بخش ۲ - سؤال کردن شخصی از منصور در سرّ آدم (ع) و جواب دادن او
هوش مصنوعی: این متن گفتگویی عمیق و فلسفی است که در آن منصور درباره معنای واقعی انسان (آدم) و ارتباط او با خداوند سخن میگوید. وی تأکید میکند که انسان در واقع تجلی خداوند است و هر کسی که خود را فقط به عنوان یک موجود محدود بشری بشناسد، از حقیقت وجودی خود بیخبر است. منصور به این نکته اشاره میکند که اگر انسان به عمق وجود خود پی ببرد، درمییابد که او خود خالق و موجودات زندهاش نیز، در واقع همه جزئی از خداوند و حقیقت الهی هستند.
او یادآور میشود که واقعیت وجودی انسان فراتر از جسم و دنیای مادی است و در عین حال بر این نکته تأکید دارد که آدم در عین خالقیت خود باید به خویش به عنوان یک موجود الهی بنگرد و از محدودیتها فراتر برود. منصور در نهایت به خود و ارتباطش با خداوند اشاره میکند و در این راستا بر عشق و حقیقت وجودی خود و دیگران تأکید میورزد. این متن در نهایت بیانگر یک معنا و فلسفه عمیق درباره وجود انسانی و رابطهاش با خدایی است.
کسی پرسید ازمنصور این رازکه آدم چون بدش انجام و آغاز
هوش مصنوعی: کسی از منصور پرسید که چرا آدمی از ابتدا خوب نیست و در پایان نیز کارهای بد انجام میدهد.
چه نقشی بود آدم بازگویمکه تو راز جهانی بازگویم
هوش مصنوعی: چه تصاویری از انسان وجود دارد که میتوانم بگویم، و چه رازی در جهان هست که میخواهم آن را بیان کنم.
جوابش داد پس منصور آن دمکه تو مر نقش میدانی مر آدم
هوش مصنوعی: منصور در آن لحظه به او پاسخ داد که تو هم همانند نقش بر روی بوم، آدمی را میشناسی.
چنین آدم در اینجا میشناسیخموشی کن که مرد ناسپاسی
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی را میشناسی که بهتر است خاموش بمانی، زیرا او انسانی ناسپاس و ناپسند است.
تو آدم اینچنین دانستهٔ توهنوز از عشق نادانستهٔ تو
هوش مصنوعی: تو آدمی هستی که با وجود آگاهیهای زیاد، هنوز در فهم عشق ناتوانی.
کمال آدم اینجا من بدانمکه آدم هست در عین العیانم
هوش مصنوعی: کمال انسان را در این میدانم که در عین وضوح و حقیقت، وجود او را درک کنم.
منم آدم، منم نوح و منم بحرمنم عقل و منم عشق ومنم قهر
هوش مصنوعی: من انسانم، همانند نوح، و همچنین خود دریا هستم؛ من نماینده عقل و عشق میباشم و در عین حال میتوانم قهر و خشم نیز داشته باشم.
منم کل انبیا و اولیا منیقین در جزو و کلّم پیشوا من
هوش مصنوعی: من همان همه پیامبران و اولیا هستم و در یقین و یقینیت، هم در جزئیات و هم در کلیات، راهنما و پیشوای همگانم.
منم اشیا، منم پیدا و پنهانمنم بیشک در اینجا نفخ رحمان
هوش مصنوعی: من هستم همه چیز، هم در ظاهر و هم در باطن. بیتردید در اینجا، نمادی از روح خداوند در وجود من وجود دارد.
منم خورشید سرّ لایزالیمنم بدر و نمودار کمالی
هوش مصنوعی: من خودم خورشید جاودانی هستم و میان من، روشنایی و کمال به نمایش درآمده است.
منم افلاک و عرش و لوح و کرسیمنم جنّت، منم هم روح قدسی
هوش مصنوعی: من نماد آسمانها و عرش و دفتر و مقامهای بزرگ هستم، من بهشت و روح مقدس را نیز به همراه دارم.
منم اوّل منم آخر در اینجامنم باطن منم ظاهر در اینجا
هوش مصنوعی: من اولین و آخرین هستم، در این مکان من ظاهر و باطن خودم را دارم.
منم بنوده و بنمایم اسرارمنم اینجای حق کلّی نمودار
هوش مصنوعی: من به عنوان یک موجود پایدار، اسرار خود را نشان میدهم و در اینجا حقیقت جامع و کلی را به تصویر میکشم.
