بخش ۹۸ - در نصیحت کردن سالک دردمند و در مراقبت احوال خود کردن فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعر از مولانا است که به اهمیت خودشناسی و نبود تعلق به دنیای مادی اشاره دارد. شاعر به دل میگوید که نباید از خود غافل شود و باید درون خود را جستجو کند، زیرا حقیقت و کمال درون انسان نهفته است. او به این نکته اشاره میکند که بیرون رفتن و دنبال چیزهای مادی بودن، انسان را از حقیقت دور میکند. با اشاره به سیر و سلوک عرفانی، مولانا میگوید که باید به درون خود سفر کرد و از خود و دودلیها رهایی یافت تا به وصال حقیقت نائل آید. به عبارتی، انسان باید از دوگانگیها بگذرد و به یکتایی و وحدت برسد. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید میکند که تنها با درک عمق وجودی خویش و ورود به حالت فنا، میتوان به بقا و حقیقت پی برد.
ز خود غایب مشو ای دل زمانیهمه پرداز هر دم داستانی
هوش مصنوعی: ای دل، لحظهای از خود غافل نشو و هر آن چیزی که میگذرد را با دقت و توجه بپذیر و داستانهای زندگی را در نظر داشته باش.
ز خود غایب مشو ای دل یکی دمکه در جانی تو داری هر دو عالم
هوش مصنوعی: ای دل، لحظهای از خود غایب مشو، چرا که در وجود تو جان وجود دارد و این جان، هر دو جهان را در بر میگیرد.
ز خود غایب مشو ای جان بتحقیقبدان کامروز دیدستی تو توفیق
هوش مصنوعی: از خود غایب نشو، ای روح، به درستی بدان که امروز نعمت موفقیت را که مشاهده کردی، از آن بهرهمند هستی.
چرا بیرون خود تو سیر داریکه کعبه در درون دیر داری
هوش مصنوعی: چرا به جستجوی خارجی میپردازی در حالی که کعبه، نشانهی ایمان و حقیقت، در درون خودت وجود دارد؟
چرا بیرون خود بنهادهٔ گاماز آن اینجا فتادی کام و ناکام
هوش مصنوعی: چرا از خودت فاصله گرفتهای و به اینجا آمدهای، در حالی که نه به موفقیت رسیدهای و نه به شکست افتادهای؟
چرا بیرون خود پرواز داریتو اندر این قفس شهباز داری
هوش مصنوعی: چرا از خودت فاصله میگیری و نمیپذیری که در این قفس تنها یک پرنده هستی؟
ترا باطن بباید ره سپردنبسوی وصل شاهت راه بردن
هوش مصنوعی: برای دستیابی به وصال محبوب، لازم است به عمق و باطن خود سفر کرد و از آنجا راهی برای رسیدن به او پیدا کرد.
تو چندانی که از بیرون شتابیوصال یار از بالا نیابی
هوش مصنوعی: تو آنقدر عجله نکن که نیازی به تلاش برای رسیدن به محبوب نداری؛ رسیدن به معشوق از جایی دیگر به دست نمیآید.
چو یارت این زمان افتاده در دامکه او بودست و او را هست مادام
هوش مصنوعی: وقتی محبوبت در این زمان در دام گرفتار شده، بدان که او همان کسی است که همیشه در کنارت بوده است.
نه خور بر میخورد نه ذرّه از ویاگرچه ماندهاندش غرّهٔ در وی
هوش مصنوعی: نه خورشید به او میتابد و نه ذرهای از او تاثیر میپذیرد، هرچند که هنوز برخی به او امیدوارند و به او فخر میفروشند.
بخود غرّه مشو جز یار منگربجز او هیچ در اغیار منگر
هوش مصنوعی: به خود مغرور نشو و فقط به یار خود نظر داشته باش، به جز او به هیچ کس دیگر ننگر.
که یارت هر زمان آید دگر بارچو بشناسی ورا آید دگر بار
هوش مصنوعی: دوست تو هر بار که دوباره بیاید، وقتی او را بشناسی، دوباره به تو میآید.
