بخش ۱۲ - در آگاهی دادن دل در عین منزل و او از آن عاشق بودن فرماید
هوش مصنوعی: این متن شعری از عطار نیشابوری است که به توصیف سیر و سفر روحی انسان به سوی حقیقت و وصال الهی میپردازد. شاعر در این شعر از مفاهیم عشق، وصال و فراق سخن میگوید و به مخاطب یادآوری میکند که در جستجوی یار، در واقع خود را در حجابهای مختلف گم کرده است. او به رابطهی میان روح و جان اشاره دارد و میگوید که حقیقت در درون خود انسانها نهفته است.
شاعر به سالکان راه عرفان توصیه میکند که به جای جستجو در عوالم خارجی، به درون خود نگاهی بیندازند و با خود و حقیقت وجودی خویش آشتی کنند. او با زبانی شاعرانه، مخاطب را به بیداری و آگاهی در مسیر عشق و وصلت با خدا دعوت میکند و تأکید میکند که وصال الهی حقیقتی است که همهچیز در آن بسیط و معنادار میشود. در نهایت، پیام اصلی بر این است که همه در پی وصال با ذات حق هستند و رسیدن به این وصال، تلخیهای زندگی را شیرین میکند.
الا تا چند در منزل شتابیتو اندر منزل و منزل نیابی!
هوش مصنوعی: ای کاش بفهمی که تا کی میخواهی در این دنیا با شتاب حرکت کنی؛ در حالی که در این خانه نمیتوانی آرامش و منزلگاه واقعیات را پیدا کنی!
توئی در منزل اینجا راه کردهحقیقت عزم دید شاه کرده
هوش مصنوعی: شما در اینجا به حقیقتی واقعیت بخشیدهاید که اراده و تصمیم شاهانه را به نمایش میگذارد.
تو اندر منزل و منزل ندانیتوئی جان و دل من دل ندانی
هوش مصنوعی: تو در مکانی هستی و نمیدانی که در کجا هستی، تو روح و جان منی و نمیدانی که چه احساسی به تو دارم.
تو اندر منزلی ره کرده ای دوستچنان مانده بتن در پرده ای دوست
هوش مصنوعی: تو در خانهای ساکن شدهای، اما چنان غرق در افکار و مشغولیات خود هستی که انگار فقط به صورت ظاهری حضور داری و از دنیای واقعی بی خبری.
تو اندر منزل و نادیده دیدارشده در منزل جان ناپدیدار
هوش مصنوعی: تو در خانه هستی و در حالی که کسی تو را نمیبیند، در دنیای روحی خود ناپدید شدهای.
تو اندر منزل و و جائی بماندهولی در خویش تنهائی بمانده
هوش مصنوعی: تو در خانه و در مکان مشخصی هستی، اما در درون خود احساس تنهایی میکنی.
تو اندر منزلی و وصل دیدهحقیقت عین ذات اصل دیده
هوش مصنوعی: تو در جایی قرار داری که حقیقت و وجود اصلی خود را به وضوح میبینی.
تو اندر منزلی در نزد آن ماهچگویم چون نهٔ از راه آگاه
هوش مصنوعی: تو در مکانی هستی در کنار آن ماه، اما من نمیدانم چطور با تو صحبت کنم چون از مسیر و راه آگاهی ندارم.
تو اندر منزلی سرگشتهٔ خودمیان خاک و خون آغشتهٔ خود
هوش مصنوعی: تو در جایی هستی که در آن گم شدهای و بین خاک و خون خودت آغشتهای.
تو اندر منزلی ای دل بماندیبُدی سالک کنون واصل بماندی
هوش مصنوعی: ای دل، تو در اینجا ماندهای، در حالی که سالک بودی و اکنون به مقصد رسیدهای.
تو اندر منزل وصل خدائینظر کن باز کز اصل خدائی
هوش مصنوعی: در خانهای که به وصال خدا رسیدهای، دقت کن؛ چرا که تو از ذات و اصل خداوندی هستی.
تو اندر منزل جانی و جاناننموده رخ ترا اینجا در اعیان
هوش مصنوعی: تو در اینجا به عنوان روح و معشوقی حضور داری و چهرهات در اینجا به وضوح دیده میشود.
سوی منزل رسیدستی تو تحقیقنمییابی و دیدستی تو توفیق
هوش مصنوعی: به سوی خانه نزدیک شدهای، اما نه تحقیقاتی پیدا کردهای و نه موفقیتی را دیدهای.
سوی منزل رسیدی از سوی دردفتادهستی در این منزل کنون فرد
هوش مصنوعی: به خانه رسیدی، اما درگیر درد و مشکلات هستی. اکنون در این وضعیت، اقدام کن و قدمی بردار.
سوی منزل رسیدهستی نظر کنز دید جان و دل خود را خبر کن
هوش مصنوعی: به محل خود رسیدی، حالا به اطراف خود نگاهی بینداز و از وضعیت روح و احساست مطلع شو.
سوی منزل رسیدهستی و یاریبدان خوشباش چون با غمگساری
هوش مصنوعی: به خانه ی دوست رسیدی و با او خوش باش، چون در کنار کسی غمگین نباشی.
سوی منزل رسیدهستی در آفاقهنوز اندر رهند مر جمله عشاق
هوش مصنوعی: به خانهات نزدیک شدهای، اما در جهان هنوز همه عاشقان در مسیر هستند.
سوی منزل ز دید حق رسیدیجمال حق در این منزل بدیدی
هوش مصنوعی: به خانهای که میخواستی رسیدی و در آنجا زیبایی حق را مشاهده کردی.
در این منزل وصالت دست دادستخر و بارت سوی منزل فتادهست
هوش مصنوعی: در این مکان نزدیکی و محبت، عشق و حال تو به من رسیده است و بار دل و زندگیام به اسیر روح تو افتاده است.
در این منزل زدی بیشک قدم توکه تا در منزلی عین عدم تو
هوش مصنوعی: در این مکان، بدون شک تو قدم گذاشتهای و در خانهای که شبیه به نبودن توست.
رسیدی ای دل و کامی ندیدیز منزل تو یقین نامی شنیدی
هوش مصنوعی: ای دل، تو به مقصد رسیدی اما از خانهات هیچ چیزی ندیدی، فقط نامی از آن شنیدی.
رسیدی در سوی منزل ندیدیمراد خویشتن حاصل ندیدی
هوش مصنوعی: وقتی به مقصد رسیدی، نتوانستی آنچه را که خواستهات بود ببینی و به آرزویت نرسیدی.
رسیدی سوی منزل بی سر و جاناز آن گشتی تو چون خورشید تابان
هوش مصنوعی: وقتی به خانه رسیدی، بیخود و بیهویت شدی، مانند خورشید درخشان و تابان گشتی.
بیاب ای دوست وصل دوست در دلکه اینجا منزلست و نیست منزل
هوش مصنوعی: ای دوست، عشق و ارتباط با دوست را در قلبت جستجو کن، زیرا اینجا جایی است که باید بمانی و هیچ مکان دیگری وجود ندارد.
به منزل چون رسیدی وصل دریابزمانی کرد بیدارت از این خواب
هوش مصنوعی: وقتی به خانه رسیدی، زمانی را برای ارتباط و نزدیک شدن به دیگران غنیمت بشمار و از خواب غفلت بیدار شو.
