بخش ۴۶ - حکایت در وقت پیر گوید
هوش مصنوعی: این متن شعری از عطار نیشابوری است که موضوعاتی نظیر عشق، حقیقت و وصال را به تصویر میکشد. شاعر در گفتوگویی با یک پیر حکیم، از عشق و جستجوی حقیقت سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که خود را فراموش کند و تنها حقیقت دوستش را ببیند. عطار از طریق راز و رمزهایی که پیر بیان میکند، به معنای عمیق تری از وجود و هستی میرسد و میفهمد که در نهایت همه چیز به یک حقیقت واحد برمیگردد. او تأکید میکند که در این راه باید خود را از بند خودیت رها کند تا به وصال حقیقی برسد. در انتها، عطار دعوت به ترک دنیا و رسیدن به مقام شاهی معنوی و عرفانی دارد.
شبی در صحبت پیری بدم شادنشسته در عیان عشق دلشاد
هوش مصنوعی: یک شب با پیری آشنا شدم که خوشحال و شاداب در مورد عشق صحبت میکرد.
بدم اندر حضورش مانده خاموشز سرّ عشق بُد آن پیر مدهوش
هوش مصنوعی: در حضور او، من در سکوت ماندهام و نمیتوانم رازی که از عشق در دل دارم را ابراز کنم، چون او همان پیر حكیم و شگفتانگیز است.
دمادم پیر در مستی اسرارشدی در حالت اسرار بیدار
هوش مصنوعی: هر لحظه که میگذرد، تو در حال مستی و سرور هستی و در این حالت، به رازها و اسرار وجودی پی میبری.
وگر آهی زدی در عشق و هوئیشدی گردان بر من همچو گوئی
هوش مصنوعی: اگر در عشق به آهی دست زدی و دلتنگی به تو چیره شد، مانند این است که در دور من بچرخانی و فقط خودت را ببینی.
بسرگردان شدی مانند پرگارچنین گفتی بلند اینجاکه دیدار
هوش مصنوعی: تو در این مسیر همچون پرگاری بیهدف و پر از سرگردانی حرکت میکنی. به سوی اینجا آمدی و گفتی: "اینجا جایی است برای دیدار."
نموی میربائی این چه باشدتو جانی و معانی این چه باشد
هوش مصنوعی: این جمله به بررسی ارتباط بین روح و معانی میپردازد. به طور کلی، سوال میکند که مفهوم زندگی و ذات انسان چه چیزی است و رابطه آن با معانی عمیقتر چگونه است. در واقع، این موضوع به تلاش برای درک هویت و ماهیت وجودی اشاره دارد.
ترا خواهم که سلطان جهانیحقیقت مر مرا دیدار جانی
هوش مصنوعی: میخواهم تو را که پادشاهی بر عالم حقیقت، چون که دیدن تو برای من جان تازهای است.
نظر پنهان مکن از من کنون توچو هستی در حقیقت رهنمون تو
هوش مصنوعی: دیگر نگاهت را از من پنهان نکن، چرا که تو در واقع راهنمای من هستی.
منم مسکین تو تو شاه مائیدر اینجاگه یقین آگاه مائی
هوش مصنوعی: من بیچارهام و تو صاحبمقام و قدرتی. در این مکان، تو به خوبی از حال من آگاهی داری.
نمیبینم خودم اندر میانهترا میخواهم اینجا جاودانه
هوش مصنوعی: من خودم را در اینجا نمیبینم، اما تو را میخواهم که همیشه در این مکان باشی.
ترا میخواهم و خود را نخواهمحقیقت نیک و هم بد را نخواهم
هوش مصنوعی: من تو را میخواهم و از خودم بینیازم. نه به دنبال حقیقت خوب هستم و نه بد.
نبینم هیچ جز تو عین ددارسرای من کنون جانا پدیدار
هوش مصنوعی: من هیچ چیز جز تو نمیخواهم، ای عزیز. اکنون در خانهام فقط تو را میبینم.
جمالت چون نمودی پرده برداروگرنه کن مرا ای دوست بردار
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی زیباییات را نشان میدهی، پرده را کنار بزن. وگرنه بیا و مرا از این حال و روز نجات بده.
منم من چون توئی ای پردهٔ جانتو بودی مر مرا گم کردهٔ جان
هوش مصنوعی: من هستم همان، هرچند تویی، ای پنهان از دید من. تو به عنوان روح من، مرا گم کردهای.
کنون من نیستم هستی تو داریبلندی و یقین پستی تو داری
هوش مصنوعی: حالا من وجود ندارم، اما تو همچنان هستی. تو به بلندی و علو رسیدهای، در حالی که من در موقعیت پستی قرار دارم.
کنون من نیستم ای مایهٔ نازتو باشی در میانه صاحب راز
هوش مصنوعی: هماکنون من نیستم، ای کسی که زیبایی و دلربایی تو در میان صاحب رازها قرار دارد.
کنون من نیستم ای جان جُملهتو باشی این زمان اعیان جمله
هوش مصنوعی: حالا که من نیستم، ای جان، تو تمام وجود من هستی و در این لحظه، همه چیز برای توست.
کنون من نیستم جانا تو باشیتو باشی این زمان اعیان تو باشی
هوش مصنوعی: الان که من اینجا نیستم، تو باش و فقط تو در این لحظه حاضر باشی.
کنون من نیستم هستی تو دائمبذات خویشتن پیوسته قائم
هوش مصنوعی: اکنون من وجود ندارم و تو همیشه به حقیقت خودت برقرار و پایدار هستی.
بگفتی این و گشتی پیر خاموشچو آمد نزدم آن پندار خاموش
هوش مصنوعی: تو این گفته را بیان کردی و به ناگاه سکوتی بر تو حاکم شد؛ همچنان که وقتی نزدیک من آمدی، خیال خاموشی بر تو غلبه کرد.