درونت کن مصفّا همچو جامیکه این پخته نیاید هیچ خامی
هوش مصنوعی: درونت را پاکیزه و خالص کن، مانند جامی که پخته میشود و هیچ جای آن ناپاکی وجود ندارد.
حقیقت پختگان این راز دیدنددرون گم کردهٔ خود باز دیدند
هوش مصنوعی: پختهماندگانی که به حقیقت رسیدهاند، این راز را در خودشان یافته و شناختند که درون خود را گم کردهاند.
نکردستی تو چیزی گم چه جوئیتو همچون قطره در قلزم چه جوئی
هوش مصنوعی: تو هیچ چیز را از دست ندادهای، پس دنبال چه چیزی میگردی؟ مثل قطرهای هستی که در دریا به دنبال چیزی میگردد.
تو همچون قطرهٔ دریا کنی نوشتو همچو چشمه کی گردی تو خاموش
هوش مصنوعی: تو مانند قطرهای از دریا هستی، آیا میتوانی به مانند چشمهای سرد و بیصدا بمانی؟
تو یک قطره کجا داری تواناکه اندازی تو اندر سوی دریا
هوش مصنوعی: تو یک نقطهای، اما قدرت داری که خود را به دریا برسانی.
تو یک ذرّه کجا داری بامّیدبمانده کی رسی در سوی خورشید
هوش مصنوعی: تو در یک نقطه کوچک قرار داری و امیدوار هستی که به کجا خواهی رسید، در حالی که به سمت خورشید حرکت میکنی.
در این بحر فنا ره کس نبرده استاگر بردست هم در وی بمردست
هوش مصنوعی: در این دریا که ما به آن اشاره میکنیم، هیچکس نتوانسته راهی پیدا کند. حتی اگر در آن دریا کسی توانسته باشد چیزی به دست آورد، در نهایت او نیز به کام مرگ فرو رفته است.
در این بحر فنا جان برفشان هانکه بسیارست از این تقریر و برهان
هوش مصنوعی: در این دنیای غیرپایدار و فانی، توجه کن که نفسها و جانها بسیارند و ما همواره در حال بیان و توضیح هستیم.
بسی وصفست او را لیک جوهرحقیقت کاردارد زو بمگذر
هوش مصنوعی: او توصیفهای زیادی دارد، اما جوهر اصلیاش را باید در نظر داشت و از حاشیهها دوری کرد.
از این جوهر کسی اینجا خبردارندیدم جز که آن پیر پر اسرار
هوش مصنوعی: در این مکان هیچ کس را ندیدم که از این حقیقت آگاه باشد، جز آن پیر حکیم و رازدان.
حقیقت او چنین جوهر بدیدستبسوی جوهر او اینجا رسیدست
هوش مصنوعی: حقیقت او چنین جوهر دارد که به سمت ذات او اینجا آمده است.
ندیدم عاشق پاکیزه ذاتیکه او را باشد از این سر ثباتی
هوش مصنوعی: من عاشقانی را ندیدهام که به خوبی و پاکی ذات خود پایبند باشند و در عشق خود استقامت و ثبات داشته باشند.
همه گفته سوی تقلید ماندهنه کس را رخت در دریا فشانده
هوش مصنوعی: همه به دنبال تقلید از یکدیگر هستند و هیچکس جرأت نکرده لباسش را در دریا بیندازد و ریسک کند.
از این دریا کسی جوهر نیاردکه چون منصور از وی دُر برآرد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند از این دریا، مانند منصور، چیز با ارزش و گرانبهایی بیرون بیاورد.
از این دریا کسی جوهر نیابدکه چون منصور سوی او شتابد
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند به عمق این دریا دست یابد، مگر آنکه مانند منصور با تمام وجود به سوی آن برود.
براندازد وجود عقل و ادراکشود از کائنات اینجایگه پاک
هوش مصنوعی: عقل و فهم را کنار بگذار و اجازه بده که از این دنیا و کائنات، ذهن و روح تو پاک و خالی شود.
