بخش ۷۳ - در حقیقت معنی «لا مُؤَثِّرَ فِي الوُجودِ اِلَّا الله» که صرف توحید است
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن به تحولات و دگرگونیهای روحی و معنوی انسان اشاره میشود. شاعر از حالتها و نقشهای مختلفی سخن میگوید که انسان میتواند در زندگی خود تجربه کند. او به فراز و نشیبهایی که فرد در دیانت، عشق، معرفت و ارتباط با دیگران دارد اشاره میکند، از قضاوت، عبادت و دلسوزی تا جدال با نفس و آسیبهایی که ممکن است بر خود و دیگران وارد آورد.
شاعر همچنین به وجود مقدس پیامبران و اولیا اشاره میکند و میگوید که انسان میتواند به درجات بالای معنوی برسد و در عین حال در دنیای مادی نیز زندگی کند. هر یک از حالتها و تجربیات معنوی او نشاندهندهی عمق شگفتیهای وجود انسان است، و تکرار این حالتها به عنوان نشانهای از تجلی روح خدا در انسان به کار رفته است.
در پایان، شاعر به این نکته میرسد که هیچ توصیفی کامل نمیتواند حقیقت وجودی انسان و روابط او با جهان و خدا را به تصویر بکشد و این حقیقتی است که تنها در درون فرد قابل درک است.
گه شوی دریا و گردی موج زنگه درآئی در میان مرد و زن
هوش مصنوعی: گاهی همچون دریا میشوی و به خروشان درمیآیی و گاه در میانهی مردان و زنان حضور پیدا میکنی.
گه گل و گه بلبل بستان شویگه می و گه مستی مستان شوی
هوش مصنوعی: گاهی در کنار گل و بلبل باغ هستی و گاهی در حال نوشیدن شراب و نشئگی.
گه درآئی همچو احمد سوی غارگه ببینی در معانی روی یار
هوش مصنوعی: هرگاه مانند احمد به غار درآیی، در آنجا معناهای عمیق عشق و زیبایی محبوب را خواهی دید.
گه شوی قاضیّ و مفتی در جهانگه شوی از دیدهٔ مردم نهان
هوش مصنوعی: گاهی به مقام قضاوت و علم دینی میرسی و گاهی از نظر مردم پنهان میشوی.
گه کنی شرع از کلام خود بیانگه شوی در عالم معنی عیان
هوش مصنوعی: گاهی با بیان خود، قواعد دینی را زیر پا میگذاری و گاهی در دنیای معانی و مفاهیم، خود را آشکار میکنی.
گه تو باشی همنشین خاص و عامگه تو گوئی از حلال و از حرام
هوش مصنوعی: گاهی تو با افراد خاص و عام همصحبت میشوی و زمانی نیز در مورد مسائل حلال و حرام صحبت میکنی.
گه تو با فرعونِ نفْس آیی بجنگگه زنی بر عالمی از قهر سنگ
هوش مصنوعی: هر گاه با خودت، که مانند فرعون متکبر است، به مبارزه میپردازی، گویی بر جهانی از خشم و قهر سنگینی میکنی.
گه کنی با اهل معنی آشتیگه به جان تخم محبت کاشتی
هوش مصنوعی: برخی اوقات با اهل دانش و مکاشفه در صلح و دوستی زندگی کن و در مواقعی دیگر جوانههای محبت را در دل دیگران بکار.
گه به عبّاد زمانه عابدیگه سجود عاشقان را ساجدی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات خود را عابد بندگان خدا میدانم و گاهی دیگر، به عشق و محبت، سجدهکننده برای عاشقان میشوم.
گه درآیی همچو محرم بیش منگه نشینی پیش تخت ذوالمنن
هوش مصنوعی: گاه تو به نزد من میآیی و گاهی در جایگاه بلند و با شکوهی قرار میگیری.
گه نقاب ابر اندر رو کشیگه چو خورشید از رخت یکسو کشی
هوش مصنوعی: گاهی چهره خود را زیر نقاب ابر پنهان میکنی و گاهی مثل خورشید، نور و زیباییات را به نمایش میگذاری.
گه بعیسی همدمی و گه بروحگه بموسی در عصائی گه بنوح
هوش مصنوعی: گاهی با عیسی به دوستی و گاهی با روح، گاهی به عصای موسی و گاهی با نوح همراهی میکنی.