منم بحر و منم جوهر نمودهمنم دُرّ و منم دریاگشوده
هوش مصنوعی: من همانند دریا هستم و خود را به عمق آن تبدیل کردهام؛ من هم دُرّ هستم و هم دریا را گشودهام.
منم جبریل و اسرافیل دیگرمنم کل عین میکائیل دیگر
هوش مصنوعی: من هستم فرشته وحی و فرشته مرگ و به نوعی نماینده باقی فرشتگان نیز هستم.
منم اینجایگه دید اناالحقمنم آدم کزو گویم بکل حق
هوش مصنوعی: من در این مکان قرار دارم و حقیقت را به وضوح میبینم. من همان آدمی هستم که میتوانم تمام حقیقت را بگویم.
تو آدم این چنین هر نقش خوانیتو چون نقشی به جز نقشی ندانی
هوش مصنوعی: تو به این شکل هر نقش و نمایی را فقط در قالب یک نقش میبینی و درک نمیکنی که فراتر از آن نقش چیزی وجود دارد.
بحل کردم ترا زین راز گفتنولی خواهم ترا سِرّ بازگفتن
هوش مصنوعی: من راز تو را فاش نکردم، اما میخواهم دوباره دربارهاش صحبت کنم.
تو آدم ذات بیچون و چرا دانحقیقت برتر از ارض و سما دان
هوش مصنوعی: تو انسان هستی که بدون هیچ گونه شک و تردیدی، حقیقت را میشناسی و آن را بالاتر از زمین و آسمان میدانی.
تو آدم دان همه افلاک و انجمهمه چون قطره و او عین قلزم
هوش مصنوعی: تو انسان بزرگی هستی که درک و فهمی بسیار بالا داری؛ همه موجودات آسمانی و ستارهها مانند قطرههای کوچکی در مقایسه با تو هستند و تو مانند یک دریای عمیق و وسیع هستی.
تو آدم دان بهشت و حور و غلمانتو آدم دان حقیقت جان جانان
هوش مصنوعی: تو انسان با فضیلت و آگاهی هستی که مانند بهشت و حوریان و غلامان در آرزوها و خواستههایت برتری داری. تو در حقیقت، خود جان و essence محبوبی.
تو آدم دان کنون آنگاه دیگرمکان بگرفته اینجاگه سراسر
هوش مصنوعی: تو حالا به دانایی و آگاهی رسیدهای؛ پس دیگر این مکان را به طور کامل ترک کن.
تو آدم دان نمود کبریائیخدائی کرده در عین خدائی
هوش مصنوعی: تو انسانی هستی که به عظمت و بزرگی خداوند پی بردهای و در عین حال که از ویژگیهای او برخورداری، همچنان در جایگاه خود هستی.
تو آدم دان چو نورذات ماندهصفاتِ فعل در ذرّات مانده
هوش مصنوعی: تو انسان باهوش و عالم هستی که در وجودت صفات الهی و ویژگیهای نیک در وجود هر ذرهای از وجود تو نمایان است.
چنین آدم شناس اینجا به صورتکه تا اینجا فزاید صد حضورت
هوش مصنوعی: این فرد آگاه و باخبر در این مکان به شکلی است که حضورت تا اینجا تاثیر زیادی دارد و میتواند به طور گستردهای افزایش یابد.
توئی آدم چرا ازخود جدائیتو آدم نیستی بیشک خدائی
هوش مصنوعی: تو انسان هستی، اما چرا خودت را از خودت جدا میکنی؟ در واقع، تو بیشتر از آنچه که فکر میکنی، به خدایی نزدیک هستی.
توئی آم ولی خود اسم کردیز بهر بود اینجاجسم کردی
هوش مصنوعی: تو آمی، اما خودت را به چیزی دیگر نسبت دادهای تا اینجا را توجیه کنی.
توئی آدم کنون درعین جنّترسیده این زمان در عین قربت
هوش مصنوعی: تو در حال حاضر در جنتی به سر میبری، در حالی که به نزدیکی خداوند نیز نزدیک شدهای.
توئی آدم نموده رخ بر افلاکاز آن دم آمده در عین این خاک
هوش مصنوعی: تو انسانی هستی که با چهرهای زیبا از آسمانها آمدهای و با وجود این که در زمین هستی، همچنان از ویژگیهای بالاتر برخورداری.
