را در اینجا به قتل برسانم، تا بدانی که دیدن ما تا اینجا چگونه است.
مرادم کشتن تست از طریقتکه ما را بنگری اندر حقیقت
هوش مصنوعی: من هدفم این است که تو را در این راه به کشتن برسانم، تا من بتوانم حقیقت را در وجود تو ببینم.
مرادم کشتن تست آخر کارکه تا یابی مرا در جمله اظهار
هوش مصنوعی: من هدفم این است که در نهایت تو را از میان ببرم، تا بدین وسیله شناخت عمیقتری از خودم در تمام ابرازهایت پیدا کنی.
مرادم کشتن تست ار بدانیکه مقصودم توئی سرّ نهانی
هوش مصنوعی: من هدفم از این عشق، نابودی توست، اگر بفهمی که مقصودم خود تو هستی، راز پنهانی در این ماجرا وجود دارد.
مرادم کشتن تست و فنا شومرا در جزو و کل عین بقا شو
هوش مصنوعی: من هدفم این است که تو مرا نابود کنی و در عین حال، باعث بقاء و ادامه وجود من بشوی، چه در جزئیات و چه در کل.
مرادم کشتن تست و تو بگذرتو خود جز من دمی در هیچ منگر
هوش مصنوعی: من قصد کشتن تو را دارم، اما تو بگذر و فراموش کن. تو جز من به هیچ چیز دیگری نگاه نکن.
مرادم کشتن تست و فنایتنمایم جزو و کل عین بقایت
هوش مصنوعی: من هدفم این است که تو را از بین ببرم و با نابود کردن تو، نشانهای از بقای تو را در وجودم زنده نگهدارم.
چو تو جز من یقین غیری ندیدیز من گفتی و هم از من شنیدی
هوش مصنوعی: زمانی که تو جز من کسی را به یقین ندیدی، از من گفتی و همچنین از من شنیدی.
ز من گفتی همه اسرار ما راتو کردی فاش مر سرّ بقا را
هوش مصنوعی: تو از من گفتی و همه رازهای ما را برملا کردی، حالا راز ماندگاری را نیز آشکار کن.
تو با من گردی و من با تو بودمیکی بد با توام گفت و شنودم
هوش مصنوعی: من با تو صحبت میکنم و تو هم در کنار من هستی، اما در عمق وجودم احساس میکنم که وجودم از تو جداست.
بجز من هیچ تکراری نکردیمیان واصلان امروز فردی
هوش مصنوعی: جز من هیچکس مانند من نمیتواند امروز در جمع عارفان، به تکرار وارد شود.
بمن فردی بمن گشتی منزّهبمن دیدی سراسر دید این ره
هوش مصنوعی: تو به من فردی و مرا پاک و بیعیب میبینی، در حالی که خودت دیدی که این مسیر پر از چالشها و مشکلات است.
منت ره بودم و من نیز منزلمنت بگشادهام اینجای مشکل
هوش مصنوعی: من همیشه در انتظار لطف و محبت بودم و اکنون خودم هم در راه محبت گام برداشتهام و در اینجا برای حل مشکلات تلاش میکنم.
منت گویایم و من نیز گویادر این عین جهان منگر به جز ما
هوش مصنوعی: من به شکرگزاری مشغولم و خودم نیز بیان کننده هستم. در این دنیا فقط به ما نگاه نکنید.
یقین اینجا به جز من هیچکس نیستبجز من هیچکس فریادرس نیست
هوش مصنوعی: در اینجا تنها من هستم و جز من هیچ کس دیگر وجود ندارد که به فریادم برسد.
منت جان دادم و منجان ستانممنت بنمایم اینجا و من آنم
هوش مصنوعی: من جانم را به تو هدیه دادهام و تو جانم را میگیری. من اینجا از تو درخواست دارم و در عین حال خود را فراموش کردهام.
که در خون خاک جسمت در کنم منکنم اسرار کلّی از تو روشن
هوش مصنوعی: من در خاک بدنت غرق میشوم و رازهای بزرگ و کلی تو را فاش میکنم.
چو پیش از خویش اینجاگه بمردیاز آن گوی سعادت را تو بردی
هوش مصنوعی: وقتی که قبل از خودت در اینجا از دنیا رفتی، تو به آن خوشبختی دست پیدا کردی.
تو مردستی و هستی حّی زندهبرون تو رفتهٔ اکنون زبنده
هوش مصنوعی: تو انسان واقعی هستی و در حال زندگی میکنی، ولی آنچه از تو بر جا مانده، از گذشته است.
