بخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرماید
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و ارتباط معنوی با خداوند است که در آن شاعر به تشریح حالاتی که در می و مستی به دست میآورد، میپردازد. او از ساقی میخواهد جامی پر از شراب عشق به او بدهد تا در مستی از خود رها شود و به حقیقت بپیوندد.
شاعر در ادامه به وصف تجربیات خود در این حالت مستی میپردازد، جایی که خود را در خویشتن، جانان و حقیقت مییابد. او میگوید که در مستی، رازهای الهی را کشف کرده و به یگانگی و اتحاد با محبوبش میرسد. در این حالت، مفهوم جدایی و دوگانگی از بین میرود و او به وضوح میبیند که حقیقت همه چیز یکی است.
شاعر به توصیف حل شدن در عشق، فنا و بقا میپردازد و بیان میکند که در این حالت، میتواند درک عمیقی از وجود و ذات خود پیدا کند. او میگوید آنچه در این سفر عشق به دست آورده، فراتر از کلمات است و در نهایت به حقیقت توحید و وصل با الوهیت منجر میشود.
پیام کلی شعر این است که عشق واقعی به خداوند، انسان را به شناخت و درک عمیقتری از خود و هستی میرساند و سبب رهایی از قید و بندهای دنیوی میشود.
بده جامی از آن جام سرانجامپس آنگه مست شو تا بشکنم جام
هوش مصنوعی: بیا جامی از آن شراب به من بده، سپس مست شو تا من بتوانم این جام را بشکنم.
بده جامی که هشیارم دگر بارکه گردم مست چون یارم دگر بار
هوش مصنوعی: برایم جامی پر کن که دیگر هشیار شدهام، تا بار دیگر مست شوم مانند یارم.
بده جامی که اصلم رخ نموداستمکن هستم که وصلم رخ نموداست
هوش مصنوعی: بده یک جام به من، زیرا که اصل و حقیقت من نمایان شده است. مهم نیست که اکنون در چه وضعیتی قرار دارم، زیرا وصلم و پیوند من نیز نمایان است.
بده جامی که جانان باز دیدماز این دیدار او را باز دیدم
هوش مصنوعی: به من جامی بده چون دوباره معشوق را دیدم و از این ملاقات دوباره او را درک کردم.
بده جامی که جانان آشکار استمرا با دید او اینجا چکار است
هوش مصنوعی: به من نوشیدنیای بده که محبوبم نمایان شده است، حالا با دیدن او اینجا چه کار باید بکنم؟
بده جامی که جانانست پیدامرا با خویشتن کرد است یکتا
هوش مصنوعی: به من جامی بده که در آن وجود معشوق هویداست، زیرا او تنها کسی است که میتواند مرا با خودم آشتی دهد.
بده جامی دگر ما را تو ساقیکه تا مانم ز اصل دوست باقی
هوش مصنوعی: به من یک جام دیگر بده ای ساقی، تا از دوستی و محبت اصلی که دارم، دور نمانم.
بده جامی که جانم گشت جانانحقیقت رفت در دلدار پنهان
هوش مصنوعی: به من هم نوشیدنی بده تا دل شاد کنم، زیرا عشق واقعی در دل معشوق پنهان شده است.
بده جامی که خود مست الستمولی ایجایگه من نیمه مستم
هوش مصنوعی: به من جامی بده که خودم به حالت مستی نیستم، اما در این جا من کمی مست هستم.
بیک ره مست کن ساقی مرا هاناز این بود وجودم هان تو برهان
هوش مصنوعی: ای ساقی، مرا با جامی از شراب مدهوش کن! وجودم از این حال آزار میبیند، پس تو مرا نجات بده.
بیک ره مست کن تا وارهم مندر اینجاگه کنون دادی و هم من
هوش مصنوعی: مرا با خود مست و شاد کن، تا در این مکان به نوعی از زندگی و حالتی زیبا وارد شوم، که هم تو لطف کردهای و هم من.
بیک ره مست کن بود وجودمکه رخ دلدار در مستی نمودم
هوش مصنوعی: وجود من چون رخ دلبر را در حال مستی نشان داد، به یک راه بیتاب شدم.
ز مستی من بگفتم رازها فاشبدانستم در اینجا راز نقّاش
هوش مصنوعی: از سر مستی، من حقایق را بازگو کردم و به این نتیجه رسیدم که در این مکان، رمز و رازی از نقاشی وجود دارد.
من اینجا دیدهام جان و جهانمشده از روی او کشف عیانم
هوش مصنوعی: من در اینجا دیدهام که وجودم و تمام دنیایم به خاطر او آشکار شده است.
من اینجا دیدهام دلدار خود بازکنونم رشته من از نیک و بد باز
هوش مصنوعی: من اینجا دلبر خود را دیدهام و اکنون میخواهم ارتباطم را با هر چه نیک و بد است قطع کنم.
من اینجا دیدهام آن جان جانهااز او بشنیدهام شرح و بیانها
هوش مصنوعی: من در اینجا شاهد آن جانهای زندگیبخش هستم و از او توضیحات و بیانات زیادی را شنیدهام.
من او را دیدهام در خویشتن جانحقیقت او من و من او یقین دان
هوش مصنوعی: من او را در درون خودم دیدهام و حقیقت وجود او را در وجود خودم مییابم. یقین داشته باش که من و او یکی هستیم.
من او را دیدهام در خویشتن دلاز او مقصود من کل گشته حاصل
هوش مصنوعی: من او را در وجود خود مشاهده کردهام و حالا تمام آرزوها و اهدافم به او مربوط شده است.
من او رادیدهام عین صفائیچه سود آخر که دارد بیوفائی
هوش مصنوعی: من او را مانند صفا و پاکی دیدهام، اما چه فایده دارد که از وفا و صداقت برخوردار نیست؟
چنانش یافتم اینجایگه مندرون جان چون خورشید است روشن
هوش مصنوعی: در دل خود، روشن و روشنیبخش، همچون خورشید، او را در اینجا دیدم.
چنانش یافتم اینجایگه دیدکه در یکی از اویم عین توحید
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح بیان شده که وقتی به عمق وجود فردی نگاه میکنم، او را در مقام و موقعیت خاص خود مییابم که انعکاسی از وحدت و یکپارچگی است. به عبارتی، وجود او به گونهای است که نشاندهنده ارتباط و اتحاد با کل هستی و وجود است.
چنانش یافتم در آخر کارکه پرده برگرفت از رخ بیکبار
هوش مصنوعی: در پایان کار، او را به گونهای دیدم که به یک باره پرده را از چهرهاش کنار زد.
چنانش یافتم درجان حقیقتکه پیدا است و هم پنهان حقیقت
هوش مصنوعی: او را در عمق وجودم به گونهای یافتم که هم به وضوح آشکار است و هم در خفا و نهان وجود دارد.
چنانش یافتم اندر یکی منکه جمله اوست دیدم بیشکی من
هوش مصنوعی: من او را در خود یافتم، به گونهای که تمامی او را در خود حس کردم و بیشتر از آنچه انتظار داشتم، دیدم.
منم با او و او با من یکی بینمرا او بین و او من بیشکی بین
هوش مصنوعی: من و او یکی هستیم، من او را میبینم و او نیز من را. هیچ فاصلهای بین ما نیست.
یکی بین همچو من تا این بدانیحقیقت اوست اینجا در نهانی
هوش مصنوعی: کسی مانند من وجود دارد که حقیقت او را میتوان تنها در این جا و به صورت نهفته و پنهان احساس کرد.
یکی بین همچو من در عشق اینجاکه تا در یک یکی گردی مصفّا
هوش مصنوعی: در اینجا کسی مانند من در عشق وجود دارد که اگر با او یکی شوی، به پاکی و روشنی خواهی رسید.
یکی بین همچو من گر راز دانیکه از یکی نمودش بازدانی
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند من را بشناسد و راز او را بداند، میتواند از او به آسانی بگذرد و او را درک کند.
یکی بین همچو من احوال مشو هانچو پرگاری بسر چندین مدو هان
هوش مصنوعی: خودت را با حالم مقایسه نکن، زیرا مانند یک پرگار که مدام دور خودش میچرخد، گرفتار چنین گردش بیپایانی شدهام.
تو همچون نقطه و پرگار هستیکه درگردش خود اندر خویش بستی
هوش مصنوعی: تو مانند نقطه و پرگاری هستی که در حین حرکت، خود را درون خود میچرخانی.
تو گر این سر بدانی آخر کارحقیقت نقطهٔ و عین پرگار
هوش مصنوعی: اگر تو به حقیقت این موضوع پی ببری، در نهایت به نقطه و مرکز کار خواهد رسید.
تو گراین سر بدانی هر دوئی تویکی بین و مبین در خوددوئی تو
هوش مصنوعی: اگر تو این حقیقت را درک کنی که دوگانگی وجود ندارد، در واقع تو فقط یک چیز را ببین و در خودت جستجو کن که همان یکتایی است.
از او او باز بین پرگار مردانکه چون نقطه نهاده گشت گردان
هوش مصنوعی: نگاه کن به مردان که به مانند نقطهای در مرکز دایرهای میچرخند و در واقع، همه حرکتها و تغییرات به دور آنها میگردد.
سر نقطه ز اوّل می نگهدارکه چون دیگر نگشت از عین پرگار
هوش مصنوعی: توجه داشته باش که در ابتدا برای انجام هر کاری باید دقت لازم را داشته باشی، زیرا بعد از شروع، امکان برگشت به وضعیت قبل وجود ندارد.
زبالا سوی شیب آمد فرازشدگر هم سوی بالا رفت بازش
هوش مصنوعی: از پایین به سمت بالا آمد و بعد از آن دوباره به سمت بالا رفت.
چو گشت آن نیمه یک نیم دگر اوز شیب افتاده باشد بر زبر او
هوش مصنوعی: وقتی که آن نیمه به نصف دیگری تبدیل شود، ممکن است بر فراز آن دچار افت چرخش شود.
دگر نیم دگر چون گشت دربندبآن سر در رسید و گشت پیوند
هوش مصنوعی: وقتی که دیگری در وضعیتی جدید و متفاوت قرار گرفت، به آن سر رسید و پیوند برقرار کرد.
یکی شد اوّلش با آخر اینجایقین پرگار شد بر ظاهر اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در ابتدا و انتهای ماجرا یکسانی وجود دارد و این نشاندهنده این است که همه چیز به صورت ظاهری و معلوم قابل مشاهده است. این بیان مفهوم هماهنگی و پیوستگی را در دنیای اطراف ما به تصویر میکشد.
پس آنگه اوّل و آخر یکی شدچو بینی اوّل و آخر یکی بُد
هوش مصنوعی: پس از آن، آغاز و پایان یکی شدند. وقتی به آن نگاه کنی، میبینی که ابتدا و انتها در واقع یکی هستند.
نظر کن دائره بنگر سراسرطلب کن بعد از آن اینجایگه در
هوش مصنوعی: به دور و بر خود توجه کن و همه چیز را با دقت بنگر. پس از آن، به دنبال آنچه که میخواهی بگرد و مکانی برای آرامش و استراحت پیدا کن.
بدان اوّل چو نقطه مینهادیسر پرگار اینجاگه گشادی
هوش مصنوعی: بدان که وقتی ابتدا نقطهای را با پرگار در اینجا قرار میدهی، فضای وسیعتری را برای خودت ایجاد میکنی.
کجا بد اوّل پرگار گردانز اصل اوّلش اینجا یقین دان
هوش مصنوعی: جای نگرانی نیست، چون ابتدا باید اصلی را پیدا کرد که همه چیز از آن نشات میگیرد. بنابراین، اینجا به یقین میتوان به آن اصل پی برد.
ز اوّل باز دان آنگاه آخرکه اسرارت شود مر جمله ظاهر
هوش مصنوعی: در ابتدا به حقیقتی که داری آگاه شو و سپس به نتایج و پیامدهای آن فکر کن، زیرا وقتی رازها و امور پنهان برایت آشکار شود، همه چیز به وضوح نمایان خواهد شد.
ز اوّل بازدان و آخرین یابتوئی نقطه یقین عین الیقین یاب
هوش مصنوعی: از ابتدا به او رجوع کن و در انتها او را پیدا خواهی کرد؛ تو به شکلی به یقین کامل خواهی رسید.
اگر اوّل بدانی تا چه کردیمسافت کن که آنگه ذات فردی
هوش مصنوعی: اگر ابتدا دریابی که چه کار کردهای، سپس فاصله بگیر تا به حقیقت فردیت خود برسید.
اگر اوّل بدانی آخرینتشود روشن عیان عین الیقینت
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا بدانی که در پایان چه چیزی در انتظار توست، آنوقت حقیقت برایت به وضوح و به صورت عینی روشن خواهد شد.
اگر اوّل بدانی واصلی تووگرنه بیشکی بیحاصلی تو
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا حقیقت و اصل موضوع را درک کنی، به هدف میرسی؛ وگرنه بدون این درک، هیچ نتیجهای نخواهی داشت.
اگر اوّل بدانی آخر رازترا این در شود اینجایگه باز
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا بدانی که رازی در انتظارت است، این در برایت باز خواهد شد.
اگر اوّل بدانی بیشکی توکه پرگار است ونقطه بیشکی تو
هوش مصنوعی: اگر در ابتدا بدانی که تو خود چگونه هستی، میتوانی به راحتی درک کنی که تو مانند پرگاری هستی و دیگران نقطههایی در اطراف تو هستند.
رهائی یابی از این چرخ گردانیکی گردان رخ از این سر مگردان
هوش مصنوعی: برای نجات از این چرخ بیپایان، تنها کافیست که چهرهات را از این طرف برگردانی.
چو پرگاری و نقطه زاده آمدترا پرگار خود بنهاده آمد
هوش مصنوعی: تو همچون پرگار هستی که از نقطهای به وجود آمدهای و حالا پرگارت را به زمین نهادهای.
تو با خود عشقبازی کردی ای یارشدی هم نقطه و هم عین پرگار
هوش مصنوعی: ای یار، تو با دل خود به عشق بازی پرداختهای، به گونهای که هم مرکز عشق هستی و هم دورانی که به گرد آن میچرخد.
اگر اوّل ترا شد منکشف رازبدیدی هم ز خود انجام و آغاز
هوش مصنوعی: اگر در آغاز، رازها بر تو نمایان شود، درمییابی که هر چیزی از خود تو آغاز و پایان مییابد.
توئی پرگار و نقطه دل نگهدارکه پرگار است صورت کرده اظهار
هوش مصنوعی: تو نسبت به دلی که نگهداری، مانند پرگار هستی; چرا که پرگار به خوبی میتواند دقت و توازن را نشان دهد و تو نیز همینطور، احساسات و محبت را به وضوح بیان میکنی.
بگرد نقطه و دل گشته گرداناز اصل اوّلش اینجا یقین دان
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که هر چیزی که در زندگی به دنبالش هستیم، باید به منبع اصلی و اصل خود برگردیم. در واقع، با توجه به سیر و گردش دل و احساسات، باید به حقیقتی که از آنجا آمدهایم و بر مبنای آن زندگی میکنیم، واقف باشیم. بنابراین، این را بهعنوان یک حقیقت عمیق و مسلم در نظر بگیریم.
چنان ماندست اینجا نقطه بیچونولی پرگار میگردد ز بیرون
هوش مصنوعی: در اینجا، نقطهای ثابت وجود دارد که تغییر نمیکند، اما پرگار از بیرون آن را دور میزند و مشکلات و تغییرات را به تصویر میکشد. این نشاندهندهی ثبات و آرامش یک نقطه در مقابل تحولات و حرکتهای اطرافش است.
چنان ماندست اینجاگاه پرگارکه در خود هست او گردان برفتار
هوش مصنوعی: این مکان بهخاطر پرگار، ثبات و سکونتی پیدا کرده است، بهطوری که خود پرگار نیز در حال چرخش است و به حرکت ادامه میدهد.
چنان ماندست نقطه باز در خویشکه تا دیدست آن آغاز در خویش
هوش مصنوعی: نقطهای در درون خود آنچنان ثابت و پایدار است که هرگاه به آغاز خود نگاهی بیندازد، آن را میبیند.
چنان ماندست اینجا نقطهٔ دلکه تا چون برگشاید راز مشکل
هوش مصنوعی: دل انسان به قدری در اینجا ثابت و در انتظار مانده که تا وقتی رازهای پیچیدهاش را باز کند، زمان زیادی باید بگذرد.
چنان ماندست اینجا نقطهٔ جانکه پرگارست اندر هر دو گردان
هوش مصنوعی: این جمله به این مفهوم اشاره دارد که روح یا جان انسان در این نقطه و مکان به قدری ثابت و پایدار است که مانند یک پرگار عمل میکند و به راحتی در هر دو طرف حرکت میکند. در واقع، نشاندهندهٔ ثبات و قابلیت انعطاف جان در شرایط مختلف است.
در این پرگار صورت کن نظر تواگر هستی ز بودش با خبر تو
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به حقیقت دقت کنی، نگاه کن به آنچه که در اطرافت وجود دارد و به شناختی که از آن داری.
ولیکن نقطه در وی محو ماندبدانم تا که این مرموز داند
هوش مصنوعی: اما نقطهای در او مخفی مانده که من آن را میدانم تا زمانی که این راز آشنا شود.
یکی گردید هر دو در خرابیخرابی یاب تا این سر بیابی
هوش مصنوعی: هر دو در وضعیت بدی قرار گرفتند و از این خرابی، به همدیگر نزدیکتر شدند تا بتوانند به حقیقتی دست یابند.
یکی گردید در یکتای بیچوننخواهد ماند آخر نقش گردون
هوش مصنوعی: یک فرد به یکتایی و بینهایت پیوسته است و در نهایت دیگر هیچکس به جز او باقی نخواهد ماند؛ تمام آثار و نشانههای دنیا از بین خواهند رفت.
شود آخر خراب این نقش پرگارفروماند ابی تو او ز رفتار
هوش مصنوعی: در نهایت، این نقشه که با دقت رسم شده، به هم خواهد ریخت و تو از وضعیت آن پریشان خواهی ماند.
ابی تو هیچ دان کاین جمله فانی استترا گفتم من این راز نهانی است
هوش مصنوعی: تو بدان که همه چیز در این دنیا ناپایدار و زودگذر است. من این راز پنهان را به تو میگویم.
ابی تو هیچ دان اینجایقین دانکه چیزی می نماند جز که جانان
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیزی باقی نمیماند و تنها چیزی که ارزش دارد، عشق و محبت به معشوق است.
بجز جانان نخواهد ماند آخرترا اینجا نخواهد ماند ظاهر
هوش مصنوعی: جز معشوق واقعی، هیچ چیز در این دنیا باقی نخواهد ماند و آنچه در ظاهر میبینیم، دوام نخواهد داشت.
بجز جانان نبینی آخر کاربجز جانان نماند لیس فی الدّار
هوش مصنوعی: جز محبوب، هیچکس را در این عالم نمیبینی و جز او هیچکس در این خانه باقی نمانده است.
بجر جانان نخواهد ماند در دیدخوشا آنکس کزین معنی نگردید
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی که به محبوب واقعی و جانان خود نرسد، خوشبخت نخواهد بود. خوشا به حال کسانی که از این حقیقت آگاه هستند و خود را از این حسرت دور کردهاند.
بجز جانان نخواهد ماند پیداکه اوزانم ز بود خویش یکتا
هوش مصنوعی: غیر از معشوق هیچکس پیدا نخواهد ماند، چون او تنها کسی است که برای من ارزش دارد و به او احساس وابستگی میکنم.
بود باقی به جز او جمله هیچستکه میدانم که نقش هیچ هیچست
هوش مصنوعی: تنها او باقی مانده است و بقیه چیزها بیمعنا هستند، چون میدانم که چیزی که حقیقت ندارد، هیچ ارزشی ندارد.
اگر مرد رهی میبین و مینوشتو جام عشق چون حلّاج مینوش
هوش مصنوعی: اگر مرد راهی را دیدی که در حال نوشیدن است، تو هم در جام عشق مانند حلّاج، بیپروا و با شور و اشتیاق بنوش.
چو گردانست در گرد تو پرگارحقیقت نقطه را اینجا نگهدار
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت به دور تو همچون یک پرگار میچرخد، این نقطه را در اینجا ثابت نگهدار.
ز نقطه مگذر و میباش ساکنکه تا چون انبیا باشی تو ایمن
هوش مصنوعی: از نقطه عبور نکن و در جا بمان، زیرا تا زمانی که مانند پیامبران باشی، در امان خواهی بود.
ز نقطه مگذر و پرگار میبینهمه ذرّات را در کار میبین
هوش مصنوعی: از نقطه عبور نکن و با پرگار، تمام ذرات را در حال حرکت و فعالیت مشاهده کن.
ز نقطه مگر و پرگار دریابوز این هر دو نمود یار دریاب
هوش مصنوعی: از نقطه و پرگار میتوان یاد گرفت و از این دو ابزار باید دوست را شناخت.
نموداوست این هر دو حقیقتکز این هر دو بیابی دید دیدت
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که هر دو واقعیت به وضوح در اینجا نمایان است و اگر از این دو جنبه آگاهی پیدا کنی، میتوانی چشمانت را باز کنی و به درستی ببینی.
نمود اوست این هر دو جهانستیکی کونست و دیگر مر مکانست
هوش مصنوعی: وجود او در این دو جهان تجلی یافته است؛ یکی مربوط به آفرینش و هستی (کون) و دیگری مرتبط با مکان و فضاست.
نمود اوست اینجاگه مکان بینیقین در کون سرّ او عیان بین
هوش مصنوعی: این مکان نشانهای از وجود اوست. در این جا، با یقین میتوان به حقیقت او که پنهان است، پی برد.
از این هر دو نمودار خدائیمکن گر عاشقی اینجا جدائی
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که از دو نمایش و نشانههای خدایی که میبینی، دچار اشتباه نشو و خیال نکن که میتوانی عاشق باشی در حالی که در این دنیا از جدایی رنج میبری. به عبارت دیگر، عشق واقعی نمیتواند در دنیایی پر از جدایی و فاصله وجود داشته باشد.
از این هر دو نمود سرّ جاناندمادم بین هزاران سرّ پنهان
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از این دو حالت یا واقعیت، میتوان به طور مداوم راز و ماهیت معشوق را مشاهده کرد، در حالی که هزاران راز دیگر نیز در خفا وجود دارند.
از این هر دو نمود لایزالشنظر میکن تجلّی جلالش
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که انسان بهطور مداوم در حال مشاهده و تأمل بر روی جلوههای بیپایان جلال و عظمت الهی است. این مشاهده بهنوعی نشاندهندهی زیبایی و grandeur خداوند در تمام جهان و هستی است.
از این هر دو نمودار یقین بازیکی انجام دان و دیگر آغاز
هوش مصنوعی: از این دو تصویر که به ما نشان داده شده است، یکی به پایان میرسد و دیگری شروعی تازه دارد.
توئی هر دو در اینجاگه بدانیکه هم در هر دو پیدا و نهانی
هوش مصنوعی: تو در اینجا هستی و اگر بدانی، میتوانی بفهمی که هم در ظاهر و هم در باطن وجود داری.
توئی این هر دو کاینجا اصل هستیولیکن هم بلند و عین پستی
هوش مصنوعی: تو خود اصلی و سرچشمه هر دو حالت هستی، اما هم در اوج و هم در پایینترین مرتبه وجود داری.
توئی این هر دو کاندر آخر کارترا کلّی عیان آید پدیدار
هوش مصنوعی: تو هر دو حال را در پایان کار میبینی و به وضوح برایت نمایان میشود.
نمود هر دو از بهر تو پیداستکه این هر دو یقین در جوهر لاست
هوش مصنوعی: هر دو جنبه و حقیقت از خاطر تو آشکار است، زیرا این دو واقعیت در ذات خود وجود دارند.
تو از آن اصل وصل خویش دریابیقین از جمله اصل خویش دریاب
هوش مصنوعی: به خویشتن و ریشهات توجه کن و از وجود خودت آگاه باش.
وجودت از همه اشیات پیداستولیکن جان و دل از جوهر لاست
هوش مصنوعی: وجود تو از تمام ویژگیها و صفاتت مشخص است، اما عمق جان و دل تو از جوهر و باطن واقعیات نمایان میشود.
ز لامگذر که کس از لا نرفتستبجز الاّ کسی الّا نرفتست
هوش مصنوعی: هیچکس از این مسیر عبور نکرده، جز کسی که خود از آن عبور کرده باشد.
ز لا مگذر اگر اسرار بینیتو از لا نقطه و پرگار بینی
هوش مصنوعی: اگر به عمق مسائل بنگری و رازهای نهفته را دریابی، میتوانی به درک دقیقتری از دنیا دست یابی و طرحهای زیبا و پیچیدهای را مشاهده کنی.
ز لا هم نقطه و پرگار بشناسز بعد آن نمود یار بشناس
هوش مصنوعی: از نقاط و خطوطی که به شکلهای مختلف وجود دارند، با استفاده از ابزارهایی مانند پرگار و نقطهگذاری به درک و شناختی عمیقتر دست پیدا کن و سپس از این شناخت، محبوبی را که به دنبالش هستی، بشناس.
ز لا هم نقطه بین و عین پرگارحقیقت لا نظر کن جوهر یار
هوش مصنوعی: از عدم و نیستی به نقطهای در میان، و از عینیتی که مانند پرگار حقیقت است، ننگر به جلوهها و ظاهر، بلکه به ذات و جوهر معشوق توجه کن.
که میداند که سرّ لا چگونستاگرچه هم درون و هم برونست
هوش مصنوعی: این بیت به این اشاره دارد که کسی که رازهای باطنی و عمیق زندگی را میداند، میداند که این رازها چگونه هستند و این دانایی تنها مختص به ظاهر مسائل نیست، بلکه در عمق و باطن آنها نیز وجود دارد. به بیان دیگر، دانش و آگاهی واقعی فراتر از آنچه که بر اساس ظواهر قابل مشاهده است، میباشد.
که میداند که سرّ لاست در ماشده اینجایگه دانا و بینا
هوش مصنوعی: کسی که میداند، میفهمد که در درون ما چه راز و رازی وجود دارد.
که میداند که لا خود راست تحقیقدهد آن را که خواهد عین توفیق
هوش مصنوعی: کسی که میداند واقعاً باید با دقت و تحقیق به مسأله بپردازد، آنوقت است که میتواند به موفقیت واقعی دست پیدا کند.
نمود لا هر آنکو یافت از لاچو منصور آمد اندر عشق پیدا
هوش مصنوعی: هر کسی که از وجود بینهایت آگاه شود و در درک عشق عمیقتر شود، همچون منصور حلاج، به حقیقت عشق و هستی دست مییابد.
نمود لا اگر رویت نمایدترا از بود خود کلّی رُباید
هوش مصنوعی: اگر زیباییات تو را به خود مشغول کند، تمام وجودت را از دست خواهی داد.
مرو زنهار اندر لا تو زنهاروگرنه کل شوی تو ناپدیدار
هوش مصنوعی: از رفتن و گم شدن خودت بپرهیز، وگرنه بهکل ناپدید خواهی شد.
مرو در لا و گر خواهی شدن توحقیقت لا نه لا خواهی بدن تو
هوش مصنوعی: نرو در راهی که پایان آن نامعلوم است. اگر میخواهی به حقیقت دست پیدا کنی، باید از محدودیتها و محدودیتهای خود عبور کنی.
مرا در لا تو چون منصور الحقوگرنه دم زنی کل در اناالحق
هوش مصنوعی: به من بگو در حالت تنهایی چون منصور حلاج باش، وگرنه اگر تنها حرفی از حقیقت بزنیم، به مشکلات بزرگی دچار خواهیم شد.
براه شرع رو چون آخرت لا استکه راه شرع بیشک دید پیدا است
هوش مصنوعی: به راه دین و شریعت برو، زیرا در آخرت هیچ چیز پنهانی وجود ندارد و راه شریعت به وضوح مشخص است.
براه شرع رو زنهار عطّاروگرنه کل شوی تو ناپدیدار
هوش مصنوعی: در مسیر دین و شریعت قدم بگذار و احتیاط کن، در غیر این صورت ممکن است به طور کامل ناپدید شوی و از همه چیز دور شوی.
براه شرع رو عطّار زنهارچکارت این زمان با لاست چون یار
هوش مصنوعی: در مسیر دین و مذهب، ای عطّار، مواظب باش که در این زمان چگونه رفتار میکنی، چون شبیه به یاری هستی که باید مراقب رفتار او باشی.
براه شرع رو پیداست دیدتحقیقت با تو در گفت وشنیدست
هوش مصنوعی: با پیروی از اصول دین، حقیقت برای تو روشن است و آنچه میگویی و میشنوی، بر اساس واقعیت است.
براه شرع رو تا آخر ای دوستترا مغز است بنموده عیان پوست
هوش مصنوعی: ای دوست، به راه دین برو و آن را تا انتها دنبال کن، زیرا باطن تو به وضوح در ظاهر وجودت نمایان است.
دم آندم بدم با خویشتن تواز او اینجا درون جان و تن تو
هوش مصنوعی: هر لحظه با خودم به یاد تو هستم و تو در درون جان و وجود من هستی.
اگرچه اصل تو از لاست موجودولی کار است با دیدار معبود
هوش مصنوعی: هرچند که وجود تو از مادهی موجود است، اما حقیقت و ارزش تو به واسطهی ارتباط و دیدار با معشوق و معبودت نمایان میشود.
نماید روی اندر آخر کارترا کلّی عیان آید بدیدار
هوش مصنوعی: در پایان کار، چهرهات به طور کامل نمایان میشود و در دیدار واقعی، همه چیز مشخص خواهد شد.
که محو جاودان گردی ز بودتفنا گردد بیکباره نمودت
هوش مصنوعی: اگر به دنبال این هستی که به حالت ابدی و پایدار دست یابی، باید از وجود مادی خود رها شوی و به یکباره از ظاهر خود بیرون بروی.
تو تا در صورتی مر صاحب دلنداند مر ترا اینجای واصل
هوش مصنوعی: تا زمانی که دلباختهها تو را نشناسند، در این مقام قرار نخواهی گرفت.
تو تادر صورتی مر صاحب جانترا اینجا بداند جمله جانان
هوش مصنوعی: تو باید به گونهای زندگی کنی که دیگران تو را بشناسند و ارزش وجودیات را درک کنند.
تو اندر صورتی در یاب مطلقتو باشی در نمودجملگی حق
هوش مصنوعی: در واقع، تو باید به عمق حقیقت پی ببری و متوجه شوی که در پس ظاهر چیزها، تنها حقیقت مطلق وجود دارد.
تو تا در صورتی و عین آیاتکجا باشی حقیقت بیشکی ذات
هوش مصنوعی: اگر تو در تجلیات و نشانههای الهی حضور داشته باشی، به حقیقت واقعی که در ذات خود نهفته است، نزدیک خواهی شد.
تو تا در صورتی و مانده درخویشکجا هرگز رود این پرده از پیش
هوش مصنوعی: وقتی تو همچنان در عالم خودت هستی و توجه به آنچه در اطرافت میگذرد نداری، نمیتوانی به چیزی فراتر از این دنیا دسترسی پیدا کنی.
تو تادرصورتی ای مانده غافلکجا دریابی این مقصود حاصل
هوش مصنوعی: تو در حالتی هستی که اگر غافل باشی، هرگز نمیتوانی به هدف و مقصود خود پی ببری.
تو تا در صورتی درماندهٔ توچو حلقه بر دری درماندهٔ تو
هوش مصنوعی: شما وقتی خود را در مشکلات ببینید، مانند حلقهای به در میمانید که به آن بند شدهاید و نمیتوانید فرار کنید.
تو تا در صورتی کی گردی اللّهز صورت بگذر و بنگر هواللّه
هوش مصنوعی: وقتی به حقایق و زیباییهای عمیق نگاه میکنی، باید فراتر از ظاهر و ظواهر بگذری و به درون و حقیقت خداوند توجه کنی.
همه گفتار تو از بهر صورتبدینجاگه حقیقت در حضورت
هوش مصنوعی: هر آنچه که میگویی فقط به خاطر ظاهرت است و در این مکان، حقیقت در وجود تو حضور دارد.
چو کردی در وصالش آخر کارنمودی مر مرا اعیان دیدار
هوش مصنوعی: وقتی که در نهایت به وصالت رسیدی، به من نشان دادی که دیدار تو چه واقعیتی دارد.
دل وجان نیز واصل نیز گردیدوئی نیست و حقیتق عین فردی
هوش مصنوعی: دل و جان هم به هم متصل میشوند و هیچ شکاف و جدایی وجود ندارد و حقیقت دقیقا همانند یک فرد است.
کنونت اندر اینجا راز جانانکه آخر جان و دل آغاز جانان
هوش مصنوعی: اکنون در اینجا، راز محبوب را بدان که او آغاز زندگی و دلگرمی توست.
فنا را آخر کارت یقین استکه جان و دل حقیقت پیش بین است
هوش مصنوعی: سرانجام، مرگ و فنا حتمی است و حقیقت در درون جان و دل انسان قابل درک و شناسایی است.
فنا خواه و فنا یاب و فنا جویسخن پیوسته در عین فنا گوی
هوش مصنوعی: به دنبال زوال و فنا باش و در جستجوی آن باش. در این حال، پیوسته درباره واقعیت فنا گفتگو کن.
فنا آخر بقای تست اینجاکه راحت در فنای تست اینجا
هوش مصنوعی: جاودانگی تو در نابودی تو نهفته است؛ اینجا جایی است که در آرامش میتوان به فنا و زوال تو پی برد.
فنا اصل است اندر آخر کارکه پرده برفتد از کل بیکبار
هوش مصنوعی: در پایان همه چیز، نابودی یا نیستی اصل و اساس است، زیرا در یک لحظه، همه چیز از میان میرود و پردهای که همه چیز را پوشانده، کنار میرود.
چو میدانم که در آخر فنایستمرا دیدار کل عین بقایست
هوش مصنوعی: زمانی که میدانم که در نهایت همه چیز از بین میرود، ملاقات تو برای من به معنای جاودانگی است.
چو میدانم که خواهم شد فنا منبیابم در فنا دید بقا من
هوش مصنوعی: وقتی میدانم که روزی از بین میروم و فنا میشوم، در آن حالت میتوانم در نابودی، بقای خود را ببینم.
چرا چندین سخن میبایدم گفتکه آخر در فنا میبایدم خفت
هوش مصنوعی: چرا باید وقت خود را صرف گفتن هزاران حرف کنم، در حالی که در پایان همه چیز به نابودی ختم میشود؟
نشیب خاک اینجا هم فنایستازل را با ابد دید خدایست
هوش مصنوعی: برخی از زمینها و خاکها همواره در حال تغییر و زوال هستند، اما در عین حال، وجود خداوند را میتوان در ارتباط بین ازل و ابد مشاهده کرد.
در اینجا بازیابم اصل کل بازدر اینجا مینبینم اصل کل باز
هوش مصنوعی: در اینجا میتوانم حقیقت اصلی را دوباره بیابم و در این مکان، همگى را به وضوح مشاهدۀ میکنم.
من این را اختیار خویش دیدمکه آن اسرار کل از پیش دیدم
هوش مصنوعی: من تصمیم خود را گرفتم که آن رازهای مهم را از قبل شناسایی کردم.
وصال کل بود اندر دل خاکمرا اینجا شوم از جزو و کل پاک
هوش مصنوعی: دوستی و اتحاد با همه چیز در وجود من نهفته است، اما من اینجا میخواهم از جزئیات و تعلقات دنیوی جدا شوم.
وصال اندر دل خاکست جانانکه اینجا جوهر پاکست جانان
هوش مصنوعی: در قلب خاکستر محبوب، وصال و نزدیکی او وجود دارد، چرا که اینجا جوهر پاک اوست.
ووصالم در دل خاکست تحقیقکه در اینجا بیابم عین توفیق
هوش مصنوعی: در دل خاک، به دنبال حقیقت وصالم هستم تا در اینجا به توفیق واقعی دست پیدا کنم.
وصالم در دل خاکست تنهادر اینجاگه نمایم جمله تنها
هوش مصنوعی: من در دل خاک تنها هستم و در این مکان همه چیز را به تنهایی نشان میدهم.
وصالم در دل خاکست دیدارکه اینجا میشوم من ناپدیدار
هوش مصنوعی: دیدار من با تو در دل خاکستری است، جایی که من در اینجا ناپدید میشوم.
وصالم در دل خاکست آخرکه دیدارم شود اینجای ظاهر
هوش مصنوعی: در دل خاک، در حال آرامش و وصال هستم، اما امید دارم که روزی دوباره به ظاهر و در دنیا ملاقات کنم.
وصالم در دل خاکست و در ذاتحقیقت محو گردد جمله ذرّات
هوش مصنوعی: محبت من در عمق وجود نهفته است و در حقیقت، تمام ذرات عالم در آن ناپدید میشوند.
وصالم محو فی اللّه است ماندهکه اینجا حسرت وآهست مانده
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که ارتباط عمیق و عاشقانهای که با خداوند وجود دارد، آنچنان قوی است که باعث میشود انسان گویی در او غرق شده و تمام آرزوها و حسرتها در این دنیا باقی بماند. به عبارت دیگر، عشق به خدا چنان انسان را فارغ از مشکلات و محدودیتهای دنیوی میکند که تمامی دردها و آرزوهای غیرممکن به نظر میرسند.
اگرچه وصل اینجا نیز هم هستولکین وصل خود اینجا دهد دست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در اینجا هم پیوندی وجود دارد، اما این پیوند واقعی و حقیقی در این مکان احساس نمیشود.
اگرچه هست اینجا وصل جانانولیکن اندر اینجا اصل جانان
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در اینجا به جانان دسترسی داریم، اما در واقعیت، اصل و ماهیت جانان در این مکان وجود ندارد.
نهانم باز در محو حقیقتچنین گفتهست تفسیر شریعت
هوش مصنوعی: در سکوت و عمیق در درون خود، به حقیقتی پی بردهام که به نوعی شریعت یا قانون را تفسیر کرده است.
همه اینجاست حاصل آخر ای دوستمرا بیرون براز دیدار این پوست
هوش مصنوعی: دوست من، همه چیز که از تلاشهایم به دست آمده، در اینجا حضور دارد. اما من برای دیدن حقیقت و عمق وجودم باید از این ظاهر و شکل بیرون بروم.
خوشا آنکس کز این عالم گذر کردبشد زینجایگه در حضرت فرد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از این دنیا گذر کرده و به جهان دیگر منتقل شده است.
خوشا آنکس کز این عالم فنا شداز این خانه بدان سوی بقا شد
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که از این دنیای زودگذر رفته و به دنیای جاودانه و پایدار رسیده است.
خوشا آنکس کز این عالم بیکباروجودش در حقیقت ناپدیدار
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که در این دنیا، یک بار به طور کامل وجودش از نظر حقیقت ناپدید شود.
برفت از خویش و در جانان یقین یافتدر اینجاگاه کل عین الیقین یافت
هوش مصنوعی: او از خود دور شد و در حضور محبوبش به حقیقتی عمیق رسید و در این مکان، یقین کامل به دست آورد.
برست از خویش وانگه دید جانانز دید خویش شد یکباره پنهان
هوش مصنوعی: از خود فاصله گرفت و زمانی که معشوق را دید، ناگهان از نظر پنهان شد.
چه خواهی کرد این دنیای غدّارکه اندر وی بماندستی گرفتار
هوش مصنوعی: چه کاری میتوانی انجام دهی در این دنیای فریبکار که در آن گرفتار شدهای؟
چه خواهی کرد این گلخن تو ای دوستطلب کن گلشن جان کین نه نیکوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، چه میخواهی با این درد و رنج بکنی؟ به جای آن، بهتر است به دنبال شادی و سرزندگی باشی، چرا که زندگی در این حالت زیبا نیست.
چه خواهی گلخنی پر دود و آتشکجا گه چیستی تو اندر او خوش
هوش مصنوعی: چی میخواهی؟ جایی پر از دود و آتش که در آن خودت را گم کردهای و نمیدانی چه هستی.
چه خواهی گلخنی پر از نجاستعجب نگرفت خوش اینجا حواست
هوش مصنوعی: آیا به دنبال جایی پر از زشتکاری هستی؟ عجب، اینجا که هوش و حواسات خوش است!
تو اصل گلخنی نه عین تقویکه تا یابی در او دیدار مولی
هوش مصنوعی: تو خود جوهر واقعی و اصل الفت هستی، نه تنها ظاهری از تقوا. تا زمانی که این اصل را درک نکنی، نمیتوانی به دیدار حقیقت نزدیک شوی.
رها کن بگذر از این گلخن اینجانظر کن بیشکی آن گلشن آنجا
هوش مصنوعی: از این محیط تیره و تار عبور کن و به زیباییها و شادیهای آن دنیا نگاه کن.
تو درگلخن ندیدی گلشن جاناز اینرا ماندهٔ افگار و حیران
هوش مصنوعی: تو در دنیای تنگ و تاریک خود، زیبایی و خوشبختی واقعی را نمی بینی، و به همین دلیل دل سرد و گیج هستی.
درونت گلشن و تو گلخنی آیبمانده در تف ما و منی آی
هوش مصنوعی: در درون تو فضای سرسبز و زیبایی وجود دارد، اما تو مانند گلی در میان خاک و زحمت قرار گرفتهای. بیا که از جدایی "من" و "تو" رها شویم و به هم نزدیکتر شویم.
اگر آن گلشن اینجا باز یابیاز این گلخن سوی گلشن شتابی
هوش مصنوعی: اگر آن باغ زیبا را در اینجا ببینی، از این محیط تنگ و تاریک به سوی آن باغ دلنشین شتاب کن.
رها کن گلخن دنیا چو مردانرخ خود را از این گلخن بگردان
هوش مصنوعی: دنیا را مثل مردان ترک کن و به سمت دیگری برو، مانند این که چهرهات را از آلودگیهای آن دور کنی.
رها کن گلخن دنیا چو عطّارکه تا آن گلشنت آید پدیدار
هوش مصنوعی: ترک کن مشکلات و دغدغههای دنیوی را، مانند عطّار که از سختیها میگریزد، تا بتوانی به زیباییهای واقعی زندگی دست یابی.
اگرچه این بیان گفتیم مطلقمرا افتاد ز آنجا کار با حق
هوش مصنوعی: با وجود اینکه این حرف را بیان کردم، اما وقتی به حقیقت بپردازم، همه چیز تحت تأثیر اراده الهی قرار میگیرد.
مرا مقصود حقّ است از میانهوگرنه این همه دانم فسانه
هوش مصنوعی: مقصود من از زندگی فقط حق است و اگر این طور نبود، این همه مطالب و دانستهها برای من بیفایده میبود.
مرا مقصود حقّست و نه باطلکه مقصود از حقم آید بحاصل
هوش مصنوعی: هدف من حقیقت است و نه چیزهای بیارزش، زیرا آنچه از حقیقت به دست میآید، واقعی و سودمند است.
مرا مقصود جانانست یارموگرنه با چنین گلخن چکارم
هوش مصنوعی: یارم هدف زندگیام است و اگر او نبود، با این درد و رنج چه کار میتوانم بکنم؟
مرا مقصود جانانست و دیدارکه دروی گردم اینجا ناپدیدار
هوش مصنوعی: من تنها هدفم معشوق است و دیدار او، و به همین خاطر در اینجا به فقیر و ناپیدایی تبدیل شدهام.
مرا مقصود جانانست بیچونکه تا اینجا نمایم من دگرگون
هوش مصنوعی: من به عشق معشوقم هدف دارم و بدون تردید تأثیر این عشق مرا به کلی دگرگون کرده است.
مرا مقصود جانانست حاصلشد و ازوی شده من جمله واصل
هوش مصنوعی: من به هدف و مقصودی که دوست دارم رسیدم و از او تمام خواستههایم برآورده شده است.
مرا مقصود جانانست دریاباگر مرد رهی چون من خبریاب
هوش مصنوعی: من هدفم جانان است، اگر تو در مسیر من هستی، کمکم کن تا خبری از او به دست آورم.
مرا مقصود جانانست اینجاکه در خویشم کند بیخویش و یکتا
هوش مصنوعی: مقصود من از حضور در اینجا، درک محبت و ارتباط با معشوق است، که در این مکان خود را فراموش کردهام و فقط به او فکر میکنم.
مرا مقصود جانانست بیشککه در من او شوم از دید او یک
هوش مصنوعی: مسلماً هدف من محبوبم است، چرا که او در من تجلی میکند و از نظر او یکی میشوم.
مرا اینست مقصود از جهانمکه این باشد همیشه زو عیانم
هوش مصنوعی: هدف من از زندگی در این جهان این است که همیشه حقیقت را به وضوح ببینم و شفافیت آن را درک کنم.
مرا اینست مقصود و دگر هیچکه اینجا مینداند بی بصر هیچ
هوش مصنوعی: من هدفم فقط همین است و هیچ چیز دیگر، که در اینجا هیچ کس بدون بینایی چیزی نمیداند.
چو خورشید است پیدا عین دیدارولی ذرّه در او شد ناپدیدار
هوش مصنوعی: چنان که خورشید درخشان و روشن است، حضور ولی به وضوح و روشنی در چشم میآید؛ اما اگر کسی در او غرق شود، مانند ذرهای میشود که در برابر نور خورشید ناپدید میگردد.
بقا آن دانم اینجاگه بیابمچو ذرّه سوی خورشیدم شتابم
هوش مصنوعی: من میدانم که وجودم در اینجا تنها در صورتی معنا دارد که به سوی نور و روشنی بروم؛ مانند ذرهای که به سمت خورشید حرکت میکند.
بقا آن دانم و اینجاست رازمسر و جان پیش یار خود ببازم
هوش مصنوعی: من میدانم که دوام و ادامه، در همینجا است و راز دل و جانم را برای محبوب خود فدای او میکنم.
بقا اینجاست در عین فنا بازولیکن در فنا بنگر بقا باز
هوش مصنوعی: جاودانگی در همین حال که فنا به نظر میرسد، وجود دارد. اما در میان این فنا، باید به بقا و استمرار توجه کرد که همچنان وجود دارد.
بقا اینجاست در عین حقیقتاگر می بازبینی در شریعت
هوش مصنوعی: حیات و دوام در همین جا، در واقعیتی نمایان است؛ اگر نگاهی عمیق به اصول و قوانین آن بیندازی.
بقا اینجاست گر از سالکانیسزد کاین نکتهها را باز دانی
هوش مصنوعی: اینجا جایی است که اگر مسافرانی شایسته درک و فهم این نکات باشند، به جاودانگی دست پیدا میکنند.
بقا اینجاست بنگر در بقایتکه خودخواهد بدن آخر فنایت
هوش مصنوعی: برای ادامه زندگیات، به اینجا نگاه کن و ببین که وجودت چگونه به پایان خود میرسد.
بقا اینجاست بنگر حضرت کلکه همچون من رسی در قربت کل
هوش مصنوعی: در اینجا حضور خداوندی را میبینیم که همه چیز در نزد اوست و آنچه در نزد اوست، تمام وجود و حقیقت است. تو نیز مانند من میتوانی به این نزدیکی و کمال دست یابی.
بقا اینجاست گر دانی در اسراروجودت از میانه کل تو بردار
هوش مصنوعی: اگر میخواهی درک کنی که زندگی در کجاست، باید به عمق وجود خودت نگاهی بیندازی و از میان تمام جنبههای وجودت، آنچه را که واقعاً مهم است، انتخاب کنی و برپا داری.
ترا اینجاست مردان حقیقتبقا را یافتنداندر شریعت
هوش مصنوعی: در اینجا مردان واقعی و با حقیقت به جاودانگی دست یافتهاند و این موضوع در چارچوب قوانین و اصول دین و شریعت مشخص شده است.
بقا اینجا بجوی و جاودان شوتو چون عطّار بی نام و نشان شو
هوش مصنوعی: در اینجا به دنبال جاودانه شدن باش و همانند عطّار، بینام و نشانی بگذر.
بقا اینجاست میجوئی بقایتبقا اینجاست میجوئی لقایت
هوش مصنوعی: جاودانگی و پایداری در همینجا وجود دارد، اگر به دنبال جاودانگی هستی، باید بدانی که آن در همینجا و در این لحظه قرار دارد.
بقا اینجاست اگر فانی بباشیبقای کل در اینجاگه تو باشی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی جاویدان بمانی و از فنا دور باشی، باید در اینجا حاضر و آگاه باشی. جاودانگی کل هستی در واقع در همین لحظه و مکان بستگی به وجود تو دارد.
بقا اینجاست بنگر در بقا توبقا با تست بنگر در لقا تو
هوش مصنوعی: بقا در همین جاست، خوب نگاه کن. تو خودت در بقا هستی و به دیدار خودت توجه کن.
بقا با تست میجوئی ز هر دیدنیاید راست این معنی ز تقلید
هوش مصنوعی: پایداری و دوام را نمیتوان از هر نظری به دست آورد، زیرا این مفهوم ناشی از تقلید و پیروی نیست.
بقا با تست گرچه در فنائیدرآخر آن زمان کلّی بقائی
هوش مصنوعی: اگرچه در حال حاضر در زوال و نابودی به نظر میرسیم، اما در نهایت، بقای واقعی و پایدار در انتها وجود دارد.
بقا آمد فنا نزدیک عشّاقکه تااندر فنا گشتند کل طاق
هوش مصنوعی: دوستداران در عشق به جاودانگی رسیدند و در دنیای فنا، به لطافت و زیبایی تمام به کمال و سادگی میرسند.
بقا آمد فنا نزدیک مردانفنا گشتند ودیدند اصل جانان
هوش مصنوعی: پایداری به سراغ افرادی آمد که در برابر زوال قرار داشتند و آنها با پذیرش فنا، حقیقت و ماهیت وجودی را شناختند.
بقا آمد فنا نزدیک ذرّاتاز آن گشتند محو عین ذرّات
هوش مصنوعی: بقا به وجود آمد و فنا به نزدیکی ذرات نزدیک شد و به همین خاطر، ذرات در وجود خود محو شدند.
بقا آمد فنا در آخر ای دوستبقا دان مغز و آنگاهی فنا پوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، در نهایت بقا و جاودانگی به ما نزدیک میشود، پس باید به اصل و باطن توجه کنیم و بدانیم که آنچه که زودگذر و فناپذیر است تنها ظاهری است و حقیقت در عمق و باطن وجود دارد.
تو ای عطّار آخر از چه رازیکه در سرّ بقایت عشقبازی
هوش مصنوعی: ای عطار، در نهایت چه رازی در دل داری که هنوز هم به عشق بازی میپردازی؟
ترا این عشقبازی از کجایستکه معنیّت چنین بی منتهایست
هوش مصنوعی: عشقی که تو به آن مشغول هستی، از کجا نشأت گرفته که اینقدر عمیق و بیپایان به نظر میرسد؟
ترا این عشقبازی از کجا خواستکه از عشق تو اندر دهر غوغاست
هوش مصنوعی: این عشق و بازی عاشقانه تو را از کجا آمده است که در دنیا به خاطر عشق تو هیاهویی به پا کرده است؟
کمال عشق تو عین فنایستفنایست عاقبت دید بقایست
هوش مصنوعی: عشق کامل تو، در واقع از میان رفتن خود را نشان میدهد و در نهایت، آنچه که به نظر میآید از بین رفتن است، در حقیقت بقا و جاودانگی است.
کمال عشق تو نزدیک جانستکه جانت بیشکی اسرار دانست
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری عمیق و کامل است که نزدیک به روح و جان میشود و جانت در این عشق، اسرار زیادی را درک میکند.
کمال عشق تو اندر یکی بودکه چندینی عجایب روی بنمود
هوش مصنوعی: عشق تو به کمال در یک نقطه جمع شده است، که این باعث شده تا زیباییهای شگفتانگیزی از تو نمایان شود.
تو گفتی نی همه او گفت اینجادُرِ اسرار کل او سُفت اینجا
هوش مصنوعی: تو گفتی که همه چیز از اوست، در حالی که او در اینجا رازهای ارزشمندی را نشان میدهد.
تو گفتی نی همه او گفت از خویشحجاب خویشتن برداشت از پیش
هوش مصنوعی: تو گفتی که هیچ کس به جز او نیست، و او از خود و موانع درونش پرده برداشت و نمایان شد.
تو گفتی نی همه او گفت در دلکه تا مقصود او گردد بحاصل
هوش مصنوعی: تو گفتی نه، ولی او در دلش میدانست که تا زمانی که به هدفش نرسد، راحت نمینشیند.
تو گفتی نی همه او گفت در جانترا بنمود روی خویش اعیان
هوش مصنوعی: تو گفتی که او در جان تو نمایان شده و چهرهاش را به تو نشان داده است.
اگر مرد شهی منگر در این راهحقیقت اندر اینجا جز رخ شاه
هوش مصنوعی: اگر کسی بزرگ و شجاعی را ببینی، در این مسیر به حقیقت توجه نکن، زیرا در اینجا تنها چهره آن شاه وجود دارد.
اگر مرد رهی خود شاه با تستحقیقت این دل آگاه با تست
هوش مصنوعی: اگر در مسیر زندگی خود پیش بروی، به راستی باید بدانی که این دل و احساسات تو از حقیقت آگاه است.
دلت آگاه و جان آگاه ماندهدر آخر کل عیان شاه مانده
هوش مصنوعی: دل و جان تو از حقایق زندگی آگاه هستند، اما در نهایت همه چیز به حقیقت نهایی و آشکار میرسد.
دلت آگاه وجان آگاه گشتهحقیقت هر دو دید شاه گشته
هوش مصنوعی: دل و جان تو اکنون به حقیقت آگاه شدهاند و هر دو مانند یک شاه، آگاهی و دانش یافتهاند.
دلت آگاه وجان آگاه از این رازکه پرده گشته از رخسار شه باز
هوش مصنوعی: دل تو و جان تو به این راز واقفاند که پرده از چهره آن پادشاه کنار رفته است.
دلت آگاه و جان آگه چه جوئیچو دانستی دگر چندین چه جوئی
هوش مصنوعی: دل تو از حقیقت باخبر است و جانت به خوبی میداند که به دنبال چه هستی؛ پس وقتی میدانی هدف اصلیات چیست، دیگر چرا به دنبال چیزهای بیفایده میگردی؟
دلت آگاه شد از جان جان نیزدر اینجا یافته جانان عیان نیز
هوش مصنوعی: دل تو از حضور جان و عشق باخبر شده و در این مکان وجود جانان به وضوح نمایان است.
دلت آگاه شد از جان جاناندرون دل وطن کردست اعیان
هوش مصنوعی: دل تو از محبت معشوق آگاه شده و عشق او در دل تو جا گرفته است.
شد این سرّ بر تو سرّ راز منصوردم کل زن کنون تا نفخهٔ صور
هوش مصنوعی: این راز بر تو فاش شده است، راز منصور. اکنون میگوید که در زمان دمیدن صور (قضا و قدر الهی) همگی به سوی حق میهستند.
چرا چندین سخن گوئی حقیقتچو پیدا شد نموددید دیدت
هوش مصنوعی: چرا زیاد صحبت میکنی وقتی که حقیقت به وضوح مشخص شده و دیده میشود؟
وصال یار داری در عیان توبدیدی کام اینجا رایگان تو
هوش مصنوعی: تو وصال معشوق را در کنار خود دیدهای و از این خوشی و لذت بهراحتی و بیهیچ هزینهای بهرهمند میشوی.
وصال یار دیدی هم در اینجاشدی در جزو و کل امروز پیدا
هوش مصنوعی: به ملاقات دوست رسیدی، و امروز میتوانی خود را در جمع و در کثرت ببینی.
جدائی نیست اکنون و یکی آیحقیقت در جدائی بیشکی آی
هوش مصنوعی: جدایی در حال حاضر وجود ندارد و یکی شو. حقیقت را در جدایی پیدا کن و بیش از آن را تجربه کن.
بر جانان چنان مشهور امروزشدستی در صفات سرّ پیروز
هوش مصنوعی: تو در صفات و ویژگیها تا به امروز به گونهای مشهور شدهای که به مانند یک پیروز در دلها جا داری.
جدائی شد خدائی گشت پیداتو هم دانائی اینجاگاه و بینا
هوش مصنوعی: جدایی سبب شد تا حقیقت و خداوندی نمایان شود. تو هم در این مکان، دانایی و بصیرتی را به دست آوردهای.
کنون هستی ولیکن درحقیقتفرومگذار یک لحظه شریعت
هوش مصنوعی: اکنون وجود داری، اما در واقع همواره پیرو اصول و قوانین خود باش و هرگز آنها را رها نکن.
فرو مگذار یک دم دید جانانهمیشه باش در توحید جانان
هوش مصنوعی: هرگز یک لحظه هم دیدن محبوب را فراموش نکن و همیشه در یاد و عشق او باقی بمان.
فرو مگذار یک دم سرّ مطلقچو پیر خویشتن میزن اناالحق
هوش مصنوعی: لحظهای از درک حقیقت مطلق غافل نشو، همانطور که در درون خودت نسبت به هویت و وجودت آگاهی داری.
چو پیر خویشتن امروز رازیکه ازخلق جهان تو بی نیازی
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به سنین بالاتر میرسد، به درک این موضوع میرسد که نیازی به وابستگی به دیگران یا دنیای بیرونی ندارد و به خودکفایی و استقلال فکری میرسد.
چو پیر خویشتن امروز هستیولی میکن تو همچون پیر مستی
هوش مصنوعی: امروز که پیر و باتجربهای، اما رفتار تو مانند یک فرد جوان و سرخوش است.
بعزبت خود بخود میگوی این رازحجاب خود تو از صورت برانداز
هوش مصنوعی: به آرامی و با اعتماد به نفس، این راز را فاش کن؛ حجاب خود را از چهرهات کنار بزن.
بعزّت خود بخود عین الیقین باشز سرّ ذات خود را پیش بین باش
هوش مصنوعی: با عزت خود، به یقین واقعی دست یاب و از راز وجود خود آگاه باش.
دمی از عشق خالی نیستی هانکه اندر عشق گوئی نصّ و برهان
هوش مصنوعی: در هر لحظه، عشق در تو حضور دارد و نباید فراموش کنی که عشق نیاز به دلایل و توجیهات ندارد.
از آن بر جملهٔ عشّاق میریکه هر دم پیش از مردن بمیری
هوش مصنوعی: تو به عشق همهٔ عاشقان جان میدهی و هر لحظه پیش از آنکه بمیری، دوباره جانت را فدای عشق میکنی.
از آن بر جملهٔ عشّاق شاهیکه صیتت رفته از مه تا بماهی
هوش مصنوعی: در میان همه عاشقان، نام تو به آوازهای رسیده است که از ماه تا دریاها شناخته شدهای.
از آن بر جملهٔ عشّاق سرورشده کامروز هستی پیرو رهبر
هوش مصنوعی: امروز همهی عاشقان شاد و سرمست هستند و این شادی به خاطر پیروی از یک راهنما و رهبر است.
از آن امروز در هردوجهانیکه هم کونی و هم عین مکانی
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، در هر دو جهان که باشی و در هر مکانی که قرار داشته باشی، این حقیقت وجود دارد.
از آن امروز این سر یافتستیکه سوی جزو و کل بشتافتستی
هوش مصنوعی: از آن روزی که به درک و شناختی دست یافتی، به سوی تفکیک و تقسیم امور و همچنین کلیت و جمعزدن آنها گام نهادی.
از آن امروز ذاتی در همه توکه افکندی در اینجا دمدمه تو
هوش مصنوعی: از آن روزی که تو ویژگی خاصی را در وجودت به نمایش گذاشتی، همه جا تحت تاثیر و رو به دگرگونی تو قرار گرفته است.
از آن امروز پیر راز بینیکه هستی بیگمان و در یقینی
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که امروز از خردمندی و آگاهی برآمده است و این حقیقت را به طور قطع و یقین درک کن.
از آن امروز منصوری تو در ذاتکه هستی جان بلی در جمله ذرّات
هوش مصنوعی: تو به دلیل وجود خود، روحی هستی که در همه موجودات و ذرات عالم جاری است.
ندید است این زمان چون تو زمانهکه هستی بیشکی از حق یگانه
هوش مصنوعی: زمانهای که تو در آن هستی، بیهمتا و منحصر به فرد است و هیچگاه نظیر آن را مشاهده نکردهایم.
یگانه هستی امّا میندانندبدانند این زمان کاین را بخوانند
هوش مصنوعی: تنها وجودی هستم که آن را نمیشناسند، اما در این زمان میتوانند به این نام مرا بخوانند.
اگرچه از خودی امروز پیداحقیقت محو شد در جان جانها
هوش مصنوعی: اگرچه امروزه حقیقت در وجود انسانها ناپدید شده است، اما همچنان در اعماق وجودشان تاثیر دارد.
تو باشی هیچ دیگر نیست اینجاچو میدانی که کل یکیست اینجا
هوش مصنوعی: وقتی تو حضور داری، دیگر چیزی در اینجا وجود ندارد، چرا که زمانی که میدانی همه چیز به یک واحد پیوند دارد، همه چیز تغییر میکند.
حقیقت وصل هست و اصل دیدیابا صورت بکام دل رسیدی
هوش مصنوعی: حقیقت ارتباط وجود دارد و زمانی که به درک عمیق برسیم، میتوانیم به آنچه که در دل میخواهیم، دست یابیم، حتی اگر ظاهر چیزها متفاوت باشد.
ز صورت جمله معنیت بدید استولی معنی ز صورت ناپدید است
هوش مصنوعی: از چهره همه چیز معنا را میتوان دید، اما این معنا از ظاهر پنهان است.
زهی معنی بی پایان اسرارکه شد فاش از نمود سر دلدار
هوش مصنوعی: چه زیبایی در معانی بیپایان اسرار وجود دارد که از راز دل معشوق نمایان شده است.
مرا دلدار هست امروز ساقیکه خواهد بود ما را یار باقی
هوش مصنوعی: امروز فردی به عنوان دلدار و محبوب من وجود دارد که ساقی (میفروش) است و میگوید که یار و همدم ما هرگز از بین نخواهد رفت.
چنان مستم از اویش بی می خمکه از مستی شدی در جزو و کل گم
هوش مصنوعی: من به قدری تحت تأثیر او هستم که مانند یک نوشیدنی مست، در تمام جزئیات و عمق وجودم غرق شدهام و در این حالت از خودم کاملاً بیخبر و گم شدهام.
چنان مستم من اندر آخر کارکه کردم پرده پاره من بیکبار
هوش مصنوعی: من در پایان کار به قدری سرمست و شادمانم که یکباره پرده رازها را کنار زدم و همه چیز را فاش کردم.
چنان مستم من از امروز از دوستکه شد مغزم حقیقت جملگی پوست
هوش مصنوعی: من از امروز به قدری سرمست و شیدای دوستم که تمام وجودم به جز پوست، انگار حقیقتی دیگر دارد.
چنان مستم که هستم در یقین اوچو او اینجاست ما را گفت و هم گو
هوش مصنوعی: به شدت غرق در شادی و سرخوشیام، چون یقین دارم او اینجا حضور دارد و با ما سخن میگوید.
چنان مستم که جمله یار دیدمیکی اندر یکی دلدار دیدم
هوش مصنوعی: چنان غرق در شادی و مستی هستم که همه یاران را یک جا دیدم و در میان آنها معشوقهام را نیز مشاهده کردم.
چنان مستم که هستم در اناالحقهمی گویم دمادم من اناالحق
هوش مصنوعی: من آنقدر مست و غرق در حالت خود هستم که مدام میگویم من حق هستم.
اناالحق میزنددلدار خود رایقین یکیست بیشک نیک و بد را
هوش مصنوعی: دلدار خود را به راستی از عشق میزند، که او یقیناً یک است و نیک و بد هم در واقعیت یکی هستند.
اناالحق میزند اندر مکان یارکه خود میبیند اندر عین دلدار
هوش مصنوعی: خداوند در جایی که محبوبش حضور دارد، حقیقت را نشان میدهد، زیرا او خود با چشم دل محبوبش را میبیند.
اناالحق میزند اندر حقیقتکه پیدا کرده از دیدش شریعت
هوش مصنوعی: حقیقتی که آشکار شده است، در عمق بینش او قابل درک است و به همین دلیل او حق را با صدای بلند اعلام میکند.
اناالحق میزند جانان که خویشستنهاده دید خویشش جمله پیشست
هوش مصنوعی: معناي اين بيت اشاره به اين دارد که معشوق به صورت عمیق و بیواسطه بر حقایق وجودی خود آگاه است و با شناخت خود، همه چیز را در حضور خود حس میکند. این آگاهی و شناخت، به او قدرت میدهد که بر دلها تاثیر بگذارد و تمامی وجودش را در دنیای اطراف منعکس کند.
اناالحق میزند کو خویش دیدستابا خود باز در گفت و شنیدست
هوش مصنوعی: حق را میزند آن که خود را شناخته و با خدای خود به گفتوگو نشسته است.
اناالحق میزند بیچون در ایناکه در آخر بریزد خون در اینجا
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که حقیقت به طور قطعی و بیچون و چرا خود را نشان میدهد، حتی اگر نتیجهٔ آن، به نادانی یا قضاوتهای نادرست منجر شود. در نهایت ممکن است که این حقیقت به اختلال یا خونریزی برای کسانی که به آن بیتوجهاند، منتهی شود.
مرا تحقیق اندرآخر آن ماهکه از سرّ ویم امروز آگاه
هوش مصنوعی: من به دنبال خبرهایی درباره آن ماه هستم که امروز از راز او باخبر شدم.
چو شرع او بگفتم در حقیقتبخواهد کشتنم بهر شریعت
هوش مصنوعی: وقتی که اصول و قوانین او را بیان کردم، در واقع میخواهد که به خاطر این اصول مرا از بین ببرد.
بحکم شرع یارم کُشت آخرمرا تا کل شود اسرار ظاهر
هوش مصنوعی: یارم به دست قوانین و اصول شرع مرا به پایان رساند تا همه رازها و نکات پنهان نمایان شود.
بحکم شرع خواهد کُشت دلدارمرا تا در یکی گردم نمودار
هوش مصنوعی: با توجه به قوانین مذهبی، معشوق من را خواهد کشت تا من به یک حقیقت روشن و نمایان تبدیل شوم.
بحکم شرع خواهد کشتنم دوستکه تا بیرون شوم چون مغز از پوست
هوش مصنوعی: دوست به دلیل قوانین شرع قصد دارد مرا بکشد تا مانند مغز که از پوست جدا میشود، از این دنیا بیرون بروم.
بحکم شرع خواهد کشتنم شاهکه تا کلّی شوم از شاه آگاه
هوش مصنوعی: به دستور قانون، شاه قصد دارد مرا به قتل برساند تا کاملاً از قدرت و حضور او بیخبر شوم.
چو شرع او بگفتم در حقیقتبخواهد کشتنم بهر شریعت
هوش مصنوعی: اگر به واقعیت دین او بپردازم، ممکن است به خاطر اجرای اصول شریعت، جانم را بگیرد.
بکش جانا که رازت گفتهام مندُرِ اسرار اینجا سُفتهام من
هوش مصنوعی: ای معشوق، جانم را بستان، زیرا من به تو رازهای نهفتهام را گفتهام و در اینجا مانند دُری گرانبها، رازهای دل را پنهان کردهام.
بکش جانا که گفتم بیشکی رازنمودم سالکت انجام و آغاز
هوش مصنوعی: ای محبوب، بیتردید خواستم که با کشتن من راز عشق را فاش کنی، زیرا من فعالیت و آغاز کار خود را برای تو انجام دادهام.
بکش جانا که گفتم راز اینجابگفتم راز تو سرباز اینجا
هوش مصنوعی: ای عزیز، بکش که من گفتهام این راز را در اینجا بیان کردهام، و راز تو هم در اینجا پنهان است.
چو رازت کردم اینجا آشکارهبکن در عشقم اینجا پاره پاره
هوش مصنوعی: وقتی که رازت را برایم فاش کردم، در عشق من، این حالت را به وضوح نشان بده.
چو رازت گفتم از جان درگذشتمبساط عقل اینجا در نوشتم
هوش مصنوعی: وقتی که راز تو را با دیگران در میان گذاشتم، آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که از تمام اصول عقلانی خود عبور کردم و آن را نادیده گرفتم.
کنون اینجا چه غم دارم ز کشتننخواهم یک دم از دیدت گذشتن
هوش مصنوعی: الان که اینجا هستم، هیچ اندوهی از مرگ ندارم و نمیخواهم حتی برای یک لحظه هم از نگاه تو دور شوم.
سر و جان زان تست و می ندانمیقین اکنون که چیزی پایدارم
هوش مصنوعی: من از وجود تو سر و جانم را دارم، اما نمیدانم که آیا اکنون چیزی برای من پایدار خواهد ماند یا نه.
سر و جان زان تست و من نمودارچه غم دارم کنون گر تو بردار
هوش مصنوعی: من تمام وجودم از توست و به خاطر تو زندگی میکنم، پس چرا اکنون باید نگران چیزی باشم اگر تو از من دور شوی؟
کنی من بندهام تو شاه جانیمرا دایم تو جان جاودانی
هوش مصنوعی: تو مرا بنده و خدمتگزار خود قرار بده، ای شاه! زیرا تو جان من هستی و همیشه من را زنده نگه میداری.
هر آنکو کشتهٔ عشق تو آیداناالحق بی سر اینجاگه نماید
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق تو جان بدهد، بدون هیچ تردیدی به اینجا خواهد آمد و حقایق را به وضوح بروز خواهد داد.
هر آنکو کشتهٔ عشق تو شد شاهبرش موئی بود از چاه تا ماه
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق تو به چنگال عشق گرفتار شد، مانند پادشاهی است که از چاه به سمت ماه رفته باشد؛ یعنی او به جایی بلند و زیبا رسیده است.
هر آنکو کشتهٔ عشقست چو منصوربرش موئی بود نورٌ علی نور
هوش مصنوعی: هر کس که به عشق جان باخته باشد، مانند منصور، بر سرش موهایی خواهد بود که نور از آن میتابد.
هر آنکو کشته شد از عشق رویتیکی بیند سراسر گفتگویت
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر عشق به چهرهات جان خود را از دست دهد، همهی سخنانت را به وضوح خواهد دید.
هر آنکو کشتهٔ عشق است از جانحیات جاودانی یافت اعیان
هوش مصنوعی: هر کسی که در عشق جان خود را فدای آن کند، از حیات واقعی و جاودانه برخوردار میشود.
منم امروز دست از جان فشاندهصفات عشق تو هر لحظه خوانده
هوش مصنوعی: امروز من تمام وجودم را فدای عشق تو کردهام و هر لحظه نام تو را میخوانم.
بموئی نیستم من اندر این سرکه اسرار تو کردم جمله ظاهر
هوش مصنوعی: من در این دنیا مانند بوتهای نیستم که رازهای تو را آشکار کردهام.
بموی اندر این سر نیستم منکه اسرار تو کردم جمله روشن
هوش مصنوعی: من در این سر (ذهن) مانند بمویی نیستم که رازهای تو را به وضوح بیان کرده باشد.
توی جز تو که است آخر بگویمکه تاکم گردد اینجا گفتگویم
هوش مصنوعی: در میان این همه، جز تو هیچکس نیست که بتوانم با او صحبت کنم و حرفهایم را بزنم.
همه از بهر تست اینجای گفتارکه میگویم دمادم سرّ اسرار
هوش مصنوعی: همهی این سخنان به خاطر توست، زیرا هر لحظه که سخن میگویم، رازهای پنهانی را بیان میکنم.
چو از بهر تو گفتار است اینجااز آن عطّار بیزار است اینجا
هوش مصنوعی: وقتی که در اینجا درباره تو صحبت میشود، دیگر از بوی عطر و زیباییهای آن خبری نیست.
ز خود کاینجا توئی و آنجای هم تونمائی رازهایت دمبدم تو
هوش مصنوعی: تو در اینجا نه تنها حضور داری، بلکه در هر جایی دیگر نیز خود را نشان میدهی و رازهایت را بهطور مداوم فاش میکنی.
که میداند ترا تا خود چه چیزیکه هستی قلبی و چون جان عزیزی
هوش مصنوعی: کسی که میداند تو چه جایگاهی داری، میداند که تو برای او چقدر عزیز و ارزشمند هستی.
که داند تا تو خوداینجا که ای دوستحقیقت جوهری هم مغز و هم پوست
هوش مصنوعی: کیست که بداند تو در اینجا چه هستی، ای دوست؟ حقیقتی که جوهر و ظاهر را در خود دارد.
بهر چیزی که دیدم در زمانهرخ خوب تو دیدم در میانه
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا دیدم، در میان آنها، تنها زیبایی تو را مشاهده کردم.
بهر چیزی که من کردم نگاهیرخ تو دیدم از مه تا بماهی
هوش مصنوعی: هر بار که به چیزی توجه کردم، چهرهی تو را مشاهده کردم، از مهتاب تا ماهی.
بجز تو نیست ای ذات همه تویقین دانم که ذرّات همه تو
هوش مصنوعی: جز تو کسی نیست، ای منبع و جوهر همه چیز. به خوبی میدانم که هر ذره و جزیی از وجود ناشی از توست.
توئی چیز دگر اینجا نبینمکه از تو بیگمان اندر یقینم
هوش مصنوعی: تو را چیز دیگری در اینجا نمیبینم که از وجود تو مطمئن نباشم.
توئی جز تو ندارم هیچ دلدارتو هستی جوهر و هم خود خریدار
هوش مصنوعی: تو را غیر از تو هیچ معشوقی ندارم، تو هم اصل جنسی و هم خود خریدار آن هستی.
تو هستی عاشق و معشوق ای دوستحقیقت جوهری هم مغز و هم پوست
هوش مصنوعی: عزیزم، تو هم عاشق هستی و هم معشوق؛ این حقیقت همانند جواهر است که هم درون و هم بیرون آن را نشان میدهد.
تو هستی عاشق و معشوق در ذاتطلبکار تو اینجا جمله ذرّات
هوش مصنوعی: تو هم عاشق هستی و هم معشوق، و در ذات تو، طلبی از وجودت پنهان است که در همه ذرات اینجا جاریست.
دمی وصلی تو بنمائی در این سرکه نی اندازی اینجاگه یقین سرّ
هوش مصنوعی: لحظهای از وصل تو را نشان خواهی داد، در این سرزمین که هیچ نشانی از آن نینداختهای.
همه عشّاق را در خون ودر خاکفکندی تا شدند از اصل تو پاک
هوش مصنوعی: تو تمام عاشقان را در سختی و مشکلات قرار دادی، به طوری که از درد و رنجی که کشیدند، از اصل و وجود خود جدا شدند و به نوعی خالص شدند.
همه عشّاق حیرانند اینجابجزدیدت نمیدانند اینجا
هوش مصنوعی: تمامی عاشقان در اینجا گیج و سردرگم هستند و نمیدانند چرا در این مکان حضور دارند.
همه عشّاق اینجا کشته کردیمیان خاک و خون آغشته کردی
هوش مصنوعی: در اینجا، همه عشقورزان را به قتل رساندی و زمین را با خون آنها رنگین کردی.
نداند هیچکس عشق تو جز خویشکه عشق ذات خود دیدی تو از پیش
هوش مصنوعی: هیچکس جز خودت عشق تو را نمیداند، چرا که تو از ابتدا عشق وجود خود را شناختهای.
قلم راندی ز حکم یفعل اللّهز سر خویش هستی جان آگاه
هوش مصنوعی: با قلم خود به انجام کارهایی میپردازی که به عنوان اراده خداوندی تلقی میشود و این نشاندهنده آگاهی و تسلط تو بر وجود خودت است.
قلم راندی کنون بر من در اینجاکه بگشادم ز دیدت در در اینجا
هوش مصنوعی: هماکنون که قلم را بر روی من میکشی، در اینجا، به یاد آن لحظهای میافتم که به خاطر تو چشمهایم را باز کردم.
ز عشق ذات کار خویش کردههمه ذرّات را در پیش کرده
هوش مصنوعی: از عشق و محبت، خالق همه موجودات به گونهای آنها را در برابر یکدیگر قرار داده و به کار خود مشغول کرده است.
ندارد او به جز عشقت کنارههمه در جوهر بحرت نظاره
هوش مصنوعی: او هیچ چیزی جز عشق تو ندارد و تمام وجودش به تماشای عمق دریای وجود تو مشغول است.
بجز روی تو هر جائی ندیدندهمه در پیش رویت ناپدیدند
هوش مصنوعی: به جز چهرهی تو، جایی را ندیدم و همه چیز در برابر چهرهات ناپدید شده است.
تو پیدا این چنین پنهان چه داریاز آن کز ذات خود خود را بداری
هوش مصنوعی: تو که به این صورت مخفی و رازآلود هستی، چه چیزی داری که از ذات خودت پنهان نگهداشتهای؟
تو پیدا این چنین پنهان چرائیاز آن کز ذات خود بی منتهائی
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که تو اینقدر واضح و در عین حال پنهان باشی، در حالیکه وجودت از اصل و ذات خود نامحدود است؟
بسی از خویش بنموده در اسرارهمه پیدا شدم در عین دیدار
هوش مصنوعی: بسیاری از شخصیتها و جنبههای وجودی خود را در موضوعات مخفی و ناشناخته به نمایش گذاشتهام و در عین حال، در هنگام مشاهده و درک آنها، خودم را شناختهام.
کجا دانم در اینجا شرح آن دادولی پیش رخت خواهیم جان داد
هوش مصنوعی: نمیدانم که در این مکان چه گفت، اما به خاطر تو جان خود را فدای عشق میکنیم.
گمان عشق تو منصور دیدستکنون اندر کمالت ناپدیدست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد عشق تو مانند منصور، در اوج خود قرار دارد، اما اکنون در کمال خود ناپیداست.
تو شد کلّی ز عشق ناز سربازیکی در کوی عشقت گشته سرباز
هوش مصنوعی: تو به خاطر عشق به طور کامل در اختیار او قرار گرفتهای، و یک سرباز در خیابان عشق او گشتهای.
تو شد وز تو اناالحق گفت اینجادُرِ اسرار تو او سُفت اینجا
هوش مصنوعی: تو به مقام والایی رسیدی و از ذات خود به حقیقت راستین پی بردی. در اینجا، رازهای عمیق و گرانبها نهفته است که فقط به تو مربوط میشود.
تو شد وز تو اناالحق گفت در دیدیکی شد در عیان سرّ توحید
هوش مصنوعی: تو در واقع به منبع حق پیوستهای و در این ارتباط، حقیقت توحید در برابر چشمانت آشکار میشود.
تو شد وز تو اناالحق زد حقیقتبیکباره فنا شد از طبیعت
هوش مصنوعی: تو به وجود آمدی و این سبب شد که حقیقت به یکباره نابود شود و از طبیعت خارج گردد.
طبیعت هم توئی اندر زمانهحقیقت جوهری بهر نشانه
هوش مصنوعی: تو خود طبیعت هستی در این زمان که حقیقت را جستجو میکند و جوهر هر نشانهای را نشان میدهد.
در این عالم نمودستی تو از خویشوزان جانها تو کردستی بسی ریش
هوش مصنوعی: در این جهان تو آثاری از خود را به نمایش گذاشتی و از جانها نیز بسیاری را پریشان کردی.
ز بهر دید خود این جوهر پاکنموداری نمودی در کف خاک
هوش مصنوعی: برای دیدن خود، این گوهر خالص را در دستان خاکیات به نمایش گذاشتی.
کف خاک این شرف دیدست جاناکه تو امروز در اوئی هویدا
هوش مصنوعی: خاکی که تو امروز در آن هستی، به دلیل مقام و شرافت تو، به خود میبالد و به آن افتخار میکند.
کف خاک این شرف در جاودان یافتکه از تو نقش خود او بی نشان یافت
هوش مصنوعی: کف خاک به شرافت خود در جاودانگی رسید، زیرا که تو تصویر وجود خود را بدون هیچ نشانی از خود به او عطا کردی.
کف خاک از تو اینجا یافت مقصودکه دارد دید تو اینجای معبود
هوش مصنوعی: خاک اینجا به خاطر وجود تو ارزشمند است، زیرا دیدن تو در این مکان، هدفی بزرگ و مقدس دارد.
کف خاک این همه دیدار داردکه اینجا از توکل اسرار دارد
هوش مصنوعی: زمین به قدری از دیدارها و ملاقاتها سرشار است که در خود رازهای زیادی از توکل و اعتماد را نهفته دارد.
کف خاک این همه دیدار بنمودز تو این جملگی اسرار بنمود
هوش مصنوعی: خاک زمین از دیدن تو به این همه راز و رمز اشاره کرده است.
کف خاکست این دم جسم عطّارتوئی اینجا ورا گشته نمودار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو در این لحظه، همانند خاکستر شدهای، و بدن تو در این مکان به وضوح نمایان شده است.
کف خاکست این دم در میانهز تو دیده وصال جاودانه
هوش مصنوعی: در این لحظه، خاکستری که در دستانم است، نشانهای از وجود توست و دیدن تو را همیشه در خاطر دارم.
کف خاکست اینجا راز دیدهجمال رویت اینجا باز دیده
هوش مصنوعی: پیشانی خاکی اینجا نشان از زیبایی چهرهات دارد و چشمهایم همواره به آنجا خیره است.
کف خاکست بادی در میانشتوئی اینجایگه مرجان جانش
هوش مصنوعی: در میان خاک و غبار، تو همچون مرواریدی در اینجا وجود داری.
کف خاکم بتو دیدم رخ توشنفته هم ز تو خود پاسخ تو
هوش مصنوعی: من خاک پای تو هستم و به خاطر تو به زیباییات چشم دوختهام، حتی از خود تو نیز جوابی برای تو دارم.
کف خاکم بتو دیده جمالترسیده هم ز تو اندر وصالت
هوش مصنوعی: من خاک پای تو هستم و به خاطر زیباییات به عشقت رسیدهام، و عشق تو باعث شده که به تو نزدیک شوم.
کف خاکم بتو پیدا شده بازز تو دیده حقیقت جملهٔ راز
هوش مصنوعی: من به خاطر تو از خاک به پیکر آمدم و اکنون که تو را دیدهام، همهی حقیقت و رازها برایم آشکار شده است.
کف خاکم زبانی در دهانمحقیقت نور دل هم جسم و جانم
هوش مصنوعی: من به خاک تعلق دارم و وجودم پر از حقیقت نورانی است که هم روح و هم جسمم را فراگرفته است.
کف خاکم ولی اندر درونمتو بودی و تو باشی رهنمونم
هوش مصنوعی: من از خاک هستم، اما در درون من تو وجود داری و همیشه راهنمای من خواهی بود.
کف خاکم حقیقت هم تو جانیکه گفتی از نمود خود معانی
هوش مصنوعی: خاک من نشاندهنده واقعیت است و تو روح آن هستی؛ تو گفتی که از ظاهر خود مفاهیم را فهمیدم.
کف خاکم تو هستی عقل و ادراکدگر او گه کجا یابد کف خاک
هوش مصنوعی: من فقط یک موجود خاکی هستم، اما تو حقیقت و درک و فهم هستی. دیگران چگونه میتوانند به درک و فهمی مانند تو دست یابند؟
کف خاکم حقیقت هر چه هستمکه از دیدار و رخسار تو مستم
هوش مصنوعی: من در حقیقت فقط مانند خاک هستم، زیرا از دیدن و زیبایی تو به شدت تحت تاثیر و مست هستم.
تو میبینم از آنم عین گفتارنموده از تو چندین سرّ اسرار
هوش مصنوعی: من تو را میبینم و میفهمم که از سخنان تو، رازهای فراوانی را در خود نهفته داری.
جهان از روی تو حیران بماندستفلک هم نیز سرگردان بماندست
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر زیبایی تو مجذوب و شگفتزده مانده و حتی آسمان هم به خاطر تو سرگردان و پریشان است.
جهان از روی تو پر شور و شوقستمر از روی تو هر لحظه ذوقست
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر وجود تو پر از نشاط و اشتیاق است و هر لحظه به خاطر دیدار تو شادابی و لذت را تجربه میکند.
نداری اوّل و آخر چگویماز این باطن عیان ظاهر چه جویم
هوش مصنوعی: من در مورد عمق و حقیقت این موضوع چیزی نمیتوانم بگویم، چون نه آغاز و نه پایانی دارد و نمیدانم چه چیزی را باید جستجو کنم.
توئی اینجا و آنجاهم تو باشیمرا هر جایگه همدم تو باشی
هوش مصنوعی: هر جا که باشی، من هم در کنار تو هستم و همیشه همدم تو خواهم بود.
دل عطّار از تو شادمانستبرون از کون و در عین مکانست
هوش مصنوعی: دل عطّار به خاطر تو شاد و شگفتزده است، زیرا فراتر از جهان مادی و در عین حال در حضور همه چیز قرار دارد.
دل عطّار از تو در وصالستتوئی امروز با تو در جلالست
هوش مصنوعی: دل عطّار به عشق و وصال تو شاد و سرشار است، امروز تو در اوج زیبایی و جلال قرار داری.
بتو میبیند اکنون آفرینشتوئی او را یقین در عین بینش
هوش مصنوعی: او به تماشای تو نشسته است، آفرینش تو او را در درک و شناختش مطمئن کرده است.
بتو میبیند اینجا عین هستیکه در ذرّات او واقف شدستی
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی اشاره شده است که تو در این مکان وجود را به وضوح میبینی، همانگونه که در جزئیات آن دقیق شدهای و از آن آگاه شدهای.
تو اکنون واقفی بر کلّ اسرارولی رسمی است اینجاگاه عطّار
هوش مصنوعی: حالا که تو به تمام رازها آگاهی، اما اینجا قانون و رسمانی وجود دارد.
تو اکنون واقفی و راز دانیکه خود انجام و خود آغاز دانی
هوش مصنوعی: تو اکنون میدانی و به اسرار آگاه هستی که هر چیزی هم آغاز و هم انجام خود را دارد.
تو اکنون واقفی در هر چه دیدیکمال خویش دیدی در رسیدی
هوش مصنوعی: تو اکنون میدانی که هر چیزی که دیدی، جلوهای از کمال خودت است و به آن دست یافتهای.
ز دید هستی خود بر خودی تویکی دیدی ابی نیک و بدی تو
هوش مصنوعی: تو از منظر وجود خود، خود را به عنوان یک چیز واحد میبینی، در حالی که هم نیکی و هم بدی در وجود تو وجود دارد.
قلم در قدرت بیچون تو راندیحقیقت نقطه بر کاغذ نشاندی
هوش مصنوعی: تو با قدرت بینظیر خود قلم را به حرکت درآوردی و حقیقت را بهگونهای به تصویر کشیدی که نقطهای بر کاغذ قرار گرفته باشد.
تو پرگاری و هم نقطه ز آغازخوداینجا خود بخود اوئی خبر باز
هوش مصنوعی: تو به مانند بارگاری هستی که از آغاز خود در اینجا ظهور کردهای و بدون هیچ تلاشی، خودت را به دیگران نشان میدهی.
خبرداری و از اسرار خویشیکه اینجا نقطه و پرگار خویشی
هوش مصنوعی: تو از رازهای خود آگاهی و میدانی که اینجا به نوعی مرکز و محور خودت است.
ندیدی غیر این جاگه به جز خویشولکین پردهٔ انداخته پیش
هوش مصنوعی: در اینجا هیچ چیز دیگری جز خودت نمیبینی، اما با این حال، پردهای میان تو و آنچه که هست وجود دارد.
ندیدی غیر خود اندر صفاتتشناسا خود شوی بر کلّ ذاتت
هوش مصنوعی: اگر به ویژگیهای خودت توجه کنی، در نهایت به شناخت کامل از ذات خود میرسی.
ندیدی غیر خود در جان و در دلخودی اینجایگه ای دوست واصل
هوش مصنوعی: تو هیچ چیز جز خودت را در جان و دل خود نمیبینی، ای دوست! اینجا جایی است که به حقیقت میرسیم.
توئی جز تو نمیبینم یکی منکه جز تو نیستی خود بیشکی من
هوش مصنوعی: من جز تو کسی را نمیبینم و خودم هم جز تو نیستم، پس در واقع من هم هیچ چیز دیگری نیستم.
ندارم جز تو میدانی حقیقتکه گفتم با تو هم از دید دیدت
هوش مصنوعی: تنها دارایی من تو هستی و میدانی که آنچه گفتم، با تو هم از نظر دید و نگرش مشترک است.
صفاتت این همه بنموده اینجاوصالت عشق در بگشوده اینجا
هوش مصنوعی: ویژگیها و صفات تو به خوبی در اینجا نمایش داده شده است و عشق تو در این مکان به اوج رسیده است.
صفاتت این همه بنموده در دیددل و جانم ز یکی برنگردید
هوش مصنوعی: صفات تو آنقدر در دل و جان من جلوهگر شده که از یکی از آنها هم باز نمیگردم.
ترا میبینم اندر پرده اینجاکه دیدت باز پی گم کرده اینجا
هوش مصنوعی: من تو را در پس پردهای میبینم، در حالی که گمشدهات هماکنون همینجا حاضر است.
چرا خود گم نمودی در نمودارکنون مر پردهٔ عزّت تو بردار
هوش مصنوعی: چرا خودت را در ظاهر پنهان کردی؟ حالا پردهی بزرگی و شرافت خود را کنار بزن.
چو وصل تو هم از خویشست دانمز وصلت گویم و در وصل رانم
هوش مصنوعی: من میدانم که وقتی به تو وصل میشوم، این پیوند از خود من نیز ناشی میشود، به همین دلیل دربارهی وصل تو صحبت میکنم و از این ارتباط میگویم.
جواهرنامهٔ تو هر زمانیکه گفتهستم من از هر داستانی
هوش مصنوعی: هر وقت که از داستانهای مختلف سخن گفتهام، جواهرهای ارزشمندی را از وجود تو درک کردهام.
ز وصل تو چو جمله من تو دیدمز دید تو بدید خود رسیدم
هوش مصنوعی: به خاطر پیوندی که با تو دارم، زمانی که همه چیز را از تو دیدم، خودم را از طریق نگاه تو شناختم و به خود واقعیام رسیدم.
جواهرنامه را هر کو بدیدستهمه از سوی تو جانان رسیدست
هوش مصنوعی: هر کسی که جواهرنامه را به دست آورد، از جانب تو و معشوق به او رسیده است.
بتو دیدار تو هم یافتم بازز تو در سوی تو بشتافتم باز
هوش مصنوعی: من دوباره تو را دیدم و از تو باز به سوی تو شتافتم.
بسی میجستم از دیدار تو دوستترا تا مغز گردی و مرا پوست
هوش مصنوعی: سخت جستجو کردم تا تو را ببینم، ای دوست، چون تو مغز گردو هستی و من فقط پوست.
ز وصلت آن چنانم کان تو دانیبکن با من تو جانی و تو دانی
هوش مصنوعی: من از پیوند با تو به حالتی رسیدهام که خودت بهتر از هر کس دیگری میدانی. تو هم میدانی که چه حالی دارم و چقدر به تو وابستهام.
تو دانی گرچه من دانستهام رازمرا سر زود هان از تن بینداز
هوش مصنوعی: تو میدانی هرچند من از راز خود آگاه هستم، پس زودتر این راز را از خود دور کن.
بجز این صورتم چیز دگر نیستترا افتاده جز بر خاک در نیست
هوش مصنوعی: غیر از چهرهام، چیزی دیگر برای تو نمانده است و جز بر خاکی که در آن افتادهای، چیز دیگری وجود ندارد.
سوی خاک درت افتاده خوارستحقیقت وصلت اینجا پایدارست
هوش مصنوعی: در اینجا، حقیقت عشق و وصل تو همچنان پابرجا و ثابت است، حتی اگر من به خاک درگاه تو بیفتم و از خود خوار شوم.
اگرچه سرفرازم کردهٔ توز تو هم عین رازم کردهٔ تو
هوش مصنوعی: هرچند که من به خاطر تو افتخار میکنم و سرزندهام، اما در واقع، راز من هم با تو گره خورده است.
مراگفتی همهٔ اسرار جاناننمودستم در این گفتار جانان
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که تمام رازهای معشوق را با این سخن بیان کردهام.
منم آب و توئی خورشید اینجابتو دارم همه امّید اینجا
هوش مصنوعی: من مانند آب هستم و تو مانند خورشید. تمام امیدم به حضور تو در این جاست.
منم آب و تو خورشیدی فتادهحقیقت نور خود بر من گشاده
هوش مصنوعی: من هستم مانند آب و تو همچون خورشیدی که حقیقت نور خود را بر من میتابانی.
توئی اینجا یقین نور جلالممن اینجا ازتو در عین جلالم
هوش مصنوعی: تو در اینجا منبع روشنی و عظمت من هستی و من نیز از تو در این حالت بزرگ و با جلال هستم.
جمالت را جمالت یافته بازخبردار است از انجام و آغاز
هوش مصنوعی: زیبایی تو به زیبایی خودش پیبرده و از همه چیز، از ابتدا تا انتها، آگاه است.
خبردارم در اینجا از نمودتکه دارم من درون جمله بودت
هوش مصنوعی: من از وجود تو در اینجا آگاه هستم و میدانم که در میان تمامی موجودات، تو برای من بسیار مهمی.
نمود تو منم افتاده در خاککنون بفشانده دستی ز خود پاک
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که وجود تو باعث شده که من در سختی و ذلت قرار بگیرم و اکنون تو با دستانی پاک و بدون آلودگی، به من لطف و کمک میکنی.
همه از تو بتو اینجا نمودارشده الاّ منم کل صاحب اسرار
هوش مصنوعی: همه چیز در اینجا به تو اشاره میکند، جز من که تنها کسی هستم که همه رازها را در خود دارم.
منم هم من توئی اسرار گفتهتو دیداری کل از دیدار گفته
هوش مصنوعی: من همان هستم که تو هستی، رازهایی که تو بیان کردهای، دیدنی است و همه آنچه که در دیدار گفته شده، در حقیقت یکی است.
منم هم من توئی جان و جهانمتو میگوئی که من چیزی ندانم
هوش مصنوعی: من نیز همانند تو هستم، وجود من وابسته به وجود توست. تو میگویی که من چیزی نمیدانم.
ز دانائیّ تو لافی ز دستمکه از دیدار تو واله شدستم
هوش مصنوعی: من از دانایی تو به خود میبالم، اما بیتابی و شوق دیدارت مرا از کنترل خارج کرده است.
ز دانائی تو اینجا خبردارشدم بنمودمت با جمله گفتار
هوش مصنوعی: از علم و دانشی که داری، در اینجا باخبر شدم و تو را با همهی گفتههایت به نمایش گذاشتم.
دلم بربودی اوّل باز دادیدرم بستی و آخر برگشادی
هوش مصنوعی: دل من را برداشت و سپس به من باز گرداند، در ابتدا درها را بست و در پایان، در را به رویم گشود.
چنانم جان یقین کردی بخود گمکه همچون قطرهٔ در عین قلزم
هوش مصنوعی: من به اندازهای در خودم غرق شدهام که همچون قطرهای در دریا گم شدهام.
من این دم با تو و گمگشته در توبساط نیستی بنوشته در تو
هوش مصنوعی: در این لحظه، من با تو هستم و در دنیای تو غرق شدهام، بهطوریکه هیچ نشانی از نبودن و جدایی را نمیتوانم ببینم.
به هستی تو اینجا مست گشتمدگر درخاک راهت پست گشتم
هوش مصنوعی: من به خاطر وجود تو در اینجا سرمست و شاداب شدم و اکنون در مسیر تو، خودم را کوچکتر و حقیر احساس میکنم.
دگر از نیستی هستی نمودیز دستانت بسی دستان نمودی
هوش مصنوعی: از عدم، وجودی را ایجاد کردی و از دستانت، آثار و نشانههای زیادی به جا گذاشتی.
ز هستی تو جانا در خروشمچو دیگی در برت تا چند جوشم
هوش مصنوعی: من از وجود تو، عزیزم، به شدت در عذابم، مانند دیگ که درون تو بخار میکند؛ تا چه زمانی باید این حالت را تحمل کنم؟
ز هستی تو اینجا نیست گشتمچو در جمله توئی یکیست گشتم
هوش مصنوعی: از وجود تو دیگر در اینجا نمیتوانم پیدایت کنم، چون در واقع همهچیز تو هستی و من نیز یکی از تو هستم.
عیان تو شدم امّا نهانیز دریای غمت در بی نشانی
هوش مصنوعی: نشانه و جلوه تو را دیدهام، اما در دل خود میدانم که از غم تو پنهانم و در جایی نامشخص و بیهویت قرار دارم.
تو درجمله ظهوری در بطونیگرفته هم درون و هم برونی
هوش مصنوعی: تو در کلام و سخن به وضوح نمایان هستی و همچنین در عمق وجود و باطن، هم در ظاهر و هم در درون وجود داری.
ولی خود را تو میدانی خود و خویشکه صورت این زمان برداشت از پیش
هوش مصنوعی: تو خودت را به خوبی میشناسی و میدانی که در این دوران چه ظاهری داری و چگونه باید خود را در این زمان نشان دهی.
توئی این دم که هم جانی و همدمحقیقت راز میگوئی دمادم
هوش مصنوعی: تو در این لحظه هم نفس و هم همراه حقیقت هستی و مدام رازهایی را بیان میکنی.
اگر خواهی بیک ساعت برانیوگر خواهی به یک لحظه بخوانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی میتوانی به راحتی یک ساعت را به تعویق بیندازی و اگر بخواهی، میتوانی در یک آن همه چیز را به وجود بیاوری.
کنون چون خواندهٔ دیگر مرانمولیکن از نشان گر بی نشانم
هوش مصنوعی: حال که دیگر مرا نمیخوانند، اما من همچنان از نشانههایی که بینشان هستند، مطلع هستم.
نشانم هم ز تست و گاهگاهیدر این عین نشان در تو نگاهی
هوش مصنوعی: گاهی از طریق خودت مرا میشناسانی و گهگاه در این رابطه، نگاهی به تو میاندازم.
کنم تا زانکه کل اصلت بیابمهمی خواهم که کل وصلت بیابم
هوش مصنوعی: من برای یافتن اصل و ریشهات تلاش میکنم، زیرا میخواهم به وصل تو برسم.
یقین دانم که میبینم ترااصلز دید وصل تو میبایدم وصل
هوش مصنوعی: من به طور قطع میدانم که تو را میبینم، زیرا برای من وصل شدن به تو ضروری است.
وصال از دیدن روی تو دیدمحقیقت وصل در کوی تو دیدم
هوش مصنوعی: من در دیدن روی تو، حقیقت وصال را یافتم و در کوی تو آن را تجربه کردم.
من اندر کوی تو دیده وبالمولی آخر ز تو عین وصالم
هوش مصنوعی: من در کوی تو گرفتار عشق و شوق توام، اما در نهایت به تو وصل و نزدیکم.
وصال من ز دید تست جاناکه گردی با خودم در وصل یکتا
هوش مصنوعی: دیدار و نزدیکی من با تو، ای محبوب، همانند این است که من تنها با خودم در این نزدیکی حضور داشته باشم.
وصال من اباتست و دگر نهتوئی با جمله و کس را خبر نه
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیک شدن من به تو وابسته به مطمئن شدن از افکار و احساسات خودم است و دیگر هیچ کس در این موضوع نقشی ندارد و از وضعیت من خبر ندارد.
خبر میکن تو جانانم ز ذرّاتکه تا کلّی رسد جانم در این ذات
هوش مصنوعی: عزیزم به من خبر میدهد از جزئیات ظریف که جانم بهطور کامل در این وجود متصل شود.
نداند هیچکس مر عشقبازیترا تا چند زینسان عشقبازی
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که تو تا چه حد در عشق بازی و عاشقی چقدر مهارت داری و چقدر در این کار میدرخشی.
نداند هیچکس نشناخت رویتهمه ذرّات اندر گفتگویت
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند و نمیتوانسته تو را بشناسد، چرا که همه ذرات هستی در صحبتهایت وجود دارند.
همه با تو تو با جمله در آوازهمی گوئی حقیقت هر بیان باز
هوش مصنوعی: تو با همه در یک صدا و آواز هستی و حقیقت هر نوع گفتاری را به خوبی بیان میکنی.
همه با تو تو با جمله سخنگویترا افتاده اندر جستن و جوی
هوش مصنوعی: همه در جستجوی تو هستند و تو نیز با همه در حال گفتوگو هستی.
همه با تو تو با کل درمیانیحقیقت جانی و هم جان جانی
هوش مصنوعی: همه چیز به تو وابسته است و تو نیز در ارتباط با کل وجود هستی. حقیقت وجود تو، همچون جان، برای تمام موجودات حیاتی و ضروری است.
که داند بود تو از اوّل کارکه چون اینجا شدی از خود پدیدار
هوش مصنوعی: کسی نمیداند که تو از ابتدا چه بودی و چگونه وقتی به اینجا رسیدی، خودت را نشان دادی.
که داند بود تو اینجا بتحقیقمگو آنکو خودت بخشی تو توفیق
هوش مصنوعی: کسی که واقعا بداند تو در اینجا چه کسی هستی، نتواند بگوید جز خود تو که در هر موفقیت سهمی داری.
حقیقت برتر از حدّ و قیاسیتو بود خویشتن هم خود شناسی
هوش مصنوعی: حقیقت فراتر از تمام محدودیتها و مقایسههاست. بنابراین، برای شناخت خود باید از این محدودیتها فراتر بروی.
تو بود خود یقین از بود دیدیکنون در مرکز اصلی رسیدی
هوش مصنوعی: به تو یقین داشتم که وجودت را دیده بودم و حالا به حقیقت اصلی خود رسیدهای.
تو بود خویش دانستی یقین بازکه اینجاگه شدی در خود سرافراز
هوش مصنوعی: تو به خوبی خود را شناختهای، حالا در این مکان به خودت افتخار میکنی.
تو بود خویش دانستی بتحقیقهم ازدید تو خواهد بود توفیق
هوش مصنوعی: تو با شناخت خود به خوبی میدانی که موفقیت از دیدگاه تو به دست خواهد آمد.
تو بود خویشتن دانی حقیقتکمالت یافتی عین شریعت
هوش مصنوعی: تو خودت میدانی که کمال واقعیات را به دست آوردی و این در تطابق کامل با اصول و قوانین دین است.
از اوّل تا بآخر راز دیدیکه خود را هم زخود می باز دیدی
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتهای این مسیر، رازهایی را مشاهده کردی که حتی خودت هم در آنها غرق شدی و خود را فراموش کردی.
تو بود خود یقین از بود دیدیکه خود بودی و خود معبود دیدی
هوش مصنوعی: تو مطمئن هستی که وجودت را شناختی و دیدی که خودت بودهای و معبود خود را نیز مشاهده کردهای.
تو بود خویش دانستی و کس نهیکی اندر یکی در پیش و پس نه
هوش مصنوعی: تو خود را خوب میشناسی و هیچ کس دیگری مانند تو نیست، نه در گذشته و نه در آینده.
از اوّل تا بآخر در نمودیز بهر ذات خویش اندر سجودی
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتها، وجود خود را برای دیگری نشان دادی و در حالاتی از فروتنی قرار گرفتی.
از اوّل تا بآخر در یکی بازنمودی هر چه بودی بیشکی باز
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتها، در یک مقام، هر آنچه که بودی را به نمایش گذاشتی و یقیناً دوباره باید نشان دهی.
ز اوّل تا بآخر شاه هستیکه از بود خودت آگاه هستی
هوش مصنوعی: از ابتدا تا انتهای زندگی، تو شاه هستی؛ زیرا از وجود خود و واقعیت وجودیات آگاهی داری.
دوئی برداشتی در نیستی دوستیکی میبینم این دم مغز با پوست
هوش مصنوعی: در حال حاضر، من در هستی دوگانگی را کنار گذاشتهام و احساس میکنم که در لحظهای خاص، وجودم تنها در وجود تو خلاصه میشود. این حالت، عمق وجودم را نشان میدهد که فراتر از ظاهر و ظواهر دنیوی است.
دوئی برداشتی و راز گفتینمود جوهر خود بازگفتی
هوش مصنوعی: با دور کردن دوگانگی و جدایی، راز حقیقی خود را بیان کردی و حقیقت وجودیات را آشکار ساختی.
بخود اسرار خود جانان در اینجاکه در بود خودم در عشق یکتا
هوش مصنوعی: در اینجا به رازهای عشق و محبوبم پرداختهام، در حالی که خودم را در عشق یکتا میشناسم.
ز خود گفتیّ و از خود بشنویدیجمال خویش را هم خود بدیدی
هوش مصنوعی: از خود سخن گفتی و از خود شنیدی، زیباییات را هم خود مشاهده کردی.
نمیدانم دگر تا من چگویمتو اینجا با منی دیگر چه جویم
هوش مصنوعی: نمیدانم دیگر چه بگویم حالا که تو اینجا کناری من هستی.
تو اینجا با منی من با تو دمسازز تو بشنفته گفته هم بتو باز
هوش مصنوعی: تو در کنار من هستی و من هم با تو همنوا هستم. از تو چیزهایی یاد گرفتهام و دوباره به تو سخن میگویم.
ز تو بشنفتهام هم با تو گفتهمنم این جوهر اسرار سُفته
هوش مصنوعی: من از تو آموختهام و همواره با تو در گفتگو هستم، این رازهای عمیق را در وجود خود دارم.
ز بهر عاشقانت جان فشانماگرچه جز یکی دیدت ندانم
هوش مصنوعی: به خاطر عاشقانت جانم را فدای تو میکنم، هرچند که جز یک بار دیدن تو چیز دیگری نمیدانم.
منم واقف شده از تو خبردارتونیز از من من از تو هم خبردار
هوش مصنوعی: من از حال تو باخبرم و تو هم از حال من خبر داری.
منم واقف شده از دید دیدتبسی گفتیم از گفت و شنیدت
هوش مصنوعی: من به خوبی از نگاه تو آگاه شدهام، و ما درباره گفتوگوهای تو بسیار صحبت کردهایم.
منم واقف شده تو واقف منحقیقت در بطونی واصف من
هوش مصنوعی: من به این حقیقت آگاهی دارم که تو نیز به من آگاهی داری، حقیقت در عمق وجودم نهفته است و من تو را وصف میکنم.
چگویم وصف تو خود وصف کردیکه بیشک در همه جائی و فردی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را توصیف کنم، در حالی که خودت با وجودت به خوبی توصیف شدهای؟ بیتردید، در هر جا و نزد هر فردی حضور داری.
چگویم وصف تو وصفت ندانموگر دانم ندانم تا چه خوانم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم تو را توصیف کنم، در حالی که اوصاف تو را نمیشناسم و اگر هم بشناسم، نمیدانم تا چه اندازه باید دربارهات صحبت کنم؟
ندانم وصف تو کردن من از دلکه جانی و شده درجان تو حاصل
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم تو را توصیف کنم، زیرا تو روح من هستی و وجود من به وجود تو وابسته است.
ندانم وصف تو ای واصف کلتوئی بیشک حقیقت حاصل کل
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بگویم از تو ای توصیفکننده، تو خود همه چیز هستی و یقیناً حقیقت را به تمام معنا در خود داری.
چنان حیران و مدهوشند و خاموشاز آن جامی که کردند در ازل نوش
هوش مصنوعی: آنها چنان شگفتزده و غرق در سکوت هستند که گویی از می ناب و بینظیری در آغاز هستی نوشیدهاند.
چنان افتادهاند حیران شده پاککه بر سر کردهاند از سوی تو خاک
هوش مصنوعی: آنقدر افراد در حیرت و شگفتی غرق شدهاند که به خاطر تو، تمام وجود خود را به خاک میریزند و تسلیم میشوند.
ز شوقت در یکی خاکند و خونندحقیقت هم درون و هم برونند
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، درون و برون انسانها پر از خاک و خون است؛ یعنی حقیقتی عمیق دارند که هم در باطن و هم در ظاهر خود را نشان میدهد.
اگرچه وصف انسانست بسیارتوئی مر جمله را درمان و هم یار
هوش مصنوعی: اگرچه توصیف انسان بسیار است، اما تو هم درمان همه دردها و هم یاور آنها هستی.
تو یاری هیچ دیگر نیست دانمکه بودت در همه یکیست دانم
هوش مصنوعی: من میدانم که هیچ یاری دیگر وجود ندارد، زیرا میدانم که همهی وجود تو در یک جا جمع است.
ز هم از جمله خود را گم نمودهنموده خویشتن هم خود ربوده
هوش مصنوعی: انسان به قدری در تمام کارها و مشغلهها غرق شده که حتی خود واقعیاش را نیز فراموش کرده و گم کرده است.
کمال ذات تو منصور دانستوگرنه که در اینجاگه توانست
هوش مصنوعی: کمال وجود تو را تنها منصور میشناخت، وگرنه که در این مکان دیگر کسی نمیتوانست به این کمال دست یابد.
کمال ذات تو هر دو جهان استشده پیدا و ذات تو نهانست
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی وجود تو در تمامی جهان نمایان است، اما ذات واقعی و درونی تو همچنان پنهان و نامرئی باقی مانده است.
نهانی وشده پیدا زدیدارحقیقت مطلّع بر لیس فی الدّار
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر اشاره دارد به این که چیزی که قبلاً پنهان بود، اکنون به واسطه دیدار حقیقت، آشکار شده است و در اینجا مفهوم عدم وجود شایستگی را نیز به شکل کنایهای بیان میکند.
نه اوّل دارنه آخر تو از دیدتوئی اینجایگه در عین توحید
هوش مصنوعی: نه اوّل و نه آخری وجود ندارد، تو در اینجا هستی و این حالت تنها در نظر تو وجود دارد. در واقع، همه چیز در وحدت قرار دارد.
تو دانی اندر این صورت رخ خودنموده گفته اینجا پاسخ خود
هوش مصنوعی: تو میدانی در این شکل، چهرهات را نشان دادهای و گفتهای که اینجا جواب خود را ارائه دادی.
تو دانی اندر این صورت نهانیکه میگویم مها اسرار جانی
هوش مصنوعی: تو میدانی که در این ظاهر چیزهای پنهانی وجود دارند و وقتی حرف از رازهای جان میزنم، مقصودم چیست.
توئی همدم که می همدم نداریتوئی محرم که نامحرم نداری
هوش مصنوعی: تو تنها همدمی هستی که هیچ همدم دیگری نداری و تنها کسی هستی که رازهایت را با کسی جز خودت در میان نمیگذاری.
چنان عاشق شده بر خود چو منصورکه میخواهی که باشی از خودی دور
هوش مصنوعی: عاشق شده است به حدی که مانند منصور، تمایل دارد از خود و هویت خویش جدا شود.
نمودی رخ چرا پنهان شدی بازمگر کز جان دگر جانان شدی باز
هوش مصنوعی: چرا چهرهات را نشان دادی و سپس دوباره پنهان شدی؟ آیا باز هم برای دیگری عشق ورزیدهای؟
تو جانانی و هم جانان پدیدستدر این صورت ز تو گفت و شنیدست
هوش مصنوعی: تو محبوب منی و کسی که با توست، از وجود تو آگاه است و دربارهات صحبت میکند و میشنود.
تو جانانی و هم جانها نمودارز تست اینجایگه در غرق اسرار
هوش مصنوعی: تو محبوبی و جانها از تو به وجود میآیند، در این مکان، رازهای عمیق در تو نمایان است.
تو جانانی و هم جان جهانیکمال خویشتن از خود بدانی
هوش مصنوعی: تو محبوبی و همچنین روح جهانی، پس کمال و تمام وجود خود را از خود بدان.
ندانم تا چهٔ ابا یکی دوستترا میبینم اندر مغز و هم پوست
هوش مصنوعی: نمیدانم چه حالی دارم؛ یک دوست را میبینم که در ظاهر و باطنش تأثیر عمیقی بر من دارد.
یکی میبینمت اندر همه بازفکندستی در اینجا دمدمه باز
هوش مصنوعی: تو را میبینم که در هر جا، با باز کردن درها، به اینجا میآیی و خود را نشان میدهی.
یکی میبینمت اندر جهان منگرفته نورت اندر جان نهان من
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره میشود که او در زندگی شخصی من تأثیر زیادی دارد. وجود او مانند نوری است که در اعماق وجودم پنهان شده و به من زندگی میبخشد.
بجز تو نیست اندر هر دو عالمکه بنمائی ز خود سرّ دمادم
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس در این دو جهان وجود ندارد که مدام از خود راز و رمزهایی را نشان دهد.
بجز تونیست تا خود را بدانیبگوئی این همه سرّ معانی
هوش مصنوعی: جز تو هیچ کس نیست که به عمق خود پی ببرد و بتواند بگوید این همه راز و معانی چیست.
یکی ذاتست اینجا رخ نمود استمرا این سر ز خود پاسخ نمود است
هوش مصنوعی: در اینجا، یک حقیقت عمیق و اصلی وجود دارد که در برابر من ظاهر شده است و این حقیقت از درون خودم به من پاسخ میدهد.
که اینجاگه منم عطّار جانانمنم درجملگی پیدا و پنهان
هوش مصنوعی: من اینجا هستم و در حقیقت، من عطّار محبوبم. در هر حالتی و در هر مکانی، اعم از آشکار و پنهان، وجودم حس میشود.
منم اینجایگه عطّار جانمکه میدانم ز خویش و خویش خوانم
هوش مصنوعی: من در این مکان از وجود خود آگاه هستم و به خاطر این آگاهی، خود را به دیگران نزدیک و نسبت به آنها بیگانه نمیبینم.
منم عطّار اینجا هیچکس نیستبجز من مر مرا فریاد رس نیست
هوش مصنوعی: من عطّار اینجا هستم و هیچ کس دیگری در این مکان وجود ندارد؛ هیچ کس نیست که کمکم کند و صدای مرا بشنود.
منم عطّار اکنون و تو در بازکه کردم با تو اینجاگاه در باز
هوش مصنوعی: من اکنون عطّار هستم و تو در را گشودهای. هنگامی که با تو در این مکان حضور یافتم، در را باز کردم.
منم عطّار اکنون راز دیدیز ذات من عیانم باز دیدی
هوش مصنوعی: من عطّار هستم و اکنون رازهایی از وجود خود را به وضوح نشان میدهم.
منم عطّار اندر آفرینشهمه اینجایگه هم جان تو بینش
هوش مصنوعی: من عطّار هستم که در خلق و آفرینش همه چیز حضور دارم و در این مکان هم جان تو را میبینم.
یکی ذاتم نموده رخ در آفاقشدم امروز اندر جزو و کل طاق
هوش مصنوعی: من به درون خود نگریسته و نوری از وجودم در تمام جهان میتابد، امروز به طور همزمان در جزئیات و کلیات وجود دارم.
یکی ذاتم تو ای عطّار دریابکنون از نزد ما برخیز و بشتاب
هوش مصنوعی: ای عطّار! تو که وجودم یکی با تو است، از کنار ما کنارهگیری کن و هرچه سریعتر به حرکت درآ.
ز جسم و جان و عمر و زندگانیطمع بُر تا وصال من بدانی
هوش مصنوعی: از جسم و جان و عمر و زندگی خود طمع نکن و بگذار تا به وصال و نزدیکی من پی ببری.
طمع بُر از همه با ما قدم زنهمه پیدائیت سوی عدم زن
هوش مصنوعی: از هر گونه طمع و انتظار دست بردار و با ما همراه شو، چرا که همه چیز در وجود تو به سوی نیستی میرود.
طمع بگسل دراینجا هر چه بینیهمه من بین اگر صاحب یقینی
هوش مصنوعی: در اینجا هر آنچه که میبینی، از آن خودت است. بنابراین، هرگونه طمع و آرزو را کنار بگذار و به حقیقت مطمئن توجه کن.
طمع بگسل که تا دیدت نمایمببُر سر تا که توحیدت نمایم
هوش مصنوعی: از طمع و خواستههای دنیوی دور شو تا بتوانم زیبایی و وجود تو را به نمایش بگذارم و تمام وجود تو را در یکپارچگی و یکتاییات نشان دهم.
طمع بگسل که دانستم همه رازکه ذات کل منم اینجا و سرباز
هوش مصنوعی: حرص و طمع را کنار بگذار، زیرا که فهمیدم همه اسرار را؛ من خودِ حقیقت بزرگ هستم و در اینجا سرباز آن حقیقت میباشم.
دگر اینجای مانده تا بخوانیمحقیتق هیچ ماندست تا بدانیم
هوش مصنوعی: ما هنوز در اینجا ماندهایم تا حقیقت را بخوانیم، اما هیچ چیز باقی نمانده تا بدانیم.
چو جانان با من است اینجا یقینمچو چیزی دیگرم جز وی نه بینم
هوش مصنوعی: وقتی محبوب من اینجا با من است، مطمئنم که جز او چیزی دیگری نمیبینم.
چو جانان با من است اینجا نموداراز اویم این زمان درخود گرفتار
هوش مصنوعی: وقتی محبوبم اینجا کنار من است و حضورش را حس میکنم، در واقع همه وجودم در این لحظه به او مرتبط است و به نوعی در دام عشقش افتادهام.
چو جانان با من است و آشنائیمدر آخر بیشکی عین خدائیم
هوش مصنوعی: وقتی محبوب و یار من در کنارم است و ما با یکدیگر آشنایی داریم، در واقع در نهایت چیزی جز نور و حقیقت و صفای خداوند را در وجود هم تجربه میکنیم.
چو جانان با من است و راز گفتههمه اسرار با ما بازگفته
هوش مصنوعی: وقتی محبوب من در کنارم است و همه رازها را با من در میان گذاشته، دیگر نیازی به پنهانکاری نیست.
کنون دیدار جانانست اینجاعجب عطّار حیرانست اینجا
هوش مصنوعی: اکنون در اینجا دیدار معشوق است و این جای شگفتی است که عطّار در حیرت و سردرگمی به سر میبرد.
چنانم ره نموده سوی منزلرسیدم تا شدم در عشق واصل
هوش مصنوعی: به طوری که مسیرم را پیمودم و به مقصد رسیدم، اکنون در عشق به حقیقت دست یافتهام.
چنانم واصل و حیران دلدارکه جز او مینبینم من در اسرار
هوش مصنوعی: من به قدری به دلبرم وصل و حیران هستم که جز او هیچ چیز دیگری را در رازها نمیبینم.
چنانم واصل وحیران بماندهکه خود جانانم و جانان بمانده
هوش مصنوعی: من به شدت دلسرد و سردرگم هستم، در حالی که خودم محبوب موردنظر و عشقام هستم، اما همچنان در حیرت به سر میبرم.
منم جانان شده بر خویش عاشقبگفتم آنچه بد تحقیق لایق
هوش مصنوعی: من عاشق خودم شدهام و به همین دلیل، هر چیزی که مربوط به این علاقه و عشق باشد را با دقت بررسی کردهام.
منم واقف شده اینجا ز رازمکه خود از عشق خود را سرببازم
هوش مصنوعی: من از رازهای خود در اینجا آگاه شدم و به خاطر عشق، از خودم فاصله گرفتم.
منم جانان و دیده روی خود منرسیده این زمان در کوی خود من
هوش مصنوعی: من محبوبم و نگاهها به من دوخته شده، اکنون در کوی و محلهام قرار دارم.
منم جانان و دیگر هم منم خویشحجاب پردهام برداشت ازپیش
هوش مصنوعی: من همانی هستم که محبوب تو هستم و همزمان خودم نیز هستم. پردهها و حجابهایی که بین ما بودند کنار رفته و نمایان شدهام.
رخ خود دیدم و عاشق شدم بازبسوی مرکز اصلی شدم باز
هوش مصنوعی: چهره خود را دیدم و دوباره عاشق شدم و به سمت کانون اصلی خود بازگشتم.
بجز این هیچ جوئی هیچ باشدحقیقت این صور خود هیچ باشد
هوش مصنوعی: جز این، حقیقت تمام این اشیاء چیز دیگری نیست و خود این ظاهرها هیچ ارزشی ندارند.
بگفت اینجایگه تا چند هیچیبجز اینکه ببینی هیچ هیچی
هوش مصنوعی: او گفت: اینجا تا کی میخواهی بیتحرک بمانی و هیچ چیز جز دیدن نداشته باشی؟
چنین توحید دان اندر خدائیشود بردار اینجاگه جدائی
هوش مصنوعی: ایمان به یگانگی خداوند، انسان را به وحدت و یکپارچگی میرساند و از جدایی و گسستگی دور میسازد.
دوئی را بار دیگر پیش ما دربآن سرّ حقیقت هان تو مگذر
هوش مصنوعی: دوئی را دوباره به ما نشان نده، که از راز حقیقت میگذری.
خدا با تست و تو اندر گمانینشانت میشود کل بی نشانی
هوش مصنوعی: خداوند در کنار توست و تو در حالتی از تردید و شک به سر میبری. او به تو نشانههایی از تمام آنچه که بینام و نشان است، خواهد داد.
چو گردی بی نشان در آخر کارتو باشی در همه دیدار گفتار
هوش مصنوعی: اگر در پایان کار مانند گردی بینشانه باشی، در تمام دیدارها و گفتارها ناپدید خواهی شد.
خدا آن دم تو هستی چون شوی گمهمه باشد صدف تو بحر قلزم
هوش مصنوعی: خداوند همیشه در کنارت است، اما وقتی او را فراموش کنی، همه چیز از دستت میرود و تو به مانند صدفی میشوی که در عمق دریا گم شده است.
ز دید خویشتن اینجا فنا شوپس آنگه در همه بود خدا شو
هوش مصنوعی: برای درک عمیقتر، باید خود را از نگاهی که به خود داریم رها کنیم و از این حالت زوال بپذیریم. سپس میتوانیم به وجود خداوند در همه جا پی ببریم.
خدا شو چون فنا گردی ز خویشتهمه آنگه نهد دلدار پیشت
هوش مصنوعی: زمانی که خود را از دنیای مادی و فانی جدا کنی و به خداوند نزدیک شوی، در آن زمان است که او محبوبی را در مقابل تو قرار میدهد.
خدائی آن زمان بین از خدا توچو باشی دو یکی نَبْوی جدا تو
هوش مصنوعی: اگر تو با خدا یکی شوی و در نزد او قرار بگیری، در آن زمان خدا را میتوانی مشاهده کنی و از خودت جدا نخواهی بود.
چو تو مُردی از این صورت تو اوئیکه در جمله زبانها گفتگوئی
هوش مصنوعی: زمانی که تو از این دنیا بروی، تو همان کسی خواهی بود که در تمامی زبانها و گفتوگوها ادامه پیدا میکنی.
بنقد امروز میبین روی جانانکه هستی زنده اندر کوی جانان
هوش مصنوعی: امروز در دل کوی معشوق، زیبایی دلربایی را مشاهده میکنم که زنده و سرزنده است.
بنقد امروز چون دانستی این اصلیکی میبین و خوش میباش در وصل
هوش مصنوعی: امروز وقتی حقیقت را فهمیدی، فقط به همان یک چیز توجه کن و در پیوند و ارتباط خود شاد باش.
بنقد امروز میبین یار جملهکه چیزی نیست جزدیدار جمله
هوش مصنوعی: امروز متوجه میشوی که ارتباط با یار و دیدار او، تنها چیزی است که واقعا اهمیت دارد و ارزش تمامی چیزهای دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد.
بنقد امروز میبین روی معشوقوصال یار در هر کوی معشوق
هوش مصنوعی: امروز به خوبی زیبایی محبوبم را میبینم و در هر گوشه، نشانههایی از وصال و نزدیکیاش را احساس میکنم.
بنقد امروز در نقدی میندیشحجاب اکنون بکل بردار از پیش
هوش مصنوعی: امروز به قضاوت و تحلیل خود تمرکز کن و حجاب و پوشش را حالا به طور کامل کنار بگذار.
تو اوئی او تو است تو هیچ منگراگر از واصلانی هان تو برخور
هوش مصنوعی: تو همان او هستی و او همان توست. به چیزی غیر از این فکر نکن، اگر به حقیقت رسیدهای، توجه کن که از آن لذت ببری.
بود وصلش در اینجا خور نه اینجاکه در اینجاست مر دلدار پیدا
هوش مصنوعی: حضور او در اینجا بوده است، نه اینجا که در آن خالی از عشق و دلبر است.
کنون ازوصل برخور تا توانیچو دانستی که هم خود جان جانی
هوش مصنوعی: اکنون از وصل لذت ببر تا جایی که میتوانی، چون میدانی که خودت هم جان و زندگی بزرگی هستی.
کنون ازوصل برخور صاحب رازنمود دوست میبین و سرافراز
هوش مصنوعی: اکنون از ارتباط و پیوند خوشحال هستم، چون دوست را میبینم و از این آشنایی سرافراز و خرسندم.
کنون ازوصل برخور سوی دنیاکه جانان یافتی در کوی دنیا
هوش مصنوعی: اکنون از ارتباط و وصال لذت ببر و به دنیا بپرداز، زیرا که محبوب و معشوق خود را در این دنیای فانی یافتهای.
کنون ازوصل برخور آخر کارکه جانان مر ترا آمد پدیدار
هوش مصنوعی: اکنون وقت آن رسیده است که به وصال محبوب برسی، زیرا او خود را به تو نشان داده است.
کنون ازوصل برخور همچو منصورکه در ذاتی و از ذاتی علی نور
هوش مصنوعی: اکنون از ارتباط و وصال برخوردار شو، همانند منصور، که در ذات خودش و از ذات خداوند نور و روشنایی دارد.
کنون عطّار گفتی جوهرالذّاتحقیقت وصل کل با جمله ذرّات
هوش مصنوعی: اکنون عطّار بیان کرده است که جوهر واقعی و ذات اصلی، ارتباط همه چیز با ذرات کوچک است.