شود رندانه در سوی خراباتبراندازد بیک ره زهد وطامات
هوش مصنوعی: در جایی که دلبر گناهکاران و عیاشها به سر میبرد، انسان میتواند با یک حرکت زیرکانه و فریبنده، از دوری و سختگیریهای زاهدانه دور شود و به لذتهای زندگی برسد.
مجرّد گردد از هر دو جهان اونبیند جز عیان جان جان او
هوش مصنوعی: او از هر دوی عالم آزاد و جدا میشود و جز حقیقت خود را نمیبیند. ذات او، جوهر وجودش، تنها جان خود او است.
ز جود او تنش نابود گرددزیانش آخرین خود سود گردد
هوش مصنوعی: از دادههای generous او، وجودش از بین میرود و آسیبش در نهایت به بهترین نفع تبدیل میشود.
چو سود آمد زیانش رفت بر باددر این ره او دهد جانان خود داد
هوش مصنوعی: وقتی منفعتی حاصل میشود، ضرر آن به فراموشی سپرده میشود. در این مسیر، فرد جان و عشقش را فدای هدف خود میکند.
بدو داد ای دل شیدا بماندهز بود خویش ناپروا بمانده
هوش مصنوعی: ای دل ناراحت و شوریده، بیپروا از وجود خود، به اوضاع نامناسبی که در آن قرار داری، ادامه بده و دست از تلاش برندار.
طلبکار خودی و خود ندیدهبصد درد اندر این منزل رسیده
هوش مصنوعی: شما در جستجوی چیزی هستید که خود شما هم آن را نمیبینید و در این مسیر با بسیاری از مشکلات و دردها مواجه شدهاید.
در این منزل نظر کن سالکانندز دریا در فتاده سوی کانند
هوش مصنوعی: در این مکان به اطراف خود نگاه کن، کسانی هستند که از دریا به سمت کوهستان افتادهاند.
اگرچه کان جان در دید دریاستپر از آشوب و عقل و شور و غوغاست
هوش مصنوعی: اگرچه جان من در دریا که مملو از هیاهو، عقل، شور و شلوغی است، قرار دارد،
اگرچه جوهر کانست بسیارنه همچون جوهر بحرست اسرار
هوش مصنوعی: هرچند که جوهر و طبیعت کانیها بسیار ارزشمند است، اما این ارزش به اندازه اسرار و عمق دریا نیست.
نه هر کس ره برد این جوهر ذاتکه جوهر آن بدید از عین ذرّات
هوش مصنوعی: هر کسی نمیتواند به عمق وجود این جوهر پی ببرد، چون آنچه در حقیقت این جوهر است، از جزئیات کوچک قابل مشاهده نیست.
که بحر لامکان را نوش کرد اودوئی برداشت آنگه گشت فرد او
هوش مصنوعی: او توانست عمق بینهایت وجود را درک کند و از دوگانگی فراتر رفت و به یگانگی دست یافت.
چو یکتا شد وی اندر دیدن دوستحقیقت مغز شد بگذشت از پوست
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به یکتایی رسیده و در ملاقات با دوست قرار میگیرد، به عمق و حقیقت وجود میرسد و از سطح ظاهری و پوستی فراتر میرود.
چویکتا گردی از عین دوئی توهمه حق بینی و حق بشنوی تو
هوش مصنوعی: زمانی که به یک وحدت و یکپارچگی برسید، همه حقیقتها را درک کرده و به خوبی میشنوید.
چو یکتا گردی و رفتت دل و جاننبینی هیچ چیزی جز دل و جان
هوش مصنوعی: وقتی تنها و یگانه میشوی و دل و جانت را رها میکنی، دیگر هیچ چیز جز دل و جان را نمیبینی.
چو یکتا گردی و جوهر بیابیدو عالم جز که یا هوهو نیابی
هوش مصنوعی: وقتی که به یگانگی دست پیدا کنی و به جوهر حقیقت پی ببری، در این دو عالم غیر از صدای «هوی» چیزی نخواهی یافت.