سؤالی کردم از آن پختهٔ رازکه با من گوی از آن اسرار خود باز
هوش مصنوعی: از فرد دانا و با تجربهای که در مورد مسائل مخفی و اسرار اطلاعات دارد، سوالی کردم تا دربارهٔ رازهای خود به من بگوید.
خبربودت در آن رازی که گفتیمرا گفتا که تو رازم شنفتی
هوش مصنوعی: خبر تو را در رازی که برایم گفتی، به من رسیده که تو آن راز را شنیدهای.
بدو گفتم شنفتم حال چونستکز این اندیشه جانم پر ز خونست
هوش مصنوعی: به او گفتم حال و روزم چگونه است، که از این فکر و اندیشه، جانم پر از خون و رنج است.
مرا گفتا که ای جان و جهانمچگونه من که من چیزی ندانم
هوش مصنوعی: او به من میگوید: ای روح و زندگیام، چطور میتوانم در حالی که چیزی نمیدانم، اینگونه زندگی کنم؟
چگویم گفت اکنون من چگویمدر اینجا و ترا من راز گویم
هوش مصنوعی: به چه زبانی بگویم، حالا چه بگویم در اینجا و چطور رازی را به تو بگویم؟
اگر یارت نماید ناگهی رخترا گوید ز عشق اینجای پاسخ
هوش مصنوعی: اگر دوستت ناگهان چهرهات را ببیند، میگوید که از عشق به تو اینجا جواب میدهم.
یقین آن دم مبین خود را در اسرارحقیقت هیچ چیزی جز رخ یار
هوش مصنوعی: مطمئن باش در آن لحظه، خودت را در رازهای حقیقت هیچ چیزی نخواهی دید جز چهره محبوب.
حقیقت خود مبین تا دوست یابیچنان کاینجا وصال اوست یابی
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت واقعی خودت نگاه نکنی، نمیتوانی دوست حقیقی پیدا کنی؛ زیرا در اینجا، تنها زمانی میتوانی به وصال او دست یابی که خودت را درست بشناسی.
بجز او هیچ اینجاگاه منگرعیان دید الاّ اللّه منگر
هوش مصنوعی: جز او هیچ کس در اینجا وجود ندارد که به وضوح دیده شود، جز خدا هیچ کس دیگری را نمیتوان مشاهده کرد.
بجز او هیچ منگر در عیان توحقیقت خود مبین اندر میان تو
هوش مصنوعی: جز او هیچ کسی را در جلو چشمانت نبین، حقیقت وجود خود را نیز در درونت نگریستن نکن.
حقیقت خود مبین و یاربین باشتو دید او عیان اسرار بین باش
هوش مصنوعی: به حقیقت خود را نبین و به دیدگاه او بنگر، زیرا او به روشنی اسرار را میبیند.
حقیقت خود مبین و او ببین تواگر هستی د راین سر پیش بین تو
هوش مصنوعی: حقیقت خود را نبین و به او نگاه کن، اگر در این مقام هستی، پیشاپیش ببین.
حقیقت خود مبین در وی فنا باشچو رفتی محو او شو کل فنا باش
هوش مصنوعی: وقتی به حقایق عمیقتری رسیدی، خود را نادیده بگیر و در او غرق شو. وقتی که در جستجوی آن هستی، تمام وجودت را در آن حل کن و به طور کامل تسلیم شو.
حقیقت خود مبین جز او حقیقتچنین باشد یقین سرّ شریعت
هوش مصنوعی: حقیقت وجودی خود را جز در پرتو او نبین، چرا که تنها اوست که میتواند حقیقت را به یقین نمایان کند و راز شریعت در همین است.
در آن دم چون وصال آید بدیدارحقیتق جان شود کل ناپدیدار
هوش مصنوعی: وقتی لحظه وصال و تحقق در رابطه با حق فرامیرسد، تمام وجود و هستی انسان ناپدید میشود.
در آن دم هرکه آنجا خود نبیندحقیقت هیچ نیک و بد نبیند
هوش مصنوعی: در آن لحظه، هر کسی که در آنجا حضور نداشته باشد، قادر به دیدن حقیقتی از خوب و بد نخواهد بود.
بد و نیک از خدا دان جمله نیکوستحقیقت بد مبین چون جمله از اوست
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و بدیها را از خداوند بدانید؛ زیرا حقیقتاً همه چیز خوب است. بدیها را به عنوان بد ننگرید، چون همه چیز از او نشأت میگیرد.
هر آنکو خود ندید او جمله حق یافتدر اینجا بود خود را حق حق یافت
هوش مصنوعی: هر کسی که به درون خود نگاهی عمیق بیندازد، حقیقتی را در وجود خودش کشف خواهد کرد. او در همان حال که به جستوجوی حقیقت میپردازد، به ماهیت واقعی خود نیز پی میبرد.
دوئی برخاست تا یکی عیان شدحقیقت در یکی او جان جان شد
هوش مصنوعی: دوئی به وجود آمد تا یکی نمایان شود و حقیقت در آن یکی، جان جان شد.
خطابش جمله با جانست اینجاکه ذات کل یقین اعیانست اینجا
هوش مصنوعی: اینجا همه چیز به روح و جان مرتبط است و حقیقت کل وجود به وضوح در این مکان نمایان است.
مبین عطّار خویش الاّ که هم یارحجاب خویشتن از پیش بردار
هوش مصنوعی: شخص خود را به خوبی بشناس و حجابها و موانع درونت را کنار بزن تا بتوانی به حقیقت و واقعیت درون خود دست یابی.
یقین میدان که بود تو خدایستاز آن اینجاست دیدار بقایست
هوش مصنوعی: مطمئن باش که تو خدا هستی، و از همین روست که دیدار و بقای تو در اینجا وجود دارد.