به منزل چون رسیدی همچو مردانحقیقت خوش نشین با دوست شادان
هوش مصنوعی: وقتی به خانه رسیدی، مانند مردان واقعی با دوستان شاداب و خوشحال باش و در کنار آنها خوش بگذران.
در این منزل که جانها ره نبردندهم اندر منزل افتادند و مردند
هوش مصنوعی: در این خانهای که هیچکس نتوانسته به مقصدی دست یابد، همه در همین خانه گرفتار شده و جان باختند.
تو ره بردی و خواهی مرد اینجاندانم تا چه خواهی برد اینجا
هوش مصنوعی: تو به این مسیر ادامه میدهی و در نهایت در این مکان به سرنوشتت خواهی رسید، اما من نمیدانم که در اینجا چه چیزی برای تو رقم خواهد خورد.
تو اندر منزلی تا چند گوئیتو اکنون بیدلی تا چند جوئی
هوش مصنوعی: تو در این خانه نشستهای و مدام شکایت میکنی، تا کی میخواهی به حالت نگران بودن ادامه دهی؟
بگو تا چند جوئی منزل یارکه آخر برگشائی مشکل یار
هوش مصنوعی: بگو تا کی در پی دیدار کسی هستی که در نهایت، برای دیدنش با مشکلاتی روبرو خواهی شد.
بگو تا چند جوئی منزل ای دوستکه تو در منزلی و منزلت اوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، بگو تا کی به دنبال مقصد و جایگاه میگردی، در حالیکه تو خود در جایگاهی قرار داری و منزلت واقعی تو همینجا است.
تو اندر منزلی، اندر منازلچگویم چون نداری دیدن دل
هوش مصنوعی: شما در مکانی هستید، اما چگونه میتوانم از حال و احوال شما بگویم وقتی که دل شما را نمیبینم؟
دل وجان اندر این منزل بماندهستمیان نار و ریح و گل بماندهست
هوش مصنوعی: دل و جان در این مکان باقی ماندهاند، میان آتش، ریحان و گل.
چنانش آب افکنده به سیلابکز اینجا میبرد آنجا به اشتاب
هوش مصنوعی: چنانکه آب با شدت و طغیانی او را به دنبال خود میبرد و به سرعت به جایی دیگر میبرد.
چو گردابست دریا از پس و پیشمرو بیرون ز منزل ای دل ریش
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنی اشاره شده که وقتی مشکلات و چالشهای زندگی مانند گرداب درون ما را احاطه کردهاند، نباید از جای خود خارج شویم و باید در برابر آنها استقامت نشان دهیم. بهتر است در همین شرایط باقی بمانیم و تلاش کنیم تا از آنها عبور کنیم.
جزیره داری و منزل همین استترا منزل ترا عین الیقین است
هوش مصنوعی: جزیرهای داری و خانهات همین جاست. اینجا خانهات به وضوح و یقین برای توست.
کناری یافتی اندر کنارهکنی در بحر استسقا نظاره
هوش مصنوعی: کنار دریا نشستهای و با تماشا کردن دریا در طلب آب هستی.
به منزل در رسیدهستی کنون توحقیقت داری اینجا رهنمون تو
هوش مصنوعی: به خانه رسیدی، حالا تو در اینجا راستگو هستی، و من تو را راهنمایی میکنم.
حقیقت رهنمون جانِ تو باشدکه اینجا درد و درمانِ تو باشد
هوش مصنوعی: حقیقت میتواند راهنمای روح تو باشد، زیرا اینجا جای درد و درمان توست.
تو جان خود چنان آسان گرفتیاز آن مانده کنون اندر شگفتی
هوش مصنوعی: تو جان خود را آنقدر بیاعتنا گرفتاری، که حالا به شگفتی و حیرت افتادهای.
تو جان خود مده آسانت ازدستکه جان با جان جان دیدهست و پیوست
هوش مصنوعی: آسان جان خود را نده، زیرا جان به وسیلهی جان با همدیدار میکند و به هم میپیوندد.
چو جان ره برده است و راه دیدهستدر این منزل وصال شاه دیدهست
هوش مصنوعی: وقتی روح از قید جسم آزاد شده و راهی را که باید برود را پیدا کرده، در این مرحله به دیدار معشوق دست یافته است.
ز جان بگذر که جان از تو گذشتهستحقیقت سیر اشیا در نوشتهست
هوش مصنوعی: از خودت بگذر، زیرا که جان تو نیز از تو عبور کرده است؛ واقعیت، حرکت و تحولات اشیاء را در نوشتار نشان میدهد.
دل و جان با تو پیوستهست دائمبه ذات جان جان پیوسته قائم
هوش مصنوعی: دل و جانم همیشه به تو وابسته است و به وجود تو همیشه زنده و پایدار است.
شده در تو تو اندر جان و دل گمکه این قطره به من بحرست قلزم
هوش مصنوعی: تو در جان و دل من چنان جا گرفتهای که این قطرهای که در من هست، برایم همچون دریایی بزرگ و عمیق است.
نگاهی کن تو در جان حقیقیکه با او زان سر اینجاگه رفیقی
هوش مصنوعی: به خودت نگاهی بینداز و در عمق وجودت آن حقیقتی را ببین که تو را به اینجا و به این دوستی متصل کرده است.
رفیقی کردهای با جان از آن سرندانی چون کنم این سر تو رهبر
هوش مصنوعی: دوستی عمیق با جان و دل داری، اما نمیدانی چگونه باید با تو رفتار کنم، تو که رهبری میکنی.
رفیقی کردهای با جان در اینجادر اینجا آمدی ای جان از آنجا
هوش مصنوعی: دوست و یار خود را با دل خود در این مکان پیوند زدهای. ای جان، تو از جایی دیگر به اینجا آمدهای.
رفیقی کردهای با جان ندانیحرامت باد اگر غافل بمانی
هوش مصنوعی: دوستی با جان خودت برقرار کردهای، پس اگر بیخبر بمانی، حرامت باد.
فروبست و ندانستی ورا توابا او کردهای اینجا جفا تو
هوش مصنوعی: تو او را رنجاندی و نتوانستی بفهمی که او با این کارش تو را از خود دور کرده است.
رفیقی کردهای با جان خود تواز او غافل شده در نیک و بد تو
هوش مصنوعی: تو با جان خود دوستی برقرار کردهای و به خاطر این دوستی، از خیر و شر زندگی غافل شدهای.
رفیقی کردهای با جان حقیقترهائی کن ورا اینجا طبیعت
هوش مصنوعی: دوستی با حقیقتی برقرار کن و به آن کمک کن تا از قید و بندهای این دنیا رهایی یابد.
رفیقی کردهای با جان تو از ذاترسیدستی کنون در قرب ذرّات
هوش مصنوعی: دوستی با جان تو برقرار شده است و از ذات حقیقی به مرز نزدیکی رسیدهای؛ هماکنون در نزدیکی ذرات هستی قرار داری.
رفیقی کردهای آنجا ابا اورها کردی تو بار خویش نیکو
هوش مصنوعی: دوستی در جایی برایت ساختهای، اما از او بیتوجه عبور کردهای و بار مسئولیت خود را به خوبی به دوش نداشتهای.
ندانی ای ترا مجروح ماندهکه ماندستی تو خود بیروح مانده
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که چقدر زخم خوردهای، چون خودت بهگونهای بیروح و بیحال ماندهای.