ز هو هو شو تو هو بین تا تو گردیبساط این کل تو کلّی در نوردی
هوش مصنوعی: از حالتهای خود فاصله بگیر و به بیداری توجه کن تا از زندگی و تمام جزئیاتش آگاه شوی و در فضایی وسیع به قدرت و آزادی دست یابی.
کمال هو که ذاتست ای دل مستمگر آنکس که با راز تو پیوست
هوش مصنوعی: کمال حقیقی، همانا ذات پروردگار است، ای دل مست. مگر آنکه کسی با اسرار وجود تو پیوند برقرار کند.
چو هر کس نیست اینجاگه خبرداراگرچه بیخبر هستی خبردار
هوش مصنوعی: اگرچه هر کس که در اینجا حضور ندارد از اوضاع آگاه نیست، اما تو که بیخبر هستی، باید بدان که خود را آگاه بدان.
ز هو چون یافت منصور اندر اینجایقین عین العیان وشد مصفّا
هوش مصنوعی: منصور به دلیل تجربهاش در اینجا به حقیقتی روشن و واضح دست یافته است، همچون کسی که چیزی را با چشمانش ببیند و این حقیقت برایش زلال و بیپرده است.
دو عالم نقش یک یاهو بدید اومیان دمدمه یا هو گزید او
هوش مصنوعی: او دو جهان را دیده و در میان دمی، فریاد "یا هو" برآورده است.
ولی کو راز منصور او طلب کردبباید بودنش اینجایگه فرد
هوش مصنوعی: هر کس که راز منصور را جستجو کرد، باید بداند که او در این مکان، حضور دارد.
تو تا بیرون نیائی از مصفّانبگشاید دل تو این معمّا
هوش مصنوعی: تا وقتی که از دلتنگی و تنگنای درون خود خارج نشوی، قلبت راز و معماهایش را باز نخواهد کرد.
تو تا بیرون نیائی ازدل و جاننیابی روی او را از دل و جان
هوش مصنوعی: تا زمانی که از دل و جان خود خارج نشوی، نمیتوانی چهرهی او را در درون و جانت مشاهده کنی.
تو تا محو فنا اینجا نگردیدوئی بینی و جز در وانگردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در این دنیا به حالت فنا و نیستی نرسی، دوگانگی را خواهی دید و از آن نمیتوانی فرار کنی.
فنا گرد و فنا عین بقادانبقا را در فنا عین لقادان
هوش مصنوعی: تعادل بین فنا و بقا به ما میآموزد که زندگی و وجود ما در نهایت به زوال میانجامد، اما در این زوال، هنوز نشانههایی از بقای واقعی نهفته است. این مفهوم میتواند به ما یادآوری کند که در هر لحظه از زندگی، حتی در گذر زمان و تغییرات آن، چیزی از طریق اشتراکات و تجربیات انسانی ادامه دارد.
نه اوّل دارد و آخر نداردنمودی جز در این ظاهر ندارد
هوش مصنوعی: این موجود نه آغاز دارد و نه پایانی، و جز در این شکل ظاهری چیزی را نشان نمیدهد.
نمود او توئی ای مانده حیرانچرا خود را نمییابی از این سان
هوش مصنوعی: چرا تو ای دل شگفتزده، خود را نمیشناسی در حالی که او به وضوح جلوهگر است؟
صورمنگر که جانت جان جانستاگرچه جسم پیدا و نهانست
هوش مصنوعی: به ظاهر، وجود تو فقط یک جسم است که دیده میشود، اما در باطن، جان تو و روحی که در تو وجود دارد، حقیقتی عمیقتر و پنهانتر از جسم است. به معنا دیگر، توجه کن که آنچه واقعاً مهم است، وجود درونی و روح توست، نه تنها ظاهر فیزیکیات.
اگرچه جسم جانست در حقیقتولیکن مانده است او در طبیعت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بدن حقیقتاً جان است، اما او در طبیعت باقی مانده است.