گه بریزی هرچه پر کردی به جامگه دهی اسرار معنی را نظام
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است آنچه را که در دل دارید بیدرنگ بیان کنید و گاهی هم رازهای عمیق و معانی پنهان را به طور منظم و آرام بیان کنید.
گه شعیبی را تو چوپانی کنیگه سلیمان را تو سلطانی کنی
هوش مصنوعی: گاهی تو به شعیب همچون چوپان میرسی و گاهی به سلیمان میرسی و قدرت سلطنت را در دست میگیری.
گه چو اسکندر طلب کردی مماتگه چو خضرآیی خوری آب حیات
هوش مصنوعی: گاهی همچون اسکندر به دنبال مرگ میروی و گاهی مانند خضر، آب حیات را مینوشی.
گه تو با یعقوب باشی نوحه گرگه ز یوسف میدهی او را خبر
هوش مصنوعی: گاهی تو در حال گریه و نوحهخوانی به یاد یعقوب هستی و گاهی دیگر خبر از یوسف را به او میدهی.
گه بهار آری و گه آری خزانگه بیاری میوه ازچوبی عیان
هوش مصنوعی: گاهی بهار میآید و گاهی پاییز، و گاهی هم میوهها را از درختان میچینی و میبینی که میوهها از چوب نمایان شدهاند.
گه ز ابراهیم سرّ خواهی و جانگه باحمد سرّ او گوئی عیان
هوش مصنوعی: هرگاه سرّ و راز ابراهیم را بخواهی، آن را با جانت درک کن و گاهی هم میتوانی با حمد و ستایش، آن راز را به وضوح بیان کنی.
گه ثمر تو از شجر آری برونگه تو سازی آن شجر را سرنگون
هوش مصنوعی: گاه میبینی که حاصل زحماتت به بار مینشیند و گاه نیز میبینی که باید همه چیز را تغییر دهی و از نو شروع کنی.
گه تو سلطانیّ و گه سلطان نهایگه تو با جانی و گه با جان نهای
هوش مصنوعی: گاهی تو در مقام سلطنت قرار داری و گاهی در مقام دیگری نیستی. گاهی جان و وجودی و گاهی حس نمیشود که وجود داری.
گه شوی یاجوج وقصد جان کنیگه تو سدّ باشی ودفع آن کنی
هوش مصنوعی: گاهی به شکل یاجوج و ماجوج ظاهر میشوی و قصد جان میکنی، و گاهی به عنوان سدی عمل میکنی و مانع از آسیب رساندن میشوی.
گه درآیی در تن و گه در نظرگه کنی عالم همه زیر و زبر
هوش مصنوعی: گاهی در وجود آدمی وارد میشود و گاهی در نگاه و دید او، و گاهی همه چیز را به هم میریزد و به هم میزند.
گه تو گوئی با دد و شیران سخنگه پرنده گوید از پیران سخن
هوش مصنوعی: گاهی تو به حیوانات وحشی و شیران صحبت میکنی، گاهی هم پرندهای از بزرگان داستانی روایت میکند.
گه تو با عطّار باشی همنشینگه تو با عطّار گوئی سرّ دین
هوش مصنوعی: گاهی تو باید با آدمهای دانا و عارف همنشینی کنی تا از آنها چیزهای مهمی یاد بگیری و گاهی هم باید در محافلی باشی که به بحث دربارهی مسائل معنوی و دین میپردازند.
گه تو با عطّار باشی در زبانگه تو با عطّار گوئی این بخوان
هوش مصنوعی: گاهی که با عطّار (عطر فروش) هستی و در گفتگو با او هستی، این را به زبان بیاور.
گه شوی عطّار و برخود سترپوشگه بمانی رو و در معنیش کوش
هوش مصنوعی: گاه خودت را چون عطّار بپوشان و پنهان کن، و گاهی هم رو به دنیا بیا و در تلاش برای درک معانی باش.
گه جمیع اولیا را رازگوگه جمیع انبیا را دیده تو
هوش مصنوعی: در هر زمانی رازهای همه دوستان خدا را به تو می گوید و تو بینش و درک عمیق تمامی پیامبران را داری.