توئی آدم نمود تست دنیافتاده این زمان در عین مولی
هوش مصنوعی: تو خود نمایانگر انسانیتی و دنیا در حال حاضر در چهرهای از پروردگار شکل گرفته است.
توئی آدم چرا مغرور گشتیباندک چیز از آن دم دور گشتی
هوش مصنوعی: چرا ای انسان به خاطر چیزهای ناچیز مغرور شدهای و از خود واقعیات دور افتادهای؟
توئی آدم ترا خود این کشیدستبنزدت کمترین چیزی نهیدست
هوش مصنوعی: تو انسان هستی و همین خودت را به اینجا کشانده است، بنابراین هیچ چیز را در نظر نگیر که اهمیت داشته باشد.
توئی آدم جمال یار دیدهولی در حسن پنج و چار دیده
هوش مصنوعی: تو زیبایی و جمال محبوب را دیدهای، اما در زیبایی، نسبت به پنج و چهار، هنوز کم و کاستیهایی داری.
توئی آدم تمامت مخزن تستهمه پیدا بتو و روشن تست
هوش مصنوعی: تو تمام وجودت سرشار از معرفت و دانایی است و همه چیز از تو نشأت میگیرد و به تو روشن و واضح است.
توئی آدم بتو شد نور پیداکنون بنگر تو در منصور پیدا
هوش مصنوعی: تو انسان هستی و نور به تو داده شده است، حالا به منصور که در درونت است نگاه کن.
جوابت گفتم از حرفی بدانیمگر از خویشتن حرفی بخوانی
هوش مصنوعی: جواب سوالت را گفتم تا بدانی. اما بهتر است از خودت چیزی را بیاموزی.
تو آدم این چنین بشناس منصوریقین آدم شناس ای مرد پرنور
هوش مصنوعی: آدم را اینگونه بشناس، ای منصور. یقیناً تو هم آدمشناس هستی، ای مرد نورانی.
نَبُد آدم به جز دیدار اللّهعیان او آمده از قل هو اللّه
هوش مصنوعی: انسان هیچ هدفی جز مشاهده خداوند به صورت آشکار ندارد، زیرا او تنها از طریق کلام «بگو، او خداست» به وجود آمده است.
حقیقت آن دم از هر دو جهانستیقین مرذات پیدا و نهانست
هوش مصنوعی: حقیقت در آن لحظهای است که از هر دو جهان، یعنی جهان دیده و نادیده، پرده برداری میشود و آنچه مشخص است و آنچه پنهان است، به وضوح معلوم میگردد.
چنان بُد آدم اینجا نقش آدمکه هم پیدا شدست از نفخ آن دم
هوش مصنوعی: آدم آنقدر با شکوه و اهمیت در اینجا ظاهر شده است که وجودش به وضوح ناشی از آن دم الهی است.
حقیقت صورت جانش یکی بوداز او آن آدم صافی یکی بود
هوش مصنوعی: حقیقت وجود انسان واقعی همان یک ذات خاص است و او همان فرد خالص و بیآلایش میباشد.
یکی بُد ازدوئی پیدا نمودهجمال حق در او پیدا نموده
هوش مصنوعی: یک نفر وجود دارد که از دوگانگی فارغ شده و زیبایی حق را در وجود او نمایان کرده است.
یکی بُد در یکی از نفخ آن ذاتولی اینجا مرکّب گشته ذرّات
هوش مصنوعی: در گذشته، یک وجود واحد و یکتای الهی بود که در یکی از دمهای خود، هستی را آفرید. اما در این جهان، این وجود واحد به صورت متشکل و مرکب از اجزای مختلف درآمده است.
یکی بُد از یکی او رخ نمودهز بهر انبیا پاسخ نموده
هوش مصنوعی: یک شخصی وجود دارد که از او به خاطر انبیا (پیامبران) پاسخی ظاهر شده است.
یکی بد جسم و جان اندر خدائیبآخر بار شد سوی خدائی
هوش مصنوعی: یک نفر که در جسم و جان خود به دور از حقیقت خداوندی زندگی میکرد، در نهایت به سوی خداوندی و حقیقت الهی رهنمون شد.