هر آن کو پیش از مرگم نمیردمیان حلقهٔ این در نگیرد
هوش مصنوعی: هر کسی که قبل از مرگم از دنیا نرود، به این در وارد نخواهد شد.
منت میبینم و در راه من توشدی در واصلی آگاه من تو
هوش مصنوعی: من در انتظار لطف و محبت تو هستم و در مسیر زندگی، تو به من آگاهی و بصیرت دادهای.
منت بینم ز من خود درگذشتیحقیقت راه اعیان در نوشتی
هوش مصنوعی: من متوجه شدم که تو به خاطر من از خودت گذشتی و این واقعیت را در مسیر زندگی به خوبی به تصویر کشیدی.
بسی اندر جهانم سالکانندکه مرکب سوی ما بسیار رانند
هوش مصنوعی: در جهان افرادی زیادی وجود دارند که تلاش میکنند به ما نزدیک شوند و در مسیر ما گام بردارند.
طلبکار آمدند اندر سوی ماولی در عاقبت گشتند شیدا
هوش مصنوعی: خواستگارانی به ملاقات ما آمدند، اما در پایان کار، خودشان دچار عشق و شیفتگی شدند.
طلبکار آمدند وبازگشتندنمود سفل و علوی در نوشتند
هوش مصنوعی: مشتریان یا طلبکاران آمدند و رفتند، و در این جریان، وضعیت افراد پایینتر و بالاتر را نوشتند.
کرا باشد نمود عشق طاقتکه درآخر بیابد این سعادت
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق را در خود احساس کند، قدرت تحمل و پذیرش آن را مییابد و در نهایت به سعادت واقعی دست خواهد یافت.
کسی باید که او از جان نترسدبجز ما هیچ چیزی او نپرسد
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که از جان خودش نترسد و از دیگران چیزی نپرسد.
بجز ما ننگرد در هر دو عالمیکی بیند مرا در عین آدم
هوش مصنوعی: جز ما هیچ کس نیست که در این دو جهان به من نظر کند؛ او مرا در حالتی از انسانیت میبیند.
بجز من هیچ در پیشش نگنجددو عالم نزد او موئی نسنجد
هوش مصنوعی: به جز من هیچ چیز دیگری در نظر او جایگاهی ندارد؛ در برابر او، دو جهان همچون مویی کوچک و بیاهمیت هستند.
بجز ما هیچ اینجا ننگرد اوبمردی این ره ما بسپرد او
هوش مصنوعی: جز ما کسی در اینجا به او نگاه نمیکند، او به مردی که در این راه است اعتماد کرد.
چو ره بسپارد اندر سوی درگاهیکی بیند مرا در جمله آنگاه
هوش مصنوعی: زمانی که راه به درگاه سپرده میشود، شخصی مرا در جمع مشاهده میکند.
مرا دیدن در این صورت به نتوانبوقتی کو ببیند راز پنهان
هوش مصنوعی: دیدن من در این حال امکانپذیر نیست، زیرا کسی که به رازهای پنهان آگاه است نمیتواند به سادگی آن را ببیند.
که جان بسپارد و ما را به بیندابا ما او در این خلوت نشیند
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی باید جان خود را فدای عشق یا علاقهاش کند و در عین حال به نظاره ما بنشیند، در حالیکه او در تنهایی و سکوت خود مشغول تفکر و تأمل است.
تو ای عطّار جانت برفشاندیبسی در بحر ما کشتی براندی
هوش مصنوعی: ای عطّار، تو با جان خود برف نیازمندان را میپاشی و در دل دریای ما کشتی محبت را به حرکت درمیآوری.
در این دریای ما دیدی تو جوهرترا دیدم در اینجا هفت اختر
هوش مصنوعی: در این دریای وسیع، جوهر درونی تو را مشاهده کردم; در اینجا همچنین هفت ستاره را دیدم.
تمامت در تو اینجا درج کردیمدرون دل تو ما را عین دردیم
هوش مصنوعی: تمام احساسات و تجربیات ما را در دل تو ثبت کردهایم، زیرا ما نیز مانند تو از دردها و رنجها رنج میبریم.
تو داری در رهم از درد شو فردکه مردی می نیابی جز که در درد
هوش مصنوعی: تو در مسیر زندگیات به دردها و سختیها برخورد خواهی کرد، زیرا مردان واقعی را فقط در مواقع سختی و درد میتوان شناخت.