گه بسازی یک وجود از چارچیزگه نمائی اندر او بسیار چیز
هوش مصنوعی: گاهی اوقات میتوانی از چهار عنصر، جانی بسازی و گاهی نیز میتوانی در آن جان، چیزهای زیادی را نشان دهی.
گه تو باران آوری و باد همگه کنی ویران و گه آباد هم
هوش مصنوعی: گاه تو باران میفرستی و گاه توفان ایجاد میکنی که ویرانی به همراه دارد و گاه هم زمین را آباد میسازی.
گه زآتش گلستان سازی به دهرگه تو کوهی را روان سازی بدهر
هوش مصنوعی: گاهی با آتش به گلستان تبدیل میکنی و گاهی مثل کوه قادر به حرکت و تحول هستی.
گه تو کشتی سازی و گه بادبانگه کنی غرقش بدریا یک زمان
هوش مصنوعی: گاهی تو کشتی میسازی و گاهی هم بادبان میزنی، و ناگهان آن را به دریا میاندازی تا غرق شود.
گه شوی ملّاح در کشتی تنگه برون آری ز گاوی تو سخن
هوش مصنوعی: گاه به عنوان ناخدای کشتی وجودت عمل کن و زمانهایی هم از افکار و صحبتهای ناپسند خود فاصله بگیر.
گه دهی بر باد صد خرمن گناهگه بآتش سوزیش همچون گیاه
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است که انسان برای گناهانش عذاب ببیند، گاه به گونهای که تمام تلاشها و زحماتش به هدر رود و مانند گیاهی به آتش بسوزد.
گه زمین از هیبتت لرزان شودگه سما از حیرتت لرزان شود
هوش مصنوعی: گاهی زمین به خاطر جلال و عظمت تو میلرزد و گاهی آسمان از شگفتی تو به لرزه درمیآید.
گه درآیی در وجود عاشقانگه بریزی بر زمین خود خونشان
هوش مصنوعی: گاهی در دل عاشقان وارد میشوی و گاهی بر زمین خونشان را میریزی.
گه درآری در قفس مرغی چو روحگه باو بخشی ز معنی صد فتوح
هوش مصنوعی: گاهی روحی را در قفس مرغی به تصویر میکشی و گاهی هم به آن روح معنایی از پیروزیهای فراوان میدهی.
گه شوی در دین احمد راهبرگه تو با او در دل و گه در نظر
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو در دین احمد (پیامبر اسلام) راهبری و هدایت میکنی، گاه به او در دل و احساس پیوستهای و گاه تنها در ظاهر و نظر.
گه درآئی در نظر در پیش ماگه نیابیمت نشان در هیچ جا
هوش مصنوعی: گاهی در نظر ما حاضر میشوی و گاهی دیگر نمیتوانیم تو را در هیچ جا پیدا کنیم.
گه جمالت روشنی جان شودگه وصالت باعث عرفان شود
هوش مصنوعی: گاهی زیبایی تو نور جان میشود و گاهی پیوند با تو سبب آگاهی و درک عمیق میگردد.
گه بکوی عاشقان آری تو سیرگه بمسجد جا کنی و گه به دیر
هوش مصنوعی: گاهی به محلهی عاشقان میروی و دلبری میکنی، گاهی در مسجد عبادت میکنی و گاهی نیز به میخانه میروی.
گه عراق و فارس را کردی تو سیرگه خراسان را تو کردی ملک خیر
هوش مصنوعی: تو زمانی عراق و فارس را آباد کردی و زمانی خراسان را سرزمین خوبی قرار دادی.
گه بکاشان و بحلّه بودهایگه بساری گه به بصره بودهای
هوش مصنوعی: گاهی در کاشان و حلّه بودهای و زمانی هم در بصره زندگی کردهای.
گه وطن داری توتون و سبزوارگه بمشهد کردهای جای قرار
هوش مصنوعی: هر زمان تو در وطن خود هستی، در توتون و سبزوار ساکن هستی و گاهی هم در مشهد، محل آرامشات را ساختهای.
گه سمرقندی شدی که در خطاگه تو عالم را کنی در زیر پا
هوش مصنوعی: گاهی به سمرقند میرسی که در آن لحظه، ممکن است در اشتباه باشی و از روی نادانی، قدرت خود را بر دیگران اعمال کنی.