تو هستیّ و ولیکن تو نباشیچو او در تست آخر تو که باشی
هوش مصنوعی: تو وجود داری، اما اگر تو نباشی، او در آخر تو کیست؟
چو ازوی دم زدی او گوی دائمکه از ذات وئی در عشق قائم
هوش مصنوعی: زمانی که درباره او سخن میگویی، گویی که همیشه در عشق و محبت باقی مانده است و از وجود او نشئت میگیرد.
چو از وی دم زدی او دیدهٔ تستحقیقت در یقین بگزیدهٔ تست
هوش مصنوعی: زمانی که درباره او صحبت کردی، او چشمی دارد که حقیقت را در آغوش یقین میگیرد.
خدابین باش نی خود بین در اینجاکه خود بین باشد اینجا خوار و رسوا
هوش مصنوعی: به جای اینکه فقط به خودت توجه کنی و خود را مرکز دنیایت بدانی، به خدا و بزرگیاش نگاه کن. چون کسی که فقط به خود بپردازند، در نهایت خوار و بیاعتبار خواهد شد.
خدابین باش ای پاکیزه گوهرمگو هرگز که هستم نیز بهتر
هوش مصنوعی: ای انسان پاک و با ارزش، مراقب باش که هرگز نگاهی از بالا به دیگران نداشته باشی، زیرا ممکن است که خودت نیز از آنچه فکر میکنی بهتر نباشی.
از او گوی و وز او جوی آشکارهوز او کن در نمود خودنظاره
هوش مصنوعی: از او بخواه و از او در طلب باش، او را روشن نکن و در دیدار خودت توجه کن.
دوئی چون رفت او در تست موجودمنی تو کنون از اوست مقصود
هوش مصنوعی: وقتی که دوگانگی و تفاوتها از بین برود و او به حالت وجودی دست یابد، تو اکنون هدف و مقصود از او هستی.
دوئی رفت و ترا او شد یگانهازاو داری حیات جاودانه
هوش مصنوعی: دوئی از بین رفت و تو به اتحاد با او رسیدی، از او حیات ابدی و پایدار میگیری.
بسی ره کردهٔ تا عین منزلگذر کرده رسیدی تا سوی دل
هوش مصنوعی: بسیاری از راهها را طی کردهای و به مقصد نزدیک شدهای، اکنون به قلب و احساسات من رسیدهای.
دل و جان هر دو با هم آشنا شددر اینجاگاه دیدار خدا شد
هوش مصنوعی: دل و جان هر دو در این مکان با هم آشنا شدند و در این دیدار، حضوری الهی را تجربه کردند.
چو دیدارند هر دو در تن توگرفته مسکن اندر مسکن تو
هوش مصنوعی: وقتی که هر دو در جسم تو همدیگر را میبینند، در محل و خانهای که تو هستی، سکنی گزیدهاند.
توئیّ تو یقین هم اوست بنگرتوئی دیدار عین دوست بنگر
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که باید به حقیقت وجودی خود توجه کنی. نگاهی به درون خود بینداز و ببین که حقیقت وجودی تو همان دوستی است که در جستجویش هستی.
تو اوئی این زمان عطّار او توچو او بینی یقین باشی نکو تو
هوش مصنوعی: شما در این زمان همانند عطّار هستید و اگر او را بیابید، مطمئن خواهید بود که انسان نیکو و خوبی هستید.
تو اوئی این زمان در عالم خاکترا بنموده رخ این صانع پاک
هوش مصنوعی: تو در این دنیا با چهرهات به زیبایی خداوند نمایان هستی.
ترا اینجایگه بنموده دیداربگفته مر ترا در سرّ اسرار
هوش مصنوعی: تو را در این مکان به دیدار نشاندهاند و گفتهاند که تو را در پنهانیترین رازها میشناسند.
ترا اسرار کلّی رخ نمودستخودی خود ترا پاسخ نمودست
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که تمام رازهای بزرگ و اساسی در وجود تو نمایان شدهاند و خودت جوابی برای خودت پیدا کردهای.
ترا زیبد که میگوئی به جز ویدگر چیزی یقین جوئی به جز وی
هوش مصنوعی: تو شایستهتری که بگویی جز او هیچ چیز دیگری را با اطمینان خواسته باشی.
چو جستی یافتی اکنون مجو توکه او خود گوید و می من مگو تو
هوش مصنوعی: وقتی که به هدفی رسیدی، دیگر به دنبال توضیحات و سخنان او نباش. خود او به تو خواهد گفت و تو نیازی به بیان و توضیح دربارهاش نداری.
چو درجانست خود گوید اناالحقحقیقت خویش گوید راز مطلق
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت در وجود انسان جانیافته است، خود را به حق میشناسد و حقیقت درونی خود را بیان میکند. این نیز به معنای درک عمیق از رازهای هستی است.
نموده خود بخود انجام و آغازچو در جانست خود گفتهست خود راز
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هر چیز در جهان به طور طبیعی و بدون نیاز به تلاش خاصی، هم آغاز و هم پایان خود را دارد. مانند روح که در وجود انسان است و به طور غریزی میداند که چه کارهایی باید انجام دهد و چه رازهایی را در خود دارد.
چو درجانست اسرار جهان استز دیدار تو دیدار جهانست
هوش مصنوعی: اگر در جان تو رازهای جهان وجود دارد، پس دیدار تو همانند دیدار همهی جهانیهاست.
همی گویم منم چون تو نگوئیچنین عطّار رااینجا نجوئی
هوش مصنوعی: من میگویم که تو هم باید همانطور بیان کنی، زیرا عطّار را در اینجا نمیتوانی پیدا کنی.
خداوندا تو میدانی که عطّارترا میبیند اندر عین دیدار
هوش مصنوعی: خداوندا، تو آگاهی که عطّار تو را در نگاه خاصی میبیند.
