بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این متن شعری است که عواطف و احساسات عمیق انسانی را در رابطه با طلب بخشش و رحمت الهی بیان میکند. شاعر با اشاره به داستان فرعون و لحظهای که او در حال غرق شدن است، از جبریل یاد میکند که در این لحظه به او قول شهادت میدهد. شاعر به تواضع و ندامت خود از گناهانش اشاره میکند و از خداوند میخواهد که با رحمت و کریمی خویش او را ببخشاید.
او به گناهانش اعتراف کرده و از خداوند میخواهد که در زمان نیاز، او را حمایت کند. شاعر با زبانی نازک و عاطفی از عشق و حیات الهی مینویسد و به جستجوی آرامش و نجات از گناهها میپردازد. او میخواهد که خداوند او را از تاریکی به نور هدایت کند و زندگیاش را پر از محبت و بخشش کند.
در پایان، شاعر دعا میکند که در لحظههای سخت زندگی، خداوند او را رها نکند و همواره در کنار او باشد، چرا که همهی امیدها و آرزوهایش به رحمت الهی وابسته است.
چون همی شد غرقه فرعون آن زماناز لژن پر کرد جبریلش دهان
هوش مصنوعی: وقتی که فرعون در حال غرق شدن بود، جبرئیل دهانش را پر از گل کرد.
نیمهٔ قول شهادت گفته بوددر دگر نیمه ز عالم رفته بود
هوش مصنوعی: نیمهای از قول شهادت را بیان کرده بود و نیمهٔ دیگرش از دنیای مادّی رخت بربسته بود.
از کرم گفتی که ای روح الامینگر تمام این قول گفتی آن لعین
هوش مصنوعی: اگر تو ای روحالامین این همه را از روی لطف گفتهای، پس آن شخص بدکار چه میگوید؟
چارصد سالش گناه کافریکردمی محو از کمال قادری
هوش مصنوعی: چهارصد سال به خاطر کافریام، از زیبایی و کمال فرمانروایی حق محو شدهام.
خالقا گر ز اهل عادت بوده امباری آخر در شهادت بوده ام
هوش مصنوعی: ای خالق، اگر من در میان عادتها و رفتارهای معمولی قرار گرفتهام، اما در این زمینه در نهایت به گواهی و حقیقت رسیدهام.
پس مرا فرعون نفسی هست نیزکو ندارد جز شهادت هیچ چیز
هوش مصنوعی: من در درون خود یک فرعون دارم که تنها چیزی که دارد، شهادت است و هیچ چیز دیگری ندارد.
پیش از مرگ این شهادت گفته استبرشهادت خاستست و خفته است
هوش مصنوعی: قبل از مرگ، او با سیری از آگاهی به شهادتی اشاره کرده و در حالی که در خواب است، این حقیقت را بیان کرده است.
محو گردان کبر و فرعونی اوباز خر جان را ز صد لونی او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خوی تکبر و فرعونی خود را از بین ببر و اجازه نده که روح و جانت تحت تأثیر غرور و خودخواهی قرار گیرد. به بیانی دیگر، باید از رنگها و ویژگیهای منفی خود فاصله بگیری و به حالتی طبیعی و خالص برگردی.
جان چو صید تست در شستش مدهزیر دست تست از دستش مده
هوش مصنوعی: جان تو مانند صید (پرندهای که در قفس است) است، آن را به آسانی در دست خود نگهدار و از دست نده.
چون به کیلان ازل پیش ازگناهاز گناه آمد گلیم دل سیاه
هوش مصنوعی: زمانی که از آغاز آفرینش، گناهی وجود نداشت، گناه به طور غیرمنتظرهای خود را معرفی کرد و دلها را تحت تأثیر قرار داد.
من بدست خود سپیدش چون کنموز در تو ناامیدش چون کنم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم در از دست دادن آن سفید تنهایت را جبران کنم و از در ورود تو ناامید شوم؟
تو توانی کرد موئی را چو قیرنه ببوی علتی همرنگ شیر
هوش مصنوعی: اگر توانایی داشته باشی که مویی را مثل قیر رنگ کنی، پس میتوانی هم علت را با رنگی شبیه شیر بسازی.