گه تو پروانه شوی که شمع جانگه برون آیی و گه باشی نهان
هوش مصنوعی: گاهی تو همچون پروانهای میشوی که به دور شمع زندگی میچرخد، و گاهی در سایهها پنهان میمانی و ناپیدا هستی.
گه نظامی را بیاری در سخنگه به بسطامی بگوئی من لدن
هوش مصنوعی: گاهی با سخنان نظامی تو را یاد بسطامی میاندازم و از عمق وجودم حرفی میزنم.
گه تو محبوب جهان سوزی شویگه تو میر روح افروزی شوی
هوش مصنوعی: گاهی تو چنان محبوب و دلربایی که دلها را میسوزانی و گاهی چنان نورانی و پرشور میشوی که روحها را جلا میدهی.
گه تو ماه عالم آرائی شویگه تو شاه سرو بالائی شوی
هوش مصنوعی: گاهی تو به زیبایی ماه جلوهگری میکنی و گاهی به شکوه یک سرو بلند، خوش قد و قامت ظاهر میشوی.
گه به یک عشوه ز عاشق جان بریگه به یک جلوه ز جان ایمان بری
هوش مصنوعی: گاهی با یک لبخند دل عاشق را میشکنی و گاهی با یک جلوه چهرهات ایمان او را از بین میبری.
گه کنی نی را تو گویا در سخنگه توی اسرار معنی در سخن
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است تو مانند نی در کلام به طور واضح و روشن صحبت کنی، و گاهی هم میتوانی به بیان رازهای عمیق و معانی پنهان بپردازی.
گه چو شیر تند برگلگون شویگه چو فرهادی جگر پرخون شوی
هوش مصنوعی: گاهی با قدرت و شجاعت مانند شیر، بر دشمنان میتازی و گاهی مثل فرهاد، در عشق و احساس عمیق، با قلبی غمگین و جگر خونین روبهرو میشوی.
گه تو محمودی و گه باشی ایازگه باو گوئی بمعنی سرّ و راز
هوش مصنوعی: گاهی تو مانند محمود هستی و گاهی به ایاز میمانی؛ در این لحظه به او میگویی که معنیات سرّ و راز است.
گه چو لیلی در دل مجنون شویگاه همچون ماه برگردون شوی
هوش مصنوعی: گاه همچون لیلی میشوی و دل مجنون را پر از عشق میکنی و گاه همچون ماه در آسمان میدرخشی و به زیبایی بر دلها تاثیر میگذاری.
گه چو روح اندر بدن آیی بلطفگاه اندر جان و تن آیی بلطف
هوش مصنوعی: گاهی در دل و جان انسان به لطفت وارد میشوی و گاهی در جسم و وجود او حضورت را احساس میکنیم.
گه تو شامی گه تو صبحی گاه روزگه چو خورشید جهانی گاه سوز
هوش مصنوعی: گاهی شب و گاهی صبح، گاهی روز و گاهی مانند خورشید درخشان و روشن، و زمانی هم مانند آتش سوزان.
گه ترا بر عرش اعظم تکیه گاهگه ترا حکمی ز ماهی تا بماه
هوش مصنوعی: گاه تو بر عرش بزرگ نشستهای و مورد توجهی، گاه نیز حکمی از ماهی تا ماه دیگر برای تو صادر میشود.
گه بچشم خوبرویان جا کنیگاه عاشق را از آن شیدا کنی
هوش مصنوعی: گاهی نگاه خوبرویان جا و مکانی ایجاد میکند و گاهی هم دل عاشق را به شدت شیدا و دیوانه میسازد.
گه درآئی همچو روحی در وجودگه نمازی گه نیازی گه سجود
هوش مصنوعی: گاهی همچون روحی در وجود انسان میآیی، گاهی در حال نماز و گاهی در حال نیاز و دعا به نمایش درمیآیی.
گه مظفّر باشی و منصور همگه تو بیتی باشی و معمور هم
هوش مصنوعی: گاهی در حالتی هستی که مانند مظفّر برتری و قدرت داری و گاهی در اوج شکوه و سربلندی مانند منصور قرار داری. همچنین ممکن است در زمانهایی به گونهای باشی که در حال سرودن شعر و خلاقیت هستی، و یا در حینی که زندگیات پر از زیبایی و شگفتی است.