ز درد عشق ما آگاه میباشبصورت همچنان در راه میباش
هوش مصنوعی: از درد و رنج عشق ما مطلع باش و در مسیر عشق همچنان با اشتیاق ادامه بده.
که من دیدم ترا از جمله مرداندل و جانت بدیدم شاد و گردان
هوش مصنوعی: من تو را دیدم، از جمله مردان که دل و جانت را شاد و خوشحال یافتم.
توئی و نزد من جمله عزیزیکه جز با من نباشی و چه چیزی
هوش مصنوعی: تو برای من بسیار عزیز و ارزشمند هستی و هیچ چیز دیگری در زندگیام اهمیت ندارد مگر اینکه با تو باشم.
چو جز من در نمیگنجد بر تومنم در هر دو عالم رهبر تو
هوش مصنوعی: اگر کسی جز من برای تو وجود ندارد، من در هر دو جهان راهنمای تو هستم.
چو جز من در نمیگنجد بجانتدمادم مینماید رخ عیانت
هوش مصنوعی: وقتی که در وجودت چیزی جز من نمیگنجد، همیشه چهره من را به تو نشان میدهد.
چو جز من درنمیگنجد درونتمنم اندر درون و در برونت
هوش مصنوعی: درون تو هیچکسی جز من جا نمیگیرد، من هم در درون تو هستم و هم در بیرون از تو.
کس کو شرع محبوبم سپاردبشرع دوستم او پای دارد
هوش مصنوعی: هر کس که عشق محبوبم را به قوانین دوستم بسپارد، او نیز در این راه پایدار است.
مراو را اینچنین واصل کنم هاننمودش جملگی حاصل کنم هان
هوش مصنوعی: من او را به این شکل به وصال میرسانم و به تماشای تمام دستاوردهایش میپردازم.
نمایم ذات خود او را تمامتبفردوسش برم یوم القیامت
هوش مصنوعی: در روز قیامت، ذات و حقیقت خود را به او نشان میدهم و از بهشت او بهرهمند میشوم.
ببخشم من گناه او سراسرندارد اینکه مومن دان تو باور
هوش مصنوعی: من گناه او را به تمام وجودم میبخشم. این را بدان که ایمان تو باید به این باور باشد.
کند این را قبول از جان و دل اونگردد عاقبت اینجا خجل او
هوش مصنوعی: اگر او این را با جان و دل قبول کند، در نهایت در اینجا شرمنده و ناکام نخواهد شد.
مرا ز آن دم که آدم دردمنداستاز آن دم این تمیز اندر پسنداست
هوش مصنوعی: از زمانی که انسان دچار درد و رنج شده، من از آن زمان توانستم این تفاوت را درک کنم و به آن ارزش بدهم.
از آن دم این دم تو هست پیدااز آن دم یافتی این دم هویدا
هوش مصنوعی: از لحظهای که تو به خود آگاهی پیدا کردی، از همان لحظه است که وجود تو برای دیگران نمایان شد. از آن زمان به بعد، تو به روشنی دیده و شناخته شدهای.
اگر آن دم در این آدم نبودیوجود تو در این عالم نبودی
هوش مصنوعی: اگر آن لحظه در این انسان حضور نداشتی، وجود تو در این جهان نبود.
از آن دم یافتی این جوهر یاراز آن اینجا همی بینی تو اغیار
هوش مصنوعی: از آن لحظه که این یار را پیدا کردی، حالا میتوانی در اینجا دیگران را نیز ببینی.
از آن دم یافتی انوار عالمنفخت فیه میآید دمادم
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که نورهای عالم را دریافت کردی، هر لحظه نسیم خوشی به سمت تو میوزد.
از آن دم هر دمی اندر دم تستکه دم اندر دم تو آدم تست
هوش مصنوعی: از زمانی که نفس میکشم، هر نفس من به خاطر توست، چون نفس من در نفس تو وجود دارد و تو سبب زندگی من هستی.
از آن دم دم زن و زیندم میندیشرها کن جمله از عالم میندیش
هوش مصنوعی: به لحظهی کنونی فکر کن و از زندگی لذت ببر؛ به چیزهای غیرضروری و دنیوی فکر نکن.
از آن دم تو دمادم هر سخن گویکه بردی درحقیقت در سخن گوی
هوش مصنوعی: از لحظهای که تو شروع به صحبت میکنی، هر کلمهای که بیان میکنی در واقع نشاندهندهی درونیات و احساسات خودت است.
از آن دم دمدمه افکن در آفاقدمادم که ازآندم جمله عشاق
هوش مصنوعی: از آن لحظه که صبح شروع به دمیدن میکند، عشق به سرعت در همهجا پخش میشود و همه عاشقان را تحت تاثیر قرار میدهد.