گر سیاه آمد مرا رنگ گلیمتو سپیدش کن چو مویم ای کریم
هوش مصنوعی: اگر رنگ گلیم تو سیاه باشد، مرا کمک کن تا آن را سپید کنم، چون مویم. ای بخشنده!
از در خویشم مگردان ناامیداز سر لطفی سیاهی کن سپید
هوش مصنوعی: درخواست نکن که از در من دور شوی، چرا که با مهربانیات میتوانی تاریکیها را به روشنی تبدیل کنی.
در ره بیم و امید افتاده امدر سیاه و در سپید افتاده ام
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی بین ترس و امید قرار گرفتهام و در شرایط مختلف، چه خوب و چه بد، زندگی میکنم.
هر نفس جرمیم درهم میرسدوز تو انعامی دمادم میرسد
هوش مصنوعی: در هر لحظه ما این گناه را انجام میدهیم و تو هر لحظه به ما نعمت میبخشی.
هم در این عالم نکو میداریمهم در آن عالم فرو نگذاریم
هوش مصنوعی: ما در این دنیا به خوبی رفتار میکنیم و در دنیای دیگر هم آن را فراموش نخواهیم کرد.
گر کنندم ذره ذره عالمیکی شوم غایب ز درگاهت دمی
هوش مصنوعی: اگر به آرامی قطرهقطره دنیایی بسازم، آیا ممکن است که یک لحظه هم از درگاه تو غایب شوم؟
تا زفان ازگرمی گفتم بسوختگفت چون آتش جهان بر من فروخت
هوش مصنوعی: وقتی که از شوق و عشق سخن گفتم، احساس کردم که جانم در آتش عشق میسوزد. او گفت: چطور میتوانی انتظار داشته باشی که این شعله جهان، بر دلت اثر نگذارد؟
یارب از دست زفانم باز خردست برنه وز جهانم باز خر
هوش مصنوعی: ای پروردگار، از زبان من خطاها را دور کن و مرا از این جهان فانی رها کن.
مستم و بیهوش هشیاریم دهخفته ام بی خویش بیداریم ده
هوش مصنوعی: من در حالتی از سرمستی و بیخبری هستم که به نظر میرسد هوشیارانه در خوابم. در حالی که بدون وجود خودم بیدارم.
چون در آوردی بآسایش رسانچون ببخشیدی ببخشایش رسان
هوش مصنوعی: وقتی کسی را از سختی و رنج نجات دادی، او را به آرامش برسان. و زمانی که خیری به کسی میبخشی، او را به سمت بخشش و مهربانی هدایت کن.
نفس اگر آلود در آرایشمتو بقدست پاک کن ز آلایشم
هوش مصنوعی: اگر نفس من آلوده به زینت است، تو با دستانت آن را از آلودگی پاک کن.
گر ز بی آبی شدم آتش فروزچون زجودت تشنه ام جانم مسوز
هوش مصنوعی: اگر به خاطر کمبود آب، آتش درونم شعلهور شده است، زیرا از دست رحمت و محبت تو، جانم دچار تشنگی است.
ور ز نادانی ببودم تیره هوشتو ز فضلت با من نادان مکوش
هوش مصنوعی: اگر به نادانی خود ادامه دهم، تو که با فضیلت هستی، با من که نادان هستم، درگیر مشو.
ور بدست خود دریدم پرده بازتو ز سترت پرده کن بر من فراز
هوش مصنوعی: اگر خودم پردهها را کنار بزنم، تو باید به خاطر حجاب و پردهات بر من نمایان شوی.
ور بباد جهل دادم روزگارتو زعفوت در پذیر و درگذار
هوش مصنوعی: اگر من درگیر نادانی و جاهلیت شوم، تو باید به ضعف خودت اعتراف کنی و از آن بگذری.
ور شکستم شیشه چون طفلی اسیرتو زلطفت برچو من طفلی مگیر
هوش مصنوعی: اگر شیشهای را بشکنم، مانند کودکی که اسیر توست، لطف تو اجازه نده که من هم مثل آن کودک به خیال تو بیفتم.
چون شکستم شیشه و روغن بریختاز تو جز در تو نمیدانم گریخت
هوش مصنوعی: وقتی شیشه را شکستم و روغن روی زمین ریخت، نمیدانم جز خود تو چه چیزی از من دور شد.