گه تو باشی شاهدی پرنور همگه تو باشی ناظر و منظور هم
هوش مصنوعی: گاه تو به عنوان نوری درخشان حاضر هستی و گاه دیگر تو به عنوان ناظری که هدف و مقصود را مینگرد، وجود داری.
گه تو قبله گاه کعبه که نمازگه تو گفته هر زمان با خویش راز
هوش مصنوعی: گاهی تو همانند کعبهای هستی که در آن نماز میخوانند و در هر زمان با خودت راز و نیاز میکنی.
گه میان آتش سوزان رویگه در این دریای بی پایان روی
هوش مصنوعی: زمانی در آتش سوزان به سر میبرم و زمانی دیگر در این دریای وسیع و بیپایان.
گه شوی غوّاص دریای بیانگه نمائی خود خود بیضاعیان
هوش مصنوعی: گاهی در عمق و ظرافت کلام غرق میشوی و هنر خود را به نمایش میگذاری، و گاهی نیز به سادگی و بیپیرایگی خود را نشان میدهی.
گه به یک لحظه کنی عالم نگونگه روان سازی بعالم جوی خون
هوش مصنوعی: گاهی با یک لحظه، میتوانی جهانی را به نابودی بکشی و گاهی نیز میتوانی با یک نفس، روحی را به دریایی از خون تبدیل کنی.
گه جهان روشن کنی از روی خودگه سیاهش میکنی از موی خود
هوش مصنوعی: گاهی با زیباییات جهان را روشن میکنی و گاهی با دلتنگیات آن را تاریک میکنی.
گه تو جان آری و گه جان میبریگه تو شیخی را بصنعان میبری
هوش مصنوعی: گاهی تو زندگی میبخشی و گاهی آن را میگیری، گاهی هم شیخی را با هنرت به تسخیر درمیآوری.
گه تو پیدا و گهی پنهان شویگه میان اولیا سلطان شوی
هوش مصنوعی: گاه در دسترس و آشکار میشوی و گاه ناپیدا و غیرقابل دسترس، گاهی هم در میان بندگان خاص خدا مقام و جایگاه والایی میگیری.
گه تتو چون عیسی بن مریم میشویگاه ابراهیم ادهم میشوی
هوش مصنوعی: گاهی به مقام بلند و ملکوتی مانند عیسی بن مریم میرسی و گاهی به سادگی و زهد ابراهیم ادهم تبدیل میشوی.
گه بعین وامق و عذرا شویگه چو نجم الدّین ما کبری شوی
هوش مصنوعی: گاهی به زیبایی و دلربایی دلبرانی همچون وامق و عذرا جلوهگری، و گاهی همچون نجمالدین، سرآمد و بزرگترین محبوب در آسمان عشق خواهی شد.
گه همی گوئی نظام دین منمگه فراز عرش علیّین منم
هوش مصنوعی: گاهی میگویی که من برپایه و نظام دین هستم و گاهی میگویی که من در بالای عرش و مقام بلند قرار دارم.
گه تو دین جعفری داری بحقّگه تو بر عطّار میخوانی سبق
هوش مصنوعی: گاهی تو به حقیقت دین جعفری معتقد هستی و زمانی دیگر بر عطّار پیشی میگیری.
گه بدوزخ اندر آری خلق راگه دهی در جنت الفردوس جا
هوش مصنوعی: گاهی مردم را به دوزخ میفرستی و گاهی به بهشت جاودانی جای میدهی.
گه کنی دشمن کسی را گاه دوستحکم حکم تست و فرمان آن تست
هوش مصنوعی: زمانی که دشمنی را به دوستی تبدیل کنی، در واقع تو حاکم بر آن رابطه هستی و تصمیمگیری در آن به عهده توست.
گه باحمد راز گوئی در نهانگه به حیدر کردهای خود را عیان
هوش مصنوعی: گاهی رازهایت را در خفا با ستایش بیان میکنی و گاهی خود را به وضوح به حیدر معرفی میکنی.
گه تو بابی شبّر و شبّیرراگه به عابد دادهای اکسیر را
هوش مصنوعی: گاهی تو به مانند شبّر و شبیر با مردم برخورد میکنی و گاهی هم به بندگان خوب و عابدی که به تو ایمان دارند، نعمتهای زیادی میدهی.