از آن دم در عیان اسرار کل بینوجود خویشتن انوار کل بین
هوش مصنوعی: از آن لحظه که به روشنایی رازهای کل آگاه شدم، نور تمامی آنها را در وجود خودم مشاهده کردم.
از آن دم این دم تو در جهان استکه بگرفته زمین اندر زمانست
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که دم تو در جهان وجود دارد، زمین در زمان به حالت خاصی درآمده است.
از آن دم آدم اینجا خویشتن یافتعیان بود و ز دید جان و تن یافت
هوش مصنوعی: از آن لحظه که آدم خود را در اینجا شناخت، آنچه متعلق به جان و بدنش بود، برایش روشن و واضح شد.
از آن دم این دم تو میزند دمعیان بین تو مر این کلّ دمادم
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، هر لحظهای که میگذرد، تو بیشتر به واقعیت نزدیک میشوی و این تغییرات را به وضوح مشاهده میکنی.
ز دمهائی که اینجاگه زدی تودمادم کان معنی بستدی تو
هوش مصنوعی: به خاطر تنفسهایی که در این مکان به من عطا کردی، تو پیوستهٔ آن معنی را به من القا کردی.
ز دمهائی که از دلدار دیدیحقیقت جملهٔ اسرار دیدی
هوش مصنوعی: از لحظههایی که معشوق را ملاقات کردی، به راستی تمام رازها را فهمیدی.
دم آدم از آن دم یافت بودشاز آن دم عین آدم مینمودش
هوش مصنوعی: انسان به واسطه نفس و روح خود شناخته میشود و از آنجا که نفس او ویژگیهای انسانیاش را میسازد، به همین دلیل به طور واضح به ویژگیهای انسانی خود میرسد.
چو آدم در بهشت این مرتبت یافتاز آن دم سوی جانان زود بشتافت
هوش مصنوعی: زمانی که آدم در بهشت به این مقام و مرتبه دست یافت، از همان لحظه به سرعت به سوی محبوب خود شتافت.
چو آدم در بهشت جان زد آندمنظر میکرد و خود میدید آدم
هوش مصنوعی: زمانی که آدم در بهشت زندگی میکرد، به خودش و وجودش توجه میکرد و به نوعی خودش را میدید.
عجب درمانده بد در کائنات اوکه چون آمد نهان در سوی ذات او
هوش مصنوعی: این فرد در کائنات به شدت درمانده و ضعیف است، چرا که وقتی به سمت ذات و حقیقت خود میآید، به طور ناگهانی ناپدید میشود.
نهان با خود دمادم زار میگفتغم دل با خدا او باز میگفت
هوش مصنوعی: شخصی به طور مداوم در دل خود از غم و اندوهش شکایت میکرد و این درد را تنها با خدا در میان میگذاشت.
چو حق درخویشتن میدید تحقیقبخود میگفت و خود میکرد تصدیق
هوش مصنوعی: زمانی که انسان حقیقت را در درون خود مییابد، به خود میگوید و خود را تأیید میکند.
که ای جان جهان و جوهر منتوئی در هژده عالم رهبر من
هوش مصنوعی: ای روح من، تو هستی جوهر وجودم و من تو را در تمام دنیاها راهنمای خود میدانم.
مرا آورده و بنمودهٔ توخودی خود بمن بخشودهٔ تو
هوش مصنوعی: من را آوردهاند و خودت را به من نشان دادهای و از طرف خودت به من هدیه دادهای.
درونم هم توئی بگرفته بیرونترا دانم در اینجا سرّ بیچون
هوش مصنوعی: درون من تو هستی و من در بیرون تو را میشناسم. در این مکان، راز و حقیقتی بدون هیچ قید و شرطی وجود دارد.
حجاب تو بود این صورت توکه عین شوق عشقست صورت تو
هوش مصنوعی: حجاب تو همان شکل و ظاهرت است که خود عشق را به تصویر کشیده است.
حجاب از پیش رو بردار و بنمایکه هستی در درون جان تو یکتای
هوش مصنوعی: پرده را از جلو کنار بزن و نشان بده که وجود واقعی تو در عمق وجودت یکتا و خاص است.
چنین تنها مرا اینجا بمگذارکه دانائی مرا کرده پدیدار
هوش مصنوعی: اینجا مرا به حال خود رها نکن، زیرا دانایی و آگاهیام باعث شده که حالا خود را بیشتر ببینم و درک کنم.