پای تا سر زاریم چه رگ چه پوستهمچو چنگی زانکه میداری تودوست
هوش مصنوعی: از سر تا پا غمگین و بیپناه هستیم، چه رگ و چه پوست، همچون سازی که تحت تسلط تو قرار دارد.
گر کنی در پای قهرت مضطرمصد نثار لطف ریزی بر سرم
هوش مصنوعی: اگر در خشم تو به زانو درآیم، صد نوع لطف و محبت بر سرم خواهید فروریخت.
ور بتیغ عدل مجروحم کنیفضل خود را مرهم روحم کنی
هوش مصنوعی: اگر با شمشیر عدل به من آسیب برسانی، لطف و رحمت خود را مثل پمادی بر زخم روحم بگذار.
ور شکافی ز انتقامم سینه بازصد در مهرم کنی زان کینه باز
هوش مصنوعی: اگر به خاطر انتقام، سینهام را شکافتی، بهطور قطع محبت من نسبت به تو هرگز کم نخواهد شد، حتی از روی کینهات.
خوف اگر یک عقبه بنمائی مرااز رجا صد عقده بگشائی مرا
هوش مصنوعی: اگر بترسانی من را از پشتکار، امیدهایم را برطرف میکنی و مشکلاتم را حل میکنی.
گرچه بنمائیم بخل و خشم منجودت آری و رضادر چشم من
هوش مصنوعی: هرچند که ما بخلاقت و خشم خود را نشان دهیم، ولی در حقیقت، نیکی و خوشنودی تو در نظر من جلوهگر است.
از عذاب خویش اگر بیمم دهیدرس زاری زود تعلیمم دهی
هوش مصنوعی: اگر از عذاب خودت بترسم، زودتر به من یاد بده چطور باید گریه کنم.
ور رهی تاریک پیش آری مراصد چراغ از لطف خویش آری مرا
هوش مصنوعی: اگر در راهی تاریک قرار بگیرم، از لطف خودت برای من صد چراغ روشن کن تا بتوانم راه را ببینم.
گر تو سر در بحر پرشورم دهیآشنا آموزی و زورم دهی
هوش مصنوعی: اگر تو به من اجازه دهی که در عمق دریا شیرین غوطهور شوم، مرا با آشنایی آشنا میکنی و قدرتی به من میدهی.
در کشی با صد جهان جرمم ز راهتا دهم از ننگ خود باتو پناه
هوش مصنوعی: اگر در دریا با صد مشکل و گناه غرق شوم، از ننگ و عیب خود به تو پناه میآورم.
گرچه جنبش از من آرام از تو استگر ز من گامی است صد گام از تو است
هوش مصنوعی: هرچند که حرکتم از خودم نشأت میگیرد، اما آرامشی که دارم از توست. اگر من یک قدم بردارم، صد قدم از تو نشأت میگیرد.
گرچه هست از بخششت آسایشیهیچ بخشش نیست چون بخشایشی
هوش مصنوعی: اگرچه از بخششت میتوان آرامشی پیدا کرد، اما هیچ بخششی به اندازه خود بخشش نیست.
ای وفا بر تو جفا بر من مگیروی عطا بر تو خطا بر من مگیر
هوش مصنوعی: ای وفا، لطفاً به من آسیبی نرسان و اگر خطایی از من سر زده، آن را بر تو نزن.
گر نخواهد خواست عذرم هیچکسعذر خواه جرم من عفو تو بس
هوش مصنوعی: اگر کسی حاضر نباشد به من عذر دهد، دیگر کسی نمیتواند به خاطر اشتباهات من عذرخواهی کند، اما بخشش تو برای من کافی است.
بود عین عفو تو عاصی طلبعرصهٔ عصیان گرفتم زین سبب
هوش مصنوعی: خواهش میشود از جانب تو، که بخشش تو همچون عذری برای گناهکاری من است. من به خاطر همین، پا در عرصهٔ نافرمانی گذاشتم.
چون بستاریت دیدم کارسازهم بدست خود دریدم پرده باز
هوش مصنوعی: وقتی که تو را در حال استراحت دیدم، احساس کردم که دست خودم را بر پردهای که بین ما بود کشیدم و آن را کنار زدم.