وصالت دست آسان بود دادهولکین ماند از مرکب پیاده
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به محبوب به راحتی امکانپذیر است، اما از آنجا که انسانها در سفر زندگی خود با موانع و چالشهای زیادی روبرو هستند، ممکن است نتوانند به راحتی از آنها عبور کنند.
وصالت دست آسان بود در دستولکین عشق پیوند تو بگسست
هوش مصنوعی: بهدست آوردن دوستی و وصال آسان بود، اما در اثر عشق، پیوند ما از هم گسسته شد.
وصال یار اینجا دیده بودیحقیقت پای تا سر دیده بودی
هوش مصنوعی: دیدن عشق و وصال معشوق در اینجا، حقیقتی را به تو نشان میدهد که تمام وجودت را در بر میگیرد.
کسی هرگز کند این کان تو کردیاز آن افتاده در اندوه و دردی
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند مانند تو، که از آن حال و روز در اندوه و دردی قرار گرفتی، احساس کند.
ندانستی ترا معذور دارمکنم نزدیکت و نی دور دارم
هوش مصنوعی: من نمیدانستم، بنابراین تو را معذور میدانم. نه میتوانم تو را به خودم نزدیک کنم و نه دور نگهدارم.
بده انصاف ای دل اندر اینجاکه گردی عاقبت واصل در اینجا
هوش مصنوعی: ای دل، در اینجا انصاف بده، چون سرانجام هر چیزی در اینجا به سرانجام میرسد.
بده انصاف ای از خود رمیدهکنون بگشای اینجا مر دو دیده
هوش مصنوعی: ای کسی که از خودت دور شدهای، لطفاً انصاف بده و اینجا را برای من باز کن تا بتوانم با چشمانم ببینم.
بده انصاف ای دل در حقیقتطریقت کن تو از عین طریقت
هوش مصنوعی: ای دل، انصاف را به دست بده و در واقعیت مسیری که در پیش داری را با شناخت صحیحی از حقیقت پیمایش کن.
بده انصاف جان ای راز دیدهکه یاری اندر آخر باز دیده
هوش مصنوعی: به من انصاف و سلامت بده ای کسی که چشم من به توست، چون در نهایت، یاری و کمک تو را دوباره خواهم دید.
بده انصاف و اندر وی فنا شودر او مستغرق عین بقا شو
هوش مصنوعی: عدالت را به دیگران بده و خود را در آن گم کن. در این حالت، به معنای واقعی پایدار و جاودانه خواهی شد.
بده انصاف و شو در عالم جانتو بیش از پیش مر خود را مرنجان
هوش مصنوعی: به دیگران انصاف بده و در این دنیا به روح خود اهمیت بیشتری بده، خودت را اذیت نکن.
بده انصاف کاکنون یار دیدییقین بیزحمت اغیار دیدی
هوش مصنوعی: اگر حالا که دوستت را دیدی انصاف داشته باش، زیرا بدون دردسر دیگران را هم دیدهای.
بده انصاف ای جان و جهان راکه وصلش یافتستی رایگان را
هوش مصنوعی: ای جان و جهان، انصاف بده که تو به رایگان وصالی را پیدا کردهای.
بده انصاف تو در عالم عشقکه دیدی بار دیگر آدم عشق
هوش مصنوعی: در عالم عشق، انصاف را به دست بده، زیرا دوباره آدمی عاشق را دیدی.
بده انصاف و اندر خود یقین بینتو ذات اوّلین و آخرین بین
هوش مصنوعی: به انصاف نگاه کن و در دل خود اطمینان پیدا کن که ذات نخستین و آخرین در وجود تو نهفته است.
بده انصاف چون گشتی تو خورشیدکه خواهی ماندنی بی سایه جاوید
هوش مصنوعی: وقتی که به اوج میرسی و درخشان میشوی، لازم است با انصاف رفتار کنی؛ چراکه این درخشش و مقام تو که به مانند خورشید است، ماندگار خواهد بود و نیازی به سایه ندارد.
بده انصاف و بنگر راز جانانیقین انجام و با آغاز جانان
هوش مصنوعی: بده انصاف و به راز دل محبوب نگاه کن، که حتمًا سرانجام و آغاز عشق او را میتوان دید.
تو چون در کل رسیدی جزو بگذارتو چون در جان رسیدی عضو بگذار
هوش مصنوعی: وقتی که به کمال و تمامیت رسیدی، بخشی از آن را در خودت به وجود بیاور. و زمانی که به عمق وجود و حقیقت رسیدی، باید جزئی از آن حقیقت باشی.
تو چون در کل رسیدی راز بنگرز خود انجام و هم آغاز بنگر
هوش مصنوعی: وقتی به حقیقت و معنا رسیدی، به رازها و اسراری که در زندگی وجود دارد نگاه کن و به ابتدای کار خود و نتیجهاش دقت کن.
همه در تست ای نادیده اسراروجود تست اندر عین پندار
هوش مصنوعی: همه چیز در توست ای نادیده، اسرار وجود در واقعیت تو نهفته است، در عین حال که به نظر میرسد.
همه در تست و تو اندر گمانیاز آن اسرار من اینجا ندانی
هوش مصنوعی: همه در حال آزمایش و سنجش هستند و در مورد اسرار من در اینجا تردید دارند و نمیدانند.
همه در تست و تو اندر همه گمهمه چون قطره و تو عین قلزم
هوش مصنوعی: همه افراد در جستجوی تو هستند و تو در میان همه آنها گم شدهای. همه مانند قطرهای از آب هستند و تو خود مانند دریایی بزرگ و عمیق.
همه در تست و تو درخود حجابیفتاده در پی نقش و حسابی
هوش مصنوعی: همه در تلاش و کوشش هستند و تو در خودت گرفتار شدهای و فقط به دنبال ظواهر و حساب و کتابها هستی.
همه در تست و پندارست صورتدمادم اوفتی اندر کدورت
هوش مصنوعی: همه چیز در ظاهر و خیال به نظر میرسد که دائماً دچار تغییر و در تاریکی و ابهام است.
همه در تست و تو عین صفاتیچرا غافل ز دید نور ذاتی
هوش مصنوعی: همه در حال آزمایش و سنجش هستند، اما تو مثل ویژگیهای خودت چرا از مشاهده حقیقت درونی غافلی؟
همه در تست وز تست این همه رازنه کس آمد نه کس خواهد شدن باز
هوش مصنوعی: همه در حقیقت و وجود این دنیا پر از رازی هستند که نه کسی از آن باخبر است و نه کسی خواهد توانست از آن مطلع شود.
همه در تست هیچی نیست اینجابجز تو هیچ و هیچی نیست اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا تنها تو وجود داری و هیچ چیز دیگری نیست. همه چیز به تو مربوط میشود و هیچ چیزی خارج از تو معنا ندارد.
عطارد گر دبیرست و تواناقلم در دست و اندر راز دانا
هوش مصنوعی: اگر عطارد (سیاره) در نوشتن و دانش توانایی داشته باشد، تو نیز همینطور با قلم در دست و درک رازها و علم مطلع هستی.
شده نادان او در کلّ احوالبسوزد چند بار اندر مه و سال
هوش مصنوعی: او در تمام حالتها نادان شده و چندین بار در طول شب و روز میسوزد.