نمیبیند وجود خویش جز تونبیند هیچ چیزی بیش جز تو
هوش مصنوعی: او جز تو هیچ چیز دیگر را نمیبیند و تنها وجود خودش را در تو مییابد.
بجز تو هیچ اینجاگه ندیدستکه اندر تو حقیقت ناپدید است
هوش مصنوعی: در اینجا تنها تو هستی که در وجودت حقیقتی عمیق و پنهان نهفته است و هیچ چیز دیگری در این مکان چنین ویژگیای ندارد.
بجز تو هیچ درعالم نداردکه دیدار تو جز دردم ندارد
هوش مصنوعی: به جز تو هیچ چیز در دنیا وجود ندارد که دیدنش برایم خوشایند باشد، زیرا دیدار تو تنها برای من درد و رنج میآورد.
کریما صانعا عطّار درویشحجابش برگرفتستی تو از پیش
هوش مصنوعی: ای کریم، سازنده و عطار درویش، تو حجاب او را از پیش برداشتنی.
نمودستی ورا اسرار خویشتکه مخفی نیست هر اسرار پیشت
هوش مصنوعی: تو به او اسرار درون خود را نشان دادی، زیرا هیچ رازی پیش تو پنهان نیست.
بتو دانا است مر عطّار اینجابتو گویا است هر اسرار اینجا
هوش مصنوعی: عطار در اینجا به تو میگوید که تو از دانش و آگاهی برخورداری و رازهای اینجا به خوبی روشن و قابل فهم هستند.
تو درجان وئی پیوسته جاویدبتو دارد حقیقت جمله امّید
هوش مصنوعی: تو در حقیقت و وجود خود جاودانهای و همیشه در دلها امید و آرزو برای تو وجود دارد.
ز تو دارد معانی آخرِ کارهم اندر تو شدست او ناپدیدار
هوش مصنوعی: از توست که معنا و مفهوم زندگی در نهایت شکل میگیرد و همینطور در وجود تو نهفته است، با این حال این معنا در تو ناپیداست.
چنان امّیدوارم من در آن دمکه گردانی مرا محو دو عالم
هوش مصنوعی: من آنقدر امیدوارم که در لحظهای که مرا از این دو جهان محو کنی، احساس خوشایندی را تجربه میکنم.
در آن دم عین دیدارم نمائیمرا از وصل انوارم نمائی
هوش مصنوعی: در آن لحظه که تو را میبینم، مرا به وضوح از زیبایی و نور وصالت نشان میدهی.
کنی اظهاربر من ذات پاکتچو آیم بیخود اندر زیر خاکت
هوش مصنوعی: وقتی که به نزد تو می آیم و حالت بی خودی به من دست می دهد، تو به من می آموزی چگونه ذات پاکت را نمایان کنم.
کریما از کرم عطّار با تستحقیقت درجهان گفتار با تست
هوش مصنوعی: ای کریم، از بخشش و لطف عطّار با تو سخن میگویم که حقیقت در این دنیا تنها از راه کلام تو نمایان میشود.
همه گفتارها ما را از این رازابا تست و کنون کارم تو میساز
هوش مصنوعی: همه سخنانی که میگوییم، ما را از این راز دور میکند و حالا فقط تو میتوانی کار من را سامان دهی.
تو میدانی که عطّار است خستهدر این وادی دل او شد شکسته
هوش مصنوعی: تو میدانی که عطّار در این عالم دلی شکسته و خسته است.
از این اشکستگی دریافت اسرارز دیدار تو ای دانای اسرار
هوش مصنوعی: از این شکستگی به رازهای زیادی پی بردم که در هنگام دیدارت به دست آوردم، ای کسی که به دانش اسرار آشنا هستی.
تو دانائی و جمله رهنمائیهر آنکس را که خواهی درگشائی
هوش مصنوعی: تو عالمی و همه را راهنمایی میکنی، هر کسی را که بخواهی، به او راه نشان میدهی.
تو دانائی حقیقت ره نمودیدر عطّار کلّی برگشودی
هوش مصنوعی: تو با دانش و آگاهی، حقیقت را به روشنی نشان دادی و در نهایت به جایی رسیدی که به تمامی حقایق دست یافتید.
جواهرنامه گفت ازتو حقیقتنمود از تو عیان دید دیدت
هوش مصنوعی: گنجینهای که تو را به حقیقت رساند، از تو مشاهده و عیان شده است.
ترادیدم از آن اسرار گفتممر این گوهر من از فضل تو سُفتم
هوش مصنوعی: من از آن رازها صحبت کردم و به این گوهر اشاره کردم که به لطف تو به دست آمده است.
ترا دیدم که بیشک کار سازیز فضلت در حقیقت بی نیازی
هوش مصنوعی: من تو را دیدم که به راستی میتوانی کارهای بزرگ و نیکو انجام دهی و از فضیلتهای تو مشهود است که خودت بینیاز هستی.
ترا بینم یقین تا آخر کاربنگذارم ترا یک دم ز دیدار
هوش مصنوعی: من مطمئنم که تو را میبینم و هیچوقت نمیخواهم حتی برای یک لحظه هم از دیدارت جدا شوم.
ترا بینم یقین تا وقت کشتندمی از تو نخواهم دور گشتن
هوش مصنوعی: من تا زمانی که تو را میبینم، به یقین و اطمینان از تو دور نمیشوم حتی برای یک لحظه.
نخواهم گشت از تو یک زمانمکه بیشک مر توئی جان و جهانم
هوش مصنوعی: هرگز دوست ندارم از تو دور شوم، چرا که مسلماً تو جان من و تمام زندگیام هستی.
در آن عالم توئی اینجای هم توحقیقت هم وجود و هم عَدَم تو
هوش مصنوعی: در آن عالم تو خودت هستی، در اینجا نیز تو هستی. حقیقت، وجود و عدم همگی تویی.