نمودی کرد اینجا عاشقانهز بهر زاد قدرت آن یگانه
هوش مصنوعی: در اینجا به خاطر وجود عشق و زیبایی، قدرت یکتا و خاص او به نمایش گذاشته شده است.
نمودی کرد اینجا بهر آن رازکه تا عین ابد گوید از او باز
هوش مصنوعی: اینجا نمایشی انجام شد تا آنچه که در حقیقت ابدی است، دوباره به تصویر کشیده شود.
نمودی کرد اینجا و فنا شدلقا بنمود و در سوی خدا شد
هوش مصنوعی: این دنیا را به ما نشان دادی و در این دیدار، محبت تو به پایان رسید و به سوی خداوند رفتی.
لقا بنمودو پیدا شد جمالشلقایش بنگر و حدّ کمالش
هوش مصنوعی: دیدار او صورت گرفت و زیباییاش نمایان شد. به ملاقاتش نگاه کن و مرز کمال او را ببین.
لقا بنمود و با حق باز گفت اویقین حق دید و از حق راز گفت او
هوش مصنوعی: دیدار رخ یار میسر شد و او به حقایق اشاره کرد و یقین پیدا کرد که حقیقت را دیده است و از رازهای حق سخن گفت.
چو از حق بود حق از حق عیانستولی این سر که دیدو که بدانست
هوش مصنوعی: وقتی که از حقیقت مطلع باشی، حقیقت به وضوح آشکار میشود، اما این انسان که حقیقت را دید و شناخت، دلیلی برای فهمیدن آن داشت.
کسی کین راز دیدست از حقیقترها کردست او بیشک طبیعت
هوش مصنوعی: کسی که این راز را دیده و از حقیقت آزاد شده، بدون شک به سرشت حقیقی خود پی برده است.
چنان در محزن اسرار پرنورحقیقت پردهٔ چون دید منصور
هوش مصنوعی: وقتی منصور پردهای را از جلو برداشت، نور حقیقت را در گنجینهای پنهان و پر از اسرار مشاهده کرد.
چو من منصورم و این راز دانممن اینجا سر از اینجاباز دانم
هوش مصنوعی: من مانند منصور هستم و این راز را میدانم؛ میدانم که در این مکان میتوانم سر از این جایگاه بردارم.
چو من آدم فرستادم بدنیاحقیقت باز بردم سوی عقبی
هوش مصنوعی: وقتی من آدم را به دنیا فرستادم، حقیقت را به سوی عالم دیگر بردم.
وجودش را وجود خویش کردمز جمله خویش را در پیش کردم
هوش مصنوعی: من وجود خود را از وجود او آکنده کردم و همه ویژگیها و خصوصیات خود را در حضور او قرار دادم.
مرا سریست آدم کآن ندانستکه آدم بود من هم آن ندانست
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که خود را نمیشناسم و نمیدانم چه هستم، همچنان که آدمیت خود را نمیداند.
منم منصور ای مرد حقیقتکه بگذشتم ز لذّات طبیعت
هوش مصنوعی: من، منصور هستم، ای مرد حقیقت، که از لذتهای دنیوی و طبیعی گذر کردهام.
منم منصور در عین خدائیز غیر خویشتن کرده جدائی
هوش مصنوعی: من خود را از دیگران جدا کردهام و در عین حال حس میکنم که در مقامی الهی هستم.
منم منصور و حق از حق زده دمکه هم اینجا ندید این راز آدم
هوش مصنوعی: من خودم منصور هستم و از حقیقت سخن میگویم، که هماکنون این راز انسان را کسی نتوانسته درک کند.
منم منصور و بگذشته ز تقلیدرسیده بیشکی در دیدن دید
هوش مصنوعی: من منصور هستم و از دنبالهروی دیگران فراتر رفتهام، به وضوح درک کردهام.
منم منصور کز عشق نمودمهمه ذرّاتها کرده سجودم
هوش مصنوعی: من منصور هستم که به خاطر عشق، تمام ذرات وجودم را به سجده درآوردهام.
منم منصور اینجاآمده کلبکرده اختیار اینجایگه ذل
هوش مصنوعی: من همان منصور هستم که به اینجا آمدهام و همه چیز را در این مکان به اختیار خودم درآوردهام.
منم منصور و کلّی راز دیدهجمال حق در اینجا بازدیده
هوش مصنوعی: من منصور هستم و بسیاری از اسرار زیبایی حق را در اینجا مشاهده کردهام.