گه بباقر بودهای در جان چو روحگه بصادق دادهای علم فتوح
هوش مصنوعی: گاهی در مقام باقر (علیهالسلام) زندگانی کردهای که همچون روح در جان وجود دارد، و گاهی در مقام صادق (علیهالسلام) به علم و دانش فزونی یافتهای.
گه بموسی مینمائی تو لقاگه دهی تو بر رضای او رضا
هوش مصنوعی: گاهی تو در دیدار موسی جلوهگری، و گاهی رضایت او را به من میدهی.
گه تقی را با نقی ایمان دهیگه به عسگر معنی قرآن دهی
هوش مصنوعی: گاهی به تقی ایمان میدهی و گاهی به عسگر، مفهوم قرآن را میآموزانی.
گه تو مهدی گردی و آیی برونخلق را باشی بمعنی رهنمون
هوش مصنوعی: زمانی تو به ظهور میرسی و مردم را به راهی درست هدایت میکنی.
گه شوی جبریل و عزرائیل همگه تو اسرافیل ومیکائیل هم
هوش مصنوعی: گاهی تو مانند جبریل و عزرائیل خواهی بود و زمانی دیگر شبیه اسرافیل و میکائیل.
گه تو پیدا و گهی پنهان شویگه میان اولیا سلطان شوی
هوش مصنوعی: گاه در میان بندگان پرهیزکار، شکوه و عظمت تو نمایان میشود و گاه در پنهان بودن خود را مخفی میکنی.
گه توعالم را کنی پرداد و عدلگه یقینی را تو آری از دو عدل
هوش مصنوعی: هر گاه که تو جهان را با عدالت و انصاف پر کنی، گاه نیز میتوانی حقیقتی مطمئن را از میان دو عدالت به دست آوری.
گه بخود سازی یکی را آشناگه بخوانی سوی خود بیگانه را
هوش مصنوعی: گاهی افراد خود را به گونهای تربیت میکنند که آشنایانشان به خوبی آنها را درک کنند و گاهی نیز بیگانگان را به سمت خود میکشانند.
گه یکی را زاهد و ترسا کنیگه یکی را عارف و رعنا کنی
هوش مصنوعی: گاه یکی را به مقام زهد و دینداری میرسانی و گاه دیگری را به مرتبه عرفان و زیبایی میافزایی.
هرچه گویم و آنچه آید در صفتاز تو پیدا میشود در هر صفت
هوش مصنوعی: هرچه درباره تو بگویم و هر ویژگیای که برایت بیان کنم، از خود تو آشکار میشود.
ای ز وصفت لال گشته هر زبانکه بیان سازد که دارد حدّ آن
هوش مصنوعی: این بیت به احساساتی اشاره دارد که از توصیف یک شخص یا زیبایی او فراتر میرود. گوینده میگوید که همه زبانها از توصیف ویژگیهای او ناتوان ماندهاند و هیچ کسی قادر نیست به درستی ابراز کند که او چه ظرفیت و کمالی دارد. به طور کلی، این بیان نشاندهنده شگفتی و تحیر در برابر عظمت وجودی آن شخص است.
هرکسی خود آنچه بتوانست گفتهمچنان وصف تو ماند اندر نهفت
هوش مصنوعی: هر فردی به اندازه تواناییاش درباره تو سخن گفته است، اما حقیقتی از تو همچنان در دلها پنهان مانده است.
هرچه گفتم تو بدان من نیستمساکن ویرانهٔ تن نیستم
هوش مصنوعی: هرچه گفتم، بدان که من در این جسم و دنیای مادی قرار نداشتم و در این ویرانی زندگی نمیکنم.
هست اگر عطّار را گفت نکواو نگوید دیگری گوید بگو
هوش مصنوعی: اگر عطّار چیزی را به خوبی بگوید، او به کسی دیگر اجازه نمیدهد که چیز دیگری بگوید.
هرچه گوید آنچه سازد او کندخود نکو هرچه کند نیکو کند
هوش مصنوعی: هر چیزی که او بگوید، هرچه که انجام دهد، به خوبی و نیکی خواهد بود. هر کاری که کند، به شیوهای نیکو انجام خواهد داد.