ز سهم سیف او مریخ لالستفتاده زار دائم در وبالست
هوش مصنوعی: از سهم سلاح او، مریخ در سکوت و ناباوری به حالتی خراب و ناتوان افتاده است و همیشه در فشار و مشکلات به سر میبرد.
تمامت کوکبان چرخ گردونشوند از عشق او گردان و در خون
هوش مصنوعی: تمامی ستارههای آسمان به خاطر عشق او در حال چرخش هستند و در این حال غرق در خون و اشکاند.
زهی بگذشته از افلاک و انجمهمه چون قطره و تو بحر قلزم
هوش مصنوعی: ای کاش که تویی که از آسمانها و ستارهها فراتر رفتهای، همه مانند قطرهای باشی و تو خود دریاچهای عمیق.
زهی کرده غلام و چاکر تومه و خورشید بیشک ناظر تو
هوش مصنوعی: بسیار خوشا به حال بندهات و خدمتگذاری که تو را میبیند، چرا که تو همچون ماه و خورشید درخشان و چشمنواز هستی.
توئی اصل ای نمود سرّ اسرارزمانی برقع از دلدار بردار
هوش مصنوعی: تو اصل و ریشهی همهی رازهای پنهان هستی، پس حجاب و پرده را از روی محبوب بردار.
توئی میر و توئی خسرو تو سلطانتوئی جسم و توئی جان و تو جانان
هوش مصنوعی: تو سرور و پادشاهی، تو گرامیترین و بهترین، تو فرمانروایی و تو جان و زندگی منی و تو محبوب من هستی.
ترا زیبد بعالم پادشاهیکه جزو و کل رسولا پادشاهی
هوش مصنوعی: شایسته توست که در جهان پادشاهی کنی، زیرا تو در تمام ابعاد وجودت همچون یک پادشاه هستی.
ترا زیبد بزرگی ای سرافرازکه خواهد دیدن از تو عزّت و ناز
هوش مصنوعی: تو که بزرگ و باشکوه هستی، شایستهات است که دیگران از تو افتخار و جلال را ببینند.
توئی زیبد که سلطانی کنی توبت کُفّار اینجا بشکنی تو
هوش مصنوعی: شایستهی سلطنت و فرمانروایی تو هستی، به ویژه وقتی که بتهای کافران را بشکنی و آنها را شکست دهی.
ترا زیبد که داری سرّ بیچوننهی شرع و اساست بیچه و چون
هوش مصنوعی: تو شایسته هستی که رازی بزرگ و بیهمتا را در دل داشته باشی، نه آنکه به اصول و قواعد خشک و بیجان پایبند باشی.
ترا زیبد رسولی در میانهکه عزّ و رفعتت شد جاودانه
هوش مصنوعی: شایسته است که تو در میان، یک پیامبر داشته باشی که بزرگی و مقام تو را همیشه پایدار و همیشگی نگه دارد.
ترا زیبد که داری معجز اینجاهمه بر درگه تو عاجز اینجا
هوش مصنوعی: تو شایستهای که معجزه میکنی، زیرا همه در برابر مقام تو ناتوانند.
ترا زیبد که گردانی قمر رادو نیمه در بر اهل نظر را
هوش مصنوعی: شما شایستهاید که ماه را در دو نیمه بکنید و این زیبایی را برای نخبگان و اهل نظر به نمایش بگذارید.
ترا زیبد که آهو خواست زنهارز تو ای سیّد دانای جبّار
هوش مصنوعی: تو شایستهای که آهو از تو کمک بخواهد، ای سید با دانایی و قدرتمند.
ترا زیبد که فخر تست آفاقهمه اندر دوئی تو در میان طاق
هوش مصنوعی: تو سزاوار افتخاری، زیرا همه جا در جهانی دوپاره، تو در مرکز آن قرار داری.
زهی طاق دو ابروی تو محراببر محراب تو جان رفته در خواب
هوش مصنوعی: دو ابروی تو مانند طاقی است که به زیبایی بر فراز محراب قرار دارد و جان من در خواب آرزوهای تو غرق شده است.
توئی شاه و همه اینجا غلامتبکرده گوش در سوی پیامت
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و همه اینجا به خدمت تو آمدهاند و گوش به فرمان دستورات تو دارند.
بتو روشن شده آفاق یکسربتو اینجا یقین مشتاق یکسر
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که تمام جهان روشن و پیدا شود، و در اینجا همه به تو به شدت دل بستهاند.
بتو روشن شده این راه تاریکنهادستی اساس شرع باریک
هوش مصنوعی: به تو نشان داده شده که چگونه در این مسیر تاریک پیش بروی و اصول دین به خوبی مشخص و تبیین شده است.
از آن موئی در این معنی نگنجددل و جان نزد شرعت خود چه سنجد
هوش مصنوعی: از آن موهای زیبا و دلربا، دل و جان در این موضوع نمیتوانند قرار بگیرند. در نظر شرع، خود را چه اندازهای باید بسنجیم؟
ره شرع تو هر کو یافت کل شددر اینجا بیشکی بی عیب و ذل شد
هوش مصنوعی: هرکس که در راه دین و حقیقت قدم بردارد، در این مسیر به کمال میرسد و بدون نقص و عیب میشود.
ره شرع تو بود انبیا بودولی همچون تو کس این بود ننمود
هوش مصنوعی: راه و روش الهی که پیامبران پیروی کردند، تنها به وسیله تو به تحقق درآمد، ولی هیچ کس مانند تو در این مسیر نبود و ظهور نکرد.
تو بنمودی رخ و شد آشکارهقمر هر ماه میگردد دو پاره
هوش مصنوعی: تو چهرهات را به نمایش گذاشتی و باعث شدی که مثل ماه، زیباییات در هر ماه به دو بخش تقسیم شود و نمایان شود.
شود نیمی کم و نیمی پدیداردگر آن نیم دیگر ناپدیدار
هوش مصنوعی: نیمی از چیزها ممکن است کم و نیمی دیگر آنها آشکار شود، ولی نیمه دیگر که پنهان است، به چشم نمیآید.
شود در پیش خورشید جمالتحقیقت باز شد سوی وصالت
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو در برابر خورشید ظاهر شود، حقیقت روشن خواهد شد و راه رسیدن به وصال تو هموار میشود.
وصالت جمله جویانند اینجاهمه ذرّات پویانند اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا همه افراد در پی وصال و نزدیک شدن به معشوق هستند و همه موجودات در حال حرکت و تکاپو برای رسیدن به آن هدف هستند.
وصالت یافت آنکو سر ببازیدبجان خویشتن اینجا ننازید
هوش مصنوعی: کسی که برای رسیدن به وصال محبوب خود جانش را فدای عشق کرده است، نباید در اینجا از خود بزرگ بینی نشان دهد و بخواهد خود را بالا ببرد.
وصالت یافت آن کو تن برانداختوجود خویشتن چون شمع بگداخت
هوش مصنوعی: کسی که برای رسیدن به وصال محبوب، از ویژگیهای وجودی خود دست میکشد و مانند شمعی در آتش ذوب میشود، به آن وصال نائل میگردد.
وصالت یافت آنکو شد فنا بازترا اینجا بدید اندر بقا باز
هوش مصنوعی: کسی که به وصال (اتحاد و نزدیکی) رسید، در واقع خود را فانی کرد. اما تو، در اینجا، او را در جاودانگی میبینی.