منم منصور دست از جان بدادهحقیقت در خدائی داد داده
هوش مصنوعی: من منصور هستم و برای حقیقت و خداوند از جان خود گذشتم و جانم را به او تقدیم کردم.
منم منصور اینجا راز گویمخدایم از خدائی بازگویم
هوش مصنوعی: من همانا منصور هستم، در اینجا رازهایی را بیان میکنم و از خدایی که دارم، سخن میگویم.
منم منصور بگذشته ز افلاکنموده ریح و نار و ماء و پس خاک
هوش مصنوعی: من منصور هستم که از آسمانها گذشتهام و حالا ریحان، آتش و آب را خلق کردهام و سپس به زمین آمدهام.
همه بود من است و من نمودمگره از کارها اینجا گشودم
هوش مصنوعی: همه آن چیزی که هست من هستم و من در اینجا مشکلها را حل کردم.
مرا عین خدائی زیبد اینجاکه بیجایم بکل جایم همه جا
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که من از نظر مقام و شأن، شایستهام که در اینجا حضور داشته باشم، حتی اگر از نظر جسمانی در این مکان نباشم. به عبارتی، در هر جای دیگری هم که باشم، حضور معنوی و وجودم همه جا حس میشود.
مرا عین خدائی منکشف شدوجودم سوی ذاتم متصف شد
هوش مصنوعی: وجود من به نحوی با روح الهی آمیخته شده و به ذات خود نزدیکتر شده است.
ز پنهان آمدم بیرون من از کُنچنین نوری یقین شد روشن از کُن
هوش مصنوعی: من از درون خود بیرون آمدهام و از ذات خویش نوری را به روشنی پیدا کردهام.
که برگویم عیانم آشکارهمرا اینجا کنندم پاره پاره
هوش مصنوعی: میگوید که چیزی را بگویم که مشخص و روشن است، ولی اینجا به بیان آن مجبورم از هم بپاشم و تکهتکه شوم.
مرا اینجا در آویزند ازداربنزد عاشقان بهر نمودار
هوش مصنوعی: مرا در این مکان به دام انداختهاند تا در کنار عاشقان به نمایش درآیم.
مرا اینجا یکی آتش فروزندهمه بر آتش شوقم بسوزند
هوش مصنوعی: کسی در این مکان آتش عشقی در من روشن کرده که همه به خاطر آن آتش شوق، میسوزند.
بسوزانند بود صورتم پاکچو بردارم حجاب آب از خاک
هوش مصنوعی: اگر حجاب آب را از خاک بردارم، صورت بینقص من را به آتش میکشند.
بسوزانند اینجاگه به آتشبسوزم من ز ذوق خویشتن خَوش
هوش مصنوعی: در اینجا معنای بیت به این صورت است که: به خاطر شادی و شوق بسیار، تا آنجا که میتوانند، همه چیز را بسوزانند، اما من خودم ناشی از شوق و هیجان، آمادهام که سوخته شوم.
بسوزم خویشتن در نزد عشاقصلائی میزنم در کلّ آفاق
هوش مصنوعی: عاشقانه خود را فدای عشق میکنم و در همه جا صدای عشق را به گوش میرسانم.
اناالحق گویم و گویم اناالحقبگویم اندر اینجا راز مطلق
هوش مصنوعی: من به حق سخن میگویم و میگویم که به حق سخن میگویم، و در اینجا رازی نهان وجود دارد.
گمان بردارم از رمز یقین بازنمایم هر که بیند اوّلین باز
هوش مصنوعی: اگر کسی به راز یقین پی ببرد، میتواند آن را برای دیگران آشکار کند و هر کسی که در ابتدا او را ببیند، متوجه این حقیقت خواهد شد.
اناالحق چون زنم مر سالکانمدراین راهت بنزد خویش خوانم
هوش مصنوعی: من حقیقت را اعلام میکنم و هرگاه به سالکان این راه ملاقات کنم، آنان را به نزد خودم دعوت میکنم.
همه با خویشتن آرم یکی مننمایم ذاتشان کل بیشکی من
هوش مصنوعی: همه با خودشان یکی میشوند، اما من آنها را در ذاتشان بهطور کامل میبینم.
همه بنمایم اینجا راز مشکلکنم مر سالکان خویش واصل
هوش مصنوعی: من در اینجا همه چیز را برای سالکان خود روشن میکنم و رازی را که مشکل است، بیان میکنم تا آنها به مقصد برسند.