حقیقت برق دان این جسم با جانبمانده بر سر کوهی تن و جان
هوش مصنوعی: حقیقت این است که وجود انسان به مانند جرقهای است که در این جسم مادی باقی مانده و بر بالای کوهی از تن و روح قرار دارد.
یقین آنست و او را هست امّیدکه بگدازد ز تّف نور خورشید
هوش مصنوعی: قطعا امیدی وجود دارد که با گرمای نور خورشید، چیزهایی دگرگون شوند و تغییر کنند.
چو خورشید یقین او را بیابدباوّل لمعه سوی او شتابد
هوش مصنوعی: وقتی خورشید یقین به وجود او پی ببرد، نور نخستین به سوی او میشتابد.
چو برف اینجاگدازان شد باِشتابنخواند برف او را کس به جز آب
هوش مصنوعی: وقتی برف در اینجا ذوب میشود، هیچ کس جز آب او را نمیخواند.
تو اینجا بستهٔ در کوهسارانچو دریابد تراخورشید تابان
هوش مصنوعی: تو در این مکان مانند دُر در کوهها هستی، وقتی خورشید تابان تو را میبیند.
تو چون مومی چو خورشیدت بتابدهمه روغن شوی گر میشتابد
هوش مصنوعی: اگر کسی مثل موم نرم و انعطافپذیر باشد، وقتی نور و انرژی عشق یا گرما بر او بتابد، مانند روغن در آتش ذوب میشود و به راحتی تغییر شکل میدهد.
تو چون منصور اگر اینجا بسوزیاز آن خورشید شمعی برفروزی
هوش مصنوعی: اگر تو مانند منصور در اینجا بسوزی، از آن سو مثل شمعی خواهی درخشید و نورافشانی خواهی کرد.
چو پروانه بگرد شمع گردیبسوزی تا حقیقت جمع گردی
هوش مصنوعی: مثل پروانهای که دور شمع میچرخد، تو نیز باید جذب نور حقیقت شوی و برای دستیابی به آن، خود را بسوزانی.
چو ذرّه جملگی در خور بسوزدپس آنگه آتشی درخور فروزد
هوش مصنوعی: وقتی که یک ذره در همه چیز بسوزد، سپس آتشی مناسب روشن خواهد شد.
شود ذرّه در آن دم دید خورشیدابی سایه بمانده روی جاوید
هوش مصنوعی: در آن لحظه که پرتو خورشید به زمین میتابد، ذرهای که در سایه مانده، به روشنی و جلوه جاویدان دست مییابد.
بسوز ای جسم تا خورشید گردیحقیقت نور تا جاوید گردی
هوش مصنوعی: ای جسم، بسوز و از بین برو تا به حقیقتی مانند خورشید تبدیل شوی و جاودان بمانی.
همه اینجا بسوزد هر چه آوردکه تا چون اوّلین ماند دگر فرد
هوش مصنوعی: هر چیزی که در اینجا وجود دارد، باید بسوزد تا تنها چیزی که باقی میماند مانند شروع اولیه باشد و چیز جدیدی به وجود نیاید.
بسوز ای دل در این عین خرابهبکن مستی و بشکن این قرابه
هوش مصنوعی: ای دل، در این ویرانی بسوز و از خود بیخود شو، و این جام را بشکن.
سوی جانان شتاب اندر خراباتاز آنِ خُم نوش کن می بی خرافات
هوش مصنوعی: به سوی معشوق برو و در میخانه شتاب کن، زیرا که از شراب بیخرافات و بیپریشانی لذت ببر.
بگرد کوی او جز خم وحدتمبین ونوش کن تا مست حضرت
هوش مصنوعی: در اطراف کوچه و محله او بگرد و جز عشق و یگانگی چیزی نبیند. از عشق و محبت او بنوش و خود را در حال مستی از حضور او غوطهور کن.
شوی چون رهبران این جزیرهممان مانند بُز در این خطیره
هوش مصنوعی: شبیه رهبران این سرزمین رفتار کن، نه مانند بزی که در این منطقه چرخ میزند.