وصالت یافت اینجا آنکه دل شدوگرنه پیش ذات تو خجل شد
هوش مصنوعی: کسی که به عشق و اتصال به تو رسیده، دلش را با خود آورده است؛ در غیر این صورت، او در برابر عظمت تو شرمنده خواهد شد.
وصالت یافت آنکو دید رویتبود دائم غلام و خاک کویت
هوش مصنوعی: آنکه جمال تو را میبیند و به وصال میرسد، همیشه بنده و خاک پای تو خواهد بود.
وصالت یافت کز خود شد جدائیرسید آنگاه در عین خدائی
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به معشوق به حدی رسید که از خودم فاصله گرفتم و در این فاصله، به مرتبهای از کمال و خدایی دست یافتم.
وصالت یافت اینجا هرکه جان شدبنزد روی تو از خود نهان شد
هوش مصنوعی: هر کس که به وصال تو رسیده، در اینجا و در کنار چهرهات، خود را از همه چیز پنهان کرده است.
وصالت یافت کو ذات تو باشدحقیقت عین آیات تو باشد
هوش مصنوعی: اتحاد و نزدیکی تو با حقیقت، مانند تجلی آیات و نشانههایت در وجود توست.
وصالت یافت آنکو شرع بگزیدرسید از دید تو در دیدن دید
هوش مصنوعی: آن کس که به پیروی از دین و راه درست پرداخت، به وصال و نزدیکی تو دست یافت و از طریق تو به بینایی و آگاهی واقعی رسید.
وصالت گر بیابد ره ندیدهکه او باشد دل آگه ندیده
هوش مصنوعی: اگر وصال تو به دست آید، دل آگاه و بیدار خواهد شد و راهی را که پیش از این نرفته، خواهد شناخت.
نداند راه سوی تو دل و جانبماند تا ابد در عین زندان
هوش مصنوعی: دل و جان آدمی نمیدانند به کجا بروند و تا ابد در بند و حسرت عشق و وصال تو باقی میمانند.
وصالت یافت مر این جان عطّاراز آن شد او ز بحر تو گهربار
هوش مصنوعی: عطار، به اعلای روح و جانش رسید و از این طریق، از دریای وجود تو که مملو از گوهرهای ارزشمند است، بهرهمند شد.
چنان اندر وصالت راه دیدستکه خود را بی توئی ای شاه دیدست
هوش مصنوعی: او چنان در مسیر وصال تو حرکت کرده و پیش رفته که به گونهای به خود نگاه کرده که گویی بدون تو است، ای پادشاه.
چنان در عشق اینجا در فشانددر آخر پیش ذاتت سر فشاند
هوش مصنوعی: در عشق چنان غرق شدهام که در نهایت جلوی تو سر به زمین میگذارم.
ندارد هیچ چیزی جز سر توچو خاک افتاد مسکین بر در تو
هوش مصنوعی: هیچ چیز ارزشمندی جز سر تو وجود ندارد، وقتی که این бедنوا مثل خاک بر درگاه تو افتاده است.
در تو دارد و هر کس نداردجز از تو رو ز پیش و پس ندارد
هوش مصنوعی: تنها وجود توست که باعث میشود دیگران احساس بیتفاوتی کنند و از وجود تو بهرهمند شوند. هیچکس غیر از تو نمیتواند این حس را تجربه کند.
تو چون در ماندگان را دستگیریسزد گر بندهٔ خود را پذیری
هوش مصنوعی: شایسته است که تو به یاری کسانی که در困困اند، بپردازی اگر بندهٔ خود را قبول کنی.
رهانی مرد را زین گفتن پراگرچه ریخت از بحرِ دلش دُر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که صحبت و کلامی که میکنی، میتواند به سرعت و به طرز معجزهآساای، انسان را از مشکلات و سختیها نجات دهد، حتی اگر آن شخص از دل خود چیزهای گرانبهایی را خارج کند. به عبارتی، قدرت کلام میتواند به افرادی که در تنگنا هستند کمک کند و در عین حال، احساسات عمیق و ارزشمندی که در دل دارند را به نمایش بگذارد.
ز وصل تو جهان مجروح ماندستکه جانش رفت در وی روح ماندست
هوش مصنوعی: جهان از رسیدن به تو آسیبدیده مانده است، زیرا جانش از آن جدا شده و تنها روحش باقی مانده است.
ز وصل تو نمودش کن نمودارحجابش بیشکی از پیش بردار
هوش مصنوعی: بسته شدن حجاب عشق تو را نشان میدهد، بیگمان باید حجاب را از پیش بردارم.
چو میدانی که هست او خود غلامتبگفت او باز با هر کس پیامت
هوش مصنوعی: وقتی میدانی که او خود به تو وابسته است، پس چرا این را با دیگران به زبان میآوری؟
پیامت گفت اینجا جمله سربازدر آخر پیش رویت گشت سرباز
هوش مصنوعی: پیامی که فرستادی این است که در اینجا همه سربازان و رزمندگان در پایان، در مقابل تو جمع شدهاند.
چنان گفتهست راز تو حقیقتهمه در سرّ مکشوف شریعت
هوش مصنوعی: او چنین گفته است که راز تو تمام حقیقت را در باطن شریعت ظاهر میسازد.
ابا تو گفت هم از تو شنیدهز بهر تو بخاک و خون طپیده
هوش مصنوعی: عذرخواهی میکنم، اما من نمیتوانم به طور مستقیم به درخواست شما پاسخ دهم. اگر بخواهید، میتوانم به بررسی و توضیح بیشتر در مورد موضوع یا مفهوم بیت بپردازم.
توئی پیغمبران را شاه و سرورنگه کن در دل عطّار بنگر
هوش مصنوعی: تو سرور و پیشوای پیامبران هستی، پس در دل عطّار با احترام و محبت به تو نگاه کن.
نگه کن عقل تو عقل جهانیحقیقت مهتر آخر زمانی
هوش مصنوعی: عقل خود را در نظر بگیر، چرا که عقل تو میتواند معرفتی جهانی و عمیق باشد و در نهایت، درک حقیقت را به ما میآورد.
ز تو آدم شرف دارد ز بودشکه بُد نوری ز ذاتت در وجودش
هوش مصنوعی: آدم به خاطر وجود تو ارزشمندتر است، زیرا نوری از وجود تو در اوست که او را متفاوت و شایسته میسازد.
بتو آدم حقیقت یافت جانانتو بودی مر ورا پیدا و پنهان
هوش مصنوعی: تو انسانی را به حقیقت شناختی که جانان تو بود و او در نظرها هم پیدا و هم پنهان است.
بتو آدم نمود انبیا شدکه صافی گشت و بر صدق و صفا شد
هوش مصنوعی: او به تو انسانیت آموخت و انبیا (پیامبران) نیز به واسطه این آموزش پاک و راستین شدند و به صداقت و صفا دست یافتند.
بتو نوح از دوعالم شد نهانیکه پیش تست بیشکّی معانی
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که نوح، پیامبر الهی، از دو عالم به گونهای پنهان شد که در مقابل تو، هیچ تردیدی در معانی وجود ندارد. یعنی او به عمق معانی و مفاهیم نزدیک شده است و در این همآوایی، الفت و ارتباط عمیقی در میان آنها وجود دارد.
بتو پیدا تمامت انبیااندبتو اعیان حقیقت اولیااند
هوش مصنوعی: تمام پیامبران به تو و وجودت اشاره دارند و حقیقت اولیا نیز در تو متجلی است.