در آن عالم یقین هستی عیان ذاتکه نور تست اندر جمله ذرّات
هوش مصنوعی: در آن عالم، حقیقت وجودی تو به وضوح نمایان است و نور تو در تمامی ذرات عالم وجود دارد.
ترامیبینم و خود مینبینماز آن اینجایگه عین الیقینم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر با دقت و وضوح کامل، واقعیتها را مشاهده میکنم و از لحظهای که در اینجا هستم، به حقیقتی که تجربه میکنم بالاترین اطمینان را دارم.
ترا میبینم و اینجا عیانستکه دیدار توام اسرار جانست
هوش مصنوعی: من تو را میبینم و واضح است که ملاقات با تو، رازهای دل و جانم را فاش میکند.
ز وصل تست جانم گشته واصلشده مقصود از دید تو حاصل
هوش مصنوعی: از دیدار تو جانم متصل شده و به خواستهام که همان دیدن توست، دست یافتهام.
ز شوقت در کفن دائم بنازمز ذوقت در قیامت سرفرازم
هوش مصنوعی: از عشق تو در کفنم همیشه شادمانم و در قیامت به خاطر چشیدن لحظات شیرین عشق تو سر افراز و سربلند خواهم بود.
ز شوقت محو گردانم در آن خاکهمه اجسام در تو تا شوی پاک
هوش مصنوعی: از عشق تو حالت محو شدگان را در آن خاک میبینم؛ همه موجودات را در تو به مقصد پاکی میبرم.
ز شوقت لاشوم تا راز یابمترا در عین کل اعزاز یابم
هوش مصنوعی: برای عشق تو به سر میروم تا راز تو را بیابم و در عین حال به همه عزت و احترام تو دست یابم.
ز شوقت این زمان دیدار دارمدلی از شوق برخوردار دارم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، اینک فرصتی برای دیدار دارم و دلم پر از شوق و نشاط است.
منم بیچارهٔ کوی تو ماندهکنونم جان و دل سوی تو مانده
هوش مصنوعی: من در کوی تو بیچاره و درماندهام و اکنون همه جان و دل من به سوی توست.
منم در عشق تو مجروح ماندهابا دیدار تو با روح مانده
هوش مصنوعی: من در عشق تو آسیب دیدهام و هنوز با یاد تو زندگی میکنم.
همه دیدارمیخواهم در آخرکه گردانی مرا دید تو ظاهر
هوش مصنوعی: من در پایان همه چیز را میخواهم که تو مرا به یاد بیاوری و آن دیدار را برایم زنده کنی.
مرا بود تو میباید که دیدمکنون اینجا چو در بودت رسیدم
هوش مصنوعی: من نیاز داشتم که تو را ببینم و حالا که به اینجا رسیدم، احساس میکنم در کنارت هستم.
از آن بنمودیم اینجا ز هیلاجکه تا بر سر نهم ازدست تو تاج
هوش مصنوعی: ما از زیباییهای وجود تو سخن میگوییم، تا زمانی که بر سرم از تو نشانهای از عشق و محبت بگذارم.
از آن بودم یقین بنمای تحقیقکه از بود تو یابم جمله توفیق
هوش مصنوعی: به یقین به دنبال تحقیق و بررسی هستم تا از وجود تو بتوانم به همه موفقیتها دست یابم.
تو بنمودی مرا اسرار اینجابگفتی مر مرا اسرار اینجا
هوش مصنوعی: تو به من اسرار و رموز این مکان را نشان دادی و درباره آنها با من صحبت کردی.
از آن بودم نما تا جان فشانمکه جان چبود سرم با جان فشانم
هوش مصنوعی: من همیشه آمادهام تا جانم را فدای عشق کنم، زیرا جان من همیشه در پی عشق و فدای آن است.
از آن بودم نما ای ظاهر جانکه هستی مر مرا تو دید اعیان
هوش مصنوعی: من از آن کسانی هستم که ای جانِ آشکار، وجودم را در چهرهٔ تو میبنمش.
عیان ذات تو میخواهم از توکه گردد بر من اینجا روشن از تو
هوش مصنوعی: میخواهم وجود تو را بهوضوح ببینم تا اینجا برای من روشن شود.
یقین شد این زمانم زانکه جانیاز آن جان مرا هر دوجهانی
هوش مصنوعی: این زمان به حقیقت پی بردم، زیرا روح من به واسطهای از آن روح الهی ارتباطی عمیق پیدا کرده است که همچون دو جهانی من را تحت تأثیر قرار میدهد.
دوعالم را بتو دیدم در اسرارولیکن پرده را از پیش بردار
هوش مصنوعی: در دوعالم، من زیبایی و رازهای تو را مشاهده کردم، اما اکنون از تو میخواهم که پرده را کنار بزن و حقیقت را روشن کن.
مرا این پردهها بردار از پیشکه تا من گردم اینجاگاه بیخویش
هوش مصنوعی: از من این پردهها را بردار، تا بتوانم در این مکان بدون هیچ هویتی حضور پیدا کنم.
مرا این پرده باید تا درانیکه تا یابم همه راز نهانی
هوش مصنوعی: من باید این پرده را کنار بزنی تا بتوانم همه رازهای پنهان را درک کنم.
کنونم پرده اینجاگه حجابستاز آنم با تو اینجا صد عنانست
هوش مصنوعی: اکنون در این مکان حجاب و پردهای وجود دارد که مانع دیدار من و توست و به همین دلیل احساسات و ارتباط ما به شدت قوی و بدون هیچ محدودیتی است.
تو میدانی همه اسرار پنهانتوئی بر جزو و بر کل واقفِ جان
هوش مصنوعی: تو از همه رازهای نهان آگاه هستی و به جزئیات و کلیات وجودت واقفی.