خراباتست جای لاابالیکه در بازند بود خویش حالی
هوش مصنوعی: محل خرابکارها و بیخیالها جایی است که هیچکس به حال و روز خودش اهمیت نمیدهد و بیملاحظه در آنجا حضور دارد.
خراباتست جای جمله مردانکه مینوشند در دیدار جانان
هوش مصنوعی: محل خرابات، جایی است که همه مردان در آن گرد هم میآیند و در دیدار معشوق خود نوشیدنی مینوشند.
خراباتست جای سالکانشدر آنجا بشنوی شرح و بیانش
هوش مصنوعی: محل رفت و آمد سالکان و جویندگان حقیقت، خرابهای است که در آنجا میتوانی داستانها و شرح حالهای آنها را بشنوی.
خرابات فنا رفتند و دیدنددر اینجاگه بکام دل رسیدند
هوش مصنوعی: در محلی که به زوال و نابودی معروف است، افرادی حضور دارند که به آرزوی دل خود دست یافتهاند و به چیزی که خواهانش بودند، رسیدهاند.
خرابات فنا دریاب و بشتابدر اینجا روی جانان زود دریاب
هوش مصنوعی: به دنیای ناپایدار و بیثبات در آغوش خراباتی برو و عجله کن، زیرا در این مکان میتوانی زودتر با محبوب حقیقی خود ملاقات کنی.
تو تا از خود فنای کل نگردیزنی باشی در این راه ونه مردی
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خودت و ego فاصله نگیری، نمیتوانی در این مسیر به کمال برسی و به درستی به راه بروی.
تو تا از خود سر موئی خبردارتوئی هرگز نیابی دیدن یار
هوش مصنوعی: انسان تا زمانی که از خود و رفتارهایش آگاه نباشد، هیچگاه نمیتواند محبوب واقعیاش را بشناسد و مشاهده کند.
تو تا موئی ز خود آگاه باشیمثال ذرّه اندر راه باشی
هوش مصنوعی: تو وقتی به خودت آگاه باشی، همانند ذرهای در مسیر زندگی خواهی بود.
چو گردی بیخبر مانند منصوردر آن حضرت شوی در جمله مشهور
هوش مصنوعی: اگر مانند گردی بدون آگاهی باشی، همانند منصور در آن مقام مشخص و معروف خواهی شد.
خدا شو ای بمانده در خبر توکه در یکی نظر یابی بشر تو
هوش مصنوعی: خدا را متوجه باش و در مورد او بیندیش که با یک نگاه، میتوانی تمام بشریت را درک کنی.
خدا هم بینیاز از بود خویشستهمه دانند کو معبود خویشست
هوش مصنوعی: خدا نیاز به وجود خودش ندارد و همه این را میدانند که او معبود و پرستیده است.
در اینجا با خبر اینجا خبردارنیابد این بیان جز صاحب اسرار
هوش مصنوعی: در اینجا کسی که خبر دارد و در جریان امور است، نمیتواند این سخن را بفهمد جز شخصی که به راز و رمزها آگاه است.
رموزی دیگرت برگویم ای دوستمگر مغز دگریابی در این پوست
هوش مصنوعی: ای دوست، میخواهم رازهایی دیگر برایت بگویم، مگر اینکه بتوانی فهم عمیقتری از این ظواهر به دست آوری.
تو درخوابی و آگاهی نداریحقیقت در قرار و بی قراری
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی و از واقعیت بیخبری؛ در حالی که در آرامش و نا آرامی، حقیقت در کنارت حضور دارد.
شده اجسام تو اینجای مردهبصورت لیک در معنی بمرده
هوش مصنوعی: اجسام تو در این مکان مرده به نظر میرسند، اما در حقیقت، در عمق معنی و مفهومشان، زندهاند.
فتاده از صور در عالم پاکرهاکرده نمود آب با خاک
هوش مصنوعی: از دنیای پاک و لطیف، صورت سقوط کرده است و آب را با خاک رها کرده است.
در این اطوار با خویش است و بیخویشنهاده سرّ مخفی و بیندیش
هوش مصنوعی: در این حالت، او با خودش به تفکر پرداخته و راز پنهانی را در دل دارد.