کنم واصل همه ذرّات اینجانمایم جمله عین ذات اینجا
هوش مصنوعی: من هر ذرهای را که در اینجا وجود دارد، به هم متصل میکنم و همه را به عنوان تجلی و جلوهای از ذات الهی در این مکان نمایش میدهم.
کنم واصل تمامت جزو و کل رانمایم تا نماید عین ذل را
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم که به طور کامل به تو وصل شوم، تا بتوانم حقیقت وجودت را به نمایش بگذارم.
حقیقت ذات بیچونم نمودهنمودم بیچه و چونم نموده
هوش مصنوعی: در واقع، من حقیقتی دارم که هیچ گونه وابستگی و نقصی ندارد، و این حقیقت را به نمایش گذاشتهام و نشان دادهام.
ندارد کس خبر زین عشقبازیکه من با جمله کردم عشقبازی
هوش مصنوعی: هیچکس از عشقی که من با همه موجودات دارم، خبر ندارد.
ندارد کس خبر زین جوهرالذاتکه سر تا سر عیان تست ذرّات
هوش مصنوعی: هیچکس از این حقیقت بیخبر نیست که تو در تمام وجودت آشکار و نمایان هستی.
ندارد کس خبر از دید دیدمکه من در جمله گفتم خود شنیدم
هوش مصنوعی: هیچکس از احساسی که من در دل دارم باخبر نیست، زیرا من این تجربه را با تمام وجودم حس کردم و به خودم گفتم.
ندارد کس خبر از این معانیندیده کس و چو من راز نهانی
هوش مصنوعی: هیچکس از این مفاهیم باخبر نیست و کسی مانند من این رازهای پنهان را مشاهده نکرده است.
ندارد کس خبر از بازی یارکه هر دم میکند الفی پدیدار
هوش مصنوعی: کسی از نیرنگها و بازیهای محبوبم خبری ندارد، زیرا او هر لحظه شکلی تازه و جذاب به خود میگیرد.
ندارد کس خبر از عشقبازیکه خود با خود کند او عشقبازی
هوش مصنوعی: هیچکس از عشق و بازی دلانگیزی که انسان با خودش انجام میدهد، باخبر نیست.
ندارد کس خبر از آمدن بازنمیداند همی اندر شدن باز
هوش مصنوعی: هیچکس از بازگشت خبر ندارد و نمیداند که چگونه به درون باز میگردد.
ندارد کس خبر غافل شده چندبمانده در بلای خویش و پیوند
هوش مصنوعی: هیچکس از حال کسی که در رنج و سختی زندگیاش به سر میبرد و از مشکلاتش غافل شده، اطلاعی ندارد و نمیداند که چه مدت هنوز گرفتار این بلا خواهد بود.
ندارد کس خبر تا او چه پرداختبروی خود چنین پرده در انداخت
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند او چه بر سر خود آورده، اما او به این راحتی پردهای بر روی چهرهاش کشیده است.
همه اندر طلب مطلوب حاصلهمه با جان و دل نی جان و نی دل
هوش مصنوعی: همه افراد در تلاش برای دستیابی به خواستهها و آرزوهایشان هستند، اما هیچکس نه تنها جان خود را بلکه دل خود را نیز برای این هدف نمیگذارند.
همه جویان بدو و او همه گفتولیکن گوش کر این راز نشنفت
هوش مصنوعی: همه به دنبال او هستند و او هم هر چه میخواهد میگوید، اما گوشهای ناشنوا این راز را نمیفهمند.
همه با او و او خود در میان نههمه از او عیان و او عیان نه
هوش مصنوعی: همهی موجودات به خداوند وابستهاند و او در میان همه، حضور دارد. اما خودِ خداوند به گونهای است که به راحتی قابل درک نیست و هیچکس نمیتواند او را به طور کامل ببیند.
همه جویای او او نیز جویاهمه گویان و او در جمله گویا
هوش مصنوعی: همه به دنبالش هستند و او نیز به دنبال همه است. همه سخن میگویند و او هم در میان همه سخنها حرفهای قابل توجهی دارد.
همه کردند بود خویش پندارولیکن می نظر کن لیس فی الدّار
هوش مصنوعی: همه افراد خود را میپندارند، اما به واقعیت نگاه کن که چیزی در این دنیا نیست.