رحمتت را تشنه دیدم آب خواهآب روی خویش بردم از گناه
هوش مصنوعی: من از رحمت تو به شدت yearning دارم، مانند تشنهای که به دنبال آب است. بنابراین، به خاطر گناهانم، از خودم دوری کردم و توبه میکنم.
چون ترا محیی مطلق دیده امخویشتن کشتن محقق دیده ام
هوش مصنوعی: من تو را به عنوان موجودی زنده و بینهایت میبینم و از این رو، به خودکشی و نابودی خویش یقین پیدا کردهام.
چشم بر صد بحر حب افکنده املاجرم خود را جنب افکنده ام
هوش مصنوعی: چشمم را به صدها دریا از عشق دوختهام، بنابراین خودم را در حال حرکت و بیقرار میبینم.
تو معزی و دلیل آورده امخویش را پیشت ذلیل آورده ام
هوش مصنوعی: من به خاطر تو خودم را به ذلت انداختهام و به تو دلیل و معذوریتم را آوردهام.
گشتم از دریای فضلت باخبرآمدم دستی تهی تشنه جگر
هوش مصنوعی: در پی شناخت تو از عمق فضیلتت، به این آگاهی رسیدم که در کاروانی از بینیازی و عطش، دست خالی و دل پر از تشنگی وجود دارد.
دیده ام آب حیاتت عالمیمی بمیرم ز آرزوی شبنمی
هوش مصنوعی: من احساس کردهام که وجودت مانند آبِ حیات است و چنان شگفتانگیز است که برای به دست آوردن حتی یک شبنم از آن، جانم را فدای آرزومندیم میکنم.
میکنم طوفان جود تو طلبمیرسم از خشک سالی خشک لب
هوش مصنوعی: من با درخواست خود از نعمت بخشش تو، طوفانی از برکت و رحمت را به وجود میآورم و از خشکی و تنگی زندگیام رهایی مییابم.
از کمان حکم و تقدیری که رفتجان هدف سازم بهر تیری که رفت
هوش مصنوعی: من از کمان سرنوشت و تقدیری که بر من رفته است، برای هر تیر دیگری که در زندگی به من اصابت کند، هدفی میسازم.
من بیک تیر آیم از صد جان برونگر بدست خود کنی پیکان برون
هوش مصنوعی: من مانند تیری هستم که از صد جان خارج میشود، اگر تو خودت خواسته باشی، میتوانی مرا به هدف برسانی.
چون همه دانی چه میگویم تراچون تو درجانی چه میجویم ترا
هوش مصنوعی: وقتی که تو همه چیز را میدانی، چه نیازی به گفتن دارم؟ و چون تو در وجود من هستی، چه چیزی را از تو میطلبم؟
زآنچه گفتم چون شدم بیخویش از آنهرچه گویم بیش از آنی بیش از آن
هوش مصنوعی: از آنچه که گفتم، زمانی که از خودم بیخود شدم، هر چه بگویم، بیشتر از آن چیزی است که گفتهام.
خالقا آن دم که دم ماند دوامهمدمی میباید از لطف توام
هوش مصنوعی: پروردگارا، در لحظهای که نفس باقی میماند، باید دوستی و ماندگاریام را از لطف تو داشته باشم.
چون درآید وقت آن وقت ای کریمتو مرا قوت ده آن وقت ای عظیم
هوش مصنوعی: زمانی که وقتش فرا برسد، ای بخشنده، به من نیرو و قدرت عطا کن، ای بزرگوار.
تادر آن وقت از جهان جانستانخویشتن را میفشانم جاودان
هوش مصنوعی: تا زمانی که از این دنیا بروم، هیچ چیزی را از خودم رها نمیکنم و به جاودانگی میرسم.
گردرآید یک نسیم از سوی توپای کوبان جان دهم درکوی تو
هوش مصنوعی: نسیمی از سوی تو میوزد و من با شوق و عشق به سمت تو میآیم، آمادهام که جانم را در راه تو فدای کنم.
یک دمم باتو در آن دم می تمامای همه توآن دمم ده والسلام
هوش مصنوعی: لحظهای که با تو هستم، تمام وجودم به تو وابسته است. تو همهی منی و در این لحظه فقط به تو فکر میکنم.