توئی آن بر نگر با غیرمنگرکه افتادست اندر سیر منگر
هوش مصنوعی: به تو نگاه کن و به دیگران نگاه نکن، زیرا آنچه در زندگیام رخ داده، فقط به من مربوط است و تو باید به من توجه کنی.
چو مرغ جانست آن در سوی دنبالاز آن درواقعه میبیند احوال
هوش مصنوعی: چون جان شبیه پرندهای است، آن در به سوی آن در دیگر مینگرد و از آن در حقیقت اوضاع و احوال را مشاهده میکند.
میان ظلمت و نوری فتادهبدریای عدم سر در نهاده
هوش مصنوعی: در میان تاریکی و روشنی، موجودی به درون دریایی از عدم فرو رفته و سرش را در آن گذاشته است.
چو نیکی یا بدی در پیش آیدخیالی دان که او رامینماید
هوش مصنوعی: هر زمان که کار نیک یا بدی پیش میآید، بدان که آن فقط یک تصور است که به تو نشان میدهد چه باید کنی.
چو بیهوشست و خاموشست و مدهوشندارد عقل و افتادست خاموش
هوش مصنوعی: زمانی که کسی در حالتی از بیهوشی و سکوت است و هیچ عقل و فکری ندارد، به طور کامل در سکوت و آرامش افتاده است.
چو جان اطوار زد با جان خود بازحجاب افتد دگر از پرده مر باز
هوش مصنوعی: زمانی که جان به گونهای خاص و متفاوت با خود یکی شود، دیگر حجاب و پردهای وجود نخواهد داشت که آن دو را از هم جدا کند.
هر آن چیزی که باشد از خیالیبنزد پاک او باشد محالی
هوش مصنوعی: هر چیزی که از خیال نشأت بگیرد، در نزد او که پاک و بیدوده است، غیرممکن و غیرواقعی به شمار میآید.
خیال از پیش خود بردارو بشنوبزاری گفتهٔ عطار بشنو
هوش مصنوعی: تصور را از ذهن خود دور کن و به سخنان عطار گوش بده.
تو در خوابی و دنیا چون سرابیتو در عین سراب و پرده خوابی
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی و دنیای اطرافت مانند یک سراب به نظر میرسد. در حقیقت، هم در سراب هستی و هم در پردهای از خواب به سر میبری.
تو در خوابی و بیداران رسیدندجمال طلعت جانان بدیدند
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی و بیداران، زیبایی چهره محبوب را دیدهاند.
تو درخوابی و فارغ دل بخفتهگل معنیت کی گردد شکفته
هوش مصنوعی: تو در غفلت هستی و بیخبر از این که دل عاشقت همچنان مانند گل در خواب است و چه وقت بیدار و شکوفا خواهد شد.
تو درخوابی بمرده فارغ و خوشمیان خاکی و آبی و آتش
هوش مصنوعی: تو در خواب به سر میبری، بیخبر و خوشحال از حال و احوال خود که در میان خاک، آب و آتش قرار داری.
تو آگاهی نداری از نمودارکه ناگاهی شوی از خواب بیدار
هوش مصنوعی: تو از حقیقت و واقعیت اطلاعی نداری، بنابراین بهتر است که از خواب و ناشناسی بیرون بیایی و به آگاهی برسید.
چو یارانت سفر کردند و رفتندنه همچون تو خوش و فارغ بخفتند
هوش مصنوعی: زمانی که دوستانت سفر کردند و رفتند، نه مانند تو که شاد و بیخیال خوابیدهای.
بمنزلگاه جانان راه کردندحقیت عزم سوی شاه کردند
هوش مصنوعی: به سوی محل محبوب حرکت کردند و با تصمیم واقعی عزم جزم کردند که به سمت پادشاه بروند.
سوی دلدار اگر خواهی شدن تونخواهم تا چنین خواهی بدن تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به محبوب برسی، من برای تو نخواهم بود تا وقتی که تو اینگونه بخواهی.