تو میدانی همه اسرار اینجاکه بنمودی همه دیدار اینجا
هوش مصنوعی: تو از همه رازها و اطلاعات این مکان باخبری، چون تمام دیدارها و رویدادها را در اینجا نمایان کردهای.
بدیدار تو جمله راز بینمامیدی هست کآخر باز بینم
هوش مصنوعی: با دیدن تو همه رازها را درک میکنم و امید دارم که بالاخره دوباره تو را ببینم.
امید از روی تست ای جان جانمکه بیشک خود توئی راز نهانم
هوش مصنوعی: ای جان جانم، امید من از توست، زیرا مطمئنم که تو خود راز پنهان من هستی.
همه در تو شده اینجای فانیاز آن اسرار جمله می تو دانی
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیای فانی، به تو وابسته است و از این رازهای زندگی تو آگاهی داری.
زهی بود تو ناپیدا ز دیدارهمه اندر تو تو خود ناپدیدار
هوش مصنوعی: عجبا که تو در دیدارها ناپیدایی، در حالی که همه چیز در تو حضور دارد و تو خود نیز از دیدهها غایبی.
همه باتست و و تو اندر میانهتوئی آخر بقای جاودانه
هوش مصنوعی: همه چیز در اطراف تو است و تو در وسط آن قرار داری؛ در نهایت، استمرار و بقا در دستان توست.
همه باتست و تو عین الیقینیدرون جملگی تو پیش بینی
هوش مصنوعی: تمامی موجودات در حقیقت تو را میشناسند و مطمئنند که تو در دل همه آنها وجود داری.
همه باتست و تو خورشید ذاتیکه ذات اینجایگه عین صفاتی
هوش مصنوعی: همه چیز به تو وابسته است و تو همان خورشید هستی که ماهیت اینجا عین صفات آن است.
همه ازتست پیدا اصل از تستیقین شد این نفس چون وصل از تست
هوش مصنوعی: همه چیز از تو سرچشمه میگیرد و اصل وجود تو، موجب یقین این نفس شده است، زیرا این نفس به وصل و ارتباط با تو دست یافته است.
همه از تست بگشایم در اصلمرا بنمای اینجاگاه تو وصل
هوش مصنوعی: همه از تو میخواهند که رازهایت را باز کنی، پس مرا در این مکان به وصال خود برسان.
که آن را انتها نبود بدیدارهمه اندر تو تو خود ناپدیدار
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصی اشاره شده که وجود او از دید دیگران پنهان است، و هیچگاه به انتها نمیرسد. در واقع، این فرد هر چقدر هم که به دیگران نزدیک شود یا در جمع حضور داشته باشد، همچنان به نوعی از دیدهها پنهان و غیرقابل دسترسی است.
همه با تست اندر این میانهتوئی آخر بقای جاودانه
هوش مصنوعی: در میان همه موجودات و جذبهای دنیا، فقط تویی که باقی ماندنی و همیشگی هستی.
از آن وصلم ببخش اینجایگه توببخشم در یقین آن پایگه تو
هوش مصنوعی: به خاطر وصال و نزدیکیات، از من بگذر و در این مکان به من اجازه بده تا به یقین به پایگاه و آستان تو نزدیک شوم.
اگرچه وصل دیدار تو دارمدر اینجا عین اسرار تو دارم
هوش مصنوعی: اگرچه در این مکان به ملاقات تو دست یافتهام، اما حقیقت و رازهای تو را نیز در درون خود دارم.
وصالت آنچه باقی هست اینجامرا اینجایگه پیوسته بنمای
هوش مصنوعی: وصال تو تنها چیزی است که باقی مانده، پس اینجا بر من ظاهر شو و خودت را به من نشان بده.
مرا آن وصل میباید که داریکه من در آن کنم کل پایداری
هوش مصنوعی: من به پیوندی نیاز دارم که تو در آن حضور داری، زیرا در آن ارتباط میتوانم تمام استقامت و پایداریام را نشان دهم.
مرا زان وصل اگر بخشی زمانیسوی کشتن نهندم رخ جهانی
هوش مصنوعی: اگر برای مدتی مرا از وصال تو بینصیب کنی، به سادگی خود را به کشتن میدهم و دیگر به دنیای بیرون توجهی نخواهم داشت.
که خواهم گفت اینجاآخرت اصلنمایم بعد از آن اینجایگه وصل
هوش مصنوعی: من در اینجا به سرانجامی میرسم که نشاندهندهی حقیقت وجودم است و پس از آن، در این مکان به وحدت و پیوندی میرسیم.
تو میدانی که خواهد گفت عطّارنمود عشق اینجاگه بیکبار
هوش مصنوعی: تو میدانی که عطّار درباره عشق چه چیزی خواهد گفت، و این موضوع فقط یک بار در اینجا بیان شده است.
طمع از جان وز عالم بریدهستکه دیدار تو جانا باز دیدست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، از نگرانیها و دلبستگیهای دنیایی جدا شدهام، زیرا ملاقات با تو دوباره روح و جانم را زنده کرده است.
چو بردیدار تو او جان فشانددر این اسرار تو کی جان بماند
هوش مصنوعی: زمانی که به دیدار تو میآید، جانش را در این رازهای تو فدای عشق تو میکند. در این حالت، آیا جان او باقی میماند؟
چنانم رازدان خویش کردیکه در آخر مرا بی خویش کردی
هوش مصنوعی: به گونهای مرا آشنا و دانا به رازهای خود کردی که در نهایت، من را از خودم بیخبر و بیهویت گرداندی.
در این بیخویشی و تنهائی منذلیلی و غم و رسوائی من
هوش مصنوعی: در این حالت بیخبری و تنهایی، من به ذلت و اندوه و رسوایی دچار هستم.
تو دانائی که در این سرّ چگویمکه از کویت فتاده در درونم
هوش مصنوعی: تو میدانی که چه رازی را به تو بگویم، چون از طرف تو احساساتی در عمق وجودم نشسته است.
