بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)
هوش مصنوعی: این متن در قالب شعر به بیان خاصیتی از عشق و حقیقت وجود میپردازد. شاعر به بیان جاذبههای بهشت و حقیقت پروردگار و درک عمیق عشق میپردازد و میگوید که انسانها باید از قید و بندهای دنیا رهایی یابند و به درون خود نگریسته و حقیقت وجود را درک کنند.
او عشق را کلید درک این حقیقت میداند و بر این باور است که انسان باید از خود فاصله بگیرد و در عشق فنا شود تا به حقیقت بپیوندد. عشق به خداوند و جستجوی او باید در دل و جان انسان جاری باشد تا به وصال و لقا دست یابد.
شاعر همچنین به نقش دل و جان در این سفر معنوی اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی واقعی در درک این عشق و حضور در خالق است. در نهایت، به اهمیت رهایی از ظاهر و درک باطن و جوهر وجود اشاره دارد و میگوید که در این مسیر باید به تعالی روح بپردازیم و در عشق به خداوند غرق شویم.
کسانی کین بهشت جاودانیطلبکارند اندر زندگانی
هوش مصنوعی: افرادی که در زندگی دنیا به دنبال بهشت ابدی هستند، نشاندهندهی آرزوهای بزرگ و خواستههای بالای آنهاست.
طلبکار بهشت جاودانندحققت مر طلبکار جنانند
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی که به دنبال بهشت و نعمتهای جاودان هستند، خواستههای خود را به حق از دیگران مطالبه میکنند. این افراد به نوعی در جستجوی حقیقت و معنای عمیق زندگی هستند و برای رسیدن به اهداف معنوی خود، نیازمند تلاش و درک درست از جهان هستند.
بتقوی و کم آزاری و طاعتبسر بردند در عین سعادت
هوش مصنوعی: آنان با تقوی و کم آزار بودن و اطاعت از دستورات، زندگی را در شادی و خوشبختی سپری کردند.
شب تاریک اندر فکر بودندحقیقت روز و شب در ذکر بودند
هوش مصنوعی: در شب تاریک، به بررسی و اندیشه درباره حقیقت پرداختند و در طول روز و شب همواره مشغول ذکر و یادآوری بودند.
نه شب خواب و نه شان در روز آرامطلبکار بهشتاند و دلارام
هوش مصنوعی: نه در شب آرامش دارند و نه در روز راحت، آنها بهشت را طلب میکنند و آرامش دل را میجویند.
ز بهر جنّت اینجا در وبالنددر اینجاگه طلبکار وصالند
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن باغی از نعمتها، در این مکان، افراد زیادی در انتظار دستیابی به وصل هستند.
در آن سر باز یابند این حقیقتبهشت جاودانی بی طبیعت
هوش مصنوعی: در آنجا حقیقتی را پیدا میکنند که بهشت ابدی، بدون نیاز به جسم و طبیعت است.
بهشت آرزو هست ای برادربطاعت خوی کن بیخواب و بیخور
هوش مصنوعی: بهشت آرزو در انتظار توست، ای برادر. پس به انجام وظایف و عبادت بپرداز و از خواب و غذا دوری کن.
شود اجسام از شوقش بسوزانچنین کردند اینجا نیک روزان
هوش مصنوعی: اجسام از عشق او میسوزند و اینجا روزهای خوب طبق همین عشق شکل گرفتهاند.
چنان مرخوی کن در طاعت حقکه باشد مر ترا جنّات مطلق
هوش مصنوعی: به گونهای خود را در اطاعت خداوند قرار بده که برای تو باغهایی بهشتی و بینهایت پدید آید.
در اینجا جنّت و حور قصور استبظاهر حالت ذوق و حضور است
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که بهشت و نعمتهای بهشتی وجود دارد، اما در واقعیت حالتهای شوق و تجربهی واقعی نیستند.
بظاهر اندر اینجا هست جناتحقیقت هم لقا و جوهر ذات
هوش مصنوعی: به طور ظاهری در اینجا باغهایی وجود دارد، اما حقیقت واقعی هم دیدار و هم ماهیت اصلی است.
ولی بر قدریابی تو ز دیدتکه مر نورست مر گفت و شنیدت
هوش مصنوعی: اما در سنجش و ارزیابی تو، دیدن و شنیدن توست که ارزش دارد، چون نور است.
تو بشنفتی ولی نادیدهٔ تونظر کن سر اگر بادیدهٔتو
هوش مصنوعی: تو سخنان من را شنیدی، اما کنکاش کن دربارهٔ آنچه که از دید تو پنهان است. اگر با چشم خود به آن نگاه کنی، متوجه خواهی شد.
تو از قول کلام این سر شنیدیولی جنّات حورا را ندیدی
هوش مصنوعی: تو از حرفهای دیگران حرف شنیدهای، اما هنوز به زیباییها و لذتهای بهشتی دست نیافتهای.
ترا گویند در اسرار اینجاز نار و جنّت ودیدار اینجا
هوش مصنوعی: میگویند تو در اینجا از رازهای آتش و بهشت و دیدار باخبر هستی.
تو اندر مجلس عالی نشینییقین بشنو اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: تو در جمعی بزرگ و با ارزش حضور داری، پس اگر بندهای با یقین هستی، حرفهای او را با دقت بشنو.
حقیقت گفتن و وعد و وعیدستولی اسرارشان هر کس ندیدست
هوش مصنوعی: حقیقت این است که وعدهها و قولها وجود دارند، اما هیچکس از رازهای آنها باخبر نیست.
ز بهر آنکه تا راهت نماینددل و جان سوی درگاهت نمایند
هوش مصنوعی: برای اینکه دل و جانم را به سوی درگاهت هدایت کنند.
در این درگاه راهی باز یابیبود کاینجا همه اعزاز یابی
هوش مصنوعی: در این مکان فرصتی برای رسیدن به مقام و منزلت وجود دارد، چرا که در اینجا همه به احترام و بزرگواری میرسند.
ولی چندان ترا اینجا خیال استکجا یابی که آنجاگه وصالست
هوش مصنوعی: اما تو به قدری در خیال خود غرقی که نمیتوانی جایی را بیابی که آنجا به وصال و ملاقات محبوب برسی.
بقدر عقل از تو باز گویندترابر هر صفت آن باز گویند
هوش مصنوعی: به اندازه عقل و فهمت از تو سخن میگویند و هر ویژگی و صفتی که داری، بر اساس همان قضاوت میشود.
بقدر عقل خود یابی یقینتاگر باشد دلِ اسرار بینت
هوش مصنوعی: به اندازهی درکت، به یقین میرسی، اگر دل تو توانایی درک رازها را داشته باشد.
بقدر عقل خود گر رهبری توره شرع از حقیقت بسپری تو
هوش مصنوعی: برای آنکه در مسیر درست گام برداری، باید به حد عقل و درک خود توجه کنی، در غیر این صورت ممکن است اصول و حقیقت را فراموش کنی و به انحراف روی آوری.
بقدر عقل خود در عین تقویبیابی در عیان دیدار مولی
هوش مصنوعی: به اندازهای که عقل و درک خود را پرورش دهی و تقوای لازم را رعایت کنی، میتوانی در عالم حقیقت و شناخت پروردگار را ببینی.
بقدر عقل خود در جوهر دلشور در راه حق یک ذرّه واصل
هوش مصنوعی: هرچقدر که عقل تو اجازه میدهد، در عمق دل خود به سوی حقیقت و راه درست با تمام وجود پیش برو.
بقدر عقل در جنّات بینیدر آنجاگه نفس راحات بینی
هوش مصنوعی: به اندازه داناییات، در بهشت میبینی و در آنجا آرامش نفس را خواهی یافت.
بقدر عقل خود بینی تو دیداراگر باشی ز دیدت ناپدیدار
هوش مصنوعی: به اندازهی دانشت میتوانی دیگران را ببینی؛ اگر درک و دانشت بیشتر باشد، قادر به دیدن دیگران بهطور واقعی خواهی بود وگرنه آنها از چشمت ناپدید میشوند.
بقدر عقل خود در جستجوئیاز آن پیوسته اندر گفتگوئی
هوش مصنوعی: به اندازهی دانش و فهم خودت در جستجو هستی و همیشه در حال گفتوگو و تبادل نظر هستی.
بقدر عقل خود از حق زنی دمهمی گوئی از او هر دم دمادم
هوش مصنوعی: به اندازهی فهم و عقل خود از حقیقت و جوهر وجود سخن میگویی و هر لحظه اظهار نظر میکنی.
بقدر عقل آدم میشناسیولی آدم کجا زان دم شناسی
هوش مصنوعی: به اندازهٔ دانش و خرد فرد، او را میشناسی، اما نشانههای واقعی انسانیت او را نمیتوانی در آن لحظهٔ خاص شناسایی کنی.
بقدر خود یقین دانستهٔ توچگویم چونکه نتوانستهٔ تو
هوش مصنوعی: به اندازهٔ اطلاعات و آگاهیام دربارهٔ تو میتوانم صحبت کنم، اما هر چه بیشتر بدانم، سختتر است که حقیقت تو را بیان کنم.
بقدر عقل خوددر جوهر جاننظر کن بیش ازاین خود را مرنجان
هوش مصنوعی: به اندازه شعور و دانشت به عمق وجود و روح خود توجه کن و بیش از این خودت را عذاب نده.
بقدر عقل خود در جوهر دلنظر کن تا کنی مقصود حاصل
هوش مصنوعی: به اندازهی درک و فهم خود به عمق احساسات و دل خود توجه کن تا بتوانی به خواستههایت دست یابی.
بقدر عقل خوددریاب آن رازکه تا یابی ز حق انجام و آغاز
هوش مصنوعی: به اندازهی فهم و دانش خودت، از اسرار وجود بهرهبرداری کن تا بتوانی به حقیقت و آغاز و پایان امور پی ببری.
بقدر عقل خود دم زن تو ازدوستکه میگوئی تو دایم جملگی اوست
هوش مصنوعی: به اندازهی فهم و عقل خود درباره دوستت صحبت کن، چون تو مدام از او میگویی و او تمام وجودت را در بر گرفته است.
بقدر عقل اینجا راه یابیدرون خویش را آن شاه یابی
هوش مصنوعی: به اندازه تفکر و عقل خودت میتوانی در درون خودت راه پیدا کنی و به حقیقت وجودت پی ببری.
بقدر عقل ره میبردهٔ توولیکن همچنان در پردهٔ تو
هوش مصنوعی: به اندازهٔ فهم و عقل تو، راه را میشناسی، اما هنوز در هالهای از ابهام و پنهان ماندهای.
بقدر عقل اینجاگاه لافیولی اینجا نگشتستی توصافی
هوش مصنوعی: به اندازهی فهم و عقل خود در اینجا صحبت میکنی، اما در این مکان نتوانستی توصیف درستی از خودت ارائه دهی.
بقدر عقل اینجا در یقینیولیکن داد کلّی مینبینی
هوش مصنوعی: به اندازهی فهم و درک خود ما در اینجا میتوانیم به یقین برسیم، اما در نهایت، همه چیز به طور کلی در دست آفرینش و تقدیر قرار دارد.
بقدر عقل خود گوئی ز دیدارولی دانم نه مستی و نه هشیار
هوش مصنوعی: بر اساس فهم و درک خود از ملاقاتها و تجارب، صحبت میکنی، اما من میدانم که نه در حالت مستی هستی و نه در حالت هشیاری.
بقدر عقل اینجاگه سخن گویچو نتوانی تو بردن در سخن گوی
هوش مصنوعی: به اندازهی دانشت صحبت کن؛ اگر در بیان دارای تسلط نیستی، بهتر است در گفتگو حضور نداشته باشی.
بقدر عقل میگوئی که یارتدرونم لیک جان ناپایدارت
هوش مصنوعی: به اندازهای که میفهمی صحبت میکنی، اما عشق و احساسات عمیقت پایدار نیست.
بقدر خود توانی راه بردنمر این راه بایدت ازجان سپردن
هوش مصنوعی: به اندازهی قدرت و توانایی خود میتوانی در این مسیر پیش بروی و برای پیمودن این راه، باید تمام وجودت را فدای آن کنی.
بقدر خود توانی دوست دیدنچنان کاینجا جمال اوست دیدن
هوش مصنوعی: به اندازهای که میتوانی، میتوانی دوست را ببینی، زیرا اینجا زیبایی او قابل رؤیت است.
بقدر خود تو ره بردی جلالشکه تا بوئی بیابی ازوصالش
هوش مصنوعی: به اندازهای که خودت ارزش و مقام او را درک کردهای، او نیز به تو پاداش میدهد و از محبتش به تو خواهد بخشید، به طوری که بتوانی بویی از نزدیکیش را حس کنی.
بقدر خود تو ره بردی دل و جانکه تا بنمایدت مر روی جانان
هوش مصنوعی: تو به اندازه وجود خودت دل و جانم را با خود بردی، که حالا میخواهم روی محبوب را به تو نشان بدهم.
بقدر خود نظر کن سوی پردهکه خود هستی تو اینجا راه برده
هوش مصنوعی: به اندازه خودت به پردهای که در آن قرار گرفتهای، نگاه کن؛ چون تو در اینجا وجود داری و راه را میشناسی.
بقدر منزلت معنی ندیدیحقیقت را تو از دعوی بدیدی
هوش مصنوعی: به اندازهی ارزش و مقام خود، حقیقت را درک نکردی و فقط از طریق ادعاها به آن نگاه کردی.
بقدر اندر چنین منزل نظر کندل خود را تو از خود هم خبر کن
هوش مصنوعی: به اندازهای که در این موقعیت هستی، به دل خود نگاه کن و از حال و هوایت باخبر باش.
خبر کن بیخبر خود از حقیقتکه اعیانست اینجا دید دیدت
هوش مصنوعی: به دیگران بگو تا از حقیقتی که در اینجا وجود دارد، آگاه شوند، زیرا آنچه میبینی، تنها ظاهر نیست و عمق و واقعیتی در آن نهفته است.
خبر کن بیخبر خود را تو ازدلکه مقصود تو اینجا هست حاصل
هوش مصنوعی: به کسی که از حال و روز خود خبر ندارد، بگو که او باید از دلش آگاه شود، چرا که هدف و آرزوی او همینجا در دسترس است.
خبر کن بیخبر خود را تو از جانکه اینجا میتوانی یافت جانان
هوش مصنوعی: به خودت خبر کن دربارهی حالت و احساساتت، چرا که در اینجا میتوانی محبوب خود را بیابی.
خبر کن بیخبر خود را ز معنیکه اینجا میتوانی یافت مولی
هوش مصنوعی: به دیگران اطلاع بده که از معنای اینجا آگاه شوند، زیرا در اینجا میتوانند دانشی از مولا پیدا کنند.
خبر کن بیخبر خود را تو از دوستز فرقم تا قدم مر جوهر دوست
هوش مصنوعی: به دوست خود خبر بده که از جداییام باخبر نیستم، تا او قدم بر زمین بگذارد و من را به جوهر و ذات خود نزدیک کند.
خبر کن بیخبر خود را تو از یارمگو این گر بدانی می نگهدار
هوش مصنوعی: به کسی که از حال و روزش بیخبر است، بگو از محبوبش صحبت نکند. اگر او این موضوع را بداند، ممکن است دلش به درد بیاید.
خبر کن بیخبر خود را حقیقتبدان کاینجای صورت دید دیدت
هوش مصنوعی: به او بگو که از وضعیت خود بیخبر است و باید واقعیت را درک کند، چون در این دنیا با دیدن چیزها، حقیقت را میتوان دریافت.
خبر کن بیخبر خود را تو از دیدکه معنیّ توئی تو هست توحید
هوش مصنوعی: با خبر شو که خودت از دنیای خودت بیخبری و باید بدانی که حقیقت تو همانا یگانگی است.
خبر کن بیخبر تا خود بدانیهمی گویم بتو کلّی تو دانی
هوش مصنوعی: خبر را به کسی بده که نمیداند، تا او هم بفهمد. من این را به تو میگویم که تو خودت همه چیز را میدانی.
خبر کن بیخبر خود را و بشناسمر این معنی بدان از عشق و مهراس
هوش مصنوعی: به کسی که از عشق بیخبر است، خبر بده و او را آگاه کن تا این حقیقت را بشناسد و از عشق نترسد.
خبر کن بیخبر خود را از آن دیدیکی بین جمله را در سرّ توحید
هوش مصنوعی: خبر بده به کسی که از حال خود بیخبر است، که یکی از اسرار توحید را در دل خود میبیند.
خبر کن بیخبر خود را از آن ذاتکه اینجا نقش گردد جمله ذرّات
هوش مصنوعی: به کسی که از حقیقت خود بیخبر است، خبر بده که وجودش به همان ذات مقدس وابسته است که همه ذرات جهان از آن ناشی میشوند.
خبر کن بیخبر خود را از آن نورکه اینجا در دلش افتاد منصور
هوش مصنوعی: به کسی که بیخبر است، خبر بده که آن نور در دلش تابیده و حالا آگاه شود.
خبر کن بیخبر خود را از آن یارکه این سِرّ کرد اینجا او پدیدار
هوش مصنوعی: به شخصی که از وجود محبوبش بیخبر است، بگو که آن محبوب، در اینجا به وضوح نمایان شده و راز او آشکار شده است.
خبر کن خویش را تا باز یابیعیانی خویش از وی راز یابی
هوش مصنوعی: خودت را بشناس تا بتوانی حقیقت وجودت را پیدا کنی و از آن آگاهی کسب کنی.
خبر کن خویش را زان راز دیدهکه خود را بود اینجا باز دیده
هوش مصنوعی: خود را از آن راز آگاه کن که در واقع، خودت اینجا را دیدهای.
خبر کن خویش زان پاکیزه گوهرکه نزدش ارزنی آمد سراسر
هوش مصنوعی: آگاه باش از آن گوهر پاک و باارزش که نزد او هر چیزی بیاهمیت و بیقیمت است.
خبر کن خویش زان اسرار جُملهکه او دیدست اینجا یار جمله
هوش مصنوعی: به خودت پیام بده در مورد تمام رازهایی که یارت اینجا دیده است.
خبر کن خویش را زان شاه درگاهکه دیده بود در اینجا گهت شاه
هوش مصنوعی: به خودت خبر بده که آن پادشاه در درگاه چه کسی است، چون او تو را در این مکان دیده است.
خبر کن خویش از آن پاکیزه ذرّاتکه دیده بود اینجا جوهر ذات
هوش مصنوعی: احساس خود را از ذرات پاکی که در اینجا جوهر وجود را مشاهده کرده است، به دیگران منتقل کن.
خبر کن خویش از او این راز مطلقکه زد اینجا اناالحق او ابر حق
هوش مصنوعی: به او بگو که از این راز بزرگ باخبر شود؛ چون اینجا اظهاری از حقیقت مطلق است که او خود را به عنوان حقیقت معرفی کرده است.
خبر کن خویش از او تا راز یابیمگر اسرارش اینجاب از یابی
هوش مصنوعی: به او اطلاع بده که از او باخبر شوی تا بتوانی رازهایش را کشف کنی، وگرنه ممکن است اسرارش در اینجا فاش نشود.
خبر کن خویش از او و راز بنگردرون خویشتن را باز بنگر
هوش مصنوعی: به خودت خبر بده از او و درون خودت را خوب نگاه کن.
خبر کن خویش از او و یاب اعیانهم اندر او شو اینجاگاه پنهان
هوش مصنوعی: با او در ارتباط باش و وجود خود را در او بیاب، زیرا او در این مکان پنهان است.
خبر کن خویش از او دیدار دریابدرونت اوست دید یار دُرّ یاب
هوش مصنوعی: به خودت یادآوری کن که او درونت وجود دارد و در ملاقات با او، زیبایی و حقیقت را در درونت پیدا خواهی کرد.
از او بشناس اینجا در وجودتحقیقت عشق بنگر بود بودت
هوش مصنوعی: از او بپذیر و در وجود خود، حقیقت عشق را مشاهده کن، که همیشه در وجود تو حضور دارد.
از او بشناس عشق اینجا ضرورترهاکن همچو او اینجا تو صورت
هوش مصنوعی: عشق را از او بشناس و نیاز به رهایی از این دنیا را کنار بگذار. مانند او در اینجا فقط به ظاهر تکیه نکن.
از او بشناس عشق و راه بشناسحقیقت از عیانش شاه بشناس
هوش مصنوعی: عشق را از او بشناس و حقیقت را از وجود او دریاب. حقیقت را باید از وجود او شناخت تا حقیقت را به خوبی درک کنی.
از او بشناس عشق و راهبر شوچو اویی جسم و بی خوف و خطر شو
هوش مصنوعی: از او عشق را بشناس و مانند او عمل کن؛ مثل او بیدغدغه و آسوده باش.
از او بشناس عشق و دل نگهدارکه میبنمایدت اینجا رخ یار
هوش مصنوعی: از او عشق را بشناس و دل خود را حفظ کن، زیرا در این مکان چهره محبوب را به تو نشان میدهد.
از او بشناس عشق و جان یقین کنهمه ذرّات اینجا پیش بین کن
هوش مصنوعی: از او عشق و جان را بشناس و با اطمینان درک کن که همهی ذرات اینجا را پیشبینی کرده است.
از او بشناس اینجا عشقبازیسزد گر جان و دل چون او ببازی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی عشق و محبت را بشناسی، باید مانند او جان و دلات را به عشق بسپاری، زیرا این جا جای عشقورزی است.
از او بشناس عشق و جان براندازدل خود همچو شمع از شوق بگداز
هوش مصنوعی: عشق را از او بشناس و دل خود را مانند شمع از شوق بسوزان.
از او بشناس عشق و در فنا شوحقیقت محو کن خود کل خدا شو
هوش مصنوعی: عشق را از او بشناس و در مسیر نابودی خود کوش. به حقیقت عیناً محو شو و تمام وجودت را به خدا اختصاص بده.
از او بشناس عشق و خود تو در بازچو او اینجایگه سر را برافراز
هوش مصنوعی: عشق را از او بشناس و خودت نیز مانند او با کمال اعتماد و افتخار سر خود را بالا ببر.
از او بشناس چون گشتی فنا تورسی در عزّت و قرب و بقا تو
هوش مصنوعی: وقتی که به فنا و زوال رسیدی، از او بلافاصله متوجه میشوی که به عزت، نزدیکی و ماندگاری دست یافتهای.
اگر چون او تو جان و سر ببازیبرآرد مر ترا این عشقبازی
هوش مصنوعی: اگر تو نیز مانند او جان و سر خود را در عشق فدا کنی، عشق تو نیز خواهد شکوفا شد.
اگر چون او تو جان در بازی اینجاحقیقت صاحب رازی در اینجا
هوش مصنوعی: اگر تو نیز مانند او جانت را در این مقام فدای عشق کنی، در اینجا به رازی بزرگ پی خواهی برد.
اگر چون او ترا این درگشایدترا اسرار همچون او نماید
هوش مصنوعی: اگر مانند او دروازهای به روی تو گشوده شود، آنگاه اسرار مانند او برایت آشکار خواهد شد.
دم سرّ اناالحق را زنی توحقیقت پنج از بن بر کنی تو
هوش مصنوعی: اگر به عمق حقیقت پی ببری و از زوایای پنهان آن آگاه شوی، میتوانی به درک واقعی و کامل آن برسی.
اناالحق گر تو خواهی زد چو منصورحقیقت باش هان از جسم و جان دور
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را بخواهی و به آن برسیدی، همچون منصور حلاج، باید از جسم و جان خود دور شوی و به حقیقت بپیوندی.
اناالحق گر تو خواهی زد در این دمبلا آید ابر جانت دمادم
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را بخواهی، در همین لحظه ممکن است بلا به سراغت بیاید مانند ابر که به طور مداوم در حال تغییر است.
اناالحق گر تو خواهی زد در آن دیدیکی باید بدیدن عین توحید
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به حقیقت مطلق پی ببری، باید با چشم دل به وجود واحدیت نگاه کنی و آن را درک کنی.
اناالحق گر تو خواهی زد در این رازاز اوّل صورت و معنی برانداز
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به عمق این راز پی ببری، از ابتدا باید نقش و مفهوم را کنار بگذاری.
اناالحق گر تو خواهی زد در این راهمشو غافل چو اللّه باش آگاه
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقتی هستی و میخواهی در این مسیر پیش بروی، نباید غافل باشی. باید همانند خداوند، آگاه و بیدار باشی.
اناالحق گر تو خواهی زد در اسرارحقیقت جای بینی بر سر دار
هوش مصنوعی: اگر حق را بشناسی و به دنبال فهم واقعیات باشی، در عمق حقیقت، جایگاه خود را پیدا خواهی کرد، حتی اگر این مسیر دشوار و چالشبرانگیز باشد.
اناالحق گر تو خواهی زد چو حلاجکند از تیر پرتابیت آماج
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، میتوانی همانند حلاج، به حقیقت بنگرید و از تیر پرتاب شدهات هدف قرار بگیری.
در این سر چون کنی گرراز دانیبباید رفتنت از زندگانی
هوش مصنوعی: اگر در این سرزمین راز و رمزها را بشناسی، باید آماده باشی که از زندگیات جدا شوی.
نیابند این معانی اهل صورتحقیقت خاصه مر اهل کدورت
هوش مصنوعی: این معانی و فهم عمیق، تنها برای افرادی که به باطن و حقیقت واقف هستند، قابل دسترس است و کسانی که فقط به ظواهر و ظاهر امور توجه دارند، از درک این معانی ناتوانند.
دلی باید که جمله دوست باشدهمه مغز یقین و پوست باشد
هوش مصنوعی: دلی باید که کاملاً محبت و دوستی را در خود جای دهد، و در عین حال باید که از ایمان و یقین پر باشد و ظاهرش هم بر اساس همین باورها باشد.
دلی باید که جمله راز بیندهمه در جوهر خود باز بیند
هوش مصنوعی: برای درک عمیقتر از زندگی و موجودات، باید دلی داشته باشیم که قادر باشد تمامی اسرار را ببیند و در عمق وجود خود به حقیقت پی ببرد.
دلی باید که در اسرار معنیرود بر دار او مانند عیسی
هوش مصنوعی: دل باید داشته باشی که به رازهای عمیق در درونش پی ببرد، به گونهای که همچون حضرت عیسی، جانش را فدای این معارف کند.
دلی باید که بیند راز مطلقپس آنگاهی زند دم از اناالحق
هوش مصنوعی: دل باید دارای بینش عمیق باشد تا بتواند حقیقت مطلق را درک کند؛ سپس میتواند از هویت خود سخن بگوید و به حقایق بزرگتر اشاره کند.
دلی باید که دید دید بیندحقیقت ذات در توحید بیند
هوش مصنوعی: برای درک حقیقت و واقعیات، باید دل شفاف و بینایی داشته باشی که توانایی دیدن توحید و یگانگی وجود را دارد.
دلی باید که کلّی یار گرددبجز حق از خود او بیزار گردد
هوش مصنوعی: دل باید طوری باشد که تمام توجهش به محبوب باشد و غیر از او را از خود دور کند.
مر این دم چون زند در عشق بازیبسوزد پاک بیند سرفرازی
هوش مصنوعی: این لحظه که به عشق میپردازم، مانند شمعی سوخته میشود و در این سوختن، حقیقتی پاک و خالص دیده میشود که به من شرافت و افتخار میبخشد.
مر این دم چون زند کل یار باشدیقین از جسم و جان بیزار باشد
هوش مصنوعی: اگر در این لحظه، همه دوستان و محبتها جمع شوند، قطعاً از جسم و جان خود بیزار خواهم بود.
مر این دم چون زند از عشق اوّلحقیقت کل بود از اصل اوّل
هوش مصنوعی: این لحظه، مثل جانی که از عشق حقیقی میزند، تمام حقیقت از منشاء اصلی خود است.
مر این دم چون زند اینجا یقین اوحقیقت کل بود عین الیقین او
هوش مصنوعی: این لحظه که در اینجا هستم، یقیناً او حقیقتی است که کاملاً واضح و غیرقابل انکار است.
مر این دم چون زند او در عیانییکی بیند همه در بی نشانی
هوش مصنوعی: این لحظه وقتی او در حالت حضور قرار دارد، یکی میتواند همه چیز را در نبود خود مشاهده کند.
مر این دم چون زند بر دار آیدز دید عشق برخوردار آید
هوش مصنوعی: اگر این لحظه را به درستی درک کنیم، مانند کسی است که به دار آویخته میشود، اما با دیدن عشق به زندگی و شور و شوق دست مییابد.
مر این دم چون زند سر را ببازدبجسم و جان در اینجاگه ننازد
هوش مصنوعی: در این لحظه، مانند یک روح که سرش را بالا میآورد، نباید به جسم و جانش در این مکان مغرور شود.
مر این دم چون زند خود را بسوزدچو شمعی بود خود را برفروزد
هوش مصنوعی: در این لحظه، اگر انسان خود را بسوزاند، مانند شمعی میشود که برای روشن شدن و روشنی بخشیدن به دیگران خود را فدای نورانی شدن میکند.
فنا گردد زجسم و جانِ پیداشود در بحر عرفان مانده شیدا
هوش مصنوعی: انسان ممکن است با از دست دادن جسم و جان، در آغوش عرفان غرق شود و در آن حالت به حالت شیدایی برسد.
بمانده در حقیقت یادگار اوحقیقت مر چنین گفتهست یار او
هوش مصنوعی: آنچه از او باقی مانده است، یادگاری از حقیقت اوست. حقیقت اینچنین بیان شده است: او یارش را چنین گفته است.
اگر ره میبری در سرّ اسرارز جسم و جانت باید گفت بیزار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به رازها و حقیقتهای عمیق دست یابی، باید از تعلقات دنیوی و وابستگی به جسم و جان خود فاصله بگیری.
وگر خود دوستداری زین مزن دمکه این سرّ کس نیابد جز که محرم
هوش مصنوعی: اگر واقعاً دوست داری، پس سخن از این راز نزن، زیرا این اسرار را هیچکس جز کسانی که اهلش هستند نمیتوانند بفهمند.
حقیقت داند این اسرار معنیکه کلّی دیده بود انوار معنی
هوش مصنوعی: حقیقت به خوبی از رازهای معنایی آگاه است، زیرا که به طور کلی، جلوههای معنایی را مشاهده کرده است.
حقیقت جمله را او دیده بد رازنگردد از نمود خویشتن باز
هوش مصنوعی: او حقیقت همه چیز را به خوبی میبیند و رازها هرگز از ظاهر خودش پنهان نمیمانند.
چنان در سیر قربت در یکی اوبود کاینجا نباشد مر شکی او
هوش مصنوعی: در حالتی که در نزدیکی محبوب قرار دارد، به گونهای است که هیچ شکی از وجود او در اینجا نیست.
در آن حضرت بود از جان خبردارز دل باشد حقیقت صاحب اسرار
هوش مصنوعی: در آن وجود مقدس، از عمق جان آگاه است و حقیقت دل، رازهای بزرگ را در اختیار دارد.
در آن حضرت نگردد باز اینجایقین شد او عیان شهباز اینجا
هوش مصنوعی: در آن مکان، یقیناً دیگر بازگشتی نیست، او در اینجا به وضوح مانند یک باز قوی و نمایان است.
چنان در لا بود اللّه دیدهکه خود باشد جمال شاه دیده
هوش مصنوعی: چنان در خلسه و نیکویی قرار گرفته که حتی خود زیبایی خداوند را مشاهده میکند.
نگردد باز اینجا لا بود اوحقیقت در همه لاشیی بود او
هوش مصنوعی: او هرگز به اینجا برنمیگردد، زیرا حقیقت او در تمام عدم و نیستی است.
نگردد باز تایکی شود بازحقیقت او بود در عشق جانباز
هوش مصنوعی: اگر کسی به عشق راستین دست پیدا کند، دیگر به عقب برنمیگردد و آن عشق همیشگی و واقعی او خواهد بود.
ز لا مردان کلّی در یکی اویکی بیند خدا را بیشکی او
هوش مصنوعی: از مردان بزرگ، همه در یک راستا به خداوند مینگرند و در واقع، او را به خوبی درک میکنند.
تو گر این راز بشناسی در اینجایقین از جان تو بهراسی در اینجا
هوش مصنوعی: اگر تو این راز را درک کنی، یقیناً در این مکان از جان خود احساس ترس خواهی کرد.
نهنگ لا چو در خونت کند گمتو باشی آن زمان در عین قلزم
هوش مصنوعی: هرگاه نهنگی در آبهای عمیق تو غوطهور شود، تو در آن لحظه در عمق دریا خواهی بود.
دم از دریا زنی دریا شوی توز بود جانت ناپروا شوی تو
هوش مصنوعی: اگر از دریا صحبت کنی، خودت هم به مانند دریا میشوی؛ بنابراین باید مراقب باشی که جانت بیپروا نشود و به خطر نیفتی.
ز لا در بود الاّ اللّه رسی دوستبیابی و بدانی جزو و کل اوست
هوش مصنوعی: در دنیای پر از بینهایت تنها دوستی واقعی خداست که وقتی او را میشناسی، میفهمی همه چیز در او نهفته است.
حقیقت شرح او هرگونه گویمبجز دیدار بیچون را نجویم
هوش مصنوعی: حقیقت او را به هر شکل که بیان کنم، جز ملاقات بیواسطهاش را نمیجویم.
هنر دیدست منصور از حقیقتتو هم زو در نگر در دید دیدت
هوش مصنوعی: منصور از هنر خود آگاه است، حال تو نیز باید به حقیقت نگاه کنی و دید خود را با دید او مقایسه کنی.
از او بنگر کز او این راز گفتماز او بشنیدهام زو باز گفتم
هوش مصنوعی: به او نگاه کن که به خاطر او این راز را فاش کردهام و از او شنیدهام و دوباره آن را بازگو میکنم.
مرا این سر از او موجود آمدکه ذاتم جملگی معبود آمد
هوش مصنوعی: این سرّی که در وجود من است، ناشی از این است که تمام وجود من به مقام معبودیت رسیده است.
مرا این سر مسلّم شد ز منصورهمین دم میزنم تا نفخهٔ صور
هوش مصنوعی: من به حقیقتی مطمئن رسیدم و از آن لحظه به بعد، هرگز از یادآوری آن دست نخواهم کشید.
همین دم میزنم تا جان ببازمسر و جان بررخ جانان ببارم
هوش مصنوعی: در حال حاضر دارم صحبت میکنم تا زمانی که جانم را از دست بدهم و تمام وجودم را به معشوقم تقدیم کنم.
همین دم میزنم کارام با اوستحقیقت هم می و هم جام با اوست
هوش مصنوعی: در این لحظه که صحبت میکنم، تمام کارهایم وابسته به اوست. واقعیت این است که هم نوشیدنی و هم ظرف آن در اختیار اوست.
همین دم میزنم تا دم برافتدوجود عالم و آدم برافتد
هوش مصنوعی: در این لحظه صحبت میکنم تا زمانی که زندگی و وجود تمامی انسانها و جهان از بین برود.
همین دم میزنم وز کس نترسمچو اعیان یافتم از کس نپرسم
هوش مصنوعی: من اکنون سخن میگویم و از هیچکس نمیترسم؛ چون به مراتب بلندی رسیدهام، دیگر نیازی به پرسش از دیگران ندارم.
همین دم میزنم در پاکبازیکه دارم در حقیقت بی نیازی
هوش مصنوعی: در حال حاضر درباره صداقتی صحبت میکنم که در واقع نشاندهنده بینیازی من است.
همین دم میزنم مینگذرم مناز این دم تا که جان را بسپرم من
هوش مصنوعی: این لحظه را میگذرانم، تا زمانی که جانم را تسلیم کنم.
همین دم میزنم در شرع و تقویشدم در شرع و تقوی ذات مولی
هوش مصنوعی: در این لحظه درباره دین و پرهیزکاری صحبت میکنم و به واسطهی همین سخن، به اندرون خودم نیز صفات خداوند و خدایگونهای از دیانت و تقوا دست مییابم.
همین دم میزنم اینجا یقینمشدست از ذات کل در خویش بینم
هوش مصنوعی: در همین لحظه احساس میکنم که وجود کل را در درون خودم میبینم و به این یقین رسیدهام.
همین دم میزنم زین برنگردمکه تا معنی و صورت برنگردم
هوش مصنوعی: در این لحظه صحبت میکنم و دیگر برنمیگردم، زیرا تا وقتی که معنا و شکل این کلمات را درک نکردهام، نمیتوانم به عقب برگردم.
همین دم میزنم تا کشته آیممیان خاک و خون آغشته آیم
هوش مصنوعی: همین الان در حال صحبت کردنم تا اینکه جانم را در میان خاک و خون از دست بدهم.
همین دم میزنم بی دید تقلیدکه جانانم یقین در سرّ توحید
هوش مصنوعی: در این لحظه بدون هیچ کپیبرداری صحبت میکنم، زیرا مطمئن هستم معشوقم در عمق وحدت و یگانگی قرار دارد.
همین دم میزنم مانند حلاّجکه بنهادست جانان بر سرم تاج
هوش مصنوعی: در این لحظه مثل حلاّج، جانان تاج عشق را بر سرم گذاشته است.
همین دم میزنم گر راست دیدمز وی در ذات وی بیشک رسیدم
هوش مصنوعی: همین حالا صحبت میکنم، اگر واقعاً از او چیزی را درست مشاهده کردهام، بیتردید به حقیقت واقعی او پی بردهام.
دم او میزنم اینجا نهانیکه بنمودست رویم کل عیانی
هوش مصنوعی: در اینجا من بهطور پنهانی درباره شخصی صحبت میکنم که جلوهای زیبا و آشکار از خود نشان داده است.
دم او میزنم کز اوست دیدمز وی در ذات وی بیشک رسیدم
هوش مصنوعی: من از نفس او دم میزنم، زیرا از اوست که وجودم را درک کردهام و با درک او به ذات او رسیدهام.
دم او میزنم اینجا که یارمکند مانند او بر عین دارم
هوش مصنوعی: من در اینجا به یاد او هستم و امیدوارم که محبوبم هم مانند او به من توجه کند.
دم او میزنم کین دم دم اوستیقین عطّار اینجا همدم اوست
هوش مصنوعی: من به نفس او اشاره میکنم چون این نفس، نفس اوست و به یقین عطّار در اینجا همدم اوست.
مرا زو ایندم اینجا گشت موجودیقین ذات من اینجا در ازل بود
هوش مصنوعی: من از آنجا به اینجا آمدم و یقین دارم که وجود من از برای همیشه در ازل بوده است.
مرا عطّار اکنون پیش از این گفتاگرچه اوست در عین الیقین گفت
هوش مصنوعی: عطار به من گفت که باید به یقین و آگاهی برسم، حتی اگر او خودش در آن حالت باشد.
مگو عطّار با هر کس تو این سرنگهدار این معانی را ز ظاهر
هوش مصنوعی: به کسی نگو که عطّار چه کسی است و این معانی عمیق را فقط از ظاهرش نفهم.
وجودت رفت خواهد در سوی خونحقیقت وصل دیدستی ز بیرون
هوش مصنوعی: وجود تو به سوی حقیقت و واقعیت خواهد رفت، آیا تا به حال این ارتباط عمیق را از بیرون مشاهده کردهای؟
حقیقت اندرون هم وصل داریدم از آن میزنی کین اصل داری
هوش مصنوعی: در درون خود به حقیقتی وصل هستی، اما آن را فاش نمیکنی، چرا که از اصل و ریشهاش آگاهی داری.
ترا از وصل اصل آمد بدیدارکه ذات کل ز وصل آمد پدیدار
هوش مصنوعی: دیدار تو از ارتباط با حقیقت نشأت میگیرد، زیرا وجود کلی نیز از این پیوند ظهور پیدا کرده است.
حقیقت وصل خواهد در رسیدندل و جانت بجانا آرمیدن
هوش مصنوعی: وقتی دل و جانت به هم نزدیک شوند، حقیقت و وصالی حاصل خواهد شد و من در آن لحظه با تمام وجود در کنارت خواهم بود.
بخواهی رفت اندر جوهر ذاتحقیقت محو خواهی کرد ذرّات
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به عمق و جوهر حقیقت وارد شوی، ذرات وجودی خود را فراموش خواهی کرد.
سخن این باز ز اعیانست تحقیقنه تقلیدست بیشک هست توفیق
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که این گفته، از حقیقتهای برجسته ناشی میشود و تقلید نیست. همچنین، تأکید میکند که قطعاً این موفقیت ناشی از کوشش و تلاش واقعی است.
سخن این بار اندر درد آمداز آن جانان بجانت فرد آمد
هوش مصنوعی: این بار حرفهایم دربارهی درد و غم ناشی از عشق است، و از آن محبوب، احساساتی به جانم رسیده است.
سخن این بار بی تقلید گفتیز اعیان و ز دید دید گفتی
هوش مصنوعی: در این گفته، تو بیهیچ تقلیدی سخن میگویی و از نیکان و بزرگان یاد میکنی، همچنان که به حقیقت درونی و دیدگاه خود اشاره داری.
سخن این بار از درد حضورستاز آن هر حرف گوئی جمله نورست
هوش مصنوعی: این بار صحبت از درد و رنجی است که وجود دارد و هر کلمهای که به زبان بیاید، پر از نور و روشنی است.
سخن این بار در درد وصالستاز آن اینجات اعیان جلالست
هوش مصنوعی: در این گفته، به درد و رنج ناشی از وصال و رسیدن به معشوق اشاره شده است. همچنین، در اینجا به زیبایی و عظمت وجود او نیز اشاره میشود.
سخن این بار از دردست ودرماناز این دردست خوش میگوی و میخوان
هوش مصنوعی: در این سخن، به بیان درد و رنج پرداخته میشود و در عین حال به جستوجوی راه حل و درمان برای آن دردها نیز اشاره شده است. با این حال، این محتوای بیان شده باید به شیوهای دلنشین و زیبا مطرح گردد.
سخن این بار از دردست پیداحقیقت جوهرت فردست اینجا
هوش مصنوعی: این بار سخن از درد و احساس است که نشاندهندهی حقیقت و اصالت وجود توست. در اینجا، به جستجوی آن جوهر و ذاتی میپردازیم که تو را منحصر به فرد میکند.
سخن این بار از دردست و رازستاز آن این در حقیقت بر تو بازست
هوش مصنوعی: این بار سخن از درد و رازی است که در حقیقت، تو را به آن نزدیکتر میکند.
سخن این بار از دردست جاناناز آن بنموده است اسرار اعیان
هوش مصنوعی: این بار سخن از محبت و دردهای ناشی از آن است که جانان به من نشان داده و اسرار عمیق و پنهان را برایم فاش کرده است.
سخن این بار از دردست و شوقستترا زان ازحقیقت جمله ذوقست
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که صحبت از عشق و علاقه است و این احساسات ناشی از دردی عمیق است. به همین دلیل، از حقیقت هم لذت و شوق میبرد.
چنانت درد عشق آمد در این دلکه کردی عاقبت مقصود حاصل
هوش مصنوعی: در این دل چنان درد عشق به وجود آمد که در نهایت به آنچه میخواستی رسیدی.
چنانت درد عشق آمد پدیدارکه جانت شد در اعیان ناپدیدار
هوش مصنوعی: درد عشق به قدری در وجودت نمایان شده که روح تو در واقعیتها ناپیدا شده است.
سخن کز درد میآید وصال استدر آن پیدا تجلّی جلالست
هوش مصنوعی: سخنی که از دل درد و رنج برمیخیزد، نشاندهندهی نزدیک شدن و وصال است و در آن زیبایی و شکوه نمایان است.
سخن کز درد میآید عیانستدر آن مرنکته صد راز نهان است
هوش مصنوعی: سخنهایی که از دل درد و رنج سرچشمه میگیرند، به وضوح بیانگر آن درد هستند و در این گفتهها نکتهها و اسرار پنهانی وجود دارد.
سخن کز درد میآید یقین استکسی باید که در عین الیقین است
هوش مصنوعی: سخنانی که از روی درد و رنج بیان میشوند، به طور حتم از کسی است که خودش در حالت یقین و آگاهی کامل قرار دارد.
سخن کز درد آید درگشایدترا اسرار کلّی وا نماید
هوش مصنوعی: وقتی سخنی از درد و رنج ناشی میشود، میتواند به تو کمک کند تا به حقایق و رازهای بزرگ زندگی پی ببری و آنها را درک کنی.
سخن کز درد آید در معانیبود اینجا نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: سخنی که از درد و رنج سرچشمه میگیرد، در واقع به عمق معانی اشاره میکند و در اینجا نمایانگر وجود چیزی است که مشخص و قابل دیدن نیست.
سخن کز درد آید دل بسوزدحقیقت جان و دل هم کل بسوزد
هوش مصنوعی: سخنانی که از دل دردناک و رنجیده ناشی میشود، به دلهای دیگر نیز اثر میگذارد و احساسات آنها را هم تحتتأثیر قرار میدهد.
سخن کز درد آمد در دل و جانحقیقت کل نماید راز پنهان
هوش مصنوعی: سخنی که از دل و جان برمیآید و ناشی از درد باشد، میتواند واقعیتهای عمیق و پنهان را نمایان کند.
سخن کز درد گفتی اندر اینجابسی دُرها که سفتی اندر اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا، اگر سخنی درباره درد بگویی، نکات ارزشمندی وجود دارد که از عمق احساسات و تجربیات تو نشأت میگیرد.
سخن باقیست آخرگه بخواندوگر خواند که اینجا بازداند
هوش مصنوعی: سخن در نهایت پایدار میماند و در آخر آن را خواهی شنید، حتی اگر در اینجا چیزی بگویی که باعث بماند.
سخن باقیست جسمت نیست باقیدمادم جام مینوشی ز ساقی
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که کلام و اندیشهها باقی میمانند، اما جسم و بدن انسان زودگذر و فناپذیر است. بنابراین، هر لحظه باید از زندگی لذت ببری و از نعمتها بهرهمند شوی، همانگونه که از شراب ساقی مینوشی.
سخن باقیست کاینجا راز دیدینمود اینجا تو از من باز دیدی
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از این است که در این مکان، رازهایی را مشاهده کردهای و حالا میتوانی از من فاصله بگیری و به افکار و تجارب خود فکر کنی.
سخن باقیست آن بایدت گفتنبهر دم جوهری بایدت سفتن
هوش مصنوعی: صحبت همیشگی و پایدار است، و باید به تو بگویم که در هر لحظه باید ارزش و جوهر وجودت را حفظ کنی.
سخن باقیست میکش جام اینجاکه دیدستی عیان فرجام اینجا
هوش مصنوعی: تا زمانی که حقیقت در اینجا باقیست، بیا و به نوشیدن این جام بپرداز که سرنوشت و نتیجه کارها در اینجا به وضوح دیده میشود.
سخن باقیست هم با اهل دل گوینمودِ رازِ اوّل ز اهل دل جوی
هوش مصنوعی: سخن در اینجا هنوز وجود دارد، پس با کسانی که دلشان آگاه است صحبت کن و اسرار اولیه را از آنان بخواه.
سخن باقیست میگوی از حقیقتدوای درد میجوی از شریعت
هوش مصنوعی: سخن همواره وجود دارد، پس از حقیقت به گفتگو بپرداز و برای درمان دردهای خود به دنبال دستورهای شریعت باش.
سخن باقیست اندر شرع میگویحقیقت گوی نی از فرع میگوی
هوش مصنوعی: در سخنان دینی، حقیقت را بیان کن و از مسائل کماهمیت و فرعی صحبت نکن.
سخن باقیست چندانی که گوئینه بد پیداست میگوئی نگوئی
هوش مصنوعی: سخن باقی ماندهای وجود دارد که میتوانی بگویی، اما نه به وضوح که روشن و مشخص باشد. هرچه بگویی یا نگویی، در نهایت نتیجه چندان متفاوت نخواهد بود.
سخن باقیست اکنون در تو بگشایحقیقت گنج کل اینجا تو بنمای
هوش مصنوعی: سخن هنوز در دل تو وجود دارد، حالا حقیقت بزرگ را آشکار کن و این گنجینه را به دیگران نشان بده.
سخن باقیست از اسرار گفتیحقیقت جملگی از یار گفتی
هوش مصنوعی: سخن باقی مانده است و از رازها خبر دادهای، آنچه را که حقیقت است، تماماً از یار گفتهای.
سخن باقیست میکش جام اسرارکه آغازی تو در انجام اسرار
هوش مصنوعی: در اینجا از ما خواسته میشود که با نوشیدن جام اسرار، به عمق دانایی و حقیقت دست یابیم. این اشاره به این دارد که درک و فهم عمیق ما از مسائل، شروعی است برای نادانستههای بیشتری که با گذشت زمان به آنها پی خواهیم برد.
سخن باقیست جام عشق مینوشکه بردستی راه اندر چشمهٔ نوش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به درک عمیقتری از عشق دست یابی، باید با دل و جان در آن غوطهور شوی، زیرا این عشق است که تو را به سمت حقیقت و لذت واقعی هدایت میکند.
سخن باقیست یارت نیز باقی استچه غم داری چو دلدار تو ساقی است
هوش مصنوعی: سخن و گفتار همچنان باقی است و دوستت نیز همیشه در کنار توست. چه نگرانی داری هنگامی که محبوب تو، همان ساقی است که دل را شاد میکند؟
چودلدارست ساقی جام می خَورز دید عشق یک دم هان تو مگذر
هوش مصنوعی: اگر ساقی در کنار ماست و در دستش جام شراب است، از عشق یک لحظه هم غافل نشو و از آن بگذر.
چو دلدارست ساقی غم نداریاز آن هشیار اندر پیش یاری
هوش مصنوعی: وقتی محبوب در کنار ماست، نگران غم و اندوه نخواهیم بود، زیرا در حضور یاری که به ما آرامش میدهد، هوشیار و شاداب هستیم.
چو دلدارست ساقی راز میگویابا ساقی حقیقت باز میگوی
هوش مصنوعی: وقتی محبوب در کنار است، ای ساقی، از رازی که در شراب نهفته است سخن بگو، اما در مورد حقیقت، با سادگی و روشنی صحبت کن.
چو دلدارست ساقی زو تو برخورتو هستی ذرّه چشمت دار و برخور
هوش مصنوعی: زمانی که محبوب در کنار توست، از او بهره ببر. تو خود را همچون ذرهای در چشمان او ببین و از این لحظه لذت ببر.
حقیقت چونکه دلدارست ساقیسخن آخر ندارد هیچ باقی
هوش مصنوعی: حقیقت مانند محبوبی است که همیشه دلانگیز و جذاب است و بنابراین، سخن دربارهاش هیچوقت پایان نمییابد و همیشه موضوع بحث و گفتگو خواهد بود.
سخن از وصل گوی و اصل دریابدرون خویش آخر وصل دریاب
هوش مصنوعی: حرف از ارتباط و پیوستگی بزن و درون خودت را بشناس، زیرا در پایان، خودت باید مفهوم واقعی پیوستگی را درک کنی.
سخن در وصل میگوئی که اصلیاز آن اینجایگه در عین وصلی
هوش مصنوعی: در لحظه ای که به هم پیوستهای، صحبت از ارتباط و محبت میکنی، اما در واقع، این احساسات در عمق وجود تو و قلبت نهفته است.
سخن در وصل میگوئی که جانیاز آن اینجایگه راز نهانی
هوش مصنوعی: در صحبتهای تو در مورد وصال، تو از احساسی عمیق و راز نهفتهای سخن میگویی که تنها خودت از آن آگاهی داری.
سخن در وصل میگوئی که یاریاز آن از جان جان پاسخ گذاری
هوش مصنوعی: در ارتباطات عاشقانه، تو از لحظات خوش صحبت میکنی و در دل میخواهی که محبوبی به تو پاسخ دهد که او نیز تمام وجودش را به تو تقدیم کند.
سخن از وصل میگوئی بتحقیقکه بردستی ز جانان گوی توفیق
هوش مصنوعی: وقتی از پیوند و نزدیکی صحبت میکنی، باید بدانی که به راستی از محبوب و محبوبی برتری داری.
سخن از وصل میگوئی و جانانازینجا مینمائی راز پنهان
هوش مصنوعی: تو از عشق و وصال محبوب سخن میگویی، در حالی که محبوب از همینجا نشانههای رازآلودی را نشان میدهد.
سخن از وصل میگوئی و دیداروجود خویشتن کرده پدیدار
هوش مصنوعی: تو از پیوستن و دیدار صحبت میکنی و نشانههای وجود خودت را روشن میکنی.
سخن از وصل میگوئی و اعیاندر آن هرنکتهٔ صد راز پنهان
هوش مصنوعی: تو از وصال صحبت میکنی، اما در هر نکته از آن، رازهای پنهانی وجود دارد.
سخن از وصل میگوئی و منصوراز آن گشتی تو در اسرار مشهور
هوش مصنوعی: تو در مورد وصلی صحبت میکنی، اما منصور به رازهایی دست یافته است که بسیار معروف هستند.
سخن از وصل او گفتی حقیقتنمود اینجایگه او دید دیدت
هوش مصنوعی: وقتی از اتحاد و پیوند او صحبت کردی، حقیقت اینجا به وضوح نمایان شد و او، خود را در دیدگاه تو مشاهده کرد.
سخن در وصل او گفتی در اسراربرون آوردت او از عین پندار
هوش مصنوعی: اگر در مورد ارتباط با او صحبت کنی، او تو را از دنیای خیال و ظواهر خارج میکند و به عمق رازها میبرد.
سخن از وصل او میگوی اینجاکه از وصلش ببردی گوی اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا دربارهی عشق و اتحاد با معشوق صحبت میشود، اما اگر کسی اینجا در مورد جدایی و فاصله از معشوق بگوید، جایی در این گفتگو ندارد.
سخن از وصل او میگوی ای دلکه مقصود تو شد زو جمله حاصل
هوش مصنوعی: ای دل، از پیوستن به او سخن بگو که هدف و آرزوی تو از این رابطه به دست آمده است.
سخن از وصل او میگوی در رازکه دیدستی از او انجام و آغاز
هوش مصنوعی: در مورد پیوستگی و اتصال به او صحبت کن، زیرا تو با دیدن او متوجه شدهای که آغازی و پایانی در کارش وجود دارد.
سخن از وصل او میگوی الحقکز او دم میزند جانت اناالحق
هوش مصنوعی: صحبت از نزدیکی و وصالی است که با او میشود، حقیقتاً جان تو از او به زندگی ادامه میدهد و به نوعی وجود تو همگی به او وابسته است.
سخن از وصل او میگوی و خوشباشکه دیدی در وصالش عشق نقّاش
هوش مصنوعی: راجع به پیوند و وصالی که با او داریم صحبت کن و خوشحال باش، چرا که در کنار او عشق مانند یک نقاشی زیباست.
وصل عشق چون در دل درآیدحقیقت جزو و کل یکی نماید
هوش مصنوعی: وقتی عشق حقیقی به دل انسان وارد میشود، درک او از وجود و حقیقت به گونهای تغییر میکند که هر دو جزء و کل به یکدیگر پیوند میخورند و یکی میشوند.
وصال عشق بنماید یکی بازحقیقت را زجانان بیشکی باز
هوش مصنوعی: عشق واقعی زمانی رخ میدهد که محبت عمیق و حقیقی در زندگی انسان نمایان شود و افراد از جانان خود به شناخت بیشتری از حقیقت برسند.
وصال عشق هر کو یافت اینجا حقیقت شد عیانش جمله اشیا
هوش مصنوعی: کسی که به وصال عشق دست مییابد، در اینجا حقیقت او به وضوح برای همه چیز نمایان میشود.
وصال عشق هر کو یافت از دیدعیانش شد حقیقت سرّ توحید
هوش مصنوعی: کسی که به وصال عشق دست یابد، حقیقت توحید را از طریق درک واضح و روشن تجربه میکند.
وصال دوست چون در عاشقانستهر آن کز خود گذشته عاشق آنست
هوش مصنوعی: دوست راحی از خودگذشتن و به عشق او پیوستن، برای عاشقان چیزی شبیه وصال است. هر کس که از خود گذشته باشد، عاشق واقعی است.
وصال عشق چون در جان درآیدز هر یک ذرّه صد طوفان برآید
هوش مصنوعی: وقتی عشق به عمق جان انسان نفوذ کند، از هر ذرهای درون او طوفانی از احساسات و هیجانها برمیخیزد.
وصال عشق در اینجاست بنگرنه پنهانست بس پیداست بنگر
هوش مصنوعی: عشق و نزدیکی به محبوب در اینجا وجود دارد، نگاه کن که نه تنها پنهان است بلکه کاملاً آشکار است، به آن توجه کن.
وصال عشق در دست اوّلِ کاربآخر درد گردد ناپدیدار
هوش مصنوعی: به دست آوردن عشق در ابتدا، در نهایت به درد و رنج تبدیل میشود و این درد و رنج در نهایت ناپدید خواهد شد.
وصال عشق اگر خواهی حقیقتفنا باید شدت در جان رسیدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصل عشق برسی، باید حقیقت فنا را به شدت در وجودت احساس کنی.
وصال عشق اگر بشناختی توحقیقت جسم و جان در باختی تو
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت عشق پی بردی، در آن زمان است که جان و جسم خود را در عشق گم کردهای.
وصال عشق اینجا رایگان استببین کاینجا حقیقت در عیان است
هوش مصنوعی: در اینجا، ملاقات و پیوستن به عشق بدون هزینه و رایگان است. توجه کن که حقیقت به وضوح و به روشنی در اینجا قابل مشاهده است.
وصال عشق خواهی خود بسوزانحقیقت بود نیک و بد بسوزان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عشق وصالی برسی، باید از خود بگذری و واقعیات را که شامل خوبیها و بدیهاست، در خود بسوزانی.
وصال عشق خواهی خویش در بازکه تاگردد ترا تحقیق در باز
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصال عشق خود برسی، باید منتظر بمانی تا فرصت دوبارهای برایت پیش بیاید و با دقت و توجه بیشتری به دنبال حقیقت زندگیات باشی.
وصال عشق خواهی همچو منصوربیک ره شو ز دید خویشتن دور
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عشق وصال پیدا کنی، باید مانند منصور، از خودت دور شوی و به یک راه جدید قدم بگذاری.
وصال عشق خواهی در اناالحقدم منصور زن اینجا تو بر حق
هوش مصنوعی: اگر به وصال عشق میخواهی برسی، باید به حقیقت وجودی خود پی ببری و در اینجا بر حق بایستی.
وصال عشق خواهی آخر کارز بود خود بحق شو ناپدیدار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به وصل عشق برسی، در نهایت با حقیقت وجود خود آشنا شو و در مسیر خودت ناپدید شو.
وصال عشق رخ بنمود در جاناز آن منصور دم زد کل ز جانان
هوش مصنوعی: دیدار عشق حقیقتی را در جان به نمایش گذاشت، از این رو منصور از عشق واقعی سخن به میان آورد.
وصال عشق او را کرد پیدااناالحق اندر اینجا گشت شیدا
هوش مصنوعی: دستیابی به وصال عشق او، حقیقت را در اینجا به من نشان داد و باعث شد که دچار شگفتی و هیجان شوم.
وصال عشق چون پرده برانداختچو شمعی در میان جمع بگداخت
هوش مصنوعی: دوری از عشق، برای انسان مانند پردهای است که برچیده میشود و با رویارویی با عشق، او مانند شمعی در میان جمع، ذوب و از بین میرود.
وصال عشق او را تا فنا شدحقیقت خالق ارض و سما شد
هوش مصنوعی: وصل عشق او تا انتها حقیقتی است که خالق زمین و آسمان به آن تحقق بخشیده است.
وصال عشق عاشق گشت کل ذاتحقیقت ذات شد اعیان ذرّات
هوش مصنوعی: وصل عشق باعث شد که عاشق، کل وجود خود را در حقیقت آن عشق حس کند و همهی موجودات ذرهذره در این حقیقت تجلی پیدا کنند.
حقیقت وصل عشق اندر یکی بُداز آنش بی گمان در حق یکی شد
هوش مصنوعی: در واقع، حقیقت پیوند عشق به طور کامل در یک جا وجود دارد و به همین دلیل میتوان به طور یقین گفت که در حق یکی، همه چیز به یک معنا تبدیل میشود.
وصالش عشق او را در یقین کردز بودش جزو و کل عین الیقین کرد
هوش مصنوعی: عشق او به یقین انسان را به وصل و ارتباطی عمیق میرساند، به طوری که وجود او را جزء و کل واقعیات قرار میدهد و یقین کامل را به دست میدهد.
یقین بُد ذات اینجاگه یکی بودخدا در جان او کل بیشکی بود
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح بیان شده که حقیقت وجودی در این مکان یکی است و آن یک خداوند است که در روح او حاضر است و تمامی موجودات در او به وحدت رسیدهاند.
اگرچه وصل از او او با فراقستولیکن عاشقان را اشتیاق است
هوش مصنوعی: با اینکه ارتباط با او به جدایی منتهی میشود، اما عاشقان هنوز هم دلباخته و مشتاق او هستند.
فراق و صبر چون کردند مردانحقیقت رخ نماید وصل جانان
هوش مصنوعی: فراق و صبر مردان واقعی را آزمایش میکند و زمانی که از این آزمایش گذر کنند، وصال معشوق نمایان میشود.
کسی باید که در یابد فراق اوبسوزد در عیان اشتیاق او
هوش مصنوعی: کسی باید باشد که بفهمد جدایی از او چه اندازه دردآور است و در برابر عشق و اشتیاقش به طور واضح و آشکار بسوزد.
چنان سوزان بود ماننده شمعکه یکی بیند و مر خویش با جمع
هوش مصنوعی: آنقدر درونش آتش و سوزش بود که مانند شمعی میدرخشید و فقط کسی که او را میدید، متوجه عمق تنهایی و دردش میشد، در حالی که دیگران او را در جمع میدیدند.
نداند راز او جز خویش هر کسنگوید سرّ خود در پیش هر کس
هوش مصنوعی: فقط خود فرد میداند که در دلش چه میگذرد و هیچکس دیگری از راز او خبر ندارد. اگر کسی بخواهد اسرار خود را با دیگران مطرح کند، در واقع باید آگاه باشد که ممکن است آن راز درک نشود.
ازاوّل در سلوک و سیر باشددر آخر در یکی بی غیر باشد
هوش مصنوعی: از همان ابتدا در مسیر سیر و سلوک قرار دارد و در پایان، در جایگاهی قرار میگیرد که هیچ قید و شرطی ندارد و از هر گونه خودخواهی و غیرت دور است.
از اوّل عاشق و بیمار گرددز نفس خویشتن بیزار گردد
هوش مصنوعی: انسان عاشق در آغاز به شدت شیفته و دلباخته میشود و به تدریج از خود و نفس خود و خواستههایش دلسرد و بیزار میگردد.
چنان در عشق باشد مبتلا اوکه هر دم پیشش آید صد بلا او
هوش مصنوعی: او آنقدر در عشق دچار مشکل و رنج است که هر لحظه با درد و مصیبتهای زیادی روبهرو میشود.
کنندش سرزنش بسیار در راهنباشد از درونش هیچ آگاه
هوش مصنوعی: اگر کسی را شدیداً سرزنش میکنند، به این معنا نیست که او از وضعیت خود بیخبر است؛ در حقیقت، او از درون خود آگاه است و در مسیرش آگاهی دارد.
کسی الاّ به جز جانان جانشکه خود داند یقین راز نهانش
هوش مصنوعی: هیچ کس جز معشوق خود، از رازهای نهان دلش باخبر نیست و او به درستی آن را میداند.
چنان در درد و شوق و صبر باشدکه همچون مردهٔ در قبر باشد
هوش مصنوعی: او به شدت درگیر احساساتی چون درد و شوق و صبر است، به طوری که حالش مانند فردی است که درون قبر قرار دارد و بیحرکت و ساکن شده است.
حقیقت مرده باشد در بر خلقبیندازد ز خود زنّار با دلق
هوش مصنوعی: اگر حقیقت در میان مردم پنهان بماند، فرد باید خود را در زرق و برق ظاهر و تظاهر به نشان دادن لباس نمایشی بپیچد.
ابا دیوار گوید راز اینجاز کل پرسد حقیقت بازاینجا
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که دیوارها میتوانند گویای رازهای نهفتهای باشند و اگر کسی حقیقت را جستجو کند، باید از کل و مجموعه آگاه شود. به عبارتی دیگر، برای درک عمیقتر و رسیدن به حقیقت، باید به جزئیات و ارتباطات آن توجه کرد.
مر او را خلق چون دیوانه خوانندز عقل خویشتن بیگانه خوانند
هوش مصنوعی: این فرد را مانند دیوانه میخوانند و به خاطر این که از اندیشههای خود دور است، او را بیعقل نام میبرند.
بطبعش هر زمانی صد قفاپیشزنند و او تحمّل میکند پیش
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، هر زمان که بر او فشار بیاورند و او را تحت فشار قرار دهند، او تحمل میکند و به آن واکنش نشان نمیدهد.
تحمّل میکند در عشق فارغکه تا گردد ز دید دوست بالغ
هوش مصنوعی: در عشق، دشواریها و تحملها را میتوان قبول کرد تا در نهایت، از دیدن محبوب به کمال و بلوغ رسید.
تحمّل میکند از جمله اینجانیندیشد وی از فریاد وغوغا
هوش مصنوعی: این شخص در اینجا به خوبی در برابر فریاد و سر و صدا مقاومت میکند و به آرامی فریاد و شلوغی را تحمل میکند.
اگر شمشیر بر فرقش درآیداز آن شمشیر جانش کل سرآید
هوش مصنوعی: اگر شمشیر بر سرش فرود آید، جانش از آن شمشیر به کمال خارج خواهد شد.
نگرداند رخ از شمشیر جاناندر این بیشه بود او شیر جانان
هوش مصنوعی: چهره جانان را از شمشیر دور نکرده، چون در این جنگل، او همان شیر دل است.
ز سنگ و چوب و طعن هرزه گویاننباشد هیچ غم او را یقین دان
هوش مصنوعی: او از سنگ و چوب و حرفهای بیمعنی دیگران هیچ نگرانی ندارد، پس اطمینان داشته باشید که به این مسائل توجهی نمیکند.
حقیقت از بلای دوست بیندکه تا آخر لقای دوست بیند
هوش مصنوعی: حقیقت را تنها کسی میتواند درک کند که آزمایشها و مشکلاتی که از طرف دوست به او میرسد را تحمل کند، تا در نهایت به ملاقات و وصال دوستی برسد.
بلای دوست از جان میکشد اوحقیقت زهر درمان میچشد او
هوش مصنوعی: دوست، برای کسی که به او وابسته است، چنان عذابآور و سخت است که تحملش ممکن نیست و او همانطور که زهر را میچشد، حقیقت را نیز درک میکند و به آن میپردازد.
بلای عین و رسوائی دلداردر اینجا باید اندر اوّل کار
هوش مصنوعی: آسیب و درد عشق و بیپناهی در عشق محبوب را باید از همان ابتدا شناخت و درک کرد.
بلا عشقست و رسوائی جانانحققت کش تو چون منصور از جان
هوش مصنوعی: عشق مصیبتی است که باعث رسوایی میشود و تو باید مانند منصور، از جانت برای حقیقت آن بگذری.
بلای عشقست و رسوائی در اینجابکش تا بازیابی سرّ یکتا
هوش مصنوعی: عشق یک مشکل و رسوایی است، اینجا انتخاب کن تا به راز یکتایی برسی.
بلا عشقست هر کو یافت این دویکی بیند حقیقت چه من و تو
هوش مصنوعی: محبت و عشق واقعی فقط از آن کسی است که بتواند این دو را یکی ببیند. در واقعیت، من و تو هیچ تفاوتی نداریم.
بلا عشقست اگر اینجا کشیدیجمال دوست زین سر باز دیدی
هوش مصنوعی: اگر در اینجا زیبایی دوست را مشاهده کردی، این عشق نیست که تو را دچار درد و رنج کرده است.
چو عاشق در بلا آمد گرفتاربرون آید ز عجب و کبر و پندار
هوش مصنوعی: وقتی کسی به عشق دچار مشکلات و سختیها میشود، از غرور و خودبینی خود خارج میشود و به حقیقت و واقعیتهای پیرامونش پی میبرد.
چو عاشق در بلا و صبر آیددر آخر رخ ورا جانان نماید
هوش مصنوعی: وقتی عاشق در سختی و صبر خود را نشان میدهد، در پایان چهره معشوق را به او نشان میدهد.
چو عاشق در بلا دارد تحمّلشود آخر چو خورشید از تجمّل
هوش مصنوعی: وقتی که یک عاشق در سختی و مشکلات صبر و تحمل میکند، در نهایت مانند خورشید درخشان و با زیبایی خیرهکننده خواهد شد.
چو عاشق در بلا اوّل قدم زدحقیقت هر چه آمد او رقم زد
هوش مصنوعی: وقتی عاشق با مشکلات روبهرو میشود، در آغاز کار، همهچیز را با واقعیتهایی که بر او میگذرد، مینویسد و رقم میزند.
چوعاشق نیک و بد بیند یکی اوحقیقت یک یکی بیند یکی او
هوش مصنوعی: چون عاشق به خوبیها و بدیها نگاه میکند، در واقع یک حقیقت را میبیند و دیگری را نمیبیند.
چو عاشق در بلا اینجایگه دیددر اعیانِ تجّلی یافت توحید
هوش مصنوعی: زمانی که عاشق در مشکلات و سختیها قرار میگیرد، در حقیقت در اوج تجلی و ظهور وحدت و یکپارچگی هستی را مشاهده میکند.
در آن عین بلا چون دید جانانبلایش باشد اینجا راحت جان
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب را در برابر بلا و سختی میبینم، آرامش جانم در اینجا بستگی به او دارد.
طلبکار بلا باشد در آخربوی بگشاده گردد این در آخر
هوش مصنوعی: هر که در سختی و بلا به دنبال خواستهاش باشد، در نهایت ممکن است به آنچه میخواهد برسد و مشکلاتش حل شود.
درش بگشاده باشد از یقین بازحقیقت باشد و انجام و آغاز
هوش مصنوعی: درِ یقین باز شده است و حقیقت، هم آغاز و هم پایان را در خود دارد.
حقیقت قربتش موجود باشدعیان در ذات او معبود باشد
هوش مصنوعی: هر چه در حقیقت نزدیکی و نزدیکی بیشتری وجود دارد، آن حقیقت در وجود خداوند به وضوح نمایان است.
دوئی برداشته یکتا شده بازحقیقت باشد از انجام و آغاز
هوش مصنوعی: دوگانگی کنار گذاشته شده و دوباره به یکتایی رسیده است. در نهایت، حقیقت از ابتدا و انتها به وجود میآید.
بلای قرب دید و با لقایشنموداری شده اندر فنایش
هوش مصنوعی: فردی که به شدت تحت تأثیر عشق و نزدیکی به محبوبش قرار گرفته و این احساسات عمیق او را به حالتی از فنا و زوال کشانده است.
فنایش را بقا شد راز دیدهدر آن عین بلا کل باز دیده
هوش مصنوعی: فرصت گذراندن و از دست رفتن، به بقای چیزی تبدیل شده است، و راز دیده شدن در آن بلا (مصیبت) این است که همه چیز دوباره مشاهده میشود.
کمال عقل را برداشته پاکبلا دیده حقیقت داشته خاک
هوش مصنوعی: کسی که به کمال عقل رسیده است، تمام مشکلات و سختیها را تجربه کرده و حالا به حقیقتی عمیق دست یافته است.
بَرِ خود نقطه با پرگار اینجاابا ایشان زخود بیزار اینجا
هوش مصنوعی: من با استفاده از پرگار، نقطهای برای خود مشخص کردهام، اما اینجا نمیخواهم از آنها دوری کنم.
از آتش آتشی در خود فکندهز گردن دل ز نیک و بد فکنده
هوش مصنوعی: با دل خود آتشی را شعلهور کرده و از گردن خود، تمام خوبیها و بدیها را کنار گذاشته است.
حقیقت خاک برداده چو بر بادجهان جاودان راکرده آباد
هوش مصنوعی: واقعیت، هر چیزی که در دنیای مادی به نظر میرسد، در واقع به زمان و مکان وابسته است و گذراست. اما چیزی که از آن فراتر میرود، همواره باقی و پایدار است و میتواند به نوعی به بینهایت و جاودانگی لینک داده شود.
یقین چون آب در عین وصالششده آیینهٔ جان در جمالش
هوش مصنوعی: با یقین و اطمینان، مانند آبی که در زمان رسیدن به او به وجود آمده، جان انسان در زیبایی او منعکس میشود.
عیان خاک دیده راز آخراز آن انجام این آغاز آخر
هوش مصنوعی: آشکار است که سرنوشت نهایی از آغاز کار معلوم میشود.
چو گوئی پایداری کرده اینجاچو دریا هر زمان در شور و غوغا
هوش مصنوعی: وقتی میگویی که اینجا پایدار ماندهای، مانند دریا هستی که همیشه در حال تلاطم و هیجان است.
حقیقت جوهر جان طلبکاراگرچه وصل یابد لیس فی الدّار
هوش مصنوعی: حقیقت برای روح مانند یک خواسته است که اگرچه به وصال و ارتباط نزدیک برسد، اما در این دنیا یا محیطی که در آن هستیم، وجود ندارد.
حقیقت اصل ذاتی باز جویددر آن اسرار راز راز گوید
هوش مصنوعی: حقیقت به دنبال شناخت اصل و ماهیت خود است و در این جستجو، اسرار و رازها را به زبان میآورد.
در آن اصل ارچه باشد میندانددم عین العیان او کی تواند
هوش مصنوعی: آنچه در اصل وجود دارد، در حقیقت و به وضوح مشخص است و کسی نمیتواند آن را انکار کند.
زدن تا پردهٔ کل برنیفتدمیان خاک و خون آخر نخفتد
هوش مصنوعی: برای حفظ پردهای که مانع آشکار شدن حقیقت میشود، باید تا جایی که ممکن است در برابر چالشها مقاومت کنیم، زیرا در نهایت، حقیقت از بین نمیرود و زنندهترین واقعیتها خود را نشان خواهند داد.
حقیقت سالک این معنی نداندکه تا آخر وصال کل بداند
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر سیر و سلوک قرار دارد، نمیتواند به تمامی حقایق و معانی دست پیدا کند، مگر آنکه به نهایت وصل و اتحاد برسد.
چو این معنی بداند آخر کارز بود جسم گردد ناپدیدار
هوش مصنوعی: وقتی کسی به این حقیقت پی ببرد که وجود حقیقی چیست، در نهایت درک میکند که جسم و ظاهر آن به زودی ناپدید خواهد شد.
وصالش رخ نماید با حقیقتبرون آید چو مغزی از طبیعت
هوش مصنوعی: زمانی که به وصال او دست پیدا کنی، حقیقت و واقعیات نمایان میشوند، مثل اینکه مغز از پوست و قشر بیرون میآید.
چو مغز از پوست بیرون رفت اینجاحقیقت مغز کل یابد مصفّا
هوش مصنوعی: وقتی که مغز از پوستهاش جدا میشود، در اینجا حقیقت واقعی و خالص آن نمایان میشود.
اگر با مغز باشد مغز بیندهر آن چیزی که بیند نغز بیند
هوش مصنوعی: اگر انسان با دقت و آگاهی نگاه کند، همه چیز را به زیبایی و به بهترین شکل میبیند.
نبیند پوست الاّ مغز جانانحقیقت باز یابد سرّ پنهان
هوش مصنوعی: اگر به ظاهر و سطح چیزها نگاه کنیم، تنها پوست و ظاهر آنها را میبینیم، اما برای درک حقیقت عمیق و واقعی، باید به عمق و باطن آنها توجه کنیم تا رازهای نهفته آشکار شوند.
تن اندر عشق ده وز عشق برخورجمال بود معشوقت تو بنگر
هوش مصنوعی: تن را در عشق واگذار کن و از عشق بهرهور شو، چرا که زیبایی معشوق تو را میهمان میکند. به او بنگر و زیباییاش را دریاب.
تن اندر عشق ده گر مرد کاریتو همچون عاشقان بردباری
هوش مصنوعی: اگر در عشق به کار خود ادامه دهی، باید به مانند عاشقان شکیبا و پایدار باشی.
تن اندر عشق ده تا جاودانتکند بیخویش ازنام و نشانت
هوش مصنوعی: اگر در عشق خود را کاملاً تسلیم کنی، میتوانی به جاودانگی و بینهایت برسید و نام و نشانی از خود باقی نگذاری.
تن اندر عشق ده تا در فنایتبماند جاودان دید بقایت
هوش مصنوعی: اگر در عشق خود را فدای دیگری کنی، این فداکاری باعث میشود که نامت جاودانه بماند و به نوعی از فنا نجات یابی.
تن اندر عشق ده وز وصل او بینبجز او هیچ اینجا کل نکو بین
هوش مصنوعی: تن تنها در عشق زندگی میکند و به زیبایی وصال او نگاه میکند. جز او هیچ چیز دیگری اینجا زیبا نیست.
تن اندر عشق ده تا راز یابیحقیقت روی جانان باز یابی
هوش مصنوعی: اگر در عشق وارد شوی، به ده راز دست میابی و حقیقت چهره محبوب را ظاهر میسازی.
تن اندر عشق ده چون انبیا تومثال انبیا میکش بلا تو
هوش مصنوعی: بدن خود را در برابر عشق فدای خدا کن، زیرا تو مانند پیامبران هستی و باید سختیها را تحمل کنی.
تن اندر عشق ده تا آخر کاربرافتد پردهٔ جسمت بیکبار
هوش مصنوعی: اگر در عشق به عمق بروی، در نهایت این جسم و ظاهر تو از بین خواهد رفت و تنها حقیقت عشق باقی میماند.
تن اندر عشق ده صاحب دلانهکه تا یابی بقای جاودانه
هوش مصنوعی: بدن خود را در به عشق سپار، با دل و جان؛ چرا که عشق میتواند به تو زندگی ابدی عطا کند.
تن اندر عشق ده وز خویش بگذراگر مرد رهی در خویش منگر
هوش مصنوعی: در عشق، خود را رها کن و از خودت بگذر. اگر مرد راهی هستی، به خودت ننگر و فقط به عشق توجه کن.
تن اندر عشق ده وین جسم در بازحقیقت جسم را با اسم در باز
هوش مصنوعی: تن خود را در عشق فدا کن و این جسم را در حقیقت باز کن؛ جسم را با نام و حقیقتش شناسایی کن.
تن اندر عشق ده تا گردی آزادفنا شو تا کنی مر جانت آباد
هوش مصنوعی: اگر در عشق غوطهور شوی و خود را آزاد کنی، به راستی که میتوانی جانت را سرشار از زندگی و خوشبختی کنی.
تن اندر عشق ده تا اصل یابیکه از عشق حقیقی وصل یابی
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، ده اصل را درون خود پیدا کن تا به وصل واقعی و حقیقی دست یابی.
تن اندر عشق ده تا جان شوی تودرون جزو و کل جانان شوی تو
هوش مصنوعی: اگر در عشق غرق شوی، وجودت به جایی میرسد که همچون جان میتوانی قلباً به او مرتبط شوی و به تمام وجود جانان تبدیل شوی.
تن اندر عشق ده پس بی نشان شودرون خویش کلّی جان جان شو
هوش مصنوعی: بدن خود را در عشق فدای کن و سپس بیقرار و بینشان شو، در درون خود تمام وجودت را به عشق بسپار.
تن اندر عشق ده وز بی نشانیبیاب آخر حقیقت رایگانی
هوش مصنوعی: جسم خود را در عشق فدای کن و در جستجوی حقیقتی بینشان باش که در آن نیازی به هزینه نیست.
تن اندر عشق ده وز عشق میگویجمال بی نشان در عشق میجوی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، تن را نادیده بگیر و درباره عشق سخن نگو. زیبایی را که نشانهای ندارد در عشق جستجو کن.
تن اندر عشق ده تا راز اوّلبیابی ونمانی تو معطّل
هوش مصنوعی: اگر در عشق به عمق و درک واقعی برسید، ده راز را خواهی یافت و دیگر درنگ نخواهی کرد.
اگر مرد رهی از عشق مگریزحقیقت از بلای او مپرهیز
هوش مصنوعی: اگر در عشق راهی میروی، از آن دور نشو، چرا که حقیقت را از سختیهای آن فرار نکن.
بلای عشق کش تا ذات بینیچنین کن تو اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: در عشق دچار درد و رنج شو تا حقیقت وجود خود را ببینی. اگر به راستی به این موضوع آگاهی داشته باشی، این کار را انجام بده.
بلای عشق کش ای زنده دل توممان چندینی اندر آب و گل تو
هوش مصنوعی: ای دل زنده! در عشق رنج و سختی را تحمل کن و بیشتر از این در دنیای مادی ممانعت نکن.
حقیقت هر که اینجاگه بلا دیدیقین او آخر کارش لقا دید
هوش مصنوعی: هر کسی که در این دنیا با مشکلات و سختیها مواجه شود، به یقین در پایان کارش به وصال و ملاقات واقعی میرسد.
حقیقت هر که او مجروح یار استمر او را رازهای بیشمار است
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق خود آسیب دیده باشد، دارای رازهای فراوانی است.
حقیقت هر که اینجا جان و سر باختسر خود چون عَلَم اینجا برافراخت
هوش مصنوعی: هرکس که در اینجا جان و زندگیاش را فدای عشق کند، مانند علم و پرچم، خود را در اینجا بلند و نمایان میکند.
حقیقت هر که اینجا جان ببازیدعیان دریافت چون مردید توحید
هوش مصنوعی: هر کس در این دنیا جان خود را فدای عشق کند، درک حقیقت برایش روشن میشود؛ چون که بعد از مرگ، وحدت و یکپارچگی را میبیند.
اگرچه مرد عاشق در بلایستچه غم چون عاقبت عین لقایست
هوش مصنوعی: مرد عاشق اگرچه در سختی و ناراحتی به سر میبرد، نباید نگران باشد زیرا در نهایت به وصال محبوب خواهد رسید.
لقا اندر بلا بنهاد جانانکسی کاینجای خود را راز جانان
هوش مصنوعی: در سالخوردگی و دشواری، محبوب کسی جانش را فدای دیدار کرده است که در این دنیا سرّ وجود او را میداند.
لقا اندر بلایست ار بدانیبلاکش تا ترا باشد نهانی
هوش مصنوعی: اگر بدانی که دیدار، خود دردی است، پس بدان که دردکش، به این درد آگاه است. تا زمانی که این درد خاص تو باشد، از دیگران پنهان میماند.
حقیقت رازها مانند منصورشوی از عشق خود از جزو او دور
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت و رازهای درونی خود پی ببری، همانند منصور به عشق خود گرایش پیدا خواهی کرد و از هر چیز جزئی دور میمانی.
دلا عطّار با تست و تو اوئیچرا چندین تو اندر گفتگوئی
هوش مصنوعی: ای دل، عطّار در وجود توست و تو خود اویی. پس چرا اینقدر در گفتگو دربارهی خودت غرق شدهای؟
نیامد آخر کار تو آغازندیدی همچنان سر رشتهات باز
هوش مصنوعی: در پایان کار، تو به نتیجهای نرسیدی و همچنان در پیچیدگیهای زندگی گم هستی.
نیامد مر ترا مقصودحاصلنگشتستی تو اندر عشق واصل
هوش مصنوعی: تنها به خواستهات نرسیدی، چون هنوز در عشق به مرحلهای از وصل نرسیدهای.
نیامد مر ترا آغاز و انجامحقیقت میندیدی تو سرانجام
هوش مصنوعی: تو نه آغاز و نه پایان حقیقت را نمیدیدی، با این حال به حقیقت نرسیدی.
چرا چندین تو اندر گفتگوئینکردستی تو گم در جستجوئی
هوش مصنوعی: چرا تو در صحبت کردن با من تردید کردهای و در جستجوی خود گم شدهای؟
نکردی هیچ گم چون اصل داریدر اینجاگه تو بود وصل داری
هوش مصنوعی: تو هیچ چیزی را گم نکردهای زیرا در این مکان، اصل و اساس خودت را داری و به همین خاطر به وصلی دست یافتهای.
نیامد وقت خاموشی ترا هانکه داری خویش را در نصّ و برهان
هوش مصنوعی: وقت سکوت و آرامش تو هنوز فرا نرسیده است، ای کسی که در دل خود دلایلی قوی و روشن داری.
نیامد وقت خاموشیت آخرچو مقصود تو شد در عشق ظاهر
هوش مصنوعی: زمانی که انتظارش را داشتی که سکوت کنی، حالا که عشق برایت روشن و واضح شده، دیگر آن زمان نیست.
نیامد وقت خاموشی کنونتهنوز اینجا نداری تو سکونت
هوش مصنوعی: هنوز زمان آرامش و سکوت نرسیده است و تو هنوز جایگاهی برای آرامش و استراحت نداری.
نیامد وقت خاموشی زمانیکه پردازی بهردم داستانی
هوش مصنوعی: وقتی که در دل کسی شوق بیان داستانی وجود دارد، زمان سکوت و سکون برای او نمیآید.
نیامد وقت خاموشی بدیدارکه تا گردی بکلّی ناپدیدار
هوش مصنوعی: وقتی که وقت سکوت و آرامش نرسیده، به دیدار نروید؛ تا وقتی که کاملاً غایب شدهاید.
نیامد وقت خاموشی چو منصورچو گشتی در همه آفاق مشهور
هوش مصنوعی: زمانی برای سکوت فرا نرسیده است، چون منصور، زمانی که در تمام جهان مشهور شد.
نیامد وقت خاموشی چون مردانکه گفتی سر حقیقت تن زنی زان
هوش مصنوعی: زمانی که سکوت بر دنیا حاکم میشود و مردان حقیقت را بگویند، تو هم باید از آن تن خود را کنار بکشی و به حقیقت نزدیک شوی.
ترا چون رازهست اینجای سربازمگو تو بیش از این چندین و سرباز
هوش مصنوعی: به تو میگویم که اینجا دلیلی برای صحبت کردن نیست. تو بیشتر از این چیزی برای گفتن نداری و نباید به آن بپردازی.
ترا چون هست اصل و وصل گوئیبگو تا بعد از این دیگر چه جوئی
هوش مصنوعی: چون تو دارای اصل و نسب و ارتباط هستی، بگو تا بعد از این چیزی برای جستجو باقی نمانده باشد.
ترا چون هست اعیان آخر کاربگو تا چند خواهی گفت از یار
هوش مصنوعی: هرچند درباره محبوب سخن میگویی، اما تنها به بیان ویژگیهای او بپرداز. زیرا در نهایت، باید به واقعیتهای موجود توجه کنی.
نماندت عقل و جانت رفت از دستدلت ماندست و آنت رفت از دست
هوش مصنوعی: عقل و جانت از دستت رفته و فقط دل و وجودت باقی مانده است.
کمالت ای دل بیچاره حاصلشدت در آخر کار تو واصل
هوش مصنوعی: ای دل بیچاره، کمال تو نتیجهی تلاش و سختیهایی است که در نهایت به آن رسیدهای.
کمالت یافتی در آخر کاربرافتادست مر پرده بیکبار
هوش مصنوعی: شما در نهایت به کمال رسیدید، اما به ناگاه پردهای که شما را میپوشاند و از دیگران جدا میکرد، به زمین افتاد.
کمالت یافتی اینجا شدی کلحقیقت تو یقین دیدی بسی ذل
هوش مصنوعی: به اوج کمال خود رسیدی و در اینجا به حقیقت واقعی خود پی بردی، که این امر باعث شده احساس حقارت کنی.
کمالت یافتی بیصورت اینجارخت بنموده است منصورت اینجا
هوش مصنوعی: به نهایت کمال خود رسیدی، و اینجا بدون داشتن شکل و صورت، زیباییات را به نمایش گذاشتهای.
کمالت بی نشانی بود و دیدیحقیقت در سوی جانان رسیدی
هوش مصنوعی: شما برای رسیدن به کمال، نشانهای نداشتید و وقتی به حقیقت پی بردید که به محبوب واقعی خود رسیدید.
کمالت بی نشانی بود از آغازکه اندر بی نشان او یافتی باز
هوش مصنوعی: کمال تو از همان ابتدا بدون هیچ علامتی بوده، و تو وقتی که به بینشان رسیدی، آن را دوباره پیدا کردی.
کمالت بی نشانی بود اینجااز آن بودی تو بود بود اینجا
هوش مصنوعی: شکوه و زیبایی تو در اینجا بدون نشانی وجود داشت، و در واقع، تو فقط وجود داشتی و همین جا بودی.
کمالت بی نشانی سوی حق بوداز آن صورت نشانی گوی حق بود
هوش مصنوعی: کمال واقعی تو در نزد حق قرار دارد و از آن رو، نشانهای از این کمال در صورت و ظاهرت وجود ندارد. پس تنها نشانه، حق است که باید به آن توجه کرد.
کمالت بی نشانی بود از دوستاز آن بیرون شدی چون مغز از پوست
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی تو هیچ نشانی از محبوب نداشت، همانطور که مغز از پوست خارج میشود.
کمالت بی نشانی بود از آن یاراز آن دیدی حقیقت روی دلدار
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی تو نشانهای از محبوب است. از این رو، حقیقت چهره معشوق را میتوانی در دل خود ببینی.
کمالت بی نشانی بود و دیدمکنون اندر جلالت من رسیدم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در ابتدا نشانی از کمال وجود نداشت، اما اکنون با دیدن جلال و عظمت تو، به درک آن رسیدهام.
کمالت بی نشانی در نشان شداز آن اسرار پیدا و نهان بُد
هوش مصنوعی: کمال تو بیهیچ نشانی، به طور پنهان و پیدا، نمایان شد.
کمالت بی نشان شد اندر اینجاچنان کز بی نشان بُد اندر اینجا
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی تو در اینجا به وضوح نمایان شده، به گونهای که پیش از این، وجود بینشان و نامشخصی در اینجا بود.
کمالت عاشقانِ راز دیدهدر اینجا آمده کل باز دیده
هوش مصنوعی: عاشقان راز و رمزهایی که در دل دارند، در اینجا به کمال رسیدهاند و همه چیز را با چشم دل مشاهده میکنند.
کمالت عارفان دیدند اینجااز آن در دیدن دیدند بینا
هوش مصنوعی: عرفا کمال تو را در اینجا مشاهده کردند و از این در به حقیقت بینا شدند.
گمان خویشتن هم خود بدیدییقین خود در کمال خود رسیدی
هوش مصنوعی: اگر به خود و تواناییهایت با اطمینان و یقین نگاه کنی، به کمال و بهترین حالت خود خواهی رسید.
چنان بگشادهٔ در اصل آغازکه بگشاده نیامد هیچکس راز
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، آنقدر به وضوح و روشنی مسائل را بیان کرده که هیچکس نتوانسته است از آن خود چیزی به درستی درک کند.
درت باز است و نادان ره نداندمر این جز مر دل آگه نداند
هوش مصنوعی: در اینجا به معنای این است که درهای علم و آگاهی بهروی انسان باز است، اما کسانی که نادان هستند، راه و مسیر را نمیشناسند. فقط دل آگاه میتواند به درستی از این آگاهی بهرهبرداری کند.
درت باز است آنکس راز بیندکه او اندر درون شهباز بیند
هوش مصنوعی: دروازهای به روی کسی گشوده است که بتواند درون پرندهای چون شهباز را ببیند.
درت باز است آنکو دید در بازحقیقت بر در درگشت سرباز
هوش مصنوعی: در حقیقت، دروازهای باز است برای کسی که به راز و حقیقت نگریسته و دارای آگاهی و هوشیاری است. او از این در آگاهی و بینش خود محافظت میکند.
درت باز است شهبازان عالمدرون آیندت و بینند دردم
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که دنیای بیرون برای افرادی با قدرت و آگاهی همچون شهبازان باز است و آنها میتوانند به درون تو بیایند و دردی که داری را ببینند و احساس کنند. این به نوعی نشاندهندهی vulnerability و نیاز به درک و همدلی دیگران است.
درت باز است ای جان جهان تونه بگذاری کسی را رایگان تو
هوش مصنوعی: درود بر تو، ای گرانبهای جهان! دری به روی تو گشوده است و نباید اجازه دهی که کسی به راحتی و بدون زحمت به تو نزدیک شود.
درون خلوت خود هیچکس رانرانی عاقبت شان بازپس را
هوش مصنوعی: در دل تنهایی خود هیچکس را طرد نکن، چون در پایان کار، همه آنها به سراغت خواهند آمد.
مگر آنکو سر خود را ببازیدترادرخلوت ای گل رایگان دید
هوش مصنوعی: آیا ممکن است کسی که خود را به خطر میاندازد و از دیگران دور میشود، در خلوت و به دور از چشم دیگران، زیبایی و جذابیت خود را نشان دهد؟
نبیند روی تو جز سر بریدهحقیقت گشته و عشق تو دیده
هوش مصنوعی: تنها سر بریده عشق تو را میبیند و دیگری نمیتواند جزیی از حقیقت تو را درک کند.
نبیند هیچکس روی تو اینجامگر گمگشتهٔ سوی تو اینجا
هوش مصنوعی: هیچکس جز آن کسی که به دنبال توست، در اینجا نمیتواند چهرهات را ببیند.
نبیند روی تو جز صاحب دردکه آید کشتهٔ تو او بود فرد
هوش مصنوعی: تنها کسی که درد و رنج عشق تو را دارد میتواند چهرهات را ببیند و آن کسی که این احساس را تجربه کرده باشد، بهراستی میتواند به تو نزدیک شود.
نبیند روی تو جز ناتوانیکه خواری دیده باشد هر زمانی
هوش مصنوعی: کسی که تو را ببیند، فقط ناتوانی و ذلت تو را میبیند، زیرا هر بار که به تو فکر میکند، به یاد تحقیرهایی میافتد که تجربه کردهای.
نبیند روی تو جز دل شده بازکه بنمائی ورا انجام و آغاز
هوش مصنوعی: تنها کسی که دلش برای تو تنگ شده است، تو را خواهد دید. وقتی که تو خود را به او نشان بدهی، او به درک و شناخت کامل تو خواهد رسید.
نبیند روی تو جز در بلاکشکه باشد در یقین او در بلا خوش
هوش مصنوعی: هیچکس به جز در سختیها و مشکلات، روی تو را نمیبیند، و کسی که به تو یقین دارد، در این بلاها نیز خوشحال است.
کسی دیدست رویت اندر آفاقکه چون منصور شد از جسم و جان طاق
هوش مصنوعی: آیا کسی را دیدهای که در جهان، چهرهات را مانند منصور، از جسم و جان آزاد کرده باشد؟
کسی دیدست رویت در حقیقتشده او کشته در کویت حقیقت
هوش مصنوعی: کسی که زیباییهای تو را درک کرده، در واقع به شدت شیرین و دلنشین گشته و جان خود را در عشق تو فدای کرده است.
کسی دیدست روی تو ز پردهکه باشد خون دل در عشق خورده
هوش مصنوعی: کسی که چهره زیبای تو را دیده است، از دل خود درد و رنج عشق را احساس کرده است.
کسی دیدست رویت ای شه کلکه آمد در بر تو آگه کل
هوش مصنوعی: کسی جز تو را در چهره زیبای خود نمیبیند، ای شاه بزرگ، که آمدهای تا همه را از آگاهی خود آگاه کنی.
کسی دیدست رویت در عنایتکه بخشیدی ورا اینجا هدایت
هوش مصنوعی: کسی تو را با محبت و توجه دیده است که به خاطر این مهربانی، راه راست را به او نشان دادی.
کسی دیدست رویت در درونشکه هم تو کردهٔ مر رهنمونش
هوش مصنوعی: کسی وجود دارد که در دلش چهرهٔ تو را دیده و تو به راهنمایی او پرداختهای.
کسی دیدست جانان دید دیدتکه خود را پیش پا او سر بریدت
هوش مصنوعی: کسی معشوق را دیده است که خودش را به خاطر او باخته و دلیرانه به پای او قربانی کرده است.
کسی دیدست رویت از تجلّیکه چون منصور شد در عین الّا
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی تو را از نور و تجلیات دیده است، مانند منصور که از شدت نور و معنویت به مرتبهای خاص رسیده، در خود را نمیبیند و فقط به نور تو توجه دارد.
همه در حسرت این راز باشنداگر اینجایگه سرباز باشند
هوش مصنوعی: همه در انتظار و آرزوی این معما هستند، اگر اینجا سرباز باشند.
همه در حسرتند و گفتگویندتوئی در اندرون در جستجویند
هوش مصنوعی: همه در آرزو و گفتگو هستند و تو در دل خود به دنباله چیزی هستی.
نداند راه جز ره کرده در تودرون جسم و جان در پرده در تو
هوش مصنوعی: فردی که در جستجوی راهی برای شناخت خود است، جز راهی که در درون تو وجود دارد، نمیتواند راهی را بشناسد. در واقع، شناخت او به عمق وجود و روح تو وابسته است.
هر آنکو آمد اندر پردهات بازبدید او سرّ خود در پردهات باز
هوش مصنوعی: هر کسی که به قلب و درون تو وارد شود، به حقیقت و راز وجود خود پی خواهد برد.
از این پرده که اینجا بازبستیحقیقت خویش را در راز بستی
هوش مصنوعی: اگر این پرده را که همین جا کنار زدی، حقیقت وجودی خود را در راز پنهان کردهای.
ترا این پرده اینجا شد مسلّمکه بستی بیشکیش در دید آدم
هوش مصنوعی: تو با این پرده، حضورت را در اینجا برای آدم ها ثابت کردی که بدون شک به تماشای تو آمدهاند.
طلب کردند اندر پرده اینجاز هر سوئی بسی گم کرده اینجا
هوش مصنوعی: در این مکان، از هر سو افرادی درخواست میکنند و همه در اینجا گم شدهاند.
نشان از پرده اینجا میدهد بازولی کی باز بینندت باعزاز
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که نشانهای از پرده یا پوشش در اینجا وجود دارد، اما مشخص نیست که کی دوباره تو را با عظمت و احترام خواهند دید.
درون پردهٔ یا در برونیولی دانم که اندر پرده چونی
هوش مصنوعی: در قلب و جان تو چه در پنهان و چه در نمایان، من میدانم که در عمق وجودت چه خبر است.
نه بیرونی ولیکن از درون تودرون بگرفتهٔ و رهنمون تو
هوش مصنوعی: تو از نظر ظاهر نمینمایی، اما از درون به شدت تحت تأثیر و هدایت او هستی.
یقین کاندر درون می راز جوئیز بیرونت درون را باز جوئی
هوش مصنوعی: به طور قطع، رازهایی را که در درونت وجود دارد، فقط از طریق جستوجو در خودت میتوانی پیدا کنی و نه از طریق بیرون.
چو خورشیدی ز بیرون در درونمبنور خود یقین شد اندرونم
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از بیرون به درون من میتابد، نورش باعث میشود که درونم پر از نور و روشنی شود.
که بر تو هم درون و هم برونستاز اعیان یقین بیچه و چونست
هوش مصنوعی: از درون و بیرون تو نشانهایی از حقیقت وجود دارد، آیا میدانی که این نشانها چیست؟
وصالت در درونم می درآیداگرچه از برونم مینماید
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به محبوب در دل من جای دارد، هرچند که در ظاهر و از بیرون، این احساس مشخص نیست.
بسی دادست اینجا گوشمالمیقین هجران تو اندر وصالم
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که از دوری تو به شدت عذاب میکشم و مطمئنم که این رنج باعث یادگیری و رشد من شده است.
بسی خوردم غم و خون جگر مننبردم راه از کویت بدر من
هوش مصنوعی: من غمهای زیادی را تحمل کردم و درد دلهای زیادی کشیدم، اما هیچ وقت نتوانستم از کوی تو دور شوم و به جایی بروم.
ره از کوی تو بیرون نیست دانمکه هر دو در یقین یکیست دانم
هوش مصنوعی: از راهی که به تو میرسد خارج نیستم، چون میدانم که هر دو (من و تو) در حقیقت یکی هستیم.
ره از کوی تو چون بر در نباشدحقیقت جز یکی رهبر نباشد
هوش مصنوعی: اگر در مسیر رسیدن به تو، دروازهای وجود نداشته باشد، هیچ حقیقتی جز یک راهنما وجود نخواهد داشت.
بسی در کوی تو زحمت کشیدمگهی در خاک و گه در خون طپیدم
هوش مصنوعی: مدتی طولانی در راه تو زحمتها کشیدم، گاهی بر روی زمین و گاهی در حالی که در خون غوطهور بودم.
بسی در کوی تو بردم غم توندیدم هیچکس راهمدم تو
هوش مصنوعی: در راه رسیدن به تو، بارها غم و اندوه را تجربه کردم، اما هیچ کس را نیافتم که در این مسیر همراهم باشد.
بسی در کوی تو از ناتوانیحقیقت بردهام جانا تو دانی
هوش مصنوعی: در مسیر محبت تو، بسیاری از ناتوانیها و مشکلاتم را تحمل کردهام و میدانم که تو از حال من آگاهی.
بسی بردم در این کوی تو خواریز هر ناکس بسی فریاد و خواری
هوش مصنوعی: در این خیابان تو، بارها ذلت و humiliation را از افرادی بیاهمیت تجربه کردهام و همواره ناله و اشکالی از آن شرایط داشتهام.
تو میدانی که عطّارست خستهدر این کوی تو جانا دل شکسته
هوش مصنوعی: تو میدانی که عطّار خسته است و در این مسیر دلش شکسته است، جانا.
دل او هم تو بشکستی در اینجااگرچه بر خودش بستی در اینجا
هوش مصنوعی: اگرچه او به خودش سختی و محدودیتهایی تحمیل کرده، اما در دلش تو را میشکند و متوجه حساسیت و آسیبپذیری او هستی.
نظر اندر دل بشکسته داریاز آنش با خود او پیوسته داری
هوش مصنوعی: تو به دل شکستهات نگاه میکنی و از احساسات آن با خود او همیشه در ارتباطی.
از آن پیوسته با تو در نمودتکه بُد پیوسته اندر بود بودت
هوش مصنوعی: از زمانی که همیشه در کنار تو هستم، همانطور که تو همیشه در وجود من حضور داری.
از آن پیوسته شد در نور پاکتکه او پیوسته بُد در دید خاکت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همیشه وجود روشن و پاکت باعث شده است که او همیشه در حال مشاهده و درک دنیای مادی و خاکی تو باشد.
از آن پیوسته شد اندر جلالتاز آن پیوسته او اندر کمالت
هوش مصنوعی: از آن زمان که در جلال و عظمت تو قرار گرفت، او نیز به کمال و تمامیت خود ادامه میدهد.
از آن پیوسته شد در قربتِ توکه از تو یافت جانان عزّت تو
هوش مصنوعی: به خاطر نزدیکی و ارتباط مستمر با تو، محبوب من به عزت و عظمت تو دست یافته است.
از آن پیوسته شد در دید الّاکه هم از تو زد اینجاگه تولّا
هوش مصنوعی: هرگز چشم از تو برنمیدارم، حتی وقتی که به حوادث و موقعیتهای مختلف دچار میشوم، چون در اینجا همیشه یاد تو همراه من است.
از آن پیوسته شد در حضرت توکه یکی دید اندر قدرت تو
هوش مصنوعی: به خاطر حضور تو، همیشه در قدرت و عظمت تو، فردی را دیدم که پیوسته به تو نزدیک است.
همه دیدار تو دید از یقین استیقین دان او یمین اوّلین است
هوش مصنوعی: تمام حضور تو بر پایه یقین و باور است و بدان که این یقین، نخستین و اصلیترین حقیقت است.
همه دیدار تو دید از یقین اوکه بود اندر عنایت پیش بین او
هوش مصنوعی: همه کسانی که تو را دیدند، با یقین و اطمینان درک کردند که تو در نظر لطف و توجه او قرار داری.
وصالت را نیابد جز وصالتجلالت مینبیند جز جلالت
هوش مصنوعی: تنها کسی که به وصال تو میرسد، میتواند عظمت و جلالت تو را درک کند و جز تو چیز دیگری نخواهد دید.
تو هم تو خویشتن بنموده بازحقیقت بود خود بربودهٔ باز
هوش مصنوعی: تو نیز در خودت به حقیقت واقعی خود پی ببری و آنچه را که در وجودت هست، شناسایی کنی.
بهردم کسوتی دیگر برآریمن اندر دید آنم پایداری
هوش مصنوعی: هر لحظه تو لباس جدیدی به تن میکنی، اما من در این میان ثابت و پایدار هستم.
مرا جز دیدن تو هیچ نبوداز اول هیچ آخر هیچ نبود
هوش مصنوعی: من از ابتدا تا انتها، فقط دیدن تو برایم اهمیت داشت و هیچ چیز دیگری وجود نداشت.
از این جاگه کمالی یافتستماز آن بُد گر وصالی یافتستم
هوش مصنوعی: از این مقام، به کمال و مرتبهای رسیدم که اگر به وصال و اتصال هم میرسیدم، ممکن بود به چنین مرتبهای نرسم.
حقیقت گرچه گفت آمد پدیداردرون پرده کلّی خود خریدار
هوش مصنوعی: حقیقت، هرچند که به وضوح ظاهر شده، اما هنوز در لایههای خود نیازمند و خواهان معرفت و شناخت است.
درون پرده بیرونم گرفتییقین در خاک و در خونم گرفتی
هوش مصنوعی: تو مرا در درون پرده به خود نزدیک کردی و از این رو یقیناً من را در خاک و خون خود غرق کردی.
درون پردهٔ در پردهٔ توحقیقت خویشتن گم کردهٔ تو
هوش مصنوعی: در عمق و راز درون تو، حقیقت وجود خود را گم کردهای.
درون پردهٔ در عزّ و اعزازهمی خواهم که اندازی مراین باز
هوش مصنوعی: من میخواهم که در پنهانی و در شأن و مقام خود، همواره بازگردی و دوباره به من نزدیک شوی.
براندازی مر این پرده درآخرکنی دیدار خود را جمله ظاهر
هوش مصنوعی: وقتی که این پرده را کنار بزنی، در نهایت میتوانی خودت را به وضوح ببینی و با خودت ملاقات کنی.
کنی دیدار مر بیچارگانتکه میجویند در پرده نهانت
هوش مصنوعی: آیا میکنی ملاقات با بیچارههایی که به دنبال تو هستند اما در پس پرده hidden تو میتازند؟
تو اظهاری و نی در هفت پردهحقیقت ره بسوی شاه برده
هوش مصنوعی: تو خود را به نمایش میگذاری و در میان هفت پرده، حقیقت را به سوی پادشاه هدایت میکنی.
منم این پرده از هم بر دریدهبه بیشرمی وصالت باز دیده
هوش مصنوعی: من این پرده را از هم گسیختهام و به جرأت به وصال تو نگاهی انداختهام.
ولی چون هر نفس در پرده یابیحقیقت پردهٔ دیگر بیابی
هوش مصنوعی: اما هر لحظه که حقیقتی را کشف کنی، پردهای دیگر از آن حقیقت نیز نمایان میشود.
ولی چون من چنین در رازم ای جانتو خود مگشای پرده بازم ای جان
هوش مصنوعی: اما ای جان، چون من این راز را چنین نگه داشتهام، خودت پرده را برای من نزن و راز مرا فاش نکن.
حقیقت جان و هم این پرده بگشایمرا رخ از درون پرده بنمای
هوش مصنوعی: حقیقت وجود من را آشکار کن و چهرهام را از پشت این پرده به نمایش بگذار.
درون پرده را عشاق گشتیمکن بر بی دلان خود درشتی
هوش مصنوعی: عاشقان را از درون رازها و احساسات خود آگاه نکن و با بیدلان به شدت رفتار نکن.
اسیران را کشی اینجا تو در نازهمه کشته شدند و بس تو درناز
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که اینجا کسانی هستند که تماماً در تسلط و زیبایی تو گرفتار شدهاند و همهی آنها به خاطر لطف و ناز تو جان خود را از دست دادهاند.
روا باشد که عاشق را کشی توکنی با عاشقانت سر کشی تو
هوش مصنوعی: اگر عاشق را بکشی، جایز است که با عاشقانت بازی کنی و سر به سرشان بگذاری.
همه ازوصل تو پوئی طلبکاردر این میدان همه گوئی طلبکار
هوش مصنوعی: در این میدان، همه از نزدیکی تو به خودشان احساس نیاز و طلب میکنند. همه به نوعی از وصل تو بهرهبرداری میکنند و هرکسی انتظار دارد چیزی از تو بگیرد.
در این میدان بخون آلودگانتفتادستند مر بیچارگانت
هوش مصنوعی: در این میدان نبرد، خون و غم تو گریبان گیر بیچارگانت شده است.
در این میدان بسی کشتی بزاریحقیقت هم تو خود رحمی نداری
هوش مصنوعی: در این میدان، درگیری و جدل زیادی وجود دارد، اما تو حتی در این شرایط هم رحم و شفقتی نسبت به دیگران نشان نمیدهی.
در این میدان چه جای گفتگویستگرم گردان کنی سر همچو گویست
هوش مصنوعی: در این میدان، وقت گفتگو نیست؛ بهتر است که با قدرت و انرژی خود، مانند گردانندهای که توپ را به سمت دروازه پرتاب میکند، اقدام کنی.
در این میدان تو من گفتهام رازسرم از تن تو چون گوئی بینداز
هوش مصنوعی: در این میدان، من به تو گفتهام که رازهای درونم را از بدنت جدا کنم، انگار که آنها را به سمت تو پرتاب میکنم.
در این میدان تو من راز گفتمابا جمله حقیقت باز گفتم
هوش مصنوعی: در این موقعیت، من رازهایی را که داشتم افشا کردم و تمام حقایق را به وضوح بیان کردم.
در این میدان زدم من گوی شوقتسخن گفتم یقین از روی ذوقت
هوش مصنوعی: در اینجا، من در صحنهای با عشق تو بازی کردم و با کلامی پر از شوق و محبت، احساساتم را بیان کردم. این احساساتم به قدری واقعی و عمیق بود که نمیتوانستم به انتخابهای دیگر فکر کنم.
در این میدان زنم گوی دمادمکه بردستم حقیقت گویت این دم
هوش مصنوعی: در این میدان هر لحظه به مبارزه و چالش میپردازم، زیرا هر بار که به حقیقت نزدیک میشوم، آن را با صدای بلند بیان میکنم.
در این میدان زنم من گوی دیدتشوم در عین میدان ناپدیدت
هوش مصنوعی: در این میدان با تمام توانم تلاش میکنم تا تو را ببینم، اما در این حال تو را میبینم و در عین حال ناپدید میشوی.
در این میدان عشقت پایدارمزنم گوی حقیقت جای دارم
هوش مصنوعی: در این میدان عشق، ثابت و استوار هستم و در این رقابت، نشان حقیقت را به دوش دارم.
در این میدان منم چون گوی خستهفتاده عاقبت چوگان شکسته
هوش مصنوعی: در این میدان من مانند یک گوی خسته و فرسوده افتادهام، که در نهایت به سرنوشتش ختم شده و به خاطر شکست چوگان نابود شده است.
در این میدان اگر درتک و تازمدگرگوئی دمی از عشق بازم
هوش مصنوعی: در این میدان، اگر مشغول جنگ و نبرد هستی، لحظهای از حرف زدن درباره عشق نغف کن.
مکن عطّار از این برگوی بازیبگو تا چند خواهی گوی بازی
هوش مصنوعی: ای عطّار، از این سخنان بیهوده دست بردار و به بجای گوی بازی کردن، حقیقت را درک کن، تا کی میخواهی در این دنیای فانی سرگرم حرفهای بیمحتوا باشی؟
مکن عطّار در میدان دلدارچو گوئی باش سرگردان دلدار
هوش مصنوعی: در میدان عشق، مانند عطّار (عاشق) سرگردان نباش، چون دلدار را تو نمیتوانی به آسانی پیدا کنی.
مکن عطّار در گوئی تو از رازدر این میدان سرت چون گوی انداز
هوش مصنوعی: بهتر است در این میدان حرفهای بیهدف و بیفایده نزنیم، زیرا رازهایی وجود دارد که گفتن آنها مناسب نیست و ممکن است تو را دچار دردسر کند. نگاه کن که دوش در این میدان، سر تو همانند گوی است که هر لحظه ممکن است به این سو و آن سو بیفتد.
چو گوئی سر در این میدان بیفکنز دست خویشتن چوگان بیفکن
هوش مصنوعی: وقتی میگویی در این میدان خودت را رها کن، مانند این است که بر روی چوگان بیفکن. یعنی به هیچ چیز وابسته نباش و آزادانه عمل کن.
بیفکن گوی و چوگان هر دو ازدستکه دیدت این زمان با یار پیوست
هوش مصنوعی: نردبان و بازی را کنار بگذار و رها کن، چرا که اکنون میبینی که محبوبت به تو نزدیک شده است.
وصال دوست چوگانست و تو گویسخن از وصل آن چوگان همی گوی
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیک شدن به محبوب، همچون بازی چوگان است و تو همچنان درباره این بازی و چگونگی وصل شدن به آن صحبت میکنی.
سخن از وصل گوی و زلف چوگانکه دلدارست زلفش، همچو چوگان
هوش مصنوعی: در مورد پیوند و ارتباط صحبت کن و زلف را به مانند چوب بازی چوگان بدان که دلبر، زلفش را همچون چوب چوگان میسازد.
دلت در زلف چون چوگان چو گویستاز آن پیوسته اندر گفتگویست
هوش مصنوعی: دل تو همچون گویانی است که در زلف عشق میچرخد و همیشه در حال گفتگو و تبادل احساسات است.
از آن چوگان زلفش گوی دلهادر این میدان خاک افتاده غوغا
هوش مصنوعی: زلف او مانند چوبی است که دلها را به بازی میگیرد و در این میدان زندگی، دلها در گرد و غبار افتاده و شلوغی به پا شدهاند.
از این میدان خاک افتاده چون گویدل عشاق اندر جستن و جوی
هوش مصنوعی: در این میدان، مانند گوی که بر زمین افتاده، دل عاشقان به شدت در تلاش و جستجو است.
دل تو همچو گوئی اوفتادستعجائب سر در این میدان نهادست
هوش مصنوعی: دل تو مانند یک گوهر ارزشمند است که در این میدان پر از شگفتیها قرار گرفته و به تماشای آن مشغول است.
در این میدان بسی دلهاست خستهچو گوی اندر خم چوگان شکسته
هوش مصنوعی: در این میدان، دلهای زیادی از درد و رنج خستهاند، مانند گویهایی که در بازی چوگان شکسته شدهاند.
بسی دلها در این میدان فتادستچو گوی اندر خم چوگان فتادست
هوش مصنوعی: در این میدان، دلهای زیادی به زمین افتادهاند، همانطور که گوی در خم چوگان به زمین میافتد.
در این میدان وحدت رازدارمچو گوئی درخم چوگان یارم
هوش مصنوعی: در این عرصهای که با هم متحد هستیم، مانند این است که من در بازی چوگان همراه و همسفر یارم.
در این میدان وحدت راز جویمکه مر چوگان آن دلدار گویم
هوش مصنوعی: در این عرصه، به دنبال حقیقتی هستم و میخواهم از عشق و محبت محبوبم صحبت کنم.
سر خود همچو گوئی باختم مندر این میدان عشق انداختم من
هوش مصنوعی: من در این میدان عشق به گونهای خود را باختهام که گویی همه چیز را از دست دادهام.
سر خود همچو گوی انداختم بازدر این میدان تو من باختم باز
هوش مصنوعی: به مانند گوی، خود را در این میدان به چالش انداختم و دوباره شکست خوردم.
بخواهم باخت سر مانند گوئیکه تا عشاق از آن مانند گوئی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم سرم را باخت دهم، مانند کسی که عشاق را به خاطر آن چیزی شبیه میکند.
چو میدانم که خواهی کشتنم زارهمی گویم مر این معنی بناچار
هوش مصنوعی: هرگاه که بدانم میخواهی مرا به شدت آزار دهی، ناگزیر باید این حقیقت را بگویم.
دراین میدان تو منصور دارمتو چون منصور کن بر سوی دارم
هوش مصنوعی: در این میدان، تو مانند منصور هستی؛ به مانند منصور به سوی دار حرکت کن.
نه چندانست وصف یار و میدانکه بتوان گفت اندر گوی و چوگان
هوش مصنوعی: توصیف یار و میدان به قدری نیست که بتوان در موردش به راحتی صحبت کرد یا بازی کرد.
معانی بیش از اندازه است در دلکه در این سر توانم کرد حاصل
هوش مصنوعی: در دل من احساسات و معانی زیادی وجود دارد که نمیتوانم همه آنها را در این سر به کلمات تبدیل کنم.
معانی بیش از اندازه است در جانکه گنجد اندر این اجسام جانان
هوش مصنوعی: در وجود هر انسانی، معانی و مفاهیم زیادی وجود دارد که فراتر از آن است که بتواند در جسم مادی او محدود شود.
نمیگنجد حقیقت راز در دلاگرچه من شدم از دوست واصل
هوش مصنوعی: حقیقت عمیق و رازگونه در دل نمیگنجد، با این حال من به واسطه دوستی به آن رسیدهام.
نمیگنجد حقیقت ذات اینجاهمی پنهان کنم ذرّات اینجا
هوش مصنوعی: حقیقت وجود در این مکان نمیگنجد؛ بنابراین، ذرات آن را اینجا پنهان میکنم.
رسیدست وقت کشتن چند گویمتوئی با من حقیقت چند جویم
هوش مصنوعی: حالا وقت آن رسیده که چندان در مورد تو صحبت نکنم و به دنبال حقیقت بگردم.
توئی با ما و ما طاقت نداریمدر این جان و در این راحت نداریم
هوش مصنوعی: تو با ما هستی و ما توانایی تحمل این زندگی را نداریم و در این آرامش هم آرامش نداریم.
توئی با ما و ما ازتو پدیداربسر گشتیم عشقت را خریدار
هوش مصنوعی: تو با ما هستی و ما از وجود تو به وجود آمدهایم، ما به خاطر عشق تو زندگیمان را سپری میکنیم و به دنبالش هستیم.
ز وصلت ما اگر بسیار گفتیمدُرِ اسرار بسیاری بسُفتیم
هوش مصنوعی: اگر دربارهٔ پیوند ما زیاد صحبت کردیم، به این دلیل بوده که رازهای زیادی را کشف کردهایم.
مرا زین صورت اینجاگه برون کنتنم اینجایگه پر موج خون کن
هوش مصنوعی: مرا از اینجا بیرون ببر، تا از این وضعیت رهایی یابم و تنم را از این تشنگی و درد رها کن.
من این صورت نمیخواهم در اینجامر تا چند باشد شور و غوغا
هوش مصنوعی: من نمیخواهم این ظاهر را در این جا، زیرا که تا کی باید اینهمه هیاهو و بلوا را تحمل کرد؟
دلم پر خون شده از بیهوده گفتننمییارد دگر جانم شنفتن
هوش مصنوعی: دلم از صحبتهای بیهوده پر از غم شده و دیگر توان شنیدن صحبتها را ندارم.
چنان جانم شده است از خویشتن پاککه میخواهد که باشد خاک در خاک
هوش مصنوعی: جانم به قدری از خودم خالی و پاک شده است که آرزو میکند که به خاک بپیوندد و به خاک تبدیل شود.
چنان جانم ز خود بیزار گشته استکه در یکی حقیقت بازگفتهست
هوش مصنوعی: جانم به قدری از خودم بیزار شده که حقیقتی را به وضوح بیان کرده است.
برو ای خاک شوی خاک خوش شوتو از عطّار این اسرار بشنو
هوش مصنوعی: برو و خود را از خاک آلوده پاک کن، خوشحال باش و از عطّار (عطاری که عطرها و اسرار را میفروشد) این رازها را بگوش بسپار.
برو ای خاک در سوی مکانتکه اینجاگه بیابی جان جانت
هوش مصنوعی: برو ای خاک، به جایی که از آن آمدهای، چرا که در اینجا نمیتوانی روح و زندگیات را بیابی.
برو ای خاک و کلّی در فنا باشبسوی مسکنت عین بقا باش
هوش مصنوعی: برو ای خاک، تو هم به زوال و نابودی برو و به جایی برو که در آن جا زندگی جاودانه و ماندگاری وجود دارد.
برو ای خاک و واصل شو تو در وصلکه اندر خویش خواهی یافتن وصل
هوش مصنوعی: برو و خاکی که هستی را بگذار و به اتحاد و پیوستگی بپرداز، زیرا در درون خودت میتوانی پیوند و اتصال را پیدا کنی.
برو ای خاک اندر اصل دیدارهم اندر خویشتن شو ناپدیدار
هوش مصنوعی: برو ای خاک، در حقیقت دیدار، تو هم در خودت ناپیدا شو.
برو ای خاک درعین الیقینتهم اندر خویشتن بین اوّلینت
هوش مصنوعی: به پیش برو ای خاک، در حالی که به یقین نگاه میکنی، در درون خودت را ببین که از کجا آمدهای.
برو ای خاک اندر جوهر خودحقیقت بازبین از خود تو در خود
هوش مصنوعی: به جلو برو و در وجود خود، حقیقت را دوباره ببین و از روی خودت به خودت نگاهی بیفکن.
برو ای خاک در کوی جانانفنا شو بیشکی در کوی جانان
هوش مصنوعی: به آنجا برو و در مسیر عشق حقیقی ناپدید شو، زیرا تنها در این راه میتوان به حقیقت دست یافت.
برو ای خاک اندر معدن کلکه بسیاری کشیدی رنج با ذل
هوش مصنوعی: برجسته و ارزشمند، ای خاکی که در عمق زمین پنهان شدهای، که سالهای زیادی را در سختی و رنج پشت سر گذاشتهای.
برو ای خاک اندر مسکن دیدکه خواهی شد یکی در عین توحید
هوش مصنوعی: برو ای خاک، تو که در این خانهای، به این فکر کن که در نهایت، به یکی از مراحل وحدت و اتحاد تبدیل خواهی شد.
برو ای خاک و بشنو راز خویشتز خود بین مر عیان آغاز خویشت
هوش مصنوعی: برو ای خاک و به رازهای خودت گوش بده، از خودت ببین که شروع واقعی تو کجاست.
برو ای خاک و کلّی شو ز خود پاککه تا گردی حقیقت تو زخود پاک
هوش مصنوعی: برو و خودت را به طور کامل از هر چیزی که هستی پاک کن، تا بتوانی به حقیقت وجودت دست یابی و از خود بیخبر شوی.
فنا شو خاک آنگاهی لقا بیننمود خویش بیچون و چرا بین
هوش مصنوعی: در لحظهای که در ملاقات با محبوب خود قرار میگیری، خود را فراموش کن و بدون هیچ شک و تردیدی به عشق و زیبایی او توجه کن.
فنا شو خاک اندر سوی منزلکه مقصود تو خواهد گشت حاصل
هوش مصنوعی: به خانهی خود برو و از خود را از وابستگیها و سختیها رها کن، زیرا هدف تو به این شکل به دست خواهد آمد.
فنا شو خاک اندر حضرت دوستکه خواهی گشت مغز ارچه توئی پوست
هوش مصنوعی: خودت را فدای عشق و محبت خدا کن، زیرا اگر بخواهی به حقیقت نزدیک شوی، باید از ظاهر خود بگذری و به عمق و جوهر وجود خود برسید.
فنا شو خاک تا جانان ببینیتوئی راز خودت پنهان ببینی
هوش مصنوعی: اگر از خودت و دنیای مادی بگذری و به نوعی نابود شوی، آنگاه میتوانی معشوق واقعیات را ببینی و به راز وجود خودت پی ببری.
فنا شو خاک تا یابی تو اسرارکه گردانم ترا از خود خبردار
هوش مصنوعی: فنا شو یعنی خودت را از بین ببر تا بتوانی به رازها و اسراری دست یابی. من تو را از خودم آگاه میکنم.
فنا شو خاک تا گردی حقیقتتو چون جانان شوی پاک از طبیعت
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت و پاکی، باید خود را از مادیات رها کنی و به مرتبههای بالاتر روحانی نزدیک شوی. تا زمانی که به خاک و دنیای مادی وابستهای، نمیتوانی به صفات و ویژگیهای والای حقیقی دست یابی.
فنا شو خاک در اسرار بیچونکه تا جانان بیابی بیچه و چون
هوش مصنوعی: فنا شو و خود را در رازهای بینهایت گم کن؛ تا زمانی که به معشوق دست یابی، باید از هر چیز دیگر جدا شوی و بینیاز گردی.
فنا شو خاک و لا شو تا ز الاّبیابی سرّ و کل گردی هویدا
هوش مصنوعی: از خودت بگذَر و به خاک تبدیل شو، تا از غیر خودت، حقیقت و راز را دریابی و همه چیز برایت آشکار گردد.
فنا شو خاک چون دیدار گفتیمترا هر سر در این اسرار گفتیم
هوش مصنوعی: به خود فراموشی دچار شو، ای خاک، چرا که وقتی به دیدار تو خواهیم آمد، هر راز و مطلبی را با تو در میان خواهیم گذاشت.
فنا شو خاک و اینجا باد بگذارببادش پرده و بادیش پندار
هوش مصنوعی: خود را از دنیا فنا کن و مثل خاک باش، اجازه بده که باد تو را به حال خود رها کند و این خیال را در سر داشته باش که هر چه هست، در گذر است.
فنا شو خاک اندر باد منگرکه تا بادست اینجاگه سراسر
هوش مصنوعی: به فنا برو و به خاک تبدیل شو، به آنچه در اینجا وجود دارد نگاه نکن که همه چیز به باد خواهد رفت.
فنا شو خاک و باد از خود بیندازیقین در دید جانان سر برافراز
هوش مصنوعی: از خودت رها شو و مانند خاک و باد بیاعتنا باش. به یقین، در برابر محبوب واقعیات سر بلند کن.
فنا شو خاک و باد اینجا ببین تودرون خویشتن را راز بین تو
هوش مصنوعی: از خودت دور شو و به آفرینش طبیعی دقت کن، در دل وجودت رازهای نهفتهای را مشاهده کن.
فنا شو خاک و باد اینجا روانهکن از خود تا تو باشی جاودانه
هوش مصنوعی: برای جاودانه ماندن، خود را به فراموشی بسپار و مانند خاک و باد در اینجا بگذار.
فنا شو خاک و باد اینجا درونتبیفکن ازخود و خود کن برونت
هوش مصنوعی: خود را رها کن و به ناپدید شدن تن و جسم خود بپرداز؛ بگذار عناصر خاک و باد در وجودت نفوذ کنند و از خودت عبور کن.
فنا شو خاک و باد از پیش بردارکه تو اندر فنائی صاحب اسرار
هوش مصنوعی: از خودت خالی شو و موانع را از جلو بردار، زیرا در این فراموشی، رازهای بسیاری را در مییابی.
فنا شو خاک و آب اینجا خبر کنکه با او بودهٔ هم او نظر کن
هوش مصنوعی: با خاک و آب در اینجا یکی شو و به او بگو که با او بودهای و به او توجه کن.
فنا شو خاک و او را ده وصالشچو خود اندر تجلّی جلالش
هوش مصنوعی: خود را فراموش کن و به حالت فنا برس، تا بتوانی به وصال او نائل شوی، همانطور که او در نور و عظمت خودش تجلی دارد.
فنا شو خاک و آتش را بسوزانحقیقت آب در آتش فروزان
هوش مصنوعی: به خودت پایان بده و مانند خاک و آتش بسوز، تا حقیقتی که مانند آب در آتش درخشان است، نمایان شود.
فنا شو خاک و آتش را رها کنحقیقت آب و آتش هم فنا کن
هوش مصنوعی: به وجود خود خاتمه بده، و از قید و بندهای مادی مانند خاک و آتش آزاد شو. حقیقتی که در عمق وجود دارد، میتواند مرزهای بین آب و آتش را نیز نابود کند.
فنا شو تا یکی بینی تو در چاریکی اصلست آخر این بناچار
هوش مصنوعی: اگر خود را نابود کنی، میتوانی یکی را ببینی. در نهایت، این اصل این بنا است که نمیتوان از آن فرار کرد.
زیک اصلید اینجا بازماندیدابا همدیگرش دمساز ماندید
هوش مصنوعی: از یک اصل و ریشه آمدهاید و در اینجا با همدیگر به خوبی کنار آمدهاید.
فنا خواهید شد هر چار دوستکه با مغزت نخواهد ماند چون پوست
هوش مصنوعی: هر چهار دوست شما که با عقل و تفکر شما همخوانی نداشته باشند، به زودی از بین خواهند رفت و فقط ظواهر آنها باقی میماند، مانند اینکه پوست باقی بماند اما مغز حذف شود.
فنا خواهید شد هر چار در یارحقیقت لاشوید و لیس فی الدّار
هوش مصنوعی: شما در پی معاشرت با حقیقت هستید و در این مسیر به زودی از هر چهار جهت (وجود) ناپدید خواهید شد، چون در این خانه (جهان) چیزی از آن باقی نخواهد ماند.
فنا خواهید شد هر چار در دیدیکی خواهید شد در سرّ توحید
هوش مصنوعی: شما در مسیر روحانی باید خود را فراموش کنید و به وحدت و یکپارچگی با دیگران برسید. در این حالت، تمام تفاوتها و جداییها از بین میرود و به درک عمیقتری از یگانگی و حقیقت زنده خواهید شد.
فنا خواهید شد هر چار در اسمکه پیدا هم نماند صورت و جسم
هوش مصنوعی: هر چهار عنصر وجودی شما به زودی از بین خواهند رفت و دیگر نه شکل شما باقی خواهد ماند و نه جسمتان.
فنا خواهید شد هر چار تحقیقکه آخر مر شما را هست توفیق
هوش مصنوعی: شما در نهایت به زوال خواهید رسید، هرچند که به چهار تحقیق و بررسی بپردازید، زیرا در پایان تنها توفیق شما مهم است.
فنا خواهید شد هر چار اینجاحقیقت آن زمان گردید یکتا
هوش مصنوعی: شما هر چهار نفر به زودی نابود خواهید شد، و در آن زمان حقیقت به صورت یگانگی ظهور خواهد کرد.
فنا خواهید شد هر چار در ذاتیکی خواهید بودن عین آیات
هوش مصنوعی: شما در نهایت از بین خواهید رفت و در وجود واحدی یکی خواهید شد؛ همانطور که در آیات الهی آمده است.
فنا گردید و آنگه راز بینیدوصال جاودانی باز بینید
هوش مصنوعی: وقتی که خود را از چنگال زوال و فنا آزاد کنی، آنگاه میتوانی راز وصالی ابدی و بیپایان را مشاهده کنی.
فنا گردید و آنگه جان نمائیدچو خورشید یقین رخشان نمائید
هوش مصنوعی: وقتی که به فنا و نابودی میرسید، آنگاه مانند خورشید، وجودی درخشان و روشن را نمایان کنید.
فنا گردید پیش از آن در اینجاکه گردانندتان اینجا هویدا
هوش مصنوعی: پیش از آنکه شما را به اینجا بیاورند، ناپدید شدهاید.
فنا گردید از دید زمانهکه تا گردید ذات جاودانه
هوش مصنوعی: با گذر زمان، وجود مادی و ظاهری محو و نابود میشود، اما حقیقت و ذات اصلی ابدی و پایدار میماند.
فنا گردید همچون اصل اوّلکه خواهد بودتان اینجا مبدّل
هوش مصنوعی: فرد دچار فنا و زوال شد، مانند آن که در ابتدا وجود داشت و حالا در اینجا دچار تغییر و تحول شده است.
فنا گردید اندر ذات بیچونکه تا گردید اعیان بیچه و چون
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که موجودات و اشیاء در حقیقت خود به نوعی ناپدید و محو میشوند و تنها ذات بدون «چون» و «چرا» باقی میماند. به عبارت دیگر، همه چیز در نهایت به یک اصل بیچون و بینقص میرسد و خود را فراموش کرده و به آن ذات میپیوندد.
حقیقت چون شما را رفت بایدچنین اینجا بماندن را نشاید
هوش مصنوعی: وقتی حقیقت از میان شما میرود، دیگر جا ندارد که در اینجا بمانید.
فنا گردید اینجا ای دل و جانکه تا یابید در خود جان جانان
هوش مصنوعی: عزیزم، در این مکان دل و جانت نابود شدهاند، تا زمانی که در خودت وجود اصلی و حقیقیات را پیدا کنی.
حقیقت چون شما را آخر کارحقیقت مر فنا آمد پدیدار
هوش مصنوعی: حقیقت در نهایت در زندگی شما ظاهر میشود، و در این فرآیند، فنا و عدم وجود خود را نمایان میکند.
حقیقت چون زیک اصلید و جوهربمعنی هر یکی در هفت کشور
هوش مصنوعی: حقیقت مانند یک اصل و جوهر است که در هر یک از هفت سرزمین موجودیت دارد.
وجود آدم از بود شما شدحقیقت از شما اینجا فنا شد
هوش مصنوعی: وجود انسان به وسیله حضور شما به حقیقت پیوسته و اکنون در اینجا از میان رفته است.
فنا شد از شما آدم در اینجاحقیقت رفت سوی دوست یکتا
هوش مصنوعی: انسان از دنیا و زندگی مادی دل کند و به سوی حقیقت و دوست یگانه روی آورد.
شما نیز این زمان عین فنائیدکه اینجاگاه نقشی مینمائید
هوش مصنوعی: شما در این زمان به گونهای هستید که گویی در اینجا فقط نقشی را ایفا میکنید.
خبر دادم شما را از شما راکه خواهد بودتان آخر فنا را
هوش مصنوعی: به شما خبر دادم که از خودتان آگاه شوید، زیرا در نهایت به نیستی خواهید رسید.
خبر دادم شما را راز بینیدچنی فارغ یقین تا کی نشینید
هوش مصنوعی: به شما گفتم که رازهایی را مشاهده کردید، اما آیا تا چه زمانی از حقیقت بیخبر خواهید ماند؟
خبر دادم شما را از خداوندکه کلّیتان برون آرد از این بند
هوش مصنوعی: به شما خبر میدهم که خداوند همهی شما را از این بند رها میکند.
خبر دادم شما را بیچه و چونکه خواهید این زمان بودن دگرگون
هوش مصنوعی: به شما اطلاع دادم که در حال حاضر اوضاع تغییر کرده است و اگر مایل باشید، در این زمان تغییراتی در کار است.
شما را تا خبر باشد فنایستحقیقت آخر این عین لقایست
هوش مصنوعی: شما تا زمانی که خبر داشته باشید، از وجود خودتان غافل نشوید، زیرا حقیقت نهایی این است که این وجود شما در واقع لقای عشق و وصال است.
در آخر هر چهار از هم جدائیداز این صورت طلبکار بقائید
هوش مصنوعی: در پایان هر چهار انقطاع و جدایی وجود دارد، از این ظاهر مادی فریبنده، تنها طلب استمرار و دوام داشته باشید.
در این صورت نخواهید از معانینمائید اندر اینجا جاودانی
هوش مصنوعی: اگر به این شکل بمانید، هرگز نخواهید توانست از مفاهیم عمیق زندگی در اینجا به جاودانی برسید.
در این صورت نمی مانید جاویدبباید رفتتان در عین خورشید
هوش مصنوعی: در این حالت، شما برای همیشه باقی نخواهید ماند و باید به سوی نور و روشنی بروید، مانند خود خورشید.
بباید رفتتان در چارهٔ نیستچه غم دارید آخر چون یکی زیست
هوش مصنوعی: باید رفت و چارهای نیست، پس چرا نگران هستید وقتی که در نهایت همه ما یک زندگی داریم؟
نمود بودتان در آخر کاریکی خواهد بدن در عین دیدار
هوش مصنوعی: در نهایت، در زمان دیدار، چهرهات به گونهای خواهد بود که نشان از وجودت را به خوبی نمایان میسازد.
نمود بودتان در جمله اشیاءز پنهانی شود آن لحظه پیدا
هوش مصنوعی: وجود شما در تمام اشیاء به صورت پنهان است و در آن لحظه خاص، به وضوح نمایان میشود.
نمود بودتان در جزو و کل دیدشود یکی عیان در عین توحید
هوش مصنوعی: وجود شما در جزئیات و کل عالم به گونهای به نمایش درمیآید که در حقیقت، این وحدت را به وضوح میتوان مشاهده کرد.
نمود بودتان آخر یکی استاگرچه اندر اینجا بیشکی است
هوش مصنوعی: ظاهر شما یکسان است، هرچند که در اینجا اختلافهایی وجود دارد.
یکی خواهید شد در سرّ جوهرز باطن آنگهی آئید ظاهر
هوش مصنوعی: شما ابتدا در عمق وجود خود به وحدت و یکی شدن با حقیقت میرسید و سپس در دنیای بیرون ظهور میکنید.
یکی خواهید بودن همچو خورشیدنباشدتان ز اوّل هست جاوید
هوش مصنوعی: اگر بخواهید مانند خورشید باشید و درخشش خاصی داشته باشید، باید از ابتدا تلاش کنید و همواره در این مسیر ثابت قدم بمانید. چیزی که میخواهید دستیابی به آن است، بایستی در طول زمان پایدار و مداوم باشد.
شوید آنگه عیان گردید در یارخبرتان میدهد در عشق عطّار
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به حقیقت میرسد، معشوق شما را از احوال خود مطلع کرده و خبرهای دلنشینی در اختیارتان قرار میدهد.
شوید آنگه عیان و دوست گردیددر آخر همچو دید ذات فردید
هوش مصنوعی: در پایان، حقیقت نمایان میشود و آدمیان به دوستی و آشنا شدن با هم میرسند، درست مانند شناختن ذات و وجود خداوند.
حقیقت یار خواهی در ره خویشحجاب اینجا براندازید از پیش
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت و آشتی با دوست خود هستی، باید موانع و حجابها را از سر راه برداری.
حجاب اینجا براندازید از رخکه حقتان میدهد اینجای پاسخ
هوش مصنوعی: پرده را از چهرهات کنار بزن، چون حق شما اینجا به شما پاسخ میدهد.
حجاب اینجا براندازید از دلکه مقصودست اندر دید حاصل
هوش مصنوعی: دل خود را از هرگونه حجاب و遮がید پاک کنید، زیرا هدف اصلی در درک و مشاهده قرار دارد.
حجاب اینجا براندازید از جانکه جان تحقیق آمد دید جانان
هوش مصنوعی: این متن به ما میگوید که باید از موانع و مشکلات روحی و ذهنی خود بگذریم تا بتوانیم حقیقت و وجود معشوق واقعی را ببینیم. به عبارتی دیگر، زمانی که از حجابها و پوششها خلاص شویم، میتوانیم به درک عمیقتری از عشق و حقیقت وجودیامان برسیم.
حجاب اینجا براندازید از ذاتیکی گردید عین جمله ذرّات
هوش مصنوعی: حجاب و مانع را کنار بزنید، زیرا در اینجا همه ذرات به یک حقیقت و ذات واحد تبدیل میشوند.
حجاب اینجا براندازید لائیدحقیقت اندر آن لاکل خدائید
هوش مصنوعی: اینجا پردهها را کنار بزنید تا حقیقت نمایان شود و بدانید که شما از خداوند دور نیستید.
حجاب اینجا نخواهد ماند بیشکشو ای خاکِ مبارک در عیان یک
هوش مصنوعی: حتماً حجاب و پردهها اینجا نخواهند ماند؛ ای زمین مقدس، در وضوح بروز کن.
حجاب اینجا نخواهد ماند در ذاتشو از تحقیق نادان عین آیات
هوش مصنوعی: پردهها و محدودیتها در اینجا دوام نخواهند آورد؛ در واقع، در وجود واقعی خود، از عقل و درک نادانانه فاصله بگیر و به حقیقتهایی که در آیات وجود دارد، توجه کن.
حجاب اینجا نماند آتش خوشتو هم سوی وصال کل علم کش
هوش مصنوعی: حجاب و مانع در اینجا نماند، آتش و شوق تو را به سوی پیوند و اتحاد نزدیک میکند.
سوی مسکن شو ای آتش یقین توکه محوی اندر آتش همچنین تو
هوش مصنوعی: به خانهات برگرد، ای شعلهی حقیقت، چرا که تو نیز به مانند آتش در آتش محو شدهای.
سوی مسکن شو ای باد همایونکه گفتم سر کُلتان بیچه و چون
هوش مصنوعی: ای باد خوشبخت، به سوی خانه برگرد، چون گفتم که سر کُلتان بیچون و چراست.
جدا خواهید شد تا خوش بدانیدکنون زین منزل ناخوش برانید
هوش مصنوعی: شما از هم جدا خواهید شد تا خوشحال شوید، اکنون از این مکان ناخوشایند دور شوید.
از این منزل برانید از دل پاکحقیقت نار و ریح و آب با خاک
هوش مصنوعی: از این مکان دور کنید از دل پاک حقیقت، آتش و خوشبویی و آب را با خاک.
دل آن منزل وصال کل شما راستکنون گفتم حقیقت با شما راست
هوش مصنوعی: دل انسان به جایی که عشق و نزدیکی واقعی وجود دارد، تعلق دارد؛ اکنون که حقیقت را با شما در میان گذاشتم، رابطهام را صادقانه بیان کردم.
در آن منزل وصال کل عیانستشما را بیشکی راز نهانست
هوش مصنوعی: در آن مکان که عشق به نهایت میرسد، همه چیز برای شما روشن و نمایان است و هیچ رازی در کار نیست.
در آن منزل یکی خواهید بودنبسی سر در یکی باید نمودن
هوش مصنوعی: در آن مکان، شما باید به یکدیگر نزدیک شوید و به وجود مشترکتان توجه کنید.
شما را اوّل و آخر نبودستحقیقت بودتان از بود بودست
هوش مصنوعی: شما از ابتدا تا انتها، هیچگاه حقیقت وجود شما از وجود خودتان جدا نبوده است.
شما را اوّل و آخر عیانستدر اوّل نقش آخر بی نشانست
هوش مصنوعی: شما در هر زمانی و با هر دیدگاهی که به موضوع نگاه کنید، حقیقت همیشه برایتان روشن و واضح است، ولی در ابتدای کار، نشانی از پایان کار وجود ندارد.
شما را اوّل و آخر هویداستحقیقت بودتان پنهان و پیداست
هوش مصنوعی: شما در ابتدا و انتهای خود، حقیقت وجودتان برایتان آشکار است، اما در عین حال میتواند پنهان یا پیدا باشد.
شما را اوّل و آخر یکی بودز ذات اعیان صفاتت اندکی بود
هوش مصنوعی: شما از ابتدا تا انتها یکی هستید و فقط خصوصیات ظاهری شما تفاوتهایی دارند.
عجب اول در آن حضرت که بودیداز آن حضرت سوی فطرت فزودید
هوش مصنوعی: عجب از این که در آغاز، شما به آن شخصیت بزرگ و والا تعلق داشتید و این ارتباط باعث شد که به اصل و فطرت حقیقی خود نزدیکتر شوید.
از آن حضرت گذر کردید بیشکسوی دید صفات عقل در یک
هوش مصنوعی: شما بدون شک از آن حضرت عبور کردهاید و به سوی درک ویژگیهای عقل رفتهاید.
از آن حضرت جدا گشتید بی دیدنه خارج بود الاّ عین توحید
هوش مصنوعی: شما از آن وجود مقدس فاصله گرفتید، بدون اینکه او را ببینید. غیر از واقعیت توحید، هیچ چیزی وجود ندارد.
از آن حضرت که بد اعیان ذاتشگذرکردند در سوی صفاتش
هوش مصنوعی: از آن وجود مقدس که حقیقت او فراتر از وصف و صفتهایش قرار دارد.
حقیقت آتش از اینجا بُد آنجاره بود فنا کردی هویدا
هوش مصنوعی: آتش حقیقت از اینجا وجود دارد و آنجا به فنا میرود، تو آن را آشکار کردی.
سوی بادی در اینجاگه سوی آبکند گردی در اینجاگه باشتاب
هوش مصنوعی: به سمت باد در این مکان، به سمت آب برو، گردی در این مکان با سرعت و شتاب ایجاد میکنید.
سوی خاک آمدی و خاک هستیحقیقت نور نور پاک هستی
هوش مصنوعی: به سمت زمین آمدهای و خودت از خاک تشکیل شدهای؛ حقیقت این است که تو نوری هستی که پاک و روشن است.
سوی خاک آمدی بس خرّم و خَوشولی آخر شدی در عشق سرکش
هوش مصنوعی: به دنیای خاکی پا گذاشتی با شادی و خوشی فراوان، اما در نهایت به دلیل عشق سرکش دچار مشکل و دشواری شدی.
سوی خاک آمدی و بود معبودکه تقدیر تو ازوی همچنین بود
هوش مصنوعی: تو به این دنیا آمدهای و خالق تو، سرنوشت تو را اینگونه رقم زده است.
سوی خاک آمدی از حضرت ذاتوطن کردی عجب در عین ذرّات
هوش مصنوعی: به سمت زمین آمدی و در حالی که از ذات خود فاصله گرفتهای، در میان کوچکترین ذرات جهان شگفتی آفریدی.
سوی خاک آمدی از منزل جانترا آمد حقیقت جان جانان
هوش مصنوعی: تو از عالم روح به زمین آمدی، و این خود گواهی است بر حقیقت وجودت و ارتباطت با جان اصلی و محبوب.
سوی خاک آمدی و جان شدی توز پیدائی خود پنهان شدی تو
هوش مصنوعی: تو به زمین آمدی و جان گرفتی، اما از حقیقت وجود خود پنهان شدهای.
سوی خاک آمدی و کل شدی رازعجب دیدی ز خود انجام و آغاز
هوش مصنوعی: به زمین آمدی و به رازهای شگفتی پی بردی که در وجود خود، شروع و پایانی وجود دارد.
سوی خاک آمدی اوّل ز افلاکوطنگاه تو شد این کرهٔ خاک
هوش مصنوعی: تو ابتدا از آسمانها به زمین آمدی و اکنون محل زندگیات این کره خاکی شده است.
سوی خاک آمدی یال الثرابیچو از اینجا بدانجا میشتابی
هوش مصنوعی: وقتی که از اینجا به آنجا میروی، مانند اسبی که به زمین میافتد، به سمت خاک میآیی.
سوی خاک آمدی و نقش بستیبآخر عهد در اینجا شکستی
هوش مصنوعی: به زمین آمدی و اثری از خود به جا گذاشتی، اما در نهایت، پیمان خود را در اینجا نادیده گرفتی.
سوی خاک آمدی و باد گشتیتو زین نقش فنا آباد گشتی
هوش مصنوعی: تو به سمت زمین آمدی و به مانند باد تغییر کردی، با این شکل زودگذر از دنیای فانی به سرزمینی آباد تبدیل شدی.
سوی خاک آمدی جان ودلی توامید جان و دید حاصلی تو
هوش مصنوعی: تو به سوی زمین آمدی، با روح و قلبی پر امید، و انتظار داشتی که از زندگی نتیجهای بگیری.
سوی خاک آمدستی از تجلّیدگر خواهی شدن در عین الاّ
هوش مصنوعی: به زمین آمدهای تا از تحول جدیدی برخوردار شوی و به حالت اصلی خود بازگردی.
سوی خاک آمدی عین العیانتشد از خاک نهان پیدا عیانت
هوش مصنوعی: تو به سمت خاک آمدی و حقیقت را به عیان مشاهده کردی؛ از خاکی که پنهان بود، حالا نمایان شده است.
سوی خاکی و باد آباد کردهز اوّل خیوش را کل یاد کرده
هوش مصنوعی: به سمت خاک و زمین میروی و از ابتدا فقط به یاد باد و نشاط آن بودهای.
سوی خاکی و جان در وی رسیدیکه از نور تجلّی کل پدیدی
هوش مصنوعی: به دنیای مادی نظاره میکنی و در این جهان وجود داری، اما با نوری که از روشنایی و تجلی الهی نشأت میگیرد، همه چیز قابل مشاهده و درک میشود.
سوی خاکی و جان از تست مشهورحقیقت دانمت نورٌ علی نور
هوش مصنوعی: من به سوی زمین میروم و میدانم که حقیقت را در وجود تو مییابم، نوری بر نور.
سوی خاکی وز خاکت عیانستترا اینجا نمود جسم و جانست
هوش مصنوعی: به خاک رجوع کن، چون تو از آن پیدایی؛ اینجا جسم و جان تو به وضوح نمایان است.
سوی خاکی عیان بین ذات اینجاکه خواهی دید در ذرّات اینجا
هوش مصنوعی: به زمین نگاه کن تا ذات و حقیقت اینجا را ببینی که در اجزاء و ذرات این مکان پنهان است.
سوی خاکی و اسرار وجودیعیانِ ذات را سرّی نمودی
هوش مصنوعی: به سمت خاک میروی و رازهای وجودی و حقیقت ذات را به شکل پنهانی به نمایش میگذاری.
سوی خاکی و سرّ لایزالیزماضی سوی مستقبل تو حالی
هوش مصنوعی: به سوی زمین و راز نامحدود زمان گذشته، به سمت آیندهات در حال حاضر.
سوی خاکی و نور افروز کردهز نور خویش طین فیروز کرده
هوش مصنوعی: سوی زمین آمدهای و با نور خود آن را درخشان کردهای.
سوی خاکی و هر سه از تو معروفتوئی عین العیان و ذات موصوف
هوش مصنوعی: تو به خاک میمونی و این سه چیز هم از تو هستند: تو خود به وضوح شناخته شدهای و ذاتت وصفی دارد.
سوی خاکی و نور در تجلّیندیده این زمان اسرار مولی
هوش مصنوعی: به سوی خاک میروی و نور در درخشش است، اما این زمان هنوز از اسرار خداوند بیخبر است.
تو نوری این زمان در عین ناریفتاده اندر این نقش وغباری
هوش مصنوعی: تو در این زمان مانند نوری هستی که در میان آتش قرار گرفته و به نقش و لکهای در آن تبدیل شدهای.
تو نوری این زمان در خاک بودهز باد و آب مر نقشی نموده
هوش مصنوعی: تو همچون نوری هستی که در این زمان به وجود آمدهای و از باد و آب، اثری در زمین به جا گذاشتهای.
تو نوری این زمان نار یقینیدر این هر سه بکل در پیش بینی
هوش مصنوعی: تو روشنی این زمان هستی و قطعاً در آینده، همه چیز در دستان توست و میتوانی آن را پیشبینی کنی.
تو نوری این زمان دیدی سرانجامدر اینجاگاه هم آغاز و انجام
هوش مصنوعی: تو در این زمان به روشنی رسیدهای و در این مکان، هم آغاز و هم پایان را مشاهده کردهای.
تو نوری و در این دریا فتادهبهر دل شعلهٔ بر دل گشاده
هوش مصنوعی: تو مانند نوری هستی که در این دریا افتاده و به خاطر دل، شعلهای بر دل میافروزی.
تو نوری و در این دریای اسرارعیان پرتو ز خود کردست اظهار
هوش مصنوعی: تو درخشان و روشنایی، و در این دریای مخفیات، نور وجودت را به وضوح نشان دادهای.
تو نوری و در این دریای جانیکنون اسرار پیدا و نهانی
هوش مصنوعی: تو نوری و در این جهان پر از زندگی، اکنون رازهایی هم مشخص و هم پنهان وجود دارد.
تو نوری ودر این دریای ذاتیکنون اعیان و پنهان صفاتی
هوش مصنوعی: تو نوری هستی و در این دریای وجود، صفات و ویژگیهایی هم آشکار و هم پنهان وجود دارد.
تو نوری این زمان زاندم نزادهدرون جسم این در را گشاده
هوش مصنوعی: تو نوری هستی که در این دوران درخشیدهای و زاده نشدهای، و در دل جسم، در را به سوی روشنایی گشودهای.
تو نوری این دم و آن دم بدیدهوجودعالم و آدم بدیده
هوش مصنوعی: تو همچون نوری هستی که در هر لحظه وجود عالم و آدم را روشن میکند.
تو نوری این دم و آن دم بدیدهدرون جان و دل آدم بدیده
هوش مصنوعی: تو نوری هستی که در هر لحظه در دل و جان آدمی تابش میکنی و او را روشن میسازی.
تو نوری تو نوری این دم و آن نور دیدیدر این دم کل بدان دم در رسیدی
هوش مصنوعی: تو مانند نوری هستی و در این لحظه، نوری را که دیدی، درک میکنی. در این لحظه، از همه چیز آگاه و متصل هستی.
تو نوری این دم و آن دم نظر کنجمال خویش در آدم نظر کن
هوش مصنوعی: تو در هر لحظه مانند نوری هستی، به زیبایی خودت نگاه کن و وجود خود را در انسانیت ببین.
تو نوری این دم و آن دم ببین توبنور خویشتن عالم ببین تو
هوش مصنوعی: تو مانند نوری هستی که در هر لحظه به درخشش خود ادامه میدهد، اکنون به روشنایی وجود خود نگاه کن و عالم را از نوری که خودت به آن میبخشی، مشاهده کن.
ز نور تست اینجا آدم از گِلز نورت مر ورا مقصود حاصل
هوش مصنوعی: از نور توست که انسان از خاک ساخته شده است، و به واسطهی نور توست که او به هدف خود میرسد.
ز نور تست آدم در هویداز گرمیّ تو شد آدم مصفّا
هوش مصنوعی: آدم به دلیل نور وجود تو نمایان شده و از گرمای وجودت پاک و پاکیزه گردیده است.
ز نور تست گفت و گوی آدمکه میگوئی حقیقت راز آدم
هوش مصنوعی: از نور توست که صحبتهای آدم به وجود آمده است، وقتی میگویی حقیقت و رمز و راز انسان در چیست.
ز نورتست تابان جوهر دلز نورت جان شده اینجای واصل
هوش مصنوعی: نور تو سبب روشنایی جوهر دل است و همین نور جان را در این مکان به وصال رسانده است.
ز نورتست تابان جوهر جانچنین خاکست چون خورشید تابان
هوش مصنوعی: از نور توست که جوهر جان این خاک درخشان میباشد، مانند خورشید درخشان.
ز نورتست پیدا جوهر تندم کل میزنی در ما و در من
هوش مصنوعی: از نور توست که جوهر وجود ما نمایان میشود و تو در وجود ما و من تأثیر میگذاری.
ز نورتست پیدا آسمانهاتوئی اعیان یقین در جمله جانها
هوش مصنوعی: نور تو به وضوح آسمانها را روشن کرده است، و تو حقیقت و وجود را در تمام جانها نمایان کردهای.
ز نورتست پیدا نور خورشیدکه در وی محو خواهی ماند جاوید
هوش مصنوعی: نور تو چنان است که مانند نور خورشید قابل دیدن است و اگر در آن غرق شوی، به همیشه ماندگار خواهی شد.
ز نور تست پیدا جوهر ماهز دید تو گُدازد ماه هر ماه
هوش مصنوعی: از روشنایی تو جوهر ماه نمایان میشود و با دیدن تو، ماه هر بار ذوب میشود.
ز نور تست پیدا جمله انجمتوئی در خاک و انجم در تو شد گم
هوش مصنوعی: تو به مانند نوری هستی که همه ستاره ها از آن ناشی میشوند. در حالی که تو در زمین هستی، ستارهها در وجود تو گم شدهاند.
ز نورتست پیدا عرش و کرسیکه پیوسته توئی در نور قدسی
هوش مصنوعی: نور توست که عرش و کرسی را روشن کرده و همواره حضورت در نور ایمان و پاکی نمایان است.
ز نور تست پیدا لوح بیشکقلم کرده ترا اینجا از آن یک
هوش مصنوعی: از نور تو مشخص است که در این لوح، قلمی نوشته است که تو را از همان جا به اینجا آورده است.
ز نور تست پیدا جنّت و حورتو کردی جنّت اینجاگاه مشهور
هوش مصنوعی: از روشنی تو، بهشت و حوری نمایان شده است و تو با وجود خود این مکان را به جایی مشهور تبدیل کردهای.
ز نور تست پیدا جمله دوزخفسرده میشود اندر تو چون یخ
هوش مصنوعی: از تابش نور تو، همه دوزخ سرد و یخزده میشود.
ز نورتست بحر و کان و گوهرحقیقت برتری از هفت اخضر
هوش مصنوعی: از نور توست که دریا و کانیها و گوهرهای حقیقت برتری از هفت چیز سبز رنگ دارند.
حقیقت آتشی و عشق سرکشترا دانند اینجا عشق آتش
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که حقیقت را مانند آتش میدانند و عشق را نیرویی سرکش و بیقرار. یعنی عشق و حقیقت هر دو انرژیهای شدیدی دارند که توانایی سوزاندن و تغییر دادن اوضاع را دارند.
عجب نوری که در گردون فتادهندانم تا در اینجا چون فتاده
هوش مصنوعی: این یک نور شگفتانگیز است که در آسمان ظاهر شده، اما نمیدانم چگونه به اینجا رسید.
در اینجا شورش و غوغا هم از تستکه این دم گرمی و سودا هم از تست
هوش مصنوعی: در اینجا هرج و مرج و شلوغی به خاطر توست، زیرا این حال و هوای پرشور نیز به خاطر توست.
در اینجا چون نمودار صفاتیولی آخر عجائب بی ثباتی
هوش مصنوعی: در اینجا نشانهای از صفات وجود دارد، اما در نهایت، شگفتیهایی از ناپایداری دیده میشود.
در اینجا در رگ و پی ناب داریدر آن حضرت عجب اشتاب داری
هوش مصنوعی: در این جا در وجود تو خلوص و ناب بودن وجود دارد، و در آن وجود مقدس شگفتی و شتاب و شدت خاصی مشاهده میشود.
در اینجا آمده از علو در سِفلشدی بالغ ولی ماندی عجب طفل
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که با وجود بالاتر رفتن از یک سطح (علو) و رسیدن به سن رشد (بالغ شدن)، هنوز به خاطر رفتارها یا نگرشهایت، مثل یک کودک (طفل) باقی ماندهای. به عبارت دیگر، فردی که به لحاظ سنی بزرگ شده، اما هنوز از نظر عقل و درک، به سطح پختگی نرسیده است.
مکن گرمی و سودا را برون کنحقیقت ذات خود را رهنمون کن
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از تلاش برای جلب توجه دیگران و افکار بیهوده دست بردار و به عمق وجود خودت نگاهی بینداز. به جای درگیر شدن با احساسات یا رفتارهای سطحی، باید بر روی شناخت واقعی خودت تمرکز کنی.
مکن گرمی که عشّاق جهانتهمی دانند اسرار نهانت
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، این جمله به این معناست که نکن گرمی و شور و شعف در دل خود، چرا که عاشقان عالم از رازها و مخفیات تو آگاهند.
مکن گرمی دو روزی باش فارغکه خواهی گشت در آخر تو بالغ
هوش مصنوعی: اگر برای مدتی از زندگیات بیخیال و بیتوجه باشی و فقط به خوشیهای زودگذر بپردازی، در نهایت به رشد و بلوغ نمیرسی و به نتایج ناپسند دچار خواهی شد.
مکن گرمی و سودا را مینگیزکنون با عاشق شوریده پرهیز
هوش مصنوعی: حال و هوای دل را در هم نریز و از سر و سامان عاشق دیوانه دوری کن.
مکن گرمی که این گرمی نماندحقیت خشکی و تری نماند
هوش مصنوعی: نکنید حرارت و شوقی که این حرارت پایدار نیست؛ حقیقت این است که نه خشکی و نه رطوبت به دائم وجود نخواهد داشت.
اگرچه تو حقیقت نور جسمیفتاده این زمان در چار قسمی
هوش مصنوعی: هرچند که تو در این دنیا به صورت جسمی وجود داری، اما حقیقت وجود تو فراتر از این چهار قسمت است.
ز یک اصلی همان کن مر طلب تودو روزی باش با جان در ادب تو
هوش مصنوعی: از یک سرچشمه بریز، تنها برای طلب خود. برای دو روز، با روح خود در آداب و احترام باقی بمان.
که این با تو حقیقت انس داردابا تو بود خود را میگذارد
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که چیزی که با تو و نزد تو حقیقت دارد، به خاطر تو خود را نادیده میگیرد و کنار میگذارد.
اگر آبتس هم از تست جوشاندرونِ دیگِ سودا در خروشان
هوش مصنوعی: اگر آب تو هم از جوشیدن در دیگ حوصله به جوش بیاید، به نظر میرسد که تأثیراتی از ذاتی درونت را نشان میدهد.
اگر بادست دارد گرمی ازتوحقیقت هست او در نرمی از تو
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر تو احساس گرما و شادی میکند، نشان از آن است که حقیقتی در وجود تو پنهان است که با لطافت و ملاحتی خاصی در او تأثیر میگذارد.
اگر خاکست اندر تست حیراندو روزی هم ز تو ماندست تابان
هوش مصنوعی: اگر خاکستر هم در تو وجود داشته باشد، به مدت دو روز هم که شده، از تو شعاعی روشنایی باقی میماند.
اگر جانست و دل تاب تو داردنظر کردن سوی تو می نیارد
هوش مصنوعی: اگر کسی روح و دلش قدرت و تاب آن را داشته باشد، نمیتواند به تو نگاه نکند.
نخواهی رفت میدانند آخرترا میبنگرند اینجای آخر
هوش مصنوعی: تو نخواهی رفت و در پایان، دیگران تو را مینگرند.
دو روزی خوش بیاسا و مرو تودمی بنشین و پس چندین بدو تو
هوش مصنوعی: مدتی را در آرامش و خوشی سپری کن و لحظهای را فقط به استراحت بپرداز و سپس به زندگی و مشکلات خود ادامه بده.
بسردانم دوئی تا جوهر ذاتبلای تو کشیدند جمله ذرّات
هوش مصنوعی: من دو تا را از خود دور میسازم تا جوهر وجود بلای تو، همه ذرات را تحت تاثیر قرار دهد و بگیرد.
اگرچه سالکانت راه کردنددل خود را ز تو آگاه کردند
هوش مصنوعی: با وجود این که رهروان تو مسیر خود را پیمودند، اما دلهایشان را از تو مطلع کردند.
تو آگاهی و آگاهی نداریکه اینجا آنچه میخواهی نداری
هوش مصنوعی: تو از حقیقتی آگاه هستی، اما نمیدانی که آنچه آرزوش را داری، در اینجا موجود نیست.
نظر کن جوهر جان را تو بنگروزین جوهر سوی هر چیز مگذر
هوش مصنوعی: به عمق وجود خود نگاه کن و جوهر واقعی زندگیت را ببین. از این جوهر به سمت چیزهای سطحی نرو.
نظر کن جوهر جان و تو بشناسبسر چندین مرو جانا و بشناس
هوش مصنوعی: به عمق وجود خود نگاه کن و ارزش واقعیات را بشناس. ای عزیز، در این دنیا درگیر ظواهر نشو و به اصل خود پی ببر.
نظر کن تا زجانت راز بینیتو ازجانی مرو تا باز بینی
هوش مصنوعی: به دقت نگاهی بینداز تا بتوانی از رنج و درد خود آگاهی پیدا کنی، اما از جان خود دور نشو تا دوباره قدرت دیدن و درک کردن را به دست آوری.
نظر کن تا زجان مکشوف گردیکه اندر جان کنون اعیان و فردی
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن تا به درک عمیقتری از حقیقت دست یابی، زیرا در درون وجودت حالا موجودات و ویژگیهای خاصی وجود دارد.
نظر کن تا زجان یابی تو مر بودکه در جان یابیت دیدار معبود
هوش مصنوعی: به دقت نگاه کن تا بفهمی که چه چیزی از جان میگیردت؛ زیرا در این توجه، میتوانی دیدار معبود را در جان خود احساس کنی.
نظر کن تا زجان کامل شوی توحقیقت هم از او واصل شوی تو
هوش مصنوعی: به اندیشه و توجه بپرداز تا به کمال درون و جان خود دست یابی، چرا که حقیقت به واسطهی همین توجه به تو خواهد رسید.
ازو واصل شوی و بازیابیسزد گر در سوی کلّی شتابی
هوش مصنوعی: اگر به او نزدیک شوی و به درستی به سمت هدف کلی حرکت کنی، جایز است که موفق شوی و به موفقیت برسی.
ز جان واصل شو ای آتش بتحقیقکه ازجان باز خواهی یافت توفیق
هوش مصنوعی: ای آتش، خود را از جان جدا کن و تبدیل به حقیقت شو، زیرا با رهایی از جان، میتوانی موفقیت را به دست آوری.
ز جانواصل شو ای آتش عیانیکه تو در وی نشان بی نشانی
هوش مصنوعی: ای آتش عیان، به جان من وصل شو؛ زیرا تو در وجود من نشانهای از بینشانی.
ز جان واصل شو اینجا باز بین رازدرون جان خویشی میسوز و میساز
هوش مصنوعی: به خودت بیندیش و در اعماق وجودت را کشف کن. از جان و روح خود جدا شو و به کشف اسرار درونت بپرداز. در این مسیر، آتشسوزی را تجربه کن و در عین حال، خود را بازسازی کن.
خوشی میسوز اندر شمع جان توکه دیدی این زمان خود در عیان تو
هوش مصنوعی: شادی و خوشی مانند شمعی در وجود تو میسوزد و تو خود اکنون این را به وضوح در وجودت حس کردی.
تو از جانی و تو ازجان خبردارتو نیز از جان در اینجاگه خبردار
هوش مصنوعی: تو از روح و جان آگاهی و میدانی که در این مکان چه خبر است. تو نیز از روح و جان خود در اینجا باخبر باش.
تو از جانی و جان از عین دیدستدمادم با تو در گفت و شنید است
هوش مصنوعی: تو از روح و روان هستی و روح همواره در پاسخ به تو وجود دارد و همیشه در حال گفت و شنید با توست.
تو از جانی و جان از تو عیانستحقیقت بود جوهر جان جانست
هوش مصنوعی: تو خود زندگی هستی و زندگی به وضوح از تو مشخص است؛ حقیقت این است که جوهر زندگی، جان است.
ز خود هر دو ز یک ذاتند اینجاکنون در بود ذرّاتند اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که همه چیز از یک منبع مشترک و واحد نشأت میگیرد و در حال حاضر در ذرات و موجودات مختلفی تجلی پیدا کردهاند. مفهوم این است که هر چیزی در جهان به یک ذات و ریشه واحد مرتبط است.
نه از هر دو یکی پیدا شدستیدچرا اینجایگه پیدا شدستید
هوش مصنوعی: چرا در این مکان، یکی از دو نفر مشخص نشده و هیچکدام از آنها بهچشم نمیخورد؟
نه هر دو از یکی گشتید موجودحقیقت اصلتان از ذات کل بود
هوش مصنوعی: هر دوی شما به یک حقیقت و وجود مشترک تبدیل شدهاید، زیرا اصل وجودتان از ذات واحدی ناشی میشود.
نه هر دو از یکی در جسم هستیدبصورت در دوئی اسم هستید
هوش مصنوعی: شما هر دو از یک وجود هستید، اما به خاطر شکل ظاهریتان به نظر میرسد که جدا از هم هستید.
ز یک ذات آمدید و بود بودیددر آب و خاک روی خود نمودید
هوش مصنوعی: شما از یک منبع واحد به وجود آمدهاید و در دنیای خاک و آب خود را نشان دادهاید.
طلبکاراست باد وآب اینجاشما را لیک خاک آید مصفّا
هوش مصنوعی: در اینجا، باد و آب برای شما حقی دارند و چیزی از شما میخواهند، اما خاک به زمین برمیگردد و پاک و زلال میشود.
شما را خاک دیدست ازنهانیشما در خاک موجود عیانی
هوش مصنوعی: شما در عالم پنهان، وجودی در خاک دارید و در واقع، همه شما در این دنیا وجود دارید و در دسترس هستید.
شما را خاک دیدست از یکی بازحقیقت او زبودش بیشکی باز
هوش مصنوعی: شما به خاک برخورد کردهاید و واقعیت او را بیشتر از موجودیتش درک کردهاید.
شما را خاک دید و گشت واصلزدیدار عیانش هست واصل
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که شما با خاک و زمین ارتباطی دارید و از آن طریق به حقیقت و واقعیتهای واضح و ملموس دست یافتهاید. در واقع، وجود شما در این دنیا به شما این امکان را میدهد که با حقایق عینی آشنا شوید.
شما را خاک دید و گشت روشنحقیقت هست روحانی چو گلشن
هوش مصنوعی: شما را خاک میبیند، و حقیقتی روشن به وجود میآورد؛ روحی مانند گلستان دارید.
شما را خاک دید ودر نموداربرون آمد زجهل و عُجب و پندار
هوش مصنوعی: شما را در خاک قرار داد و از درون خود، نادانی، خودپسندی و تصورات را بیرون آورد.
شما را خاک دید و ذات بیچونشما را بوداینجا بیچه و چون
هوش مصنوعی: شما را خاک میبیند و ذات بینهایت شما را در اینجا همچون چیزی بیمقدار میبیند.
حقیقت خاک واصل از شما شدورا مقصود حاصل از شما شد
هوش مصنوعی: حقیقت به واسطهٔ شما به طور کامل معلوم شد و هدف نهایی به وسیلهٔ شما به دست آمد.
حقیقت خاک واصل از شمایستاز آن پیوسته در نور ولقایست
هوش مصنوعی: حقیقت وجود شما از خاک است، و این ارتباط همواره در نور و وصال شما با خداوند برقرار است.
حقیقت خاک واصل شد ز جانبازز نور و نار دید اینجا نهان باز
هوش مصنوعی: حقیقت به زندگی واقعی پیوست و از جانباز (یک فرد فداکار) به دست آمد. او از نور و آتش (نماد روشنایی و سختی) متوجه شد که در اینجا چیزهای پنهانی وجود دارد.
یقین نورست جان آتش ز نارستاز این تا آن تفاوت بیشمار است
هوش مصنوعی: ایمان و یقین مانند نوری است که جان انسان را روشن میکند، در حالی که آتش به معنای درد و رنج است و تفاوتهای زیادی بین این دو وجود دارد.
ولی چون اصل هر دو جوهر آمداز آن ناچار اینجا برتر آمد
هوش مصنوعی: اما چون هر دو نوع از این ماده و جوهر به یک منبع و اصل برمیگردند، بنابراین به ناچار یکی از آنها در اینجا برتر و برجستهتر میشود.
که جان نوریست کلّی ذات دیدهاز آن منزل بدین منزل رسیده
هوش مصنوعی: روح انسان نورانی است و به واسطهی این نور، بینایی و آگاهی حاصل میشود. این وجود نورانی از عالمی دیگر به این دنیای مادی آمده است.
یقین نوریست جاناز ذات مولینمود خویش کرده راز دنیا
هوش مصنوعی: یقین، نوری است که از ذات پروردگار میتابد و رازهای دنیا را روشن میکند.
یقین نوریست جان اندر خداگمیکی پیوسته باشد نی جداگم
هوش مصنوعی: یقین مانند نوری است که جان انسان را در خداوند گم میکند، و این نور همیشه همراه است و هرگز جدا نمیشود.
چو جان نوریست آتش عین نارستاز آن آتش در این ناپایدارست
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند نوری است که در آتش وجود دارد و این آتش نشانهای از زندگی و وجود اوست. این نور و حیات در این دنیا که پایدار نیست، به روشنی و گرمی آن آتش وابسته است.
چو جان نوریست نار افتاده در خاکاز آن آتش نهاده بر سر افلاک
هوش مصنوعی: مثل این است که جان مانند نوری است که در خاک افتاده، و از آن آتش بر فراز آسمانها شعلهور شده است.
که تا از علو جان کلّی ز ذاتستبمعنی دان که معبود جهانست
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که انسان به طور کلی از وجود و ذات الهی برخوردار است و باید بداند که معبود و خالق جهان، همانا از آن ذات است. در واقع، انسان با هویتی که دارد، به نوعی جزء از کل الهی به حساب میآید و باید به این حقیقت واقف باشد.
حقیقت نار از عین صفاتستاگرچه اصل او از نور ذاتست
هوش مصنوعی: حقیقت آتش به ویژگیهای آن برمیگردد، هرچند منبع و اصل آن از نور وجود است.
نمیبینی تو آب اینجا روانهنهاده سر ز عشق او بشانه
هوش مصنوعی: آب در اینجا به آرامی در جریان است و نشاندهنده عشق او است که بر دوشام سنگینی میکند.
نمیبینی تو باد بی سر و پایکه میگردد یقین از جای بر جای
هوش مصنوعی: باد بی سر و پا در حال گردش است و تو متوجه نمیشوی که این حرکت هر بار به یک جا و از جایی دیگر انجام میشود.
طلبکارند هر سه آتِش جانروان گشته بهرجائی ببین هان
هوش مصنوعی: همه در جستجوی آویختگی هستند و آتش سوزانی که جان را میسوزاند، در هر جایی که بنگری، موجود است.
طلبکارند و طالب در میانهبهر جانب شده آب روانه
هوش مصنوعی: آنها طلبکار هستند و خواهان در وسط، به همین دلیل آب به همه سمتها در حال جاری شدن است.
طلبکارند و مطلوبست در جاننمیدانند که محبوبست درجان
هوش مصنوعی: آنها از کسی چیزی میخواهند و در جستجوی هدفی در وجودشان هستند، غافل از اینکه آنچه که به دنبالش هستند، در حقیقت همان معشوق و محبوب حقیقی در وجودشان است.
چو مطلوبست حاصل مینداننداز آن چون سالکان در ره روانند
هوش مصنوعی: وقتی چیزی به عنوان هدف و خواسته در نظر گرفته میشود، به آن دست مییابند. مثل سالکانی که در مسیر خود به جلو پیش میروند.
چو محبوبست اندر عین دیدارنمیدانید از آن هستند ناچار
هوش مصنوعی: وقتی محبوب در مقابل دیدگان قرار میگیرد، انسان نمیتواند از آنچه که هست جدا باشد و ناچار به احساسات و تأثیرات ناشی از آن دچار میشود.
چو محبوبست اینجا می چه جوئیدچرا در جان عیان خود نجوئید
هوش مصنوعی: وقتی محبوب در اینجا حضور دارد، چرا به دنبال میگردید؟ چرا به حقیقت و وجود خود توجه نمیکنید؟
چرا جوئید چون مقصود حاصلنمیگردید اندر عشق واصل
هوش مصنوعی: چرا به دنبال چیزهایی میروی که به هدف نمیرسی؟ در عشق، باید به اصل و حقیقت برسید.
چو محبوبست اینجا در میانهنموده روی خود او جاودانه
هوش مصنوعی: چون معشوق در اینجا در میان است، چهرهاش را جاودانه کرده است.
چو محبوبست کل بنموده دیدارچرا او را همی جوئید دریار
هوش مصنوعی: وقتی محبوب تمام نشانهها و جلوههای دیدار را به نمایش میگذارد، چرا همچنان در جستجوی او هستی ای دریای محبت؟
حقیقت نور بیچونست بی مرکه بنماید بخود بیحدّ و بی مرّ
هوش مصنوعی: حقیقت مانند نوری است که هیچ شرط و محدودهای ندارد و خود را بدون هیچگونه محدودیتی نشان میدهد.
هزاران نقش از خاکست بستهدرون جان ز حضرت باز بسته
هوش مصنوعی: هزاران تصویر از خاکستر درون نفس و روح ما به وسیلهٔ حضور الهی شکل گرفته و به ما بخشیده شده است.
هزاران نقش خاک اینجا ظهورستحقیقت جان در آن اعیان نورست
هوش مصنوعی: بسیاری از نمادها و جلوههای دنیا در اینجا نمایان است، در حالیکه حقیقت روح در آن موجودات نورانی است.
هزاران نقش از خاکست موجودچه گویم اندر او دیدار معبود
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و پیچیدگی آفرینش اشاره میکند و میگوید که با وجود هزاران شکل و نقش از خاک و ماتم، نمیتواند توصیف دقیقی از دیدار با معشوق و معبود خود بیان کند. او به نوعی به محدودیتهای کلام و فهم انسان در مقابل عظمت و زیبایی الهی اشاره میکند.
هزاران نقش در خاکست نقاشنموده روی خود اینجایگه فاش
هوش مصنوعی: هزاران تصویر در خاکسترمند، نقاشی شده و خود اینجا به وضوح نشان میدهد.
هزاران نقش در خاکست پیدانموده رخ در آن جانان هویدا
هوش مصنوعی: در خاکستر هزاران تصویر و نشانه وجود دارد که چهره محبوب در آن نمایان شده است.
هزاران نقش در خاکست بنگربجز جانان در اینجاگاه منگر
هوش مصنوعی: به هزاران تصویر و نقش در خاک نگاه کن، اما جز معشوق خودت به چیز دیگری توجه نکن.
هزاران نقش در خاکست دیداردر او جانان نموده رخ در اسرار
هوش مصنوعی: هزاران شکل و تصویر از دیدار او در خاکستری که نشاندهنده جانان است، چهرهای پنهان در رازها دارد.
حقیقت خاک نقش جان پاکستبدان این سر که جمله دید پاکست
هوش مصنوعی: حقیقت در واقع همان جوهر وجود انسان است و این سر (سرنوشت) به دلیل اینکه همگی آن را با دیدهای پاک میبینند، از این حقیقت نشأت میگیرد.
حقیقت نقش خاک از لامکانستکه اندر وی نهان راز جهان است
هوش مصنوعی: حقیقت این است که خاک نشانهای از مکان نیست، بلکه در آن رازهای جهان به صورت نهفته وجود دارد.
چهارند درک تن پیدا نمودنددر این دیگر ز بالا برگشودند
هوش مصنوعی: چهار فرشته در جسم انسان ظهور کردند و از بالا به این دنیا راه پیدا کردند.
دو از بالا دو از شیبند پیدادو از ذات و دو اندر عشق شیدا
هوش مصنوعی: دو تا از طرف بالا و دو تا از طرف پایین به چشم میخورد، دو تا از وجود و دو تا در عشق عاشقانه.
دو از بالا حقیقت آتش و باددوئی دیگر ز شیبش کرده آباد
هوش مصنوعی: در این بیت به این اشاره شده که دو عنصر اصلی یعنی آتش و باد از یک منبع بالاتر و حقیقی نشات میگیرند، و در پایینتر، این دو عنصر به چیزی دیگر تبدیل شدهاند که بهرهوری و آبادانی را به همراه دارد. به عبارت دیگر، از دو نیروی بنیادین، زندگی و رشد در زمین شکل میگیرد.
یکی آتش دوم بادست بنگرکز آن این هر دو آبادست بنگر
هوش مصنوعی: به دو عنصر توجه کن؛ یکی آتش و دیگری باد. به خوبی مشاهده میکنی که هر دو به نوعی برای زندگی و آبادانی اهمیت دارند.
یکی آتش که موجود صفاتستدوم باد است کز اعیان ذاتست
هوش مصنوعی: یک عنصر آتش وجود دارد که ویژگیهای خاصی دارد و دیگری باد است که از ذات وجود میآید.
سوم آبست و چارم خاک آمدکه درهر چار روح پاک آمد
هوش مصنوعی: در ماه سوم، آب به وجود آمده و در ماه چهارم، خاک شکل گرفته است، تا در هر چهار عنصر، روحی پاک و پاکیزه ظهور کند.
یکی آتش که آمد سرکش عشقکه میخوانند او را آتش عشق
هوش مصنوعی: آتش سرکش و پرشوری به وجود آمده که به خاطر عشق به وجود آمده و آن را آتش عشق مینامند.
دوم باد است کاندر دم دم آمداز آن دم این دم اینجا همدم آمد
هوش مصنوعی: باد دوم به معنای وزش دومین بادی است که در هر لحظه از دم و نفس خود میوزد و اینجا به حقیقتی اشاره میکند که در هر دم، نیرویی جدید و تازگی به زندگی و محیط افزوده میشود. این جریان، به مانند همدمی معنوی به انسان کمک میکند تا درک بهتری از زمان و لحظات داشته باشد.
سوم آبست ز اصل نور زادهچنین حیران چنان در ره فتاده
هوش مصنوعی: سومین چیزی که از اصل نور به وجود آمده، به شدت متحیر و سرگردان شده و در مسیر زندگی دچار حیرت است.
چهارم خاک اصل هر سه پیداستکه اندر خاک از ایشان شور و غوغاست
هوش مصنوعی: چهارمین عنصر، خاک است که منشأ همه چیزها به شمار میآید و در آن، نشانهها و تأثیرات زندگی این سه عنصر دیگر به وضوح دیده میشود. در واقع، در خاک، جنب و جوش و شور و حال این عناصر احساس میشود.
حقیقت وصف آتش چون شنفتییقینِ سرِّ آدم باز گفتی
هوش مصنوعی: حقیقت آتش را که شنیدی، به یقین در رنگ و رفتار آدمی نیز آن سرّ را بازگو کردی.
دم باد از عیان لامکانستکه اندر جسم و جان راز نهانست
هوش مصنوعی: بادی که میوزد، نشاندهندهی وجودی از عالم ناشناخته و نامرئی است که در دل جسم و روح ما اسراری نهفته دارد.
از آن دم باز بنگر تا بدانیکه یاد آمد یقین سرّ نهانی
هوش مصنوعی: از آن لحظه دوباره نگاه کن تا بفهمی که یاد، حقیقتی پنهان و رازآلود است.
از آن دم باز بنگر سوی صورتفکنده دمدمه در جزو کویت
هوش مصنوعی: از همان لحظه، دوباره به چهره نگاه کن که در جزئیات کوی تو به خوبی نمایان است.
از آن دم آمد اینجا باد بیشکشد ازوی جان ودل آباد بیشک
هوش مصنوعی: باد به اینجا آمد و بیتردید جان و دل من به واسطه آن شکوفا و آباد شد.
از آن دم آمد اینجا باز دیدیحقیقت جز دمت او را ندیدی
هوش مصنوعی: از آن لحظه که به اینجا آمدی، متوجه شدی که جز خودت، حقیقت دیگری وجود ندارد.
از آن دم آمده راز نهانستنفخت فیه من روحی عیانست
هوش مصنوعی: از آن لحظه به بعد، راز پنهان ظاهر شده و روح من در آن دم به وضوح نشان داده شده است.
نفخت فیه من روحست در بادکه ذرّات جهان را میدهد داد
هوش مصنوعی: در این بیت به این معنا اشاره شده است که خداوند روح خود را در موجودات دمیده و این باعث میشود که ذرات جهان به زندگی و حرکت بیفتند. به عبارت دیگر، وجود انرژی و حیات در جهان نتیجهی نفخهای است که به تکوین و زنده بودن موجودات کمک میکند.
نفخت فیه من روحست زاندمکه اینجا میدهد بر کل دمادم
هوش مصنوعی: من از روح خود در آن دمیدم، تا جایی که در این مکان نیز دائماً نفس میکشم و زنده ام.
نفخت فیه من روحست زان ذاتکه اینجا میدهد بر جمله ذرّات
هوش مصنوعی: در اینجا به نفسی اشاره شده که از روح الهی دمیده شده و به همین دلیل تمام موجودات تحت تأثیر آن روح قرار دارند. این قدرت زندگی و وجود از منبعی فوق العاده سرچشمه میگیرد که به همه ذرات عالم حیات میبخشد.
نفخت فیه من روحست از اصلکه اینجا میدهد بر جسم و جان اصل
هوش مصنوعی: خداوند از روح خود در وجود انسان دمیده و این نکته نشاندهندهی رابطه عمیق میان روح و جسم است. در واقع، زندگی انسان به دلیل همان روح الهی است که به او داده شده و این امر نشاندهندهی اهمیت و ارزش وجودی اوست. انسان با داشتن این روح، به عنوان موجودی با عمق و معنا در نظر گرفته میشود.
نفخت فیه من روحست روحستکه عالم را ازو فتح و فتوحست
هوش مصنوعی: تو در او از جان خود دمیدی، که به واسطهاش جهان را گشود و فتح کرد.
نفخت فیه من روحست ازحقکه باقی میزند دم در اناالحق
هوش مصنوعی: در این بیت به بیان این نکته پرداخته میشود که حقایق و وجود الهی در انسان دمیده شده است. یعنی روحی الهی در وجود انسان است و این به او قدرت دیگری میبخشد. در حقیقت، ارتباط نزدیکی بین انسان و حقیقت الهی وجود دارد که نشاندهنده حضور و تاثیر این حقیقت در وجود انسان است.
نفخت فیه من روحست از رازاز آنجا سوی اینجا میدمد باز
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که روحی الهی از منبعی والا به وجود آمده و اکنون به این دنیا دمیده میشود. این بیانگر ارتباط عمیق بین عالم معنوی و مادی است. روحی که از جایی فراسوی ما آمده، در اینجا به زندگی ادامه میدهد.
نفخت فیه من روحست دمدممصفّا میکند آدم ز عالم
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده است که خداوند از روح خود در آدم دمید و بدین ترتیب او را از دنیای مادی به جانی پاک و از روشنایی آکنده تبدیل کرد.
از آن ذاتست اینجا دم دمیدهدم خود در دم آدم دمیده
هوش مصنوعی: اینجا به وضوح قابل مشاهده است که وجود پروردگار در روح انسان دمیده شده است. این به معنای آن است که جوهره انسانی به نوعی از خالق خود الهام گرفته و از آن نفس اوست.
از آن ذاتست وصل از اوست بنگرحقیقت جزو و کل از اوست بنگر
هوش مصنوعی: این جا به این موضوع اشاره شده که همه چیز از یک منبع اصلی نشات میگیرد و ارتباط بین اجزا و کل جهان به آن منبع وابسته است. وقتی به حقیقت نگاه میکنیم، میبینیم که همه چیز به هم متصل و وابسته است و این ارتباط از وجود آن منبع آغاز میشود.
از آن ذاتست زان پنهان نمایدجمال خویشتن در جان نماید
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که زیبایی و جمال واقعی، که از ذات خداوند نشأت میگیرد، در دل و جان انسانها نهفته است و خود را به صورت معنوی و درونی نشان میدهد.
از آن ذاتست و پنهانست در جانکه دارد نفخه اندر ذات جانان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود اصلی و حقیقت وجودی هر چیزی به یک منبع و ذات برتر برمیگردد که در عمق وجود آنجا پنهان است. این منبع، روحی خاص و الهی به آن میبخشد که به آن جان میگویند.
از او جسمست اینجا راز دیدهاز او خود را حقیقت باز دیده
هوش مصنوعی: این دنیا و هستی به دستان اوست و چشمها به واسطه او حقیقت خود را مییابند.
از او دل یافتست این روشنائیکه دارد یاد اسرار خدائی
هوش مصنوعی: این روشنایی که در او وجود دارد، ناشی از درک و شناختی است که از اسرار خداوند به دست آورده است.
از اودل یافتست اینجای آرامکه در دل آمد او اینجا دلارام
هوش مصنوعی: در اینجا به آرامشی دست یافتهایم که دلتنگی و عشقمان، او را به اینجا کشانده است.
از او دل یافتست اسرار اینجاکه خود را میکند اظهار اینجا
هوش مصنوعی: دل انسان از اسرار وجودی خود آگاه شده و اکنون در اینجا به بیان آن میپردازد.
از آن دل یافتست اسرار بیچوننموده روی خود در هفت گردون
هوش مصنوعی: دل او رازهایی را کشف کرده که هیچگاه به پایان نمیرسند و به همین دلیل، روی خود را در آسمانها نشان داده است.
از او دل یافت راحت اندر اینجااز او بیند سعادت اندر اینجا
هوش مصنوعی: کسی که از او دلگرمی و راحتی مییابد، در این دنیا خوشبختی را نیز تجربه میکند.
از او دل یافت راحت هر زمانیز شوقش میکند هر دم بیانی
هوش مصنوعی: دل هر زمان از او آرامش مییابد و به شوق او، هر لحظه چیزی میگوید.
از او دل یافت آگاهی و جان شدچو او دل در حقیقت کل نهان شد
هوش مصنوعی: از او دل آگاهی پیدا کرد و جانش به او شبیه شد، در حقیقت دل او به کلِ پنهان تبدیل شد.
از او دل یافت آگاهی که حق دیدیکی شد همچو او در عین توحید
هوش مصنوعی: از او دل به شناختی دست یافت که حقیقت را دید و مانند او در یگانگی و یکپارچگی ست.
از او دل یافت وصل وآشنائینمیجوید دمی از وی جدائی
هوش مصنوعی: از او دل برانگیخته و به وصل و آشنایی رسیدم و حتی یک لحظه هم جدایی از او را نمیخواهم.
از او دل یافت سرّ لامکانیکه او داند یقین راز نهانی
هوش مصنوعی: از او دل شاد شد و به اسرار بیمکانی آگاه گشت، چرا که او به یقین به رازهای نهان آگاه است.
دل از بادست روحانی حقیقتاز او آرایشی دارد طبیعت
هوش مصنوعی: دل از دست روحانی در اختیار است و حقیقت به وسیله او زیباییای به طبیعت بخشیده است.
دل از بادست زان اینجا خبردارکه اندر وی شد اینجا ناپدیدار
هوش مصنوعی: دل از دست تو آگاه است که در اینجا حاضر نگردید و ناپدید شده است.
حقیقت دل چو از بادست زندهشدست از جان دلش اینجای بنده
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت دل مانند نوری در زندگی تجلی کند، وجود بنده نیز از عمق آن روشنایی میگیرد.
دل بیچاره زو آرام دیدستاز او آغاز و هم انجام دیدست
هوش مصنوعی: دل بیچاره آرامش را از او یافته است و پیداست که همه چیز از او شروع شده و به او ختم میشود.
اگرچه پیر گشت امّا بخون باربود پیوسته او در رنج و تیمار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه او به سن پیری رسیده است، اما همیشه با درد و رنج در زندگیاش روبرو بوده و در سختیها دست و پنجه نرم کرده است.
همان بادی شما را دل چو او دیدنظر کرد و درونش تو بتو دید
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر تأثیر نگریستن به دل و درون انسانها است. زمانی که کسی به دل و درون شما نگاهی کند و شما را درک کند، آن شخص ممکن است زیباییهای وجود شما را ببیند. این در واقع اشاره دارد به قدرت دیدن عمق احساسات و احوالات افراد.
حقیقت زو خبردارست تحقیقوز او دیده در اینجا سرّ توفیق
هوش مصنوعی: حقیقت از وجود تو آگاه است و از طریق او، راز موفقیت تو در اینجا نمایان میشود.
دل و جان هردو اندر خدمتت بادهمی دارد یقین ذرّات آباد
هوش مصنوعی: دل و جان هر دو در خدمت تو هستند و به خاطر تو از درون مطمئن و شاداباند.
دل و جان را کند خدمت در اینجااز آن دریافتست قربت در اینجا
هوش مصنوعی: دل و جان خود را با علاقه و فداکاری در این مکان وقف کردهاند، زیرا در اینجا احساس نزدیکی و انس به وجود آمده است.
دل و جان را کند خدمت که بادستوی اندر سرّ جانان داد داد است
هوش مصنوعی: دل و جان خود را به خدمت کرده است، چرا که در دست او، راز معشوق به وضوح نمایان است.
حقیقت جوهری بی منتهایستدل و جان و وجود از وی صفایست
هوش مصنوعی: حقیقت، ماهیتی بیانتها دارد و دل، جان و هستی انسان از آن نورانیت و پاکی میگیرد.
حقیقت جوهری از دید یار استدر او اسرارهای بیشمار است
هوش مصنوعی: حقیقت به نوعی ویژگی یا لایهای از وجود یار است و در این وجود، رازها و اطلاعات زیادی نهفته است.
حقیقت جوهری از لااله استنفخت فیه من از روح اله است
هوش مصنوعی: حقیقت مانند جوهری است که از ناپیدایی و عدم به وجود آمده و در آن روح الهی دمیده شده است.
حقیقت دارد اینجا گه فنائیفنا اندر فنا و در بقائی
هوش مصنوعی: در اینجا واقعیت این است که نابودی در نابودی وجود دارد و بقا در دل همین نابودی نهفته است.
زهی سرّ نفخت فیه دیدهاز آن منزل بدین منزل رسیده
هوش مصنوعی: ای وای بر این راز که در آن دمیده شد، از آن مکان به این مکان آمده است.
کمال بی نشانی در تو پیداتوئی در راه جانان کل مصفّا
هوش مصنوعی: کمال و بینظیری در وجود تو نمایان است، تو در مسیر دوست به کمال و روشنی رسیدهای.
کمال بی نشانی در تو موجودتوئی اینجا حقیقت اصل این بود
هوش مصنوعی: کمال و تمامیت بدون هیچ نشانهای در وجود تو نهفته است و اینجا حقیقت، اصل موضوع این است.
کمال بی نشانی داری اینجااز آن در عشق برخورداری اینجا
هوش مصنوعی: تو در اینجا به کمالی دست یافتهای که نشان و نشانهای از آن نیست و به خاطر عشق، چنین برخورداری را تجربه میکنی.
دمادم میدمی در بی نشانیاز آن در عشق روح انس و جانی
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، در نبود کسی، در عشق، روح و جانم را به تو میسپارم.
دمادم میدمی از نفخهٔ ذاتحقیت زنده گردد جمله ذرات
هوش مصنوعی: نفس جاری و پیاپی وجود حقیقت، باعث زنده شدن همه ذرات عالم میشود.
دمادم میدمی در آن عیان تودرون جان و دل داری عیان تو
هوش مصنوعی: هر لحظه، نغمهای از تو در دل و جان من به وضوح جاری است.
دمادم میدمی اندر درونمشدستی اندر اینجا رهنمونم
هوش مصنوعی: هر لحظه در درون من، آواز و حال و هوای عشق جاری است و تو به نوعی راهنمای من در اینجا هستی.
دمادم میدمی از هفت گردوندرون جان و دلها بیچه و چون
هوش مصنوعی: لحظه به لحظه، صدای تو از آسمان به جان و دلهایمان میرسد، همچون نغمهای دلنشین و بینظیر.
دمادم میدمی وز آندمی توحقیقت بود ذات آدمی تو
هوش مصنوعی: هر لحظه من به یک معنا زندگی میکنم و آن لحظه حقیقت وجود انسانیت تو است.
از آن دم دمدمه انداختستیدرون جان و دل بشناختستی
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که تو به دل و جان نفوذ کردی، حس کردی که چه چیزی در درونم نهفته است.
کمال خود از آن دم اندر این دمکه کلّی در دمیدی سوی آدم
هوش مصنوعی: به کمال و شادی حقیقی وقتی میرسیم که با تمام وجود، خود را به سمت انسانیت و ویژگیهای الهی سوق دهیم.
حقیقت آدم از تو یافت اشیادم تو اندر او آمد هویدا
هوش مصنوعی: حقیقت انسان از تو نشأت میگیرد و همه چیز در او به واسطهی تو آشکار میشود.
تو بادی مر ترا نی باد دانمترا از عین آن آباد دانم
هوش مصنوعی: تو را مانند باد میدانم و از همان سرزمین، تو را میشناسم.
تو از ذاتی و ذات اندر تو موجوداز آن پنهان شدستی تو زمقصود
هوش مصنوعی: تو از ذات و وجود خود آگاه نیستی و این وجود درون تو پنهان شده است.
همه ذرّات عالم زنده از تستدر اینجاگه حقیقت بنده از تست
هوش مصنوعی: تمام موجودات در جهان به نوعی از وجود تو بهرهمند هستند. در اینجا، حقیقت به نوعی وابسته به تو و وجود توست.
از آن دم میدمی کز بی نشانیحقیقت لامکان اندر مکانی
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که من به حقیقتی بینشان پی بردم، در جایی قرار گرفتم که هیچ محدودیتی ندارد.
از آن دم میدمی در جمله جانهااز آن جانست اصل تو هویدا
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که میزنم نغمهای، روحها زنده میشوند و از آن جان، اصل وجود تو به وضوح نمایان است.
از آن حضرت خبرداری تو از رهفتادستی از آن گشتی تو آگه
هوش مصنوعی: تو به خوبی از آن شخصیت آگاهی داری و با قرار گرفتن در مسیر او، به درک و شناخت بیشتری نسبت به او رسیدهای.
بسی گردیدهٔ تو شیب و بالاکه تا این دم شدی در عشق یکتا
هوش مصنوعی: بسیار در زندگیات از فراز و نشیبهای مختلف عبور کردهای تا به اینجا رسیدهای که در عشق به یک نفر ثابتقدم و پایدار شدهای.
بی گردیدهٔ تا راز بینیدر این منزل عیانت باز بینی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی به راز و حقیقتی دست پیدا کنی، باید در این مکان با دقت بیشتری نگاه کنی و مشاهدهات را عمیقتر کنی.
تو با جان هر دو جانان تو در یکیکی بینند ز آب و خاک بیشک
هوش مصنوعی: تو با روح هر دو محبوب خود یکی هستی؛ پس از آب و خاک فراتر خواهی رفت.
تو با ایشان بساز و سر میفرازاگرچه در یقین هستی سرافراز
هوش مصنوعی: با آنها همراهی کن و سر بلند داشته باش، هرچند که از درون میدانی که در حقیقت، تو سرافراز هستی.
تو با ایشان بساز و راز بنگردرون جان شهت را باز بنگر
هوش مصنوعی: با دیگران سازش کن و به درون خودت نگاه کن، تا در عمق وجودت را بهتر بشناسی.
درون جانی و خود را خبر کنشه اندر جانت در رویش نظر کن
هوش مصنوعی: در وجود تو یک روح و جان وجود دارد، حالا خودت را بشناس و به آن آگاهی پیدا کن، زیرا یک پادشاه در درون توست که باید به او توجه کنی.
درون جان نظر کن شاه آفاقبخود بنگر که هستی تو از آن طاق
هوش مصنوعی: به عمق وجودت نگاه کن و به خودت توجه کن، زیرا اصل وجود تو وابسته به آن قدرت و عظمت جهان است.
درون جان تو با او هم جلیسیمصفّائی نه چون نفس خسیسی
هوش مصنوعی: در دل تو، وجود او هم نشینی با کمال و روشنی است، نه مانند نفس و روحی که زشت و حقیر باشد.
درون جان تو با یاری و او نیزترا بنموده اینجاگه همه چیز
هوش مصنوعی: در دل تو با کمک و یاری، و او هم تو را در این مکان نشان داده است که همه چیز وجود دارد.
درون جان و یارت در درونستترا در هردمی او رهنمونست
هوش مصنوعی: در وجود تو و محبوبت، یک نیروی درونی وجود دارد که در هر لحظه تو را هدایت میکند.
درون جانی و تحقیق دریابز جانان سوی جان توفیق دریاب
هوش مصنوعی: در درون تو روحی وجود دارد، پس از محبوب خود درک کن و از او توفیق و هدایت بگیر.
نه جان اندر رخ جانان نگاهیکن آخر هان ز ماهت تا بماهی
هوش مصنوعی: به او بگو که یک نگاهی به صورت محبوبش بیندازد و از زیبایی او غافل نشود؛ زیرا زیبایی او همچون ماهی در آب درخشان است و باید از آن لذت برد.
همه از تست و تو از جان پدیدارترا شد جان در اینجاگه خریدار
هوش مصنوعی: همه از تو هستند و تو از جان آشکار شدهای. در این مکان، جان تو خریدار روحهاست.
خریدارست جانت نیز هم دلکه تو بودی حقیقت راز مشکل
هوش مصنوعی: جان و دل تو نیز خریدارانی دارند، زیرا تو خود حقیقتی هستی که رازهای دشوار را در بر دارد.
همه از تست پیدا و نهانییقین کاینجا حیات جاودانی
هوش مصنوعی: همه چیز از وجود تو آشکار و پنهان است، زیرا که در اینجا زندگی بیپایان و جاودانی وجود دارد.
حقیقت زندگی اندر دم تستکه ریش قلبها را مرهم از تست
هوش مصنوعی: حقیقت زندگی در وجود توست و تو درمانی برای زخمهای دلها هستی.
حقیقت زندگی در دل تو داریکه بود جاودان حاصل تو داری
هوش مصنوعی: زندگی واقعی در درون تو نهفته است و تو دارای چیزی پایدار و ارزشمند هستی.
حقیقت زندگی جمله شی آیهمه دانم که کل از نفخ حی آی
هوش مصنوعی: زندگی در واقع مجموعهای از حقایق و اصول است که همه ما میدانیم که تمام اینها از نیروی زندگی سرچشمه میگیرد.
حقیقت نور حیّ لایموتیکه در جانها حقیقت هم تو قوتی
هوش مصنوعی: حقیقت مانند نوری است که همیشه زنده و پایدار است و در درون جانها وجود دارد. این حقیقت به نوعی به قدرت و قوت بخشیدن به انسانها نیز مرتبط است.
غذای روحی و معنیّ جُملهدر این جامی و هم فتوی جُمله
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت و نقش تغذیه روح اشاره دارد و میگوید که در یک نوشیدنی خاص، تمام معانی و آموزهها نهفته است. به نوعی این جام میتواند راهنمایی باشد برای درک عمیقتر حقیقتها و دریافت احکام و داناییهای ضروری.
عیانی لیک پنهانی ز دیدهکسی رنگ تو در اینجا ندیده
هوش مصنوعی: ظاهر تو زیبا و واضح است، اما کسی نمیتواند به راحتی از تو باخبر شود و رنگ و حال واقعی تو را در اینجا ببیند.
نداری رنگ آمیزی در اینجادمادم فیض میریزی در اینجا
هوش مصنوعی: تو در اینجا از زیبایی و رنگ و جلوهای برخوردار نیستی، اما هر لحظه برکت و نعمت خود را نثار میکنی.
ز نور فیض تو عالم پر از نورشد و اندر جهان گشتی تو مشهور
هوش مصنوعی: به لطف نور تو، دنیا پر از روشنی شده و نامت در سراسر جهان پیچیده است.
ترا خوانند جان چون در نهانیولی از جان یقین عین العیانی
هوش مصنوعی: تو را از جان میخوانند وقتی که در دلت نهانی، اما حقیقتاً جان را با یقین و به وضوح میشناسی.
ترا خوانند جان مر اهل معنیکه هر دم مینمائی راز مولی
هوش مصنوعی: تو را به عنوان روح اهل معرفت میخوانند، زیرا هر لحظه رازهای خالق را برای ما به نمایش میگذاری.
ترا خوانند جان اینجا حکیمانکجا دانندت اینجاگه لئیمان
هوش مصنوعی: تو را در اینجا حکیمان میخوانند، اما آنها نمیدانند که اینجا جایی است برای پستفطرتها.
بنورتست اشیا در حقیقتکه بیرون و درونی در طبیعت
هوش مصنوعی: در واقع، اشیا در وجود خود دو جنبه دارند: یکی جنبه بیرونی که از نظر ظاهری قابل مشاهده است و دیگری جنبه درونی که به عمق و حقیقت آنها مربوط میشود.
ز بالا در درون نفخه دمیدیدرون جان تو در گفت و شنیدی
هوش مصنوعی: از بالا نفحهای به جان تو دمیده شد و این موضوع در گفت و شنید تو نمایان گشته است.
ابا تو دارم اینجا رازها منکه دیدم ازتو سر آوازها من
هوش مصنوعی: با تو در اینجا رازهایی دارم که از تو دیده و شنیدهام.
تونطقی درهمه گویا شدستیدرون اندر همه جویا شدستی
هوش مصنوعی: تو در هر گفتاری به وضوح در درون همه چیز کنجکاوی و جستجو کردهای.
تو نطقی در زبان و راز گوئیتو بشنیدی ز جانان بازگوئی
هوش مصنوعی: تو سخنی میگویی و رازهایی را که از محبوب شنیدهایی، بازگو میکنی.
تو نطقی در زبان و عین گفتارحقیقت رازها آری پدیدار
هوش مصنوعی: تو در کلام خود، حقیقت و رازها را به وضوح بیان میکنی.
بگرد خاک میگردی تو دائمبتو پیداست خاک و گشته قائم
هوش مصنوعی: تو همیشه در حال چرخش و جستجو هستی، اما به نظر میرسد که در دنیای مادی و زمین محدود شدهای و به همین خاطر به خودت نمیرسی.
بگرد خاک میگردی ز اسرارولی از چشم گشته ناپدیدار
هوش مصنوعی: به دنبال حقایق میگردی و در جستجوی رازها هستی، ولی همچنان از دید دیگران پنهان و نادیدهای.
بگرد خاک میگردی همی تودرونش میدمی هر دم دمی تو
هوش مصنوعی: تو همواره در حال گشت و گذار در خاک و زمین هستی و هر بار که نفس میکشی، چیزی از آن میگیری و به آن زندگی میدهی.
چنانت یافتم در خاک بیچونکه اوّل آمدی در هفت گردون
هوش مصنوعی: تو را در خاک بیچون یافتم، همانگونه که در آغاز، نخستین بار در آسمانها آمدی.
ز سوی ذات در عین صفاتیحقیقت این زمان دیدار ذاتی
هوش مصنوعی: از جانب وجود خودش، در وجود صفاتش، حقیقت این لحظه ملاقات با ذات را تجربه میکند.
مگردان رخ ز خاک و روح اعیانکه میدانم ترا اسرار پنهان
هوش مصنوعی: به دلیلی از نظر خود نگردان چهرهات را از جهان مادی و روح واقعی، زیرا من به خوبی از رازهای نهفتهات آگاه هستم.
زلائی این زمان در عین الّاحقیقت اسم دیده در مسّما
هوش مصنوعی: در این زمان، ظاهری که مشاهده میشود، در حقیقت گویای واقعیت نیست و فقط نامی بر روی حقیقت است.
مسمّائی ولیکن جسم بودهاز اوّل بیشکی بی اسم بوده
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که هر چیزی در ابتدا موجود بوده و شاید نامی نداشته، اما با گذشت زمان نام و ویژگیهایی به آن بخشیده شده است. در واقع، وجود اساسیتر از نامها و شناساییهاست.
همه اسم از تو موجود و تو بیجانهمه پیدای تو هستی تو در جهان
هوش مصنوعی: تمامی موجودات به نام تو هستند و تو بیجان و ناپیدا به نظر میرسی. همه چیز در این جهان نشانهای از وجود توست.
از آن دم چونکه یارت این دم آورداز این دم آمدی ز اعیان خود فرد
هوش مصنوعی: از زمانی که محبوبت به تو توجه کرده است، تو نیز به سوی خوبیها و شخصیت واقعی خودت روی آوردهای و از وجود خودت با ارزشتر شدهای.
ترا برتر ز آتش بینم اینجااز آنت سخت من خوش بینم اینجا
هوش مصنوعی: من جایگاه تو را از آتش هم بالاتر میبینم و به همین خاطر نسبت به تو و وجودت در اینجا خوشبین هستم.
که از بالا دمادم میدمی بازحقیقت اندر اینجاگه باعزاز
هوش مصنوعی: از بالا صدای دمیدن دائم به گوش میرسد و حقیقت در این مکان با شکوه آسايش دارد.
دلا مر باد را بشناس در خودمکن او رادمی مر دور از خود
هوش مصنوعی: ای دل، خود را از باد و طوفان دور نگهدار و از آنها فاصله بگیر. باد را بشناس، ولی اجازه نده که در درونت جا بگیرد.
از آن دم تو او را اندر اینجاکز آن دم کرد جان تو مصفّا
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که تو او را در اینجا دیدی، جان تو پاک و روشن شد.
از آن دم دان تو اینجا اصل بودشهمین جاگه بدان مر وصل بودش
هوش مصنوعی: از آن زمان که تو متوجه شدی، اینجا اصل و ریشهاش وجود داشته و همینجا محل وصال بوده است.
فنا شو همچو باد از آن دم ای دوستکه این دم نفخه است و همدم اوست
هوش مصنوعی: دوست من، همانند باد از لحظه حال بگذر و به فنا برو، زیرا این لحظه، لحظهای پر از انرژی و زندگی است که همیشه با خود دارد.
ز اصل هر چهار اینجا عیانیبگفتی سرّ کل را تو نهانی
هوش مصنوعی: از اصل و ریشه هر چهار موضوع، اینجا به وضوح میتوانی مشاهده کنی، ولی سرّ و راز کل مسئله را تو باید در دل نگهداری.
ز اصل این چهار آگاه گشتیبدین سیر دگر زینها گذشتی
هوش مصنوعی: تو از ریشه و سرچشمه این چهار چیز آگاه شدی، حالا باید به این سفر جدید توجه کنی و از اینها عبور کنی.
یقین هم وصل آب اینجا بیان کننمود راز او سرّ عیان کن
هوش مصنوعی: به طور قطع، رابطۀ آب و این مکان را توضیح بده و سپس راز او را به وضوح بگو.
حقیقت آب را عین العیان بیناز او مرجمله اسرار نهان بین
هوش مصنوعی: اگر حقیقت آب را بهوضوح مشاهده کنی، تمامی اسرار نهانی که در آن وجود دارد را نیز خواهی دید.
اگرچه هر چهار از اصل یارنددر این مسکن بجانان پایدارند
هوش مصنوعی: هر چهار عنصر (آب، باد، خاک، آتش) به طور طبیعی از یگانهای هستند، اما در این خانه به خاطر وجود جانان (عشق و محبوب) ثابت و پایدار باقی ماندهاند.
از آنجا آمده هر چار اینجاز بهر دلبر عیّار اینجا
هوش مصنوعی: از آنجا که آمدهاند، هر چهار نفر به خاطر دلبر جذاب و فریبندهای در اینجا حضور دارند.
ولی زابست اینجاگه جمالشکه اعیان آمد از نور جلالش
هوش مصنوعی: این مکان زیبایی خاصی دارد که چهرهاش به خاطر نور جلالش به وضوح دیده میشود.
از آن حضرت بد اینجا بی بهانهدر آمد گشت اینجاگه روانه
هوش مصنوعی: حضرت بدون هیچ دلیلی به اینجا آمد و اینجا را ترک کرد.
از آن دریای بیچون آمدست اودر این درگاه در کلّی نشست او
هوش مصنوعی: او از دریا بیکران و بیپایان به این درگاه آمده و در کلّی جا گرفته است.
حقیقت آب اینجا زندگانی استدر او بسیار اسرار معانی است
هوش مصنوعی: آب در اینجا نمایانگر زندگی است و در آن رازهای زیادی از معناها نهفته است.
فتاده در ره جان او خوش و ترحقیقت میرود هر لحظه خوشتر
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، روح او در حال سفر است و هر لحظه به حقیقت نزدیکتر و خوشتر میشود.
خوش و تر میرود چون باد در جانکند دل را و جسم آباد در جان
هوش مصنوعی: خوش و شاداب میگذرد، مانند نسیم، در وجود انسان. دل را تقویت میکند و جسم را سرزنده و شکوفا میسازد.
خوش و تر میرود درکوی معشوقبامید وصال روی معشوق
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، با خوشحالی و شوق، قدم میزنم و امید دارم که روزی به ملاقات چهرهی او برسم.
خوش و تر میرود در شی روانهکه تا بخشدت حیات جاودانه
هوش مصنوعی: آب شیرین و خوشگوار به آرامی جریان دارد تا تو را به زندگی ابدی برساند.
خوش و تر میرود در جمله پیداحقیقت میکند هر لحظه غوغا
هوش مصنوعی: هر لحظه در دنیا، شادی و تازگی زیادی وجود دارد و این حس را به وضوح در جایی میتوان مشاهده کرد که حقیقت به ما نشان داده میشود و همواره شور و هیجان به همراه دارد.
خوش و تر میرود در کوی دلدارشود هر نقش از او اینجا پدیدار
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، هر تصویری به زیبایی و شادابی ترسیم میشود.
درون باغ و بستان شادمانهشود در سوی صحراها روانه
هوش مصنوعی: در باغ و باغچه زندگی شاد و خوشی برقرار است، اما به سمت دشتها و بیابانها میرود.
درون باغ و بستان خرّم و کشرود در باد و خاک و عین آتش
هوش مصنوعی: در باغ و بوستان همه چیز شاداب و سرزنده است و وقتی نسیم میوزد، خاک و آتش هم زیبایی خاصی دارند.
کند ره در سوی هر سه بتحقیقیکی گردد وی اندر عزّ و توفیق
هوش مصنوعی: اگر به درستی به هر سه جهت حرکت کنی، در نهایت به یک حقیقت میرسی و در این راه به مقام و موفقیت دست پیدا خواهی کرد.
گهی بر صورت گندم برآیدگهی در صورت او جو نماید
هوش مصنوعی: گاهی بر چهره گندم نمایان میشود و گاهی چهرهاش به جو شباهت پیدا میکند.
گهی بر صورت و عین حشایشکند او در بهار اینجا گشایش
هوش مصنوعی: گاهی در فصل بهار، زیباییها و شادابیها به اوج میرسند و در این زمان، نعمتها و خوشیها به ما روی میآورند.
گهی بر صورت انگور باشددرون میوهها پرنور باشد
هوش مصنوعی: گاهی درون انگور روشن و درخشان است، اما ظاهر آن ممکن است ساده و بینقش به نظر بیاید.
گهی جان بخشد اندر عین بستانکه شیر شوق آرد سوی بستان
هوش مصنوعی: گاهی اوقات زندگی روح و جان تازهای میبخشد، مانند اینکه شوق و عشق ما را به سمت بهشت و زیباییها میکشاند.
ز جان کن فهم تا این سر بدانیکه در آبست اسرار معانی
هوش مصنوعی: از جان خود تلاش کن تا به درک واقعی برسید، زیرا در عمق وجود، رازهای معانی نهفته است.
پس آنگه از بهار میوه الوانشود مر نطفه در انسان وحیوان
هوش مصنوعی: سپس در بهار، نطفهای که در انسان و حیوان وجود دارد، به شکل میوههای رنگارنگ و گوناگون در میآید.
شود مر نطفه و بنماید اسرارز حیوان میکند انسان پدیدار
هوش مصنوعی: نطفه شکل میگیرد و اسرار را نشان میدهد؛ از حیوانی، انسان به وجود میآید و ظاهر میشود.
از آن هر سه وزین یک چون چهارستحقیقت دید مولی آشکاراست
هوش مصنوعی: حقیقتی که مولی به آن اشاره دارد، در مقایسه با آن سه مورد سنگین از یکدیگر بیشتر و والاتر است.
نظر کن نطفه را در اصل آغازکه آبی بود وز آبست این باز
هوش مصنوعی: به اعتقاد شاعر، به آغاز زندگی و شکلگیری نطفهای فکر کن که از آب به وجود آمده است و همان آب، منبع جانداری تازه میشود.
حقیقت بود او چون گشت نطفهکه تا پیدا کند همچون تو تحفه
هوش مصنوعی: حقیقت آن است که او مانند نطفهای بود که به منظور به دنیا آمدن و ارائهی هدیهای مشابه تو، شکل گرفت.
ترا چون اصل از آب منی استاز آنت این همه کبر و منی است
هوش مصنوعی: تو مانند آبِ منی، که به اصل و ریشهات برمیگردد. از توست که این همه خودپسندی و بزرگمنشی نشأت میگیرد.
کجا یک نطفه با دریا برآیدکجا یک ذرّه با الاّ برآید
هوش مصنوعی: کجا ممکن است که یک نطفه (بذری کوچک) به اندازهی دریا باشد یا اینکه یک ذره (پارهای کوچک) بتواند به ارتفاع آلا (درختی بلند و بزرگ) برسد؟
حقیقت همچو آبی و تو در آبنظر کن تا ببینی تابش و تاب
هوش مصنوعی: برای درک حقیقت، مانند آب به آن بنگر و تماشا کن که چگونه نور و روشنی در آن منعکس میشود.
نظر کن آب را نورِ حقیقتکه انسان داد منشور طبیعت
هوش مصنوعی: به آب نگاه کن که نشانهای از حقیقت است، و انسانی که آن را به صورت بخشی از طبیعت به تصویر کشیده است.
همه آبست اگر تو باز بینینظر کن سوی او تا راز بینی
هوش مصنوعی: همه چیز در وجود خود حامل پیام و معناست؛ اگر نگاهی عمیقتر به اطراف بیندازی و توجه کنی، میتوانی به رازهایی پی ببری که در آنها نهفته است.
همه آبست و آب آید جمالشکه اینجا مینماید هر کمالش
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا به نوعی آماده و مملو از زیبایی است، زیرا هر چیزی که در اینجا وجود دارد، نشانی از کمال و زیبایی او را به نمایش میگذارد.
همه آبست وز آبیم زندهچنین آمد بنزد جان بنده
هوش مصنوعی: همه موجودات در زیر تأثیر آب قرار دارند و ما نیز از این آب هستیم و به همین دلیل به حیات ادامه میدهیم. این انرژی و زندگی به قربانگاه روح من میآید.
همه آبست و آب از جوهر ذاتشتابان میرود در جان ذرّات
هوش مصنوعی: همه موجودات در حال رشد و تحول هستند و آب از عمق ماهیت خود به سرعت در وجود کوچکترین ذرات جریان دارد.
همه آبست و آب از جوهر کلروانه درتو است و تو یقین کل
هوش مصنوعی: همه چیز در دنیا دارای قابلیت و استعداد است، و اصل وجود از جوهر خویش در تو جاری است و تو خود یقیناً همه چیز هستی.
همه آبست او و در شیب و بالاحقیقت راه دارد سوی الّا
هوش مصنوعی: همه چیز به او وابسته است و در پستی و بلندیها، حقیقتی وجود دارد که به سوی او میرود، جز اینکه...
ز شیب هر شجر بالا شود اوحقیقت در سوی الّا شود او
هوش مصنوعی: از پایین هر درخت بالا میرود، حقیقت به سوی تعالی میرسد.
نمیبینی و آن را تا نخوانیاز آن ماء طهور اینجا ندانی
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی آن را ببینی و تا زمانی که نخوانی، از این آب پاک در اینجا آگاه نخواهی شد.
خوشی از آن اینجا زنده باشدمر او را جمله ذرّه بنده باشد
هوش مصنوعی: اگر خوشی در اینجا زنده باشد، همه ذرات آن را به بندگی میپذیرند.
نمیخوانی از آنش ره ندانیکه سرّ آب در خود باز دانی
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دانش و حقیقت هستی، باید از دل آتش علم و آگاهی عبور کنی، تا به راز و عمق آب و زندگی پی ببری.