توئی مهتر توئی بهتر چگویمکه در میدان شرع تو چو گُویم
هوش مصنوعی: تو بهترین و برترین هستی، چگونه میتوانم تو را توصیف کنم در حالی که وقتی دربارهات صحبت میکنم، به یاد گنجشک میافتم؟
بسی چوگان عشقت خوردهام مناز آن در عشق تو خو کردهام من
هوش مصنوعی: من بارها درگیر بازی عشق تو شدهام و حالا به این عشق عادت کردهام.
چنان من دوست دارم یاورانتچنانم زار اینجا در عیانت
هوش مصنوعی: من چنان تو را دوست دارم که اگر یاران تو اینجا باشند، حال من به همین اندازه خراب و نزار است.
که میبینم ترا اندر دل خودحقیقت کردهام من حاصل خود
هوش مصنوعی: من در دل خود، حقیقت عشق تو را احساس کردهام و به این نتیجه رسیدهام که تو حقیقت وجود من هستی.
بتو شادم بتو آباد ماندهبتو پیوستهام آباد مانده
هوش مصنوعی: من به خاطر تو شاد و خوشحالم، به خاطر تو زندگیام در آرامش و رونق باقی مانده است و همیشه به تو وابسته و متصل هستم.
تو میدانی دوای دردم ای دوستکه مجروح و عجب رو زردم ای دوست
هوش مصنوعی: تو میدانی که من چقدر دردم را احساس میکنم، ای دوست. تو هم میبینی که حال من چقدر بد و رنگ رویم چقدر زرد شده است.
تو میدانی دوای درد عطّاردوا کن، بخش او را، کم کن آزار
هوش مصنوعی: تو میدانی که درمان دردها چیست، پس به او کمک کن و از زحمتش کم کن.
چنان عطّار در درد تو بگداختبآخر یافت راحت بس سرافراخت
هوش مصنوعی: عطار به شدت تحت تأثیر درد و رنج تو قرار گرفت و در پایان توانست آرامش را پیدا کند و از آن رهایی یابد.
دوای درد عشاق جهانیدوای عاشقان هم خود تو دانی
هوش مصنوعی: درد عاشقان تنها تویی که میتوانی آن را درمان کنی و خودت به این موضوع آگاه هستی.
دوا کن این دل درمانده ای جانکه همچون حلقه بر در مانده این جان
هوش مصنوعی: این دل ناتوان را که مانند یک حلقه درب بسته مانده، درمان کن.
دوا کن این دل حیران بماندهکه چون چرخست سرگردان بمانده
هوش مصنوعی: دل سرگردان و حیرانم را درمان کن، زیرا که مانند چرخ، در حال چرخش و ناامیدی باقی مانده است.
دوا کن این دل افتاده از دستوگرنه زیر پای غم شود پست
هوش مصنوعی: این دل آسیبدیده را درمان کن، وگرنه در زیر پای اندوه به نابودی میرسد.
دوا کن این دل مجروح و افگارکه دیدست او ز عشقت رنج و تیمار
هوش مصنوعی: این دل زخمخورده و ناراحت را درمان کن، زیرا به خاطر عشق تو درد و رنجهای زیادی را متحمل شده است.
دوا کن این دل مسکین مجروحمر او را قوّت آور در سوی روح
هوش مصنوعی: دل بینوا و زخمیام را درمان کن، تا او را به سمت جان و روح قویتر بازگردانی.
دوا کن ای طبیب کاردیدهدلم زیرا که هست آزار دیده
هوش مصنوعی: ای پزشک با تجربه، دل من را درمان کن، چرا که به شدت آزار دیده است.
از آن جام محبّت زانکه خوردیبمن آور از آن جام تو دُردی
هوش مصنوعی: از آن جرعۀ عشق که نوشیدی، به من بیاور. از آن جام، نوشیدنی تو نشان ده.
ز دُرد جام خود دردم شفا دهدلم از رنگ نقش خود صفا ده
هوش مصنوعی: از زخمهای دل من، با نوشیدنیات درمان کن و به دل من، با زیباییات طراوت ببخش.
ز درد عشقت ای جانان جملهشدم رنجور ای درمان جمله
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو ای محبوب، تمام وجودم پر از درد و رنج شده است. ای درمان هر دردی، تو همه چیز منی.
دمادم میخورم خون دل خویشندارم هیچ جز تو حاصل خویش
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد و ناراحتی خود مینوشم و فقط تو برای من ارزش و نتیجهی زندگیام هستی.
مرا حاصل توئی در درد و اندوهبرون آور مرا از بار این کوه
هوش مصنوعی: تو تنها بهشتی هستی که در زمان درد و اندوه به سراغم میآیی و از من میخواهی که بار سنگین این اندوه را کنار بگذارم.
بزیر بار کوه عشق ماندمبجای آب، خون از دیده رانم
هوش مصنوعی: در زیر بار سنگین عشق، به جای اشک و آب، خون از چشمانم میریزد.
ز بهر وصل تو اندر فراقمبدیدار خوش تو اشتیاقم
هوش مصنوعی: به خاطر وصالت در دوری از تو غمگینم و در انتظار دیدارت شوق زیادی دارم.
چنانست ای مه و خورشید تابانکه چون ذرّه سوی خورشید تابان
هوش مصنوعی: به قدری تو زیبا و درخشان هستی که مانند یک ذره کوچک به سمت خورشید درخشان جذب میشود.
چنانست این دل درمانده در غمکه چیزی جز تو نیست او را یقین هم
هوش مصنوعی: این دل درمانده به قدری در غم است که جز تو هیچ چیز دیگری را نپسندیده و به تو یقین دارد.
توئی درد و توئی اکنون دوایمز بیش اندازه بنمائی جفایم
هوش مصنوعی: تو درد من هستی و همینطور درمانم. تو به قدری زیاد و قوی هستی که نارساییها و ستمهای من را به خوبی نشان میدهی.
چنانم شد فنا دل در ره توکه اوّل بود اینجا آگه تو
هوش مصنوعی: دل من به شدت در عشق و راه تو غرق شده است، به گونهای که گویی در ابتدا تنها تو بودی که از این عشق آگاه بودی.
کنونش عقل شد، در عشقت ای جانکند هر لحظه اینجا شرح و برهان
هوش مصنوعی: اکنون عقل من به خاطر عشق تو، ای جان، هر لحظه اینجا در حال توجیه و توضیح است.
ز تو دارد ز تو اینجای گویدوصال روی تو اینجای جوید
هوش مصنوعی: این جا از آثار تو صحبت میشود و میگوید که اینجا، زیبایی و خوبی تو حضور دارد و در جستجوی وصال و دیدار توست.
چنان در شرح محبوسِ تو شد دلکز آن در عاقبت شد عشق حاصل
هوش مصنوعی: دل به قدری غرق در توصیف تو شده است که در نهایت عشق به تو به ثمر رسیده است.
چو عشق روی تو اندر سرم بودحقیقت عشق تو هم رهبرم بود
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در فکر و ذهنم حضور دارد، حقیقت عشق تو هم من را هدایت میکند و راهنمای من است.
چو عشق روی تو آمد در این جانحقیقت فاش گفتم راز جانان
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو به جانم آمد، حقیقتی را بدون پردهپوشی بیان کردم که مربوط به راز محبوب است.
چو عشق روی تو در جانم افتادحقیقت کفر در ایمانم افتاد
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در وجودم رخنه کرد، حقیقتی که قبلاً بر ایمانم استوار بود، به من کفر و شک وارد کرد.
چو عشق روی تو دیدار بنمودمرا آنجا دَرِ اسرار بگشود
هوش مصنوعی: وقتی عشق چهرهات را به من نشان داد، در آن لحظه دری به سوی رازها برایم باز شد.
چو عشق روی تو آمد مرا دیدرهائی دادم از پندار تقلید
هوش مصنوعی: زمانی که عشق تو به من روی آورد، از خیالات و تصورات بیفایده رها شدم.
چو عشق روی تو جانان نمودماز آن هر لحظه من برهان نمودم
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو را، ای محبوب، به من نشان دادی، در هر لحظه برای خودم از آن عشق رهایی خواستم.
چو عشق روی تو خورشید جان بودمرا اینجا دَرِ اسرار بگشود
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو برای من به مانند خورشید روح است، اینجا در را به سوی رازها برایم گشود.
نمیدانست کس عشق تو جاناز من شد بعد از این در جمله پیدا
هوش مصنوعی: کسی نمیدانست که عشق تو، جانا، از من چگونه برمیآید و پس از این در همه جا نمایان خواهد شد.
ز من پیدا شد اسرار یقینتکه من بودم در اینجا پیش بینت
هوش مصنوعی: رازهای یقین تو از من مشخص شد، زیرا من در اینجا پیش از تو وجود داشتم و تو را میشناختم.
ز من شد فاش اینجا کل اسرارکه از عشق تو کردم کلّ دیدار
هوش مصنوعی: از عشق تو، همه رازهایم در اینجا فاش شد و تمام لحظاتم را به تو اختصاص دادم.
چنان در جان عطّاری بماندهکه همچون نافه اسراری بمانده
هوش مصنوعی: عطّاری به قدری در دل و روح خود باقی مانده که مانند یک نافه که اسرار را در خود پنهان کرده، در درون او نیز رازها و momentos خاصی وجود دارد.
دِماغم شد معطّر مست گشتهاز اوّل نیست بود و هست گشته
هوش مصنوعی: ذهنم پر از عطر خوش شده و از آغاز مست و سرمست است، در حالی که وجودی نداشته و حالا به هستی رسیده است.
کنون سِر با تو و سَر با تو دارمکه هستی در حقیقت غمگسارم
هوش مصنوعی: الان راز و دلمشغولیام را با تو در میان میگذارم، زیرا تو در واقعیت، مایه تسکین و آرامش من هستی.
سر و کارم کنون سوی تو افتادکه خر با بار در کوی تو افتاد
هوش مصنوعی: حالا که کار و زندگیام به سوی تو معطوف شده است، مانند الاغی با بار سنگین که در مسیر تو قرار گرفته است.
معطّر کردهای آفاق جملهبتو ذرّات شد مشتاق جمله
هوش مصنوعی: تو با عطر وجودت، همه جا را معطر کردهای و همه ذرات عالم به تو دل بستهاند.
معطّر کردهای آفاق از بویسلاسل بستهای عشاق از موی
هوش مصنوعی: تو با بوی خوش خود در همه جا عطر افشانی کردهای و عشاق را با موی خود به بند کشیدهای.
به موئی بستهای بر پای جانهابه هر حرفیست مر شرح و بیانها
هوش مصنوعی: شما به هر کلمه و حرفی که میزنید، واکنش و توجیههایی را به وجود میآورید که به جان انسانها مرتبط است. این کلمات و بیانها به مانند رشتهای نازک به روح و وجود آدمها متصلند.
هر آنکو جز رضای جانت جویدبجز مر دفتر و دیوانت جوید
هوش مصنوعی: هر کسی که به جز رضایت و خوشنودی تو چیزی را بخواهد، در واقع به جز کتاب و نوشتههای تو چیزی نمیخواهد.
بماند تا ابد بسته در این پاینیارد وقت بیشک جای بر جای
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که کسی یا چیزی برای همیشه در حالتی باقی میماند و هرگز نمیتواند از آن وضعیت خارج شود. زمان نیز در این موضوع هیچ تأثیری ندارد و تغییری در این حالت ایجاد نمیکند.
هر آن کو پای غم او را بشادیز غم افتاد اندر سوی شادی
هوش مصنوعی: هرکس که به خاطر غم کسی دیگر، به شادی برود، از اندوه خارج شده و به سمت خوشی بازمیگردد.
ابی غم شد هر آنکو برد فرمانترا ور نه فتاد او سوی زندان
هوش مصنوعی: هر کس که به فرمان تو عمل نکند و به غم دچار شود، سرانجام به زندان خواهد افتاد.
ز زندانِ تو کی یابد رهائیکه از خود یابد اینجاگه جدائی
هوش مصنوعی: هیچکس از زندان تو رهایی نمییابد، مگر اینکه ابتدا از خود و وابستگیهایش جدا شود.
بود طالب کسی کو راز بینددر اینجا دید شرعت باز بیند
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال حقیقت و معنای عمیقتری باشد، در این دنیا میتواند به رازها پی ببرد و درک درستی از قوانین و اصول دین پیدا کند.
به نسپارد ره شرع تو اینجا،نداند اصل با فرع تو اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، مسألههای دین و شریعت نباید به سادگی به فراموشی سپرده شوند، چرا که کسی نمیتواند تفاوت بین اصل و شاخههای آن را در اینجا تشخیص دهد.
سپارد راه آنکو در طریقترساند دید تو اندر حقیقت
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر سیر و سلوک به حقیقت رهنمودت کند، به تو کمک میکند تا عین واقعیتها را ببینی.
تو اینجا رهنمای واصلانیتو بنهادی اساس و هم تو دانی
هوش مصنوعی: تو در اینجا راهنمای کسانی هستی که به حقیقت میرسند و تو بنیانگذار این راه هستی و تنها تو هستی که از آن آگاه هستی.
ره شرعت سپردم سالها منبسی معلوم کردم حالها من
هوش مصنوعی: مدتهاست که در مسیر دین گام برداشتهام و حال و روز خود را به خوبی درک کردهام.
ره شرعت سپردم گاه و بیگاهز جان گفتم ز دل استغفراللّه
هوش مصنوعی: زمانی که در مسیر دین و شرع قدم میزنم، هر از گاهی به جانم میگویم که از دل باید از خداوند طلب بخشش کنم.
ره شرعت سپردم این زمان مننهادم در برت کون و مکان من
هوش مصنوعی: در این زمان، زندگی و راهم را به دست دستور دین سپردم و وجودم را در آغوش تو قرار دادم.
همه در تست و در عین وصالیچرا افکنده خود را در وبالی
هوش مصنوعی: همه در حال امتحان و آزمایش هستند، در حالی که در کنار هم بودن، چرا خود را در مشکلات و سختیها انداختهاند؟
همه در تست بردار این گمان راکه تا بیشک یکی بینی عیان را
هوش مصنوعی: همه در امتحان حضور دارند، بنابراین این فکر را کنار بگذار که تا زمانی که یکی را به وضوح نبینی، مطمئن نخواهی شد.
همه در تست یک دم در یقین شویکی بنگر بدیده اوّلین شو
هوش مصنوعی: همه در یک لحظه به یقین برسید و با چشمان نخستین خود به یکدیگر نگاه کنید.
همه در تست بردار این حجابتکه در یکی نباشد این حسابت
هوش مصنوعی: همه این را در نظر داشته باشند که در تلاش برای حفظ حجاب و پاکیزگی خود باشید؛ زیرا اگر در این زمینه ضعیف عمل کنید، محاسبه و عواقب آن برایتان یکی نخواهد بود.
همه در تست اوّل بین و آخردر این صورت همی گویم بظاهر
هوش مصنوعی: همه چیز در ظاهر یک تست و امتحان است، و من در این حالت میگویم که در واقع، همه چیز از ابتدا تا انتها یک شکل خاص دارد.
همه در تست ای اوّل ندیدهز دید وصل او نامی شنیده
هوش مصنوعی: همه بر سر عشق و محبت او هستند و حتی کسانی که او را ندیدهاند، از زیبایی و صفاتش سخنها شنیدهاند.
همه در تست و تو اندر وصالینه نقصانی که دائم در کمالی
هوش مصنوعی: همه در حال تلاش و کوشش هستند، اما تو در حال وصال و نزدیکی به معشوقی. در تو هیچ کمبودی وجود ندارد و همواره در حالت کمال و بهتری.
توئی لیکن گمانت در گرفتهزهر شرحی بیانت درگرفته
هوش مصنوعی: تو هستی، اما گمانت به اشتباه افکار و احساسات را مثل زهر به خود گرفته و سخنانت را به نوعی تلخ و مایه آزار بیان میکنی.
گمانت آنچنان اینجا نمودستکه هر لحظه دو صد غوغا نمودست
هوش مصنوعی: فکر تو به قدری قوی و تأثیرگذار است که هر لحظه خود را به شکل دو صد ندا و سر و صدا نشان میدهد.
گمانت آنچنان بگرفت در بندکه از اسرارت اینجاگه بیفکند
هوش مصنوعی: گمان تو آنقدر تو را در خودش گرفتار کرد که در اینجا رازهایت را فراموش کردی و رها شدی.
گمانت آنچنان محبوس داردکه این دَر بر تو کل بدروس دارد
هوش مصنوعی: فکر و خیال تو به قدری درگیر و متعصبانه است که این در، تمام رازهای زندگیات را بر تو بسته نگهداشته است.
گمان بردار تا یابی یقین بازدل و جان و سرت اندر یقین باز
هوش مصنوعی: باور کن تا به یقین برسی، که دل و جان و سرت در یقین آرام میگیرد.
گمان بردار ای بیچون جملهکه خواهی ریخت اینجا خون جمله
هوش مصنوعی: ای بیچاره، فکر نکن که همه چیز را تحت کنترل داری؛ زیرا اگر چنین کنی، عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت.
گمان بردار ای بنموده خود رافکنده تهمتی در نیک و بد را
هوش مصنوعی: تصور نکن که خود را در موقعیتی میبینی که به دیگران اتهام میزنی؛ زیرا خوب و بد را نمیتوان بهراحتی تفکیک کرد.
گمان بردار تا خود باز بینیمشو گنجشک تا شهباز بینی!
هوش مصنوعی: فرض کن که خود را به گونهای ببینی که واقعیات را بهتر درک کنی. خودت را کمارزش نپندار و به تواناییهای خود باور داشته باش، چرا که میتوانی فراتر از آنچه فکر میکنی، باشی.
گمان بردار و واصل شو چو آن پیرکه اندر وصل اینجا نیست تدبیر
هوش مصنوعی: به نظر برسد که به پیوستگی و ارتباط فکر کنی و خود را به آن برسانی؛ مانند آن سالخوردهای که در این دیدار با شور و عشق در حال حاضر نیست و نسبت به تدبیر و برنامهریزی بیتوجه است.
گمان بردار ای عین العیان تودگر کن شرح و دیگر در بیان تو
هوش مصنوعی: ای کسی که همه چیز را به وضوح میبینی، تصور کن که تو باید توضیحات بیشتری بدهی و دیگر لازم نیست در سخنانت تکرار کنی.
گمان بردار چو سلطان عشقیفتاده در پی بُرهان عشقی؟
هوش مصنوعی: با خیال خود به خاطر بیاور که آیا مانند یک پادشاه عاشق، در جستوجوی دلیل و توجیه عشق، دچار عشق شدهای؟
فتاده این زمان اندر وصالیچرا اندر پی رنج و وبالی
هوش مصنوعی: در این زمان که به وصال و رسیدن به هدف نزدیک شدهایم، چرا باید به دنبال رنج و درد باشیم؟
حقیقت بین و بگذر از همه بازوجود خویش را اندر همه باز
هوش مصنوعی: به حقیقت نگاه کن و از تمام موانع و نگرانیها عبور کن. خود را در همه جا فراموش کن و تنها به حقیقت بپرداز.
حقیقت بین تو در عین شریعتشریعت خود بدان بیشک حقیقت
هوش مصنوعی: درک عمیق تو از واقعیتها در کنار رعایت قوانین دینی، خود نشاندهندهی حقیقت واقعی است.
حقیقت شرع دان و بگذر از ویطبیعت فرع دان و بگذر از وی
هوش مصنوعی: حقیقت و اصول دین را بشناس و از چارچوبهای طبیعی و ظاهری فراتر برو.
حقیقت بیشکی چون راه داریدر او دیدار روی شاه داری
هوش مصنوعی: حقیقت مانند راهی است که در آن میتوانی به ملاقات چهره یار برسی.
حقیقت بیشکی ذاتست بنگردر او مر عین آیاتست بنگر
هوش مصنوعی: حقیقت در اصل همان ذات و ماهیت است، نگاه کن که در آن نشانههای واقعیات و آیات را میتوان مشاهده کرد.
حقیقت جمله مردان یافتستنددر او از جان و دل بشتافتستند
هوش مصنوعی: تمامی مردان حقیقت را در او پیدا کرده و با جان و دل به سمت او حرکت کردهاند.
حقیقت راز بیچونست دریابیکی دریای پر خونست بشتاب
هوش مصنوعی: حقیقت، حاوی رازهایی است که بینقص و بیچون و چراست، بنابراین آن را درک کن. این حقیقت به مانند دریای عمیق و پر از احساسات و رنجهاست، پس باید با شتاب به آن نزدیک شوی.
حقیقت واصلان دریافت دیدندز بود خود ببود کل رسیدند
هوش مصنوعی: درک حقیقت و ارتباط با آن، باعث میشود که انسان به وجود خود پی ببرد و به اوج معنا و وجود کلی برسد.
حقیقت هر که بسپارد در اینجاحجاب از پیش بردارد در اینجا
هوش مصنوعی: هر کسی که حقیقت را با اعتماد به اینجا بسپارد، پردهها و موانع را کنار میزند و به روشنایی دست مییابد.
حقیقت هرکه اینجا باز یابداناالحق گوید و حق باز یابد
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت واقعی برسد، به وضوح به آن اعتراف میکند و حقیقت برای او روشن میشود.
حقیقت هر که اینجا یافت در خودبرش یکسان نماید نیک یا بد
هوش مصنوعی: هر کسی که در این جهان حقیقتی را پیدا کند، باید آن را در درون خود به صورت برابر ببیند، چه خوب و چه بد.