درون من توداری و برون توحقیقت هستی اینجا رهنمون تو
هوش مصنوعی: در درون من چیزی پنهان است و در بیرون، تو خود واقعیت وجودی. اینجا نشاندهنده راهنمایی توست.
درونم از تو پرنور است اینجانهادم همچو منصور است اینجا
هوش مصنوعی: درون من از عشق تو پر از نور است، و من اینجا مانند منصور (حلاج) ایستادهام.
درونم صاف شد با وصل ای جانمرا شد در زمانه یار اعیان
هوش مصنوعی: وجودم با وصالت از هر کدری پاک و روشن شد، ای جانم. در این دنیا، یاری چون تو دیگر یافت نمیشود.
بجز تو در درون خود نیابماز آن در اندرون خود شتابم
هوش مصنوعی: جز تو کسی را در درون خود نمییابم، و از این درون به بیرون خود میروم.
مرا در اندرون وصلست تحقیقاز آن پیوسته زین اصلست توفیق
هوش مصنوعی: من در دل خود به حقیقت وصل رسیدم، و این دستاورد همیشه نشأتگرفته از همان منبع و اصل است.
تو دانی بیشکی جان و جهانیترا گفتم که راز من تو دانی
هوش مصنوعی: تو میدانی که جان و دنیای من را به تو گفتم، زیرا تو تنها کسی هستی که راز من را میشناسی.
دمی عطّار از تو نیست خالیاز آن کاینجا تجلّی جلالی
هوش مصنوعی: لحظهای وجود تو فارغ از زیبایی و جلالی نیست که در اینجا تجلی کرده باشد.
دمی عطّار بی یادت توانددم اینجا زد که داند او نماند
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنی اشاره شده که هیچ کس نمیتواند بدون یادت نفس بکشد و زندگی کند. چون کسی که در یاد توست، میداند که به زودی نخواهد ماند و باید این لحظهها را جدی بگیرد.
تو درعطّاری و عطّار در توفتاده غرقهٔ اسرار در تو
هوش مصنوعی: تو برای عطاری هستی و عطاری در وجود تو غرق در رازها و دانشهای نهفته است.
تو درعطّاری و عطّار اینجاستترا پیوسته در اسرار اینجاست
هوش مصنوعی: تو در کار عطاری مشغولی و این عطاری در کنار توست و همیشه در راز و رمزهای این کار درگیر هستی.
تو درعطّاری و عطّار ماندستاز آن دست ازدل و جان برفشاندست
هوش مصنوعی: تو در کار عطاری تخصص داری و عطاری به تو تعلق دارد، زیرا از عمق دل و جان خود برچیدهای.
تو درعطّاری و عطّار باقیستاز آن هیلاج در اسرار باقیست
هوش مصنوعی: تو در حرفه عطاری ماهر و کاردان هستی و رازهای بزرگ و عمیق این هنر در پس کار تو نهفته است.
از آن عطّار در تو جانفشانستکه دیدار تو اینجا روح از آنست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عشق و محبت به تو به قدری عمیق و تاثیرگذار است که احساسات و روح انسان را زنده میکند. دیدن تو موجب شادی و زندگی مجدد در دلها میشود.
از آن عطّار اندر جوهر ذاتیقین بنموده اینجا عین آیات
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که عطّار، با جوهر واقعی یقین، نشان داده است که همه چیز در اینجا بهصورت واقعی وجود دارد. در حقیقت، او بر این باور است که در عمق وجود، آیات و نشانههای حقایق زندگی حضور دارند.
که میداند یقین کاینجاتو بودیدرون جزو و کل بینا توبودی
هوش مصنوعی: کسی که میداند، یقینا میداند که اینجا تو وجود داشتی و درک میکردی. تو هم بخشی و هم کل هستی که بینا و آگاه هستی.
تو ای عطّار این گفتار تا چندحقیقت گفتن اسرار تا چند
هوش مصنوعی: ای عطّار، تا کی میخواهی تنها از حقیقتها بگویی و رازها را فاش نکنی؟
تو میدانی که یارت در درونستترا بر جزو و بر کل رهنمونست
هوش مصنوعی: تو میدانی که دوستت در درونت وجود دارد و تو را به سمت کمال و تمامیت راهنمایی میکند.
از او بین عین دیدارش حقیقتاز او میدان تو اسرارش حقیقت
هوش مصنوعی: نگاه کن که در دیدار او، حقیقت آشکار است و از او یاد بگیر که رازهایش نیز حقیقت دارند.
دلی میبایدم کین راز بیندمن از هیلاج کلّی باز بیند
هوش مصنوعی: باید دل داشته باشم که این راز را ببیند و من از دل کلی شروع به دیدن کنم.
هنوزم چند تقریرست ماندههمه از عین تفسیرست مانده
هوش مصنوعی: هنوز چندین توضیح باقی مانده که همه آنها از حقیقت و معنا نشأت میگیرند.
هنوزم چند اسرارست دیگرکه خواهم گفت من از بعد جوهر
هوش مصنوعی: من هنوز چندین راز دیگر دارم که میخواهم دربارهشان صحبت کنم، از زمانی که به عمق مسأله پی بردم.
طریقی دیگرست ار باز دانیتو از هیلاج آن سر باز دانی
هوش مصنوعی: اگر از اسرار عمیق آگاه شوی، راه و چارهای دیگر برای فهم آن موضوع خواهی یافت.
تو از هیلاج وصل کل بیابیوز آنجاگاه اصل کل بیابی
هوش مصنوعی: تو با تجربه عشق و وصال به حقیقتی بزرگتر دست پیدا خواهی کرد و از آنجا به ماهیت اصلی همه چیز پی خواهی برد.
چو اصل کل در اینجاگه بیانستاز آن اینجایگه کلّی عیانست
هوش مصنوعی: اینجا مرکز اصل همه چیز است و از اینجا تمام حقیقتها به وضوح قابل مشاهدهاند.
چو کلّت آرزو باشد در آخرز هیلاجت شود اسرار ظاهر
هوش مصنوعی: زمانی که خواستههایت در نهایت به هدف و آرزوهایت نزدیک شود، اسرار و رازهایی که تا به حال پنهان بودهاند، نمایان خواهند شد.
جواهر نامهام بنگر بتحقیقز هر یک بیت از آن برگوی توفیق
هوش مصنوعی: به گنجینه جواهرهایم نگاهی بیانداز و به درستی از هر یک از ابیات آن صحبت کن که نشانهی موفقیت است.
جواهرهای معنی بیشمار استولی یک جوهر از کل پایدار است
هوش مصنوعی: معانی و مفهومها بسیار زیاد و متنوع هستند، اما در میان این همه، یک مفهوم اصلی و ثابت وجود دارد که همواره پابرجا باقی میماند.
ز هیلاجت کنم روشن عیان بازبه بینی جوهر انجام و آغاز
هوش مصنوعی: از بلندی و ظرافت وجودت، روشن و آشکار میشوم، تا دوباره جوهر و ماهیت آغاز و پایان را ببینی.
جواهرنامهٔ عطّار بنگرهزاران نافهٔ اسرار بنگر
هوش مصنوعی: به نگارش عطّار نگاهی بینداز و هزاران راز و حقیقت را مشاهده کن.
هزاران نافه در هر بیت پنهانستکه گویا جملگی در ذکر جانانست
هوش مصنوعی: در هر شعری هزاران راز و مفهوم نهفته است که به نظر میرسد همه آنها به یاد محبوب و معشوق اشاره دارند.
هزاران نافه میریزد ز یک حرفسزد گر پر کنی از نافها ظرف
هوش مصنوعی: اگر از یک کلمه یا سخن نیک زیاد فایده برده و چیزهای خوب برایت حاصل شود، این نشان میدهد که ارزش آن کلمه بسیار بالاست. به عبارتی، با یک کلمه میتوان به اندازهی فراوانی بهرهمند شد.
زهی جوهر کجا جوهر شناسیکه باشد مر ورا حدّ و قیاسی
هوش مصنوعی: عجب گوهر باارزشی! چه کسی میتواند ارزش و عظمت او را درک کند که هیچ حدود و معیار ثابتی برای سنجش او وجود ندارد؟
که بشناسد جوهر را ز مهرهکسی باید که باشد طرفه شهره
هوش مصنوعی: کسی میتواند ارزش واقعی و جوهره یک چیز را درک کند که خود در میان افراد برجسته و معروف باشد.
در این اسرارهای پر جواهرحقیقت میشود اسرار ظاهر
هوش مصنوعی: در این رازهای گرانبهایی که وجود دارد، واقعیت خود را در رازهای ظاهری نشان میدهد.
اگر دانا است ور نادانست در کارهمه مرگست بیشک آخر کار
هوش مصنوعی: اگر فردی دانا باشد یا نادان، در پایان همه چیز به مرگ ختم میشود و در نهایت، نتیجه کار همه یکسان است.
چه نادان و چه دانا بهر مرگستهمه تا عاقبت داند که مرگست
هوش مصنوعی: همه انسانها، چه کمدانش و چه با دانش، در نهایت به سرنوشت مرگ دچار خواهند شد و در آخر هر فردی حقیقت مرگ را خواهد شناخت.
حقیقت ترک کن تا زنده باشیبذات جاودان ارزنده باشی
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانی زنده بمانی و بهه عنوان یک وجود ارزشمند در دنیا حس کنی، باید از حقایق آزاردهنده و منفی فاصله بگیری.
جهان را ترک گیر و پادشه شوبنزد واصلان چون خاک ره شو
هوش مصنوعی: جهان را رها کن و به جمع افرادی که به حقیقت رسیدهاند بپیوند، و در برابر آنها humild و فروتن باش.
جهان را ترک کن تا شاه گردیز شاهی بعد از آن آگاه گردی
هوش مصنوعی: جهان را رها کن تا به مقام شاهی برسی و بعد از آن به حقیقت و واقعیتهای زندگی پی میبری.
تو ترک جمله کن کآنگاه شاهیحقیقت برتر از خورشید و ماهی
هوش مصنوعی: زمانی که تو بر تمامی موجودات برتری، آن زمان است که حقیقتی وجود خواهد داشت که از خورشید و ماه نیز فراتر است.
تو ترک خویش کن عطّار اینجاچو هستی صاحب اسرار اینجا
هوش مصنوعی: تو باید رها کنی وابستگیها و تعلقات خودت را، زیرا در اینجا کسی وجود دارد که دانش و آگاهی عمیق دارد.
تو ترک خویش کن عطّار اکنونچو دیدی ذات اینجا بیچه و چون
هوش مصنوعی: اگر به حقیقت و ذات خود پی بردی، اکنون باید از خودخواهی و خودپسندی دوری کنی، مانند عطار که به عمق وجود در اینجا رسیده است.
تو ترک خویش کن گر دوست خواهیبرو صورت پرست از دوست خواهی
هوش مصنوعی: اگر به دوست خود علاقهمندی، خود را رها کن. اگر به دوست واقعی مینگری، به روی او نگاه کن.
سخن گفتی هم ازمغز و هم از پوستشدی واقف چو دیدی جملگی او
هوش مصنوعی: شما در مورد عمق و سطح یک موضوع صحبت کردی و وقتی همه چیز را دیدی، به خوبی به آن پی بردی.
ز دنیا بهرهٔ تو بود گفتارکه راندی نکتههای سرّ اسرار
هوش مصنوعی: از دنیای خود بهرهای بردی که نکات پنهان و عمیق